موضوع برای صفحه 29 کتاب نگارش و انشا پایه هفتم

صفحه 29 کتاب نگارش و انشا

پریچهر :

مقدمه : خداوند به ما نعمت های زیادی داده است دو تا از این نعمت ها پدر و مادر هستند من پدر و مادر خودم را خیلی دوست دارم و هر صبح و شب برای سلامتی آنها دعا می کنم و از خدا می خواهم به من کمک کند تا برای آنان فرزند خوبی باشد و وظایف خودم را به خوبی انجام دهم .
بدنه : پدر و مادر مثل خورشید و ماه هستند که روز و شب ما را روشن می کند روزی که ما به دنیا آمدیم یک طفل بودیم می‌توانستیم غذا بخوریم نمی‌توانستیم از خودمان دفاع کنیم حتی یک مورچه و مگس هم زورش به ما می‌رسید بازری سرما ممکن بود یخ بزنیم با کمی گرما ممکن بود بپزیم با یک مریضی جان به جان آفرین تسلیم کنیم حتی ممکن بود خوراک موش و گربه و سگ همسایه بشویم اما این اتفاق‌ها نیافتاد و ما بزرگ شدیم راه رفتن بلد نبودی تا میخواستیم بلند شویم زود به زمین می خوردیم حرف زدن بلد نبودیم خیلی بی ربط حرف میزنیم کلمه‌ها را نمی‌توانستیم درست بر زبان بیاوریم و خیلی چیزهای دیگر که خودتان بهتر از من میدونی بهتر از من می‌دانید .
نتیجه : چه کسی ما را از خطرات نجات داد ؟ چه کسی راه رفتن را به ما یاد داد ؟ چه کسی حرف زدن را به ما آموخت ؟ در اینجاست که به یاد این شعر می‌افتم