جواب فعالیت های نگارشی صفحه ۷۳ کتاب نگارش هشتم مقایسه درس ششم انشا با موضوع برخاستن از خواب در صبح روستا تصور کنید دو حالت زیر را تجربه کرده اید با مقایسه آنها متنی بنویسید تحقیق با سنجش و مقایسه آسان تر بنویسیم از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا برخاستن از خواب در صبح شهر روستا

انشا در مورد برخاستن از خواب در صبح روستا

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح روستا برای دانش‌ آموزان در این پست قرار است که بگذاریم این انشا در صفحه ۷۳ کتاب نگارش پایه و کلاس هشتم می باشد که به زودی آن را در این سایت قرار خواهیم داد و تا پیدا کردن این انسان مطلب همینجوری باقی خواهد ماند.

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح روستا

مقدمه

معمولا افرادی که در روستاها زندگی میکنند شبها زودتر میخوابند تا صبح آفتاب نزده از خواب بیدار شوند زیرا بعضی از آنان از اینکه آفتاب بزند و آنان خواب باشند را مایه آبرو ریزی میدانند .

بدنه

بیشتر افراد ساکن روستاها با صدای قوقولی قوقوی خروس از خواب بیدار میشوند که به جای زنگ ساعت کاربرد دارد ولی با یک تفاوت که دیگر نمیتوان آن را با مشت ساکت کرد بنابراین مجبور به گوش سپردن به صدای گوش خراش خروس هستند تا جایی که دیگرچاره ای جز از خواب بیدار شدن ندارند..
بعضی از افراد ساکن روستا با صدای هی هی چوپان وبع بع گوسفندان که برای امرارمعاش به چراگاههای سرسبز برده میشوند بیدار میشوند .
بهضی از روستاییان عزیز با صدای همسایه ها و موذن مسجد که آنان را برای ادای فریضه نماز میخوانند بیدار میشوند .
بعضی ازاین عزیزان بزرگوار به طور خودکار و اتو ماتیک از خواب بیدار میشوند نمونه بارز این افراد مادران هستند که وقتی از خواب بیدار میشوند مانند شیپور بیدار باشا سایر اعضای خانواده را بدون در نظر گرفتن جنسیت و سن وسال از خواب بیدار و از آنان برای صرف صبحانه دعوت میکند و چقدر زیباست این صحنه که تمام اعضای خانواده دور یک سفره جمع شده اند و مشغول خوردن صبحانه هستند .

نتیجه گیری

به هر حال صبح که شد باید از خواب بیدار شد .دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد باید بیدار شد وبه فعالیتهای روزانه پرداخت پس چه بهتر انسان با روی خوش بیدار شود و شکر خدای مهربان رابه خاطر هدیه ای که به او عطا کرده است به جا بیاورد و آن هدیه ٬ هدیه ای است به نام زندگی.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر : چشمانم را باز کرده و با رقص صدای پرندگان در گوشم ، دریافتم که صبح شده و خورشید در آغوش آسمان نقش بسته و با لبخندی به من سلام میکند ، گل های جوان باغچه میرقصند و زنان با چادری بر کمر بسته به سمت زمین ها حرکت کرده و آهنگی محلی بر زیر لب زمزمه میکنند و با ریتمی خاص ، دانه ها را بر آغوش زمین پرتاب میکنند .
صدای جدا شدن برگ از درختان و پروازشان به آسمان ، و یا کشیده شدنشان بر روی خاک واقع در کنار خانه ها و زیر درختان ، طنین دلنوازیست که طرح لبخند را بر لبان کشیده و صبحی تازه و باطراوت را آغاز میکند ، اما در شهر ماشین های غول آسا ، همه چیز طور دیگر بوده و صدای بوق ماشین ها و رد شدنشان از کنار خانه و لرزیدن چهل ستونا خانه ، خبر از صبح داده و صبح به بخیر میگویند و خورشید ، سعی دارد از پشت کارگاه و شرکت های بلند قامت خودش را به چشم آورده و سلامی دهد ، اما ، گرد و قبار جای گرفته در زیبایی آسمان ، در گلو رفته و سرفه های پیاپی غیر قابل کنترلی را به وجود می آورد که طاقت انسان را طاق میکند .
همه چیز متفاوت است ، جایی زیبا و با طراوت را هرگز نمیتوان با مرکز گرد و غبار و آلودگی و بد اخلاقی و دعوا های پیاپی مقایسه کرد ، هر صبح ، اخبار شبکه های مختلف خبر بد جدیدی را اعلام کرده و خانواده ای عذا دار میشوند و بقیه ، آروزیی جز آرامش و دیگر به گوش نخوردن این اخبار ، جز خبر صلح و سلامتی و آرامش نمی خواهند .

مهدی : در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها بیدار می شویم و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک روستا را می بلهیم و به ابر های در اسمان؛ خورشید نورانی به طبعیتی زیبا و سر سبز به کوه های استوار و درخت های بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم.
در صبح روز بهاری در شهر شلوغ و پرهیاهو و پر صدا با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شویم با نگاه به پنچره می بینیم هوای شهر چه آلوده هست و پنجره را باز می کنیم و با باز کردن پنچره هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید .. به ابرهای سیاه و خشن به خورشید که پشت ابر ها قایم شده به ساختمان های بلند به ماشین های زیاد و ترافیک سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنیم و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در ان ج ازندگی می کردم.

منتظر شما هستیم …