داستان جواب فعالیت صفحه ۳۰ کتاب نگارش فارسی چهارم دبستان ابتدایی شعر روباه و زاغ را به صورت یک قصه بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش چهارم دبستان

شعر روباه و زاغ به صورت داستان چهارم دبستان

یکی بود یکی نبود. در یک روز آفتابی آقا کلاغه یک قالب پنیر دید، زود اومد و اونو با نوکش برداشت، پرواز کرد و روی درختی نشست تا آسوده، پنیرشو بخوره. روباه که مواظب کلاغ بود، پیش خودش فکر کرد کاری کند تا قالب پنیر را بدست بیاورد. روباه نزدیک درختی که آقاکلاغه نشسته بود، رفت و شروع به تعریف از آقا کلاغه کرد: به به چه بال و پر زیبا و خوش رنگی داری، پر و بال سیاه رنگ تو در دنیا بی نظیر است. عجب سر و دم قشنگی داریو چه پاهای زیبائی داری، حیف که صدایت خوب نیست اگر صدای قشنگی داشتی از همه پرندگان بهتر بودی. کلاغه که با تعریف های روباه مغرور شده بود، خواست قارقار کنه تا روباه بفهمد که صدای قشنگی داره، ولی پنیر از منقارش می افتد و آقا روباه اونو برمی داره و فـرار می کنه. کلاغ تازه متوجه حقّه روباه شد ولی دیگر سودی نداشت.

نویسنده : کلاغ می خواست قارقار کند تا که آوازو صدایش را نشان بدهد خوردنی افتاد چون وقتی دهانش را باز کرد روباه کوچک پرید وخوراکی را دزدید.