جواب حکمت صفحه ۵۰ کتاب ادبیات فارسی پایه دهم معنی گنج حکمت حقه راز محمدبن منور از سایت نکس لود دریافت کنید.

روزی یکی نزدیک شیخ آمد و گفت: «ای شیخ آمده ام تا از اسرار حق چیزی با من نمایی.»
شیخ گفت : «باز گرد تا فردا.»
آن مرد بازگشت.
شیخ بفرمود تا آن روز، موشی بگرفتند و در حُقّه کردند و سر حقّه محکم کردند.
دیگر روز آن مرد باز آمد و گفت: «ای شیخ، آنچ وعده کرده ای، بگوی.»
شیخ بفرمود تا آن حقّه را به وی دادند و گفت: «زینهار، تا سر این حقّه باز نکنی.»
مرد حقّه را برگرفت و به خانه رفت و سودای آنش بگرفت که آیا در این حقّه، چه سرّ است؟ هر چند صبر کرد نتوانست. سر حقّه باز کرد و موش بیرون جست و برفت.
مرد پیش شیخ آمد و گفت: «ای شیخ، من از تو سرّ خدای تعالی طلب کردم، تو موشی به من دادی؟!»
شیخ گفت: «ای درویش، ما موشی در حقّه به تو دادیم، تو پنهان نتوانستی داشت؛ سرّ خدای را با تو بگوییم، چگونه نگاه خواهی داشت؟!»

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : روزی شخصی نزد شیخ آمد و گفت: «ای شیخ نزد شما آمده ام تا از اسرار و رازهای خداوند چیزی به من نمایش دهی.»
شیخ گفت : «برو و فردا بازگرد.»
آن مرد رفت.
شیخ فرمود که در آن روز موشی بگیرند و در جعبه ای قرار دهند و سر جعبه را محکم کنند.
مرد فردای آن روز مجدد آمد و گفت: «ای شیخ، آنچ قول داده بودی را انجام بده (اسرار حق را بگو)» شیخ گفت که آن جعبه را به او بدهند و گفت: «مراقب باش که در این جعبه باز نشود.»
مرد جعبه را گرفت و به خانه رفت و به این فکر افتاد (هوس کرد) که در این جعبه چه رازی نهفته است؟ هر چقد صبر کرد نتوانست خود را کنترل کند. در جعبه را باز کرد و موش بیرون پرید و فار کرد.
مرد نزد شیخ آمد و گفت: «ای شیخ، من از تو از خدای بلند مرتبه را درخواست کردم و تو موش به من دادی؟!»
شیخ گفت: «ای مرد، ما موشی در درون جعبه ای به تو دادیم، تو نتوانستی آن را پنهان نگاه داری؛ راز خدا را اگر با تو بگوییم، چگونه نگاه خواهی داشت؟!»

حدیث : روان معنی شده بود اما معنی کاملی نداشت در معنی باید مرجع ضمیر های نوشته شده را هم به کار ببریم و مطابق با واژه نوشته شده کلمه بنویسیم وگرنه معنی ومفهوم فرقی باهم نخواهند داشت.