انشا صفحه ۴۲ کتاب نگارش پایه هشتم توصیف دیده ها دیدن مورچه ای که باری را می کشد مقدمه نتیجه درباره درمورد با موضوع طنز خوب و دقیق دیدن از سایت نکس لود دریافت کنید.

دیدن مورچه ای که باری را می کشد هشتم

انشا دیدن مورچه ای که باری را می کشد مقدمه نتیجه

مقدمه : بعد از اینکه ساعتها غرق در نیای مجازی بودم ناگهان با دردی که مانند سوزن در بدنم ایجاد شد از جا کنده شدم چشمم به یک مورچه کوچولو افتاد که می خواست به من یاد آوری کند که یک کم هم به دنیای واقعی فکر کن . نا خود آگاه به یاد این یک بیت شعر افتادم که :
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است

بدنه : با خود گفتم من که با این مورچه کاری ندارم این مورچه است که به من کار دارد ای کاش در دنیای مورچه گان هم شاعری پیدا می شد ویک شعری برای ما آدمها می سرود که ای مورچه ها با کسانی که کاری به کار شما ندارند شما هم با آنها کاری نداشته باشید. وقتی مورچه مورد نظر مرا گاز گرفت بعد از آن به سراغ کارش رفت و من دیدم که یک نیمه برنج را که روی زمین افتاده بود را برداشته و به طرف لانه اش به راه افتاد با خود فکر کردم من که هم از لحاظ وزن و اندازه صدها برابر مورچه هستم چرا برای فردای خود کاری نمی کنم آیا من از این مورچه کمتر هستم که برای زمستانش به فکر تهیه و تدارک غذا است ؟
مورچه به این کوچکی دعوت حضرت سلیمان را نپذیرفت که به خانه اش برود و در کاخ پادشاهی او زندگی کند و یک پای ملخ را با صد گنج عوض نکرد . پس چرا من از فرصت عمری که خداوند در اختیارم قرار داده است استفاده نکنم و بیشتر و قتم را به بطالت می گذرانم.

نتیجه : بسیاری از انسانها که مانند من در خواب غفلت بوده اند با یک تلنگر از جا پریده اند و راه زندگی خود راپیدا کرده اند گاهی یک جمله ،گاهی یک کلمه تشویق ، گاهی یک تنبیه و گاهی هم گاز گرفتن یک مورچه انسان خفته ای را از خواب بیخبری نجات داده است . شاید این مورچه از جانب پروردگارم مامور بیدار کردن من باشد پس من باید از تلاش این مورچه درس عبرت بگیرم و برای آینده خود فکر اساسی کنم و به این موضوع بیاندیشم که من برای هدفی خلق شده ام که برای رسیدن به این هدف باید تلاش کنم و تمام موانعی را که در سر راهم قرار دارد را بردام. وفردای روزی که در پیشگاه خداوند حاضر میشوم کوله بارم پر از ذخیره برای آخرت باشد.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : بنام تک نوازنده ی گیتار عشـــق (دیدن مورچه ای که باری را میبرد) میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است همینطور داشتم شعر را مینوشتم که ناگهان مورچه ای کوچک که نسبت به دیگر مورچه ها کمی بزرگ بود، روی کاغذ دفترم آمد و از زیر نوشته ام رد شد و دور خودش میچرخید. با نوک خودکارم آن را کنار زدم و شروع به نوشتن ادامه شعر شدم: مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی در افتی به پایش چو مور با کلافگی دیدم که دوباره آن مورچه از روی کاغذم بالا امد اما اینبار دست خالی نبود. ظاهرا چیزی سفید رنگ که دوبرابر قد خودش بود، همراه خود میکشید که متوجه شدم این همان خرده کلوچه ام بوده ک دوروز پیش به برادر کوچکم داده بودم. همینطور به مورچه خیره شده بودم که دوباره از زیر نوشته ی بیت دومم رد شد. داشت به آخرای خط کاغذم میرسید که ناخوداگاه بارش افتاد، برگشت و دوباره بار را بلند کرد و به راهش ادامه داد. انگشتانم را جلوی راهش گزاشتم تا عکس العملش را ببینم. اوهم با دیدن انگشتانم کمی درنگ کرد و سپس راهش را کج کرد و همینطور بارش را با خود میبرد و به تلاشش ادامه میداد. با دیدن این صحنه با خود اندیشیدم که ما انسانها باید از این مورچه ها عبرت بگیریم و هیچگاه دست از تلاش بر نداریم و ناامید نشویم؛چرا که هیچ مشکلی بدون چاره نیست.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر :
مقدمه : آرام آرام ، پاهایش را روی علف ها میگذاشت و با نگاهی زیرکانه گاهی از دریچه دوربین ، و گاهی با ریز کردن چشمش ، به دنبال من میگشت .
بدنه : درختی را سد کردم و پشت سرش پناه گرفتم ، نباید کوچک ترین صدایی از خود در می آوردم که مبادا پیدام کند . حتی نفس هایم را یکی در میان بیرون میدهم تا به گوشش نرسد .
چندین هوا مهمان بینی اش میکند و سرش را سمت من میچرخاند ، هیچ جوره نمیتوانم دید خوبی نسبت به او یا تفنگ در دستش کنم ، پاهام را تند کرده و جنگل را متر میکنم ، او نیز همینطور به دنبالم خیز بر میدارد .
خسته شده و نفس هایم به شماره افتاده بودند ، در کنجی نشستم و فقط دلم میخواست آن قاتل دیگر پیدایم نکند .
نتیجه : نمیدانم چرا برای آن ها انقدر عزیز هستم که ساعت ها به دنبالم میدوند ، اما من هم مثل آن ها نفس میکشم و زندگی میکنم ، پس مشکل چیست؟

علیرضا غلامی : مقدمه : زندگی لبریز از دشواری ها است و پیوسته آدمی در کوشش است تا این راه دشوار را برای گذراندن زندگی طی کند. حیوانات نیز این دشواری ها را طی می کنند یکی از این حیوانات مورچه است .
بدنه : مورچه حشره ای اجتماعی است که در زیر زمین به صورت دسته ای زندگی می کنند . مورچه ها غذای خود را با تلاش بسیار زیادی به دست می آوردند . آنها در فصول گرم سال در حال جمع آوری آذوقه برای فصل سرد سال هستند.
مورچه ها توانایی بلند کردن بار با وزنی معادل چهل برابر وزن خود دارند . هر زمانی مورچه ای را با بار زیاد بر کولش می بینم یاد این سخن معروف می افتم که می گوید : میازار موری که دانه کش است , که جان دارد و جان شیرین خوش است
مورچه ها در تمام طول عمر خود دشواری می کشند ، مورچه ها تلاش بسیار زیادی برای بردن آذوقه به لانه شان میکنند . من چندین بار دیده ام که یک مورچه پس از چند تلاش ناموفق بلاخره موفق میشود که آذوقه را به لانه خود ببرد .
انگار از این نوع زندگی عاجز نمی شوند. آن ها همیشه امیدوارند هر چند راهی که برای رسیدن به لانه یا آذوقه طی می کنند سخت باشد باز هم با تلاش فراوان ادامه می دهند و به آسانی از چیزی دست نمی کشند .
مورچه ها دائماً به کمک شاخک های خود با یک دیگر تماس برقرار می کنند . آن ها به صورت گروهی زندگی می کنند و در بین آن ها توزیع کار وجود دارد . مورچه ها از لانه ی خود ، آذوقه خود و از هم دیگر مراقبت و محافظت می کنند.
مورچه ها یکی از فوق العاده ترین موجودات روی کره زمین هستند که درس های بزرگی به ما انسان ها می دهند . هر وقت مورچه ای را می بینم اوج عظمت و خلقت خداوند به یادم می آید که چه نظم و قدرتی به مورچه ها عطا کرده است . این موجود زنده علاوه بر تلاش برای ادامه بقای خود ، برای بقای دیگر هم نوعانش هم نیز تقلای فراوانی می کند .
در قرآن کریم به مورچه ای با نام نمل اشاره شده است. بعضی از مورچه ها گوشت خوار و بعضی گیاه خوار هستند . مورچه ها بینی ندارند ، ولی حس بویایی بسیار قوی دارند . بیاییم همواره به این حیوان زیبا و پر تلاش احترام بگذاریم و از هر هرگونه آزار رساندن به آن ها پر هیز کنیم .
نتیجه گیری : مورچه ها با باری که می کشند به ما درس تلاش و پیشکار را گوش زد می کنند. آن ها در همه لحظات زندگی کار می کنند و از تلاش دست نمی کشند، آن ها درس های بزرگی به ما انسان ها می دهند .

نویسنده : بیشتر ما انسان ها در راه پر فراز ونشیب زندگی با اولین زمین خوردن دست از ادامه راه برمیداریم و همیشه در غم شکست هستیم غافل از اینکه هر شکست مقدمه ای برای پیروزی است.

زینب : بیشتر ما انسان ها در راه پر فراز ونشیب زندگی با اولین زمین خوردن دست از ادامه راه برمیداریم و همیشه در غم شکست هستیم غافل از اینکه هر شکست مقدمه ای برای پیروزی است.