انشا صفحه ۶۲ و ۶۳ کتاب نگارش هشتم درس پنجم بوی خاک پس از بارش باران حس و حال درباره درمورد پایه کلاس هشتم لمس کنیم ببوییم بچشیم و بنویسیم از سایت نکس لود دریافت کنید.

بوی خاک پس از بارش باران نگارش هشتم

انشا درباره بوی خاک پس از بارش باران

انشا درباره ی در مورد بوی خاک پس از باران که در صفحه ۶۲ کتاب نگارش پایه و کلاس هشتم برای دانش‌آموزان مطرح شده است همراه با پاسخ و جواب حس و حال بوی خاک پس از بارش باران به زودی در سایت قرار میگیرد این مطلب موقتی می باشد و تا زمانی که انشا در این پست قرار بگیرد در این پست باقی خواهد ماند.

انشا بوی خاک پس از بارش باران

مقدمه : باران می بارد.
فرق آب و خاک به پایان می رسد.
قطرات باران یک به یک دانه های خاک را در آغوش می کشند و بوی اشک شوق آنها به مشامم می رسد.

بدنه : فراق آب و خاک هم به اتمام رسید.
هر فراقی به اتمام می رسد.
به جز فراق تابستان و آدم برفی.
تو آدم برفی من هستی یا من تابستان تو؟
چرا فراق ما به پایان نمی رسد.
در خیابان قدم می گذارم.
بوی باران همه جا پیچیده است!
از آخرین باری که بوی تو در این خیابان پیچید روزها می گذرد.
نمیدانم شاید قرار نیست هرگز بوی تو به مشامم برسد.

نتیجه : بزن باران!
شاید تو بتوانی ناملایمت های روزگار را بشوری و پاک کنی!
اما انگار نه!
مدت هاست از تو نیز کاری ساخته نیست.

بوی خاک پس از بارش باران چه حسی میدهد

مقدمه : بنام خداوند ی که انسان را آفرید وبرای او نعمتهای بیشماری را قرار داد تا از این نعمتها استفاده کند و به دیگران هم سود برساند . یکی ازاین نعمتهای بزرگ و بیمانند باران است

بدنه : واقعا باران چقدر کلمه زیباییاست هیچکس نیست که باران را دوست نداشته باشد . هر کس این نعمت الهی را به دلیلی دوست دارد باران وبوی خاک پس از باران برای خیلی از افراد حس آرام بخشی را بوجود می آورد مثلا بعضی که عاشق هستند ، یا غمگین هستند و یا عزیزی را از دست داده اند باران و بوی خاک پس از بارش نم نم باران حس زندگی را در آنان بوجود می آ ورد.
بعضی بوی خاک را در مزارعی که در اثر کمبود بارش و خشکسالی به زمینهای لم یزرع تبدیل شده اندرا دوست دارند وآ ن بو را سر منشا رویش ،منشا سرسبزی و منشا خیر و برکت می دانند در این حالت آنان مشتی از خاک را در دست میگیرند وآنقدر آن را بو میکنند تا مشامشان سرشار از شادی وشعف شود .
وقتی برای اولین بار باران را در کوچه های قدیمی می بینیم شاید یاد روزهایی می افتیم که با چکمه های بلند باید کلی راه را پیاده طی میکردیم تا به مدرسه مان برسیم که پشت بامهای کاهگلی داشت وگاهی اوقات سقف کلا سها چکه میکرد و بوی خاک پس از باران تداوم بخش خاطرات آن روزها است . روزهایی که دیگر نیستند و تنها یاد و خاطره اش برای ما مانده است .

گاهی اوقات بوی خاک پس از باران ناخوشایند است زمانی که نم نم باران به سیل وبوی خاک به بوی گل ولا ی تبدیل میشود و خانه های کاهگلی و خشتی را با خود از جا میکند وبه نا کجا آباد میبرد.در این حالت دیگر بوی خاک خوشایند نیست ، آرامبخش نیست بلکه آزار دهنده است چه بسا عاشقانی را از هم جدا کند ویا مادر ی را از فرزندش برای همیشه دور کند و یا عزیزی را به کام مرگ بکشاند .

نتیجه گیری : آری بوی خاک پس از بارا زیباست مصلحت ما را خدا می داند وبس گاهی شیرین و لذت بخش و گاهی تلخ و رنج آور . پس بیایید بوی خاک را همانطور که هست دوست داشته باشیم و خداوند بزر گ را به خاطر تمام نعمتهایش شاکر و سپاسگزار باشیم

بوی خاک پس از بارش باران با رعایت ساختمان بند

مقدمه : بعضی از لحظه های زندگی و حتی ثانیه ها به یک واقعیت و خاطره های شیرین و بهترین است که با یاد اوری آن غرق لذت می شوی.مثل نفس عمیقی میکشی که بوی خاکی ک به ان اب زده باشند بوی مطبوعی دارد.

بند بدنه : در روزهای که خورشید لباس زیبای زرد رنگش را بر آسمان پهن می کند و به همه ی مخلوقات الهی نور و روشنایی آفتاب گرم را هدیه می دهد.دقیقا در همان روزهای گرم تابستانی که خورشید در آسمان بی کرانش خودنمایی می کرد و آدمی را از نعمت خود بی نیاز می کند ابرهای بزرگ و قشنگ آسمان نیز در حال جنب و جوش می افتند و با کمک همدیگر جرقه ایی ایجاد میکنند و خورشید را دور تا دور او را احاطه می کند و باران الهی که جزیی از رحمت و نعمت الهی است شامل حال زمین می شود. باران بر خاکی قطره قطره از ابرهای اسمان چکه میکند. که آفتاب با تابش نور خودش آن را سرخ و سفید کرده است با بارش باران رنگ از رخش می پرد و به خدا سلام می کند ومی گوید که همه جا پر می شود از عطر و بوی خوش بهشتی که انسان را در آن غرق می کند در دنیایی پر از عشق و محبت لحظه های بی همتایی.بوی خاک خیس شده از بارش باران آنقدر خوب و دلپذیر است که برای هزارمین بار انسان را وادار ب شکر گذاری خدای مهربان کرده است. که هربار با استشمام آن و پر کردن ریه ها از بوی دلنشین آن گویی انسانی دوبارا از دل خاک نم گرفته متولد شده است. دقیقا مثل یک نوزادی که پا به هستی گذاشته است. هیچوقت آن لحظه و آن لبخند ناب روی لب ها فراموش نمی شود.
بوی خاک خیس شده باعث می شود که بوی بهشت به مشامت رسیده و تورا به یک حس و حالی می کشاند که زیر باران الهی قدم بگذاری و با خدایت راز و نیاز کنی و باران نم نم با مهربانی و عطوفت بر سر و رویت ببارد و عطر دل انگیزی را به مشامت برساند.

نتیجه گیری : نتیجه می گیریم که هر ثانیه و هر لحظه ایی از زندگی خودمان به ما این را می اموزد که زندگی مانند جریان رودخانه ایی که در حال گذر است. مثل نم نم بارانی که همه جا را پر می کند. عطر و بوی بهشتی همه جا را سر شار میکند. آیا اون لحظه نباید از این رحمت و نعمت های الهی را شکر بگوییم.برای لحظه های که میتوانیم به بهترین شکل ان را بگذرانیم و با ناشکری ان را خراب نکنیم

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : مقدمه: باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک.
بدنه کلی: باران که میبارد همه خوشحال میشوند و من خوشحال تر. چون عاشق بوی باران هستم، وقتی نم نم باران میبارد و بوی خاک در هوای لطیف بارانی پراکنده میشود چنان احساس ارامش میکنم که گویی دنیا مال من است. نفس های عمیق میکشم و زندگی را با تمام وجود حس میکنم. انگار تا قبل از باران مرده بودم، الان زنده هستم و زندگی میکنم. بوی خاک که به مشامم میرسد، غرقِ خالق هستی میشوم و همچنان که نفس های عمیق و ارام بخش میکشم خدا را شکر میکنم بابت این بوی خاک، این بوی ناب. وقتی بوی خاک به مشمامم میرسد در خاطراتم به روستا سفر میکنم، جایی که بوی خاک باران خورده با دیوارهای کاهگلی معنی پیدا میکند. ای کاش یک دهاتی بودم و حداقل سالی چند بار میتوانستم بوی خاک را با قلبم احساس کنم. ای کاش میشد بوی خاک باران خورده را در شیشه های عطر محصور کرد چون بوی خاک از بهترین عطرهاست، عطری که یاداور خداست.
نتیجه: باران زیباست، بوی خاک باران خورده زیباست، بوی باران مرا می برد به دوران کودکی، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود، ان زمان که خدا در همین نزدیکی بود.

رضوان محمدی : صدایی دل انگیز به گوش می رسد.صدایی ازجنس مهربانی کلام مادر و گرمی دستان پر مهر پدر؛صدایی که زندگی در آن جاریست. فنجان قهوه ام را روی میز مطالعه ام قرار می دهم و به سمت پنجره می روم پنجره را می گشایم.آری حس خوبیست،حسی که تمام خاطره های زیبای گذشته را برایم تداعی میکند. منتظرم.منتظر به پایان رسیدن سفر این دانه های زیبا و درخشان.شدت باران کاهش می یابد،دیگر صبری برایم باقی نمانده،عجله دارم،عجله ای که برای بوییدن خاک باغچه صبرم را بلعیده است‌. دلم میخواهد خودم را در آغوش این خاک نرم و خیس قرار دهم.بوی خوبیست،بویی از جنس گل های ارکیده،بویی ازجنس ابر،بویی از جنس کلوچه یزدی های مادر بزرگ.باران و دانه های ریز و درشتش لطافت خاصی به خاک بخشیده اند.آری بویش را حس میکنم،بوییست از جنس لبخند خدا. خاک نم گرفته چه حس زیبا و شیرینی دارد،حسی همانند تولد یک پروانه و رشد یک جوانه،واقعا چه چیزی میتواند بویی به این خوش آیندی داشته باشد؟بویی که سرچشمه اش زندگیست. ‌ ‌ گلها هم غرق شادی اند و از شدت نرمی و لطافت این خاک خیس ،بالا و پایین می پرند و از این هوایی که بوی خاک در آن آمیخته شده است لذت می برند. آری همین است ،این ها همه نشانه ی لطف و زیبایی پروردگار هستند.

بهار جمالی : هوا سرد بود.خورشید در لابه لای ابرها کم کم چشم از جهان فرو می بست.قطرات باران،آرام آرام به سروصورتم بوسه میزد.کمی که در کوچه های کاهگلی روستا قدم زد،باران بند آمد.یکدفعه بوی خاک در هوا پخش شد،نفسی عمیق کشیدم و بوی آن را با مشام دل،بوییدم.چه بوی خنک و تازه ای!! بوی او مثل…مثل… بوی خاک را نمیتوان توصیف کرد!!قدرت این نعمت خداوند در کلمات نمی گنجد…! به شیرینی خواب بعد از ظهر و به خنکی نسیم بهاری و به دلنشینی لای لای مادر بود!!خم شدم و کمی از خاک را در دستانم گرفتم، و دوباره آن را بوییدم…همان بوی خوب را نمی داد!!! چرا؟! برایم عجیب بود،خاک به تنهایی آن بوی دلپذیر را نمی داد…این بار،هوای نیمه بارانی را بوییدم و عجیب تر که هنوز همان بوی خوب را می داد!!!حدسم درست بود،این بو تلفیقی از خاک و باران بود.چقدر خداوند،زیبا نعمت هایش را در هم آمیخته بود..! باران دوباره شروع به باریدن کرد و من هم پرذوق تر از قبل به قدم زدنم در روستای رویایی ادامه دادم.. چه غروب عجیب و خوشبویی بود آنروز..!!

زهرا : مثل موش آبکشیده شده بودم از مدرسه بدو بدو به خانه بازگشتم.سگرمه های ابرها درهم رفته بود وعصبانی بودند وبا هم در حال جنگ بودند.صدای باران وشالاپ وشلوپ آب به گوش میرسید واردخانه شدم،مادرم سوپ پخته بود،آن راخوردم وشال وکلاه کردم ورفتم بیرون.باران بند آمده بود.بوی خوش خاک نم خورده به مشام میرسیدوخیلی لذت بخش بودوهوا خنک خنک بود که گونه هایم مثل سیبی سرخ شده بود.بوی خاک،چه بوی خوبی بود،ووقتی هم که با بوی سبزه های تازه جوانه زده آمیخته میشد بوی فوقالعاده به وجود می آمد.قدم زنان حرکت کردم،خورشید مهربان با نور گرم وصمیمی اش دوباره مهمان خانه های همه شده بود و رنگین کمان هفت رنگ از هر سو به من سلام میداد و رنگ های زیبای خود را در آسمان به تصویر کشیده بودند و قطرات بارانی که روی شیشه باقی مانده بودآرام لیز میخوردند ومانند بچه ای که از سر سره سر بخورد سر میخوردند.هوا تمیز وپاک بود و بوی خاک در هوا پیچیده بود،بوی خاک نم خورده را با تمام وجود حس میکردم چقدر لذت بخش بود به جرئت میتوانستم بگویم که،بوی خاک به قول معروف یک دست از بوهای دیگر بالا داشت و دست بالای همه بوها بود.روی چمن های خوش رنگ و گل های سرخ روی زمین نشستم و خم شدم وشاخه گلی برداشتم و بوییدم،چه بوی خوبی میداد،خاک را هم بوییدم واز خداوند بی همتا بابت این همه نعمت های فراوان و وصف نشدنی تشکر کردم.‌‌

امیرحسین نیک پیران : بوی باران رایحه ای فراتر از بهترین رایحه های شناخته شده دنیا است. زمانی که اولین قطرات باران گونه های زمین را می بوسد و بوی خاک باران خورده، هوا را عطرآگین می کند احساس می کنم روحم از کالبد زمینی خارج می شود، در این لحظات دوست دارم همه وجودم دم شود و هیچ بازدمی نداشته باشم که مبادا ثانیه ای، استشمام این عطر آسمانی را از دست بدهم. باران بهاری و پاییزی هم رنگ و هم عطر و هم جنس نیستند، یکی بوی شکوفه و سبزه و خاک به مشام می رساند و رنگارنگی گل های بهاری را در ذهن تداعی می کند و آمده است تا جان تازه ای به طبیعت ببخشد و زمین را برای رویش و باروری آماده سازد و دیگری از عطر دل انگیز برگ های زرد و خشک باران خورده و خاک، سرشار است و سوز و سرمایش نوید فصل سپیدپوش و خواب زمستانی را به طبیعت می دهد. و صدای باران که خوش آهنگ ترین موسیقی طبیعت است: زمانی که به پشت پنجره خانه برخورد می کند یا صدای شرشر آب از ناودان به گوش می رسد، یا وقتی آسمان با صدای سهمگین می غرد و برق آن ناخوداگاه دلهره به جانم می اندازد. خداوند از طریق باران با ما حرف می زند … از همان لحظه آغاز، که ابرهای تیره آسمان را می پوشاند، اولین قطرات باران به زمین می افتد و رقص گل ها و گیاهان آغاز می شود، تا زمانی که باران قطع می شود، ابرهای تیره به کنار می روند و درخشش گلبرگ های خیس و رنگین کمان ما را به وجد می آورد … همه و همه به زبان باران در گوش ما پچ پچ می کنند تا پیام خداوند را به گوش ما برسانند که می گوید: “بنده من ببین که چه بی منت نعمتم را بر سر طبیعت و انسان ها جاری می سازم، شکر من را به جای آور و از این جشن آسمانی که روی زمین برپا کرده ام لذت ببر.” و صدها پیام دیگر. چقدر حیف که بسیاری از ما صدای باران را می شنویم اما زبان باران که از خوش آواترین و گویاترین زبان های دنیای ماوراست را درک نمی کنیم … انشا در مورد بوی خاک پس از باران و صدای باران آسمان پر از ابرهای تیره است، باران می بارد، قطره های ریز باران روی برگ های زرد و ارغوانی پهن شده روی زمین، می خورد، این صدای دلنشین باران است. چشمانم را می بندم و دستانم را رو به آسمان باز می کنم قطرات باران روی دستانم می لغزد. صدای باران و نوازش قطره های باران، لذت بخش ترین لحظه ی من است. باران می بارد، قطره های ریز باران روی دیوارهای کاهگلی روستای مادری ام می خورد این بوی خاک است، عطر طبیعت و باران و خاک که همه ی فضا را پر می کند. نفس عمیق می کشم، بوی آشنای خاک مرا مست می کند. فکر می کنم آیا بوی بهترین عطرها در دنیا بهتر از بوی خاک باران خورده است؟! بدون شک برای من این طور نیست..از خاک آمدیم و سرشت ما از خاک است، شاید به همین خاطر تا این اندازه بوی خاک را دوست دارم. باران که می بارد بخشش بی دریغ آسمان است. بخشش آسمان به زمین و انسان. باید از خانه بیرون بیاییم و به دل طبیعت برویم و زیر باران باشیم، به صدای باران گوش کنیم و نفس های عمیق بکشیم و لذت ببریم. معجزه ی باران همیشه مرا شاد می کند. روزهای بارانی همیشه برای من از بهترین روزهای زندگیم است. بعضی وقت ها به خیابان می روم به آدم ها نگاه می کنم که تندتند حرکت می کند تا از خیس شدن در امان باشند به آن ها لبخند می زنم و زیر بارش باران شروع به دویدن می کنم تا صدای قدیم هایم با صدای چک چک قطره های باران یکی شود، تا من و باران با هم یکی شویم. در روزهای بارانی بیش تر سپاس گذار خداوند مهربان و بخشنده هستم. او بهترین ها را برای ما آفریده، و یکی از بهترین نعمت هایش همین باران است.

حسین : صدایی دل‌انگیز به گوش می‌رسد. صدایی از جنس مهربانی کلام مادر و گرمی دستان پرمهر پدر. صدایی که زندگی در آن جاری‌ست. فنجان قهوه ام را روی میز مطالعه‌ام قرار می‌دهم و به‌سَمت پنجره می‌روم. پنجره را می‌گشایم. آری، حس خوبی‌ست. حسی که تمام خاطره‌های زیبای گذشته را برایم تداعی می‌کند. منتظرم. منتظر به‌پایان‌رسیدن سفر این دانه‌های زیبا و درخشان. شدت باران کاهش می‌یابد. دیگر صبری برایم باقی نمانده. عجله دارم. عجله‌ای که برای بوییدن خاک باغچه صبرم را بلعیده است‌. دلم می‌خواهد خودم را در آغوش این خاک نرم و خیس قرار دهم. بوی خوبی‌ست. بویی از جنس گل‌های ارکیده. بویی ازجنس ابر. بویی از جنس کلوچه‌یزدی‌های مادربزرگ. باران و دانه‌های ریز و درشتش لطافت خاصی به خاک بخشیده‌اند. آری، بویش را حس می‌کنم. بویی‌ست از جنس لبخند خدا. خاک نم‌گرفته چه حس زیبا و شیرینی دارد! حسی همانند تولد یک پروانه و رشد یک جوانه. واقعاً چه چیزی می‌تواند بویی به این خوشایندی داشته باشد؟ بویی که سرچشمه‌اش زندگی‌ست. ‌ ‌ گل‌ها هم غرق شادی‌اند و از شدت نرمی و لطافت این خاک خیس، بالا و پایین می‌پرند و از این هوایی که بوی خاک در آن آمیخته شده است لذت می‌برند. آری، همین است. این‌ها همه نشانهٔ لطف و زیبایی پروردگار هستند.

باران : واقعا بوی خاک پس از باران پر از آرامش ، انگار از راه بینی هامون وارد و زمینه ساز رویاها و آرزو هامون میشه و دیواره ذهنشون را با آرامش بخش ترین جز ها زینت میده.
منتظر شما هستیم …

نویسنده : مقدمه: باران ، یکی از بهترین نعمت های خداوند است و حس و حال عجیبی دارد و دل خیلی از آدمها میگیرد. از همه جالبتر و عجیب تر این است که بعد از باریدن باران ، بوی و مزه ی خاک عجیب و خوشمزه می شود.

تنه انشا: خورشید بر زمین می تابد و چنان پرتوهایی خود را بر زمین می گستراند که گویی خشمگین است. پس لحظه ای، ابرهای تیره به جنب و جوش افتاده و پس از گذشت اندکی زمان، همه جا تاریک شده و اثری از نور آفتاب نمی ماند. ابرهای تیره دست در دست هم داده و جرقه ای زده و باران رحمت الهی بر زمین می بارد. باران می بارد و قطره هایی زیبا بر زمینی و خاکی می بارد که تا چند ساعتی قبل آفتاب آن را طلایی و خشک کرده است.همه جا پر می شود از عطر بوی بهشتی که انسان را غرق می کند در دنیایی پر از عشق و لحظه های ناب.از همه چیز عجیب تر این است که پس از بارش باران، خاک بوی خاصی بر خود می گیرد که انسان را وادار می کند که برای هزاران هزار بار خداوند را شکرگزاری کند. آنقدر شیرین و ناب است که با هر بار استشمام آن و پر کردن ریه ها از بوی دلنشین آن گویی انسانی دوباره از دل خاک نم گرفته متولد می شود. شبیه به وقتی است که گویی بچه ای تازه متولد شده است و هیچوقت خنده های لحظه های اول فراموش نخواهد شد. (در این قسمت خاکی که باران روی آن باریده شده است و خاک طلایی به قهوه ایی تبدیل شده است و از آنجایی که انسان از گل آفریده شده است لحظه ی تولید انسان به خاک و گل تشبیه شده است). ما انسان های از خاک هستیم و به خاک بر میگردیم. هنگام بارش باران به زیر باران بروید. هنگامی که نگین های زیبای باران بر روی صورت می زند گویی که انسان را غسل می دهد و از هر گناهی او را پاک می کند.

نتیجه گیری: هر جا که هستیم شکر خدا را به جای آوریم، زندگی مانند جریان رودخانه ایی در حال گذر است. مانند بارانی نم نم می آید و بر زمین خدا می نشیند و عطر و بوی بهشتی همه جا را سرشار می کند. خدا را شکر کنیم به خاطر نعمت هایی که به ما داده است.

نویسنده : باران یکی از برکات خدای مهربان است که لطف و مهربانی اش را بر سر بندگانش می پاشاند تا اینگونه نشان دهد که هرگز دست محبت از سر بندگانش را کوتاه نخواهد ساخت..

نویسنده : اری بوی خاک پس از بارش باران زیباست . بعضی از لحظه های زندگی ات حتی ثانیه هاو دقیقه هایت با یک خاطره شیرین که غرق او شده ای دوباره زنده میشود:مثل وقتی که نفس عمیقی میکشی که بوی خاک مرطوب و مطبوع به مشامت میخورد.مثل زندگی.زندگی که جریان رود خانه است .