انشا صفحه ۴۲ کتاب نگارش پایه هشتم توصیف دیده ها مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه مقدمه نتیجه درباره درمورد با موضوع خوب و دقیق دیدن از سایت نکس لود دریافت کنید.

مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه هشتم

انشا مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه

مقدمه : “با صدای سوت داور، توپ را به گردش درآوردند. ۲۰ مردی که در میدان، چشم به توپی دوخته بودند که گویی سلاح جنگشان بود و اگر آن دو مرزبان در کناره مرز، قصوری میکردند، توپ گویی به قلب دشمن اصابت میکرد.”

بدنه : “تماشاگران از پشت سر و اطراف من، به زمین و بازیکنان و توپ چشم دوخته بودند و آنقدر هیجان داشتند، که سر از پا نمیشناختند. دروازه بانی نیز که در روبرویم بود با و دقت و مهارت حرکت میکرد و لحظه ای چشم از توپ برنمیداشت چونان سربازی که از مام میهن محافظت میکرد.
با برخورد توپ به تور دوازه‌ی روبرویی، فریاد شادی بود که فضا در برگرفت. امواج فریاد تماشاچی هایی که تیم منتخبشان گل به ثمر رساند و سکوت مملو از ناراحتیِ تماشاچی هایی که تیمشان مغلوب تیم حریف شد، استادیوم را پر کرده بود.
مدتی از گل آن تیم نگذشته بود، که تیم مقابل هم گلی را به ثمر رساند. با نزدیک شدن توپ حسی مملو از رگه های شادی و در عین حال ناراحتی، مرا در برگرفت. خوشحالی از نزدیک شدن آن جسم گردانی که از ابتدای بازی چندین مرد را به بازی گرفته و به ریش تک تک‌شان میخندد و ناراحتی از گلی که با برخورد به من ثمری میشد. در هرحال حسی عجیب و تازه بود که به اهتمام این مردان، نصیب جانم شد.”

نتیجه : “بازی با نتیجه تساوی به پایان رسید و بازیکان با چهره ای بی تفاوت به رختکن ورود کردند. اما این بازی برای من کوله باری از تجربه را به همراه داشت. تجربه های تلخ و شیرینی که از تک تک حضار دریافت کردم، تکرار نشدنی بود.” ف.میم

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر : در این بازی پر تکاپو و دویدن بازیکنان از این سوی زمین به آن سوی زمین و سوت ها و نفس نفس زدن های داور، من فقط یک گوشه ایستاده و گاهی با به آغوش کشیدن توپی در حال فرار، عده ای را خوشحال و عده ای را اندوهگین می سازم.
در ابتدا،‌ ترس تمام وجودم را فرا گرفته و حس میکنم اگر نگهبانم قبل از من توپ را به آغوش نکشد و توپ با سرعت هرچه تمام تر به صورت من برخورد کند چه باید بکنم؟ اگر لباسم پاره شود،‌ بازی تمام می شود؟ اگر ستون هایم خم شوند چطور؟ یا اصلا اگر نگهبانی جلویم ناییسد چه باید بکنم؟
با پیچیدن صدای اولین سوت داور در گوش هایم، استرس دو چندان شده و چشمانم را تیز کرده و توپ را دنبال می کنم، وقتی دست بازی کنان تیم ماست خیالم آسوده تر بوده و نفسم راحت تر بازدم می کند، اما حال توپ دارد زیر پای بازیکن حریف رقصیده و با لبخندی حراس انگیز به سمت من می آید، خیلی نزدیک است، الان است که صاف بخورد وسط کله ام و من نیز ستاره ها روی سرم برقصند و گیج شوم.
پس از چند دقیقه، فشار چشمانم را کم کرده و بازشان میکنم،‌ نگهبانم در گوشه ای درازکشیده و توپ را در آغوش دارد، لبخندی بر لب می نشانم و نفسی عمیق می کشم، من به او افتخار می کنم!

پریچهر : مقدمه : فوتبال بازی ای است که هرشخصی با آن آشنا است و کسی وجود ندارد که بگویی فوتبال بگوید فوتبال دیگر چیست؟
من نیز مانند خیلی ها عاشق فوتبال هستم و یکی از آرزوهایم این بود که بازی فوتبال را در ورزشگاه تماشا کنم و نه از پشت قابل شیشه ای تلویزیون!
بدنه : با عمویم به ورزشگاه آزادی رسیدیم. خیلی هیجان زده بودم. ورزشگاه شلوغ شده بود ولی تیم ها هنوز وارد زمین بازی نشده بودند. چند نفر از مسئولین مارا راهنمایی کردند و گفتند ما باید پشت دروازه ایران بنشینیم!
اول کمی ترسیدم که نکند توپ بخورد به صورتم! دائم به عموجان میگفتم که کاش جای مان را عوض کنیم و او هم میخندید و می گفت چقدر ترسویی!
خلاصه در حال بحث با عموجان بودیم که تیم ها وارد زمین شدند و ورزشگاه آزادی را روی آسمان دیدم انقدر که مردم سر و صدا می کردند حس میکردم الان است ورزشگاه از جایش کنده شود! با خود گفتم الان اینطور است پس موقع گل زدن چه؟ و دعا کردم بازی صفر صفر خاتمه یابد.
چند دقیقه ای از شروع بازی می گذشتو مردم کمی آرام شده بودند که ناگهان گل اول ایران توسط اقای نوراللهی در دقیقه چنجم به ثمر رسید و باز ورزشگاه منفجر شد.
من که صحنه گل را ندیدم و از روزنه تور دروازه فقط پس کلۀ آقای بیرانوند را می دیدم و بس! اما خب مگر می شود گل زیبا نباشد آن هم اگر توسط تیم ملی زده شود؟
چند دقیقه ای گذشت با خود گفتم خب دیگر تیم ملی خیالش راحت است و دیگر تلاشی برای گل زدن نمیکند و اندکی بر ترسم افزوده شد و گفتم حتما الان کامبوج میخواهد حمله کند و از آنجا که آقای بیرانوند دروازه بان توانایی است حتما توپ وارد دروازه نمیشود و در صورت من نگون بخت جای میگیرد!
اما تمام تصوراتم اشتباه بود و در دقیقه11 مجددا دروازه کامبوج باز شد و همینطور در دقایق 18 و 22 و… سرتان را درد نیاورم! ایران در آن بازی 14 مرتبه توپ را در دروازۀ کامبوج جای داد! البته دو سه گل اول هیجان انگیز بود و از گل چهارم به بعد گویا مردم عادت کرده بودند ایران گل بزند چندان داد و فریاد نمیکردند و من از روزنۀ تور دروازه شاهد غاز چراندن آقای بیرانوند بودم و می دیدم که ایشان هم دلشان می خواهد بنشینند تخمه بشکنند و بازی را تماشا کنند چون اصلا توپ به سمت دروازه نمی آمد که ایشان بخواهند جلوی آنرا بگیرند گویی توپ هم یادگرفته بود و هرکاری میکردی باز به سوی دروازه کامبوج میرفت چنان فرزندی که به سوی مادر گام بر می دارد!
نتیجه : آن بازی که تمام شد و به خانه برگشتیم تصمیم گرفتم که از این پس بازی ها را در همان چهارچوب شیشه ای تلویزیون تماشا کنم به جای اینکه از روزنۀ تور دروازه آنرا به تمشا بنشینم حداقل اگر بازی کسل کننده بود و فقط یک تیم گل میزد میخوابیدم و از سروصدای مردم سرددرد نمیگرفتم.

مهدی : من هم مثل خیلی از مردم در بانک حساب داشتم و در قرعه کشی بانک شرکت کرده بودم، خیلی از مردم ماشین و جوایز نفیس برنده شده بودند ولی جایزه من تماشای فوتبال جام جهانی بود. اولش خیلی خوشحال نشدم، با خودم گفتم عجب شانس مزخرفی دارم که یک ماشین به اسمم درنیومد ولی بعد تصمیم گرفتم برم بازی را ببینم. به واسطه مسئولان بانک توانستم بازی را از پشت دروازه و از روزنه تور دروازه ببینم. هنوز بازی شروع نشده بود ولی من هیجانی باورنکردنی داشتم که از نزدیک ترین فاصله بازی ایران را در کشور برزیل میدیدم. وقتی از روزنه تور دروازه بازی را نگاه میکنی باید خیلی به تور نزدیک شوی تا بتونی بازی را به صورت معمولی ببینی و اگر کمی فاصله بگیری همه بازکنان و تماشاچیان جایگاه مقابل را به صورت شطرنجی میبینی. محو بازی شدم بودم که ناگهان یک توپ اومد و به صورتم برخورد کرد. هم ناراحت شدم هم خوشحال. ناراحت از اینکه توپ به صورتم برخورد کرده بود و خوشحال از اینکه چون من پشت دروازه حریف بودم و ضربه بازیکن ایرانی گل شده بود و به صورت من برخورد کرده بود. خلاصه کلی خوشحال شدم و سر از پا نمیشناختم. چون کشورم در یک رقابت سخت، به پیروزی رسیده بود. امیدوارم شما هم بتونید یک بازی از پشت دروازه ها ببینید.