انشا صفحه ۲۱ کتاب نگارش پایه کلاس نهم انشا با موضوع درباره درمورد گذر رودخانه طراحی نقشه ذهنی متن از سایت نکس لود دریافت کنید. یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و پس از طراحی نقشه ذهنی به کمک یکی از راه های پرورش فکر متنی درباره آن بنویسید.

انشا گذر رودخانه کتاب نگارش نهم

انشا گذر از رودخانه

این انشایی که در زیر خواهید دید از سایت دیگری کپی شده است که یکی از آن هم ارسالی کاربران می باشد و اسم آن خانم مژگان است انشا های طولانی در سایت قرار خواهیم داد ولی شما نمیتوانید فعلاً از انشاهای پایین برای کتاب مهارت نوشتاری نهم استفاده کنید. در نظرات پایین سایت اگر خواستید میتوانید انشای خودتان را برای ما بفرستید تا در سایت قرار بدهیم.

انشا گذر رودخانه برای کلاس نهم

مقدمه ‌: با دقت گوش کن میشنوی؟ این صدای رودخانه است که با تو سخن میگوید… چه میگوید؟ شاید میخواهد تو رابه تماشای آیات الهی دعوت کند یا شاید میخواهد گوش جانت را نوازش کند یا… تو چه فکر میکنی؟

بدنه : به درختان سر به فلک کشیده که با شاخه های خود حریمی برای فرار از پرتو های خورشید ساخته اند بنگر، یا به پرنده هایی که لا به لای شاخ و برگ درختان بازی میکنند ، به علفزار های لب رودخانه به این همه سرسبزی و طراوت و زیبایی به نسیم صبحگاهی و به ترنم شبنم بر گونه های سرخ لاله های واژگون و عکس آنها در آب رودخانه… به راستی که رودخانه مصور این همه زیبایی است چرا که بی آب نه خبری از درختان هست و نه لاله ها و نه گنجشک ها…

شاعر چه زیبت میگوید که چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید… چشم هایت را در آب زلال رودخانه شست و شو بده و از کنار آن گذر کن! روحت را به آغوش باد صبا بسپار و از روزمرگی هایت رها شو.. چنان پرنده ای که از چنگ صیاد بد طینت رها میشود.. از تمام دغدغه هایت رها شو و گوش به صدای رودخانه بسپار که هرسو که سرک بکشد سنگ هایش را همراه خود میبرد… به صدای برخورد سنگ ها به هم گوش کن… انسان در عجب می ماند که چنین صداهای آرام بخشی از یک رودخانه و چند تکه سنگ کوچک شنیده میشود…

با رودخانه هم سفر شو… مبادا در میانۀ راه خسته شوی و رفیق نیمراه… رودخانه را تا مقصد همراهی کن! تا دریای بی کران… هنگامی که به دریا رسیدی خوب نگاه کن! نگاه کن که چطور هنگام رسیدن رودخانه و ورود آن به آب دریا، موج ها پرقدرت تر از هر موقعی به سمت رودخانه می دوند و دریا را مواج می کنند و این مواجی خبر از انتظار دریا داشته است… لحظه ای که رودخانه و دریا یکدیگر را به آغوش میکشند را ببین! همانند مادر و فرزندی هستند که مدت هاست از یکدیگر دور گشته اند.. و کوه های سر به فلک کشیده که سرچشمۀ رودخانه بوده اند لبخند رضایت برلب دارند و دریا با چشمان اشکبار از آنها تشکر میکند.

نتیجه گیری : زندگی زیباست چشمانت را باز کن! هنگام گذر از رودخانه و تماشای طبیعت، هنگام گوش کردن به صدای قطرات باران که به شیشه ها برخورد میکنند و هنگام تماشای رنگین کمان هفت رنگ و هنگام لمس ماسه های لب ساحل با خود تکرار کن زندگی زیباست زیباتر از آنچه که می پنداری و تکرار کن سبحان الله سبحان الله خالق این همه زیبایی!

انشا گذر رودخانه پایه نهم

در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود. او هیچ دوستی نداشت. رودخانه یادش نمی آمد که چرا به کسی یا چیزی اجازه نمی دهد تا داخلش شنا کنند. او تنها زندگی می کرد و اجازه نمی داد ماهی ها، گیاهان و حیوانات از آبش استفاده کنند. به خاطر همین او همیشه ناراحت و تنها بود. یک روز، یک دختر کوچولو به طرف رودخانه آمد. او کاسه ی کوچکی به دست داشت که یک ماهی کوچولوی طلایی در آن شنا می کرد. دختر کوچولو می خواست با پدر و مادرش از این روستا به شهر برود و نمی توانست با خود ماهی کوچولو را ببرد. بنابراین تصمیم گرفت، ماهی کوچولو را آزاد کند. دختر کوچولو ماهی کوچکش را در آب انداخت و با او خداحافظی کرد و رفت. ماهی در رودخانه بسیار تنها بود، چون هیچ حیوانی در رودخانه زندگی نمی کرد. ماهی کوچولو سعی کرد با رودخانه صحبت کند اما رودخانه به او محل نمی گذاشت و به او می گفت: «از من دور شو». ماهی کوچولو یک موجود بسیار شاد و خوشحال بود و به این آسانی ها تسلیم نمی شد. او دوباره سعی کرد و سعی کرد، به این سمت و آن سمت شنا کرد و از آب به بیرون پرید. بالاخره رودخانه از کارهای ماهی کوچولو خنده و قلقلکش گرفت. کمی بعد، رودخانه که بسیار خوشحال شده بود، با ماهی کوچولو صحبت کرد. آن ها دوستان خوبی برای هم شدند. رودخانه تمام شب را فکر می کرد که داشتن دوست چقدر خوب است و چقدر او را از تنهایی بیرون می آورد. او از خودش پرسید که چرا او هرگز دوستی نداشته، ولی چیزی یادش نیامد. صبح روز بعد، ماهی کوجولو با آب بازی رودخانه را بیدار کرد و همان روز رودخانه یادش آمد چرا او هیچ دوستی ندارد. رودخانه به یاد آورد که او بسیار قلقلکی بوده و نمی توانست اجازه بدهد کسی به او نزدیک شود. اما حالا دوست داشت که ماهی در کنار او زندگی کند، چون ماهی کوچولو بسیار شاد بود و او را از تنهایی در می آورد. حالا دیگر رودخانه می خواست کمی قلقلکی بودنش را تحمل کند، اما شاد باشد.

گذر رودخانه صفحه ۲۱ کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

خورشید تازه سلام کرده است می شنوی؟ صدای گوش نوازی شنیده می شود جلوتر که می رویم صدا بلندتر و واضع تر می شود این نغمه آب است، سرود طراوت، پاکی، لطافت، آرامش و… آب چشمه از دل کوه می جوشد و به سختی سنگ های ریز و درشت را کنار می زند و روشنی را که میبیند روی زمین سینه پهن می کند گویا سفری درشت است. قطرات آب که به هم پیوسته و دست به دست هم داده اند از میان کوها و دل تپه ها می آید و خبر سلامتی آن ها را به جنگل و درختان حاشیه ی رود می رساند. گاهی نسیمی می وزد و دست نوازشگرش خنکی دلچسبی را روزانه ی گونه هایمان می کند. برای ما که در شهر زندگی می کنیم، رودخانه ی یاد آور شادی، تفریح، هوای پاک و… است راستی این همه اب کجا می روند؟ مردم روستاها و آبادی ها و شهرهای کنار رود برای آبیاری مزارع درختان میوه از رود آب بر می دارند کمی پایین تر سدی بزرگ ساخته اند واز حرکت و گردش آب، برق و روشنایی می گیرند تا چرخ صنایع بگردد. آب ها بعد از سفری طولانی و عبور از کوها و جنگل ها و دشت های فراخ، دست خود را به هم می دهند و رودخانه های زیبا دریای مواج را در آغوش می کشد، چونان فرزندی که مادر خود را در آغوش می کشد. آبی که در رودخانه جاریست هنگام پیمودن مسیر طولانی در اطراف خود به حیوانات، گیاهان و انسان ها حیات و زندگی شادی می بخشد و سرانجام در ساحل دریا به خوابی آرام فرو می رود و دیگر شب است و هنگام خواب…

انشا درمورد گذر رودخانه کلاس نهم

یکی از جلوه های زیبایی آفرینش خداوند آب است. آبی که از آسمان به صورت باران نازل می شود و گاه به شکل رودخانه ای بر روی زمین جاری می شود و طراوت و سرسبزی را به طبیعت هدیه می کند. رودخانه با گذر از میان جنگل، روح پژمرده ی گیاهان را بار دیگر به وجد می آورد و آنان را شاداب و سرزنده می گرداند. وقتی رودخانه ی جاری و زیبا از روی سنگریزه ها عبور می کند، چه صدای دل انگیزی ایجاد می شود صدایی که به انسان آرامش می بخشد. این آرامش با گذر رودخانه از مسیر همیشگی اش، ادامه می یابد و هر بار افراد بیشتری را به خود علاقه مند می کند. گذر و حرکت پیوسته ی رود می تواند درس های زیادی را به هر بیننده ی آگاه بیاموزد. کمک به دیگران یکی از این تعالیم است. رودخانه بارها از روی هزاران هزار سنگریزه ی کوچک و بزرگ می گذرد و آنهایی را که می خواهند به پایین کوه بروند، بی هیچ منتی با خود حمل می کند و به مقصد می رساند. گاهی هم نمونه ای برای از خودگذشتگی است؛ او وقتی صدای ناله ی جوانه ها را می شنود، به جوی های کوچکی تبدیل می شود تا به یاری آنان بشتابد. رودخانه چه مهربان است گویا این مهربانی از خدایش سرچشمه دارد. خدایا هر چه در سراسر این جهان است همه آفریده ی توست و اگر همین رودخانه ی زیبا نبود این آرامش همیشگی از کجا پدیدار می گشت؟ یا کدام یک از آلات موسیقی می توانست چنین نوای گوش نوازی را ایجاد کند؟ پروردگارا این نعمت گرانبهایت را از ما نگیر و برای همیشه آن را جاری و روان نگه دار.

متنی درباره گذر رودخانه کتاب نگارش نهم

در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود. او هیچ دوستی نداشت. رودخانه یادش نمی آمد که چرا به کسی یا چیزی اجازه نمی دهد تا داخلش شنا کنند. او تنها زندگی می کرد و اجازه نمی داد ماهی ها، گیاهان و حیوانات از آبش استفاده کنند. به خاطر همین او همیشه ناراحت و تنها بود. یک روز، یک دختر کوچولو به طرف رودخانه آمد. او کاسه ی کوچکی به دست داشت که یک ماهی کوچولوی طلایی در آن شنا می کرد. دختر کوچولو می خواست با پدر و مادرش از این روستا به شهر برود و نمی توانست با خود ماهی کوچولو را ببرد. بنابراین تصمیم گرفت، ماهی کوچولو را آزاد کند. دختر کوچولو ماهی کوچکش را در آب انداخت و با او خداحافظی کرد و رفت. ماهی در رودخانه بسیار تنها بود، چون هیچ حیوانی در رودخانه زندگی نمی کرد. ماهی کوچولو سعی کرد با رودخانه صحبت کند اما رودخانه به او محل نمی گذاشت و به او می گفت:”از من دور شو. ” ماهی کوچولو یک موجود بسیار شاد و خوشحال بود و به این آسانی ها تسلیم نمی شد. او دوباره سعی کرد و سعی کرد، به این سمت و آن سمت شنا کرد و از آب به بیرون پرید. بالاخره رودخانه از کارهای ماهی کوچولو خنده و قلقلکش گرفت. کمی بعد، رودخانه که بسیار خوشحال شده بود، با ماهی کوچولو صحبت کرد. آن ها دوستان خوبی برای هم شدند. رودخانه تمام شب را فکر می کرد که داشتن دوست چقدر خوب است و چقدر او را از تنهایی بیرون می آورد. او از خودش پرسید که چرا او هرگز دوستی نداشته، ولی چیزی یادش نیامد. صبح روز بعد، ماهی کوجولو با آب بازی رودخانه را بیدار کرد و همان روز رودخانه یادش آمد چرا او هیچ دوستی ندارد. رودخانه به یاد آورد که او بسیار قلقلکی بوده و نمی توانست اجازه بدهد کسی به او نزدیک شود. اما حالا دوست داشت که ماهی در کنار او زندگی کند، چون ماهی کوچولو بسیار شاد بود و او را از تنهایی در می آورد. حالا دیگر رودخانه می خواست کمی قلقلکی بودنش را تحمل کند، اما شاد باشد.

انشا گذر رودخانه طراحی نقشه ذهنی

به نام خدایی که بدون یاد او زندگی تاریک است و انسان بدون تکیه گاه هراسان. یکی ازانعام خداوند، رودخانه است که می خواهیم امروز درمورد آن باهم یک محاوره ای داشته باشیم. داشتم قدم می زدم که صدای دلنواز و آرامش بخشی به گوشم رسید. این صدا را دنبال کردم انگاربارقه ای از آرامش، نور و پاکی در دلم رسوخ کرده بود، هرچه جلوتر رفتم صدا بلندتر می شد و من بیشتر خوشحال می شدم. به رودخانه ای رسیدم، آنقدر هیجان تمام وجودم راگرفته بود که چیزی نمانده بودداخل آن بیفتم. رودخانه ازمیان تمام سنگریزه هاواز دل سنگ های سخت و نرم بیرون می آید و جاری می شود و همچنین خبر سلامتی جنگل ها و طبیعت بی مانند و بی همتا را با خود می آورد، به همراه این خبر بوی خوش گل هاوگیاهان سبز و قرمز و صورتی و… را همراه خود برای ما می آورد. دستم را داخل آب زلال و روان رودخانه کردم و صورتم راشستم، وقتی که دیدم آب بسیار تمیز است دلم خواست کمی از آن را بنوشم تا همان طور که این رودخانه روح پژمرده ی درختان وگیاهان راتازه می کند دل پژمرده ی من راهم تازه کند. لیوانم را از کیفم بیرون آوردم وآن را پر از آب کردم وقتی نوشیدم…وای وای چه مزه ای! مردم می گویند آب هیچ مزه و یا بویی ندارد، اما من این مزه ی خوب و بوی عالی را امروز احساس کردم. آیا شما را با این محاورات سرگرم کردم ؟ این محاورات و گفت وگوها برای شما فایده ای داشت؟ من که خیلی لذت بردم ومن از خداوند وم عبود خود می خواهم که هیچ وقت نعمت هایش را از ما دریغ نکند!

انشا با موضوع گذر رودخانه پایه هشتم

رودخانه، با آرامش توصیف نشدنی بر فرش زمین دراز کشیده است. وقتی از بالا به ایثار و فداکاری این رودخانه نگاه میکنم احساس می کنم که کوزه ی دلم خالی شده است. انگار کودکی گم شده و در تلاش و کوشش و پشتکاری است که به راه مادر (دریا) دست یابد. به به!!!! چه منظره ی دل انگیز و پرشوری به همراه دارد. خدای من!! اینچه صدایی است؟ که مو های بدنم را سیخ می کند؟؟ آری !! صدای گذر رودخانه است که گوش های مرا نوازش می کند. روی صخره ای در کنار رودخانه پرطلاتم و جاری نشسته بودم و به طبیعت زیبای بهاری نگاه می کردم باران تازه بند آمده بود. وباران شاهکاری های خود را به طبیعت پخش کرده بود و نتیجه ی این، صحنه ی زیبا نتیجه ای جز به مشام رسیدن بوی گل و کاهگل نبود. درختان از نگاه به ابن رودخانه پر طلاتم سیر نشده اند. انگار رود خانه می خواهد همراه با ایثار و فداکاری همانند شهید مطهر ما، شهید حججی به ما انسان های غافل نشان دهد

پریچهر :

موضوع : گذر رودخانه

مقدمه : پاهایم را بر گل و لای کنار رودخانه کشیده و قدم بر میداشتم ، سنگ ها زیر پایم خودنمایی کرده و آفتاب در نگاهم جای گرفته بود .
بدنه : بر تکه سنگی بزرگ در آغوش رودخانه نشستم ، آب روان ، زوزه باد ، سنگ های رنگی و ماهی ها ، همگی مرا محو تماشای خود کرده و لحظی نمیتوانستم چشمانم را ازشان بردارم .
پلک هایم را در آغوش هم فرو برده و چشمانم را بر هم گذاشته و گوش هایم را تیز میکنم ، لبخندی بر لب نقاشی کرده و به صدای رود و آواز پرندگان گوش فرا میدهم ، چه موسیقی زیباییست ریتم طبیعت .
دستم را در آغوش آب فرو برده و سرمایش برایم لذت بخش است ، سنگی برداشته و در دل رود می اندازم ، فواره ای درست شده و بر سرم میریزد که لبخندم را دو چندان میکند .
زندگی ، همانند گذر همین آب روان از رود هاست که زود میگذرد و تو نمیتوانی در دستانت ذخیره اش کنی ، بلکه باید به دست خداوند بسپاری اش تا راه را ، به درستی و بدون هیچ سدی ، پیش روی تو بگشاید و تو از آن بی هیچ دشواری عبور کنی .
نتیجه : تمام این ها ، مخلوق دست خالق است که جز خیر و لبخند ما ، دوست ندارد چیزی در سرنوشتمان قرار دهد و میخواهد همچون همین آب روان ، پاک و بی آلایش بمانیم .

پریچهر :
موضوع : اذان
مقدمه : منتظر و چشم به راهش نشسته ام تا با صدایش ، مرا به سوی خود فرا بخواند .
بدنه : وضویم را گرفته و رو به قبله خداوند می نشینم ، تا آوای دلنواز و صدای دلنشینش ، گوشم را نوازش کرده و مرا به آغوش بکشد ، زیباترین صدا میتواند همین باشد که هرکس ، در هر جا ، با صدایش قلبش به تپش افتاده و چندین ثانیه به احترامش می ایستد ، همین صداست که مارا به آرامش فرا خوانده و درب های نیکی و درست کاری و آرامش را ، به سوی ما میگشاید ، همین صدا است که راه ارتباط با خداوند را بی هیچ دشواری ، برای ما گشوده و مارا به سوی آغوشش هدایت میکند .
با پیچش صدایش در آغوش گوشم ، قلبم به تپش افتاده و علاوه بر لبانم ، چشمانم نیز از خوشحالی و شوق میخندد ، برخواسته و در پیشگاه خداوند می ایستم ، و شکر میکنم که ارتباط و سخن گفتن با پروردگار جهانیان ، برای ما انقدر آسان و فراهم است .
نتیجه : هیچ چیز زیباتر و بهتر از قلب و روان آرام و بی دقدقه نیست ، پس چه خوب است تا راه رسیدن به آرامش را به درستی طی کنیم .