جواب تحقیق کنید صفحه ۱۷ کتاب هدیه های آسمانی ششم دبستان به جز پیامبران اولوالعزم داستان زندگی کدام یک از پیامبران در قرآن آمده است ؟ یکی را انتخاب و خلاصه آن را برای دوستانتان بیان کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

تحقیق کنید هدیه های آسمانی ششم

پیامبرانی که الولعزم نیستند

در ادامه مطلب ما می‌خواهیم درباره پیامبرانی که اولوالعزم نیستند و در قرآن اسم آنها آمده است بحث و گفت و گو کنیم و پیامبران زیادی وجود دارند که اولوالعزم نیستند و پیامبران اولوالعزم تنها پنج نفر هستند که اسامی آنها را همه ما می دانیم در ادامه مطلب درباره پیامبرانی که اولوالعزم نیستند بحث و گفتگو خواهیم کرد.

اسامی پیامبرانی که اولوالعزم نیستند

در قرآن اسم بسیاری از پیامبران در آن آمده است. پیامبران اولوالعزم پنج نفر هستند که همه ما اسم آنها را می دانیم. اسم پیامبرانی که در قرآن آمده است و جزوه پیامبران اولوالعزم نیستند در پایین اشاره می کنیم. زندگی حضرت یوسف در قرآن آمده است که جزو پیامبران اولوالعزم نمی باشد. سلیمان پیامبر دیگری است که در قرآن اسم او آمده است و اولوالعزم نیست. حضرت یونس نیز که درون شکم نهنگ فتاده بود نیز جزو پیامبران اولوالعزم نمی باشد. قارون پیامبری بود که کنار حضرت موسی همزمان به پیامبری خود ادامه می‌داد. دوستانی که اطلاعات بیشتری راجع به این موضوع دارند در نظرات اسم پیامبران را برای ما بفرستند.

تحقیق خلاصه زندگی پیامبری که الولعزم نیست

حضرت سلیمان علیه السلام فرزند و جانشین حضرت داوود علیه السلام از پیامبران بزرگ الهی در میان قوم بنی اسرائیل بود. موررخان نوشته‌اند که سلیمان علیه السلام در ۱۳ سالگی به جانشینی پدر انتخاب شد و این انتخاب بر آلمان و بدان بنی اسرائیل سنگین آمد و آنها زبان به انتقاد گشودند. ولی مدتی بعد برخلاف انتظار وی را پیامبری مهربان سلطانی عادل و حکمرانی فرزانه یافتند و از رفتار خود پشیمان شدند.

خداوند به حضرت سلیمان علیه السلام فهم زبان حیوانات را ارزانی فرمود حضرت سلیمان علیه السلام در ۵۵ سالگی در حالی که بر اساس های خود تکیه داده بود و از درون قصر به رژیم جریان خود نگاه می کرد جان به جان آفرین تسلیم کرد و مدتی این گونه پابرجا بود تا این که موریانه ای اس آی وی را جوید را در بیت‌المقدس کنار پدرش به خاک سپردند.

جواب بچه ها در نظرات پایین صفحه

نویسنده : حضرت سلیمان ع روزی با اسب خود به قصر می آید و موریانه ها می ترسند و میگویند الا له میشویم و باد صدای مورچه ها را میآورد حضرت سلیمان اصلانی میشود و به آنها میگوید مگر من تا به حال این کار را کردم؟و بعد مورچه ها به خانه هایشان بر میگردن حضرت سلیمان ع هم به بالای قصر می رود و فرشته ای از طرف خدا پیش او می آید ومیگوید من از طرف بنده خدا آمده ام و دیگر عمر تو به پایان رسیده است تو بایدزندگیت را به پایان برساد طولی نمی کشد که؛ عمر خود را از دست میدهد.موریانه ها زار زار گریه می کنند و حضرت سلیمان ع را در بیت المقدس در کنار پدرش خاک می کنند