امروز در سایت نکس لود می خواهیم برای شما عزیزان انشا راجع به کتاب انشا درباره ی کتاب و نوشته تهیه کنیم با سایت ما همراه باشید.

انشا درباره کتاب خاک گرفته کنج کتابخانه

انشای اول درباره ی کتاب

موضوع : کتاب خاک گرفته کنج کتابخانه

کنج تختم نشسته بودم و در افکارم غوطه ور بودم که با صدای رعد و برق از جا پریدم نفسی از سر کلافگی کشیدم و ملحفه ی رنگ و رو رفته ام را به خودم پیچید همیشه از رعد و برق و طوفان وحشت داشتم نعره ی رعد و برق هر لحظه شدت میگرفت فایده ای نداشت باید خودم را سرگرم میکردم از تختم دل کندم و به سمت کتابخانه رفتم کتابی را انتخاب کردم اما هنگامی که ان را برداشتم کتاب دیگری نیز پایین افتاد با تعجب به ان نگاه کردم تا به حال ندیده بودمش خم شدم و کتاب را برداشتم جلد کتاب به شدت پوسیده شده بود به سختی نوشته های روی جلد را خواندم((تاریخچه ی هیولاها)) پوزخندی روی لبم جا خوش کرد احتمالا چیزی بیش از یک شوخی پچگانه نبود لبه ی تختم نشستم و شروع به خواندن کردم(( چند هزار سال پیش جادوگری عظیم شروع به خلق موجودات جدیدی شد به نام گرگینه بعد از مدتی جادوگر دیگری نه چندان قدرتمند موجوداتی به نام خون اشام خلق کرد خون اشام ها زیبا،قوی و باشکوه بودند همین نیز باعث شد جنگی میان گرگینه ها و خون اشام ها در بگیرد خالق گرگینه نژاد دیگری به وجود اورد به نام شکارچی ان ها هزاران بار قوی تر از خون اشام ها بودند و موفق به اسیر کردن ان ها شدند اکنون هزاران سال است که انها در بند و عذابند و تنها کسی که این کتاب را در دست دارد توانایی ای را دارد که انها را از این عذاب جاودانه رها کند…….))