گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند مثل نویسی انشا صفحه 93 کتاب نگارش دوازدهم

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
93,191 بازدید

انشا صفحه ۹۳ نگارش دوازدهم درس پنجم گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند مفهوم مثل نویسی پایه و کلاس دوازدهم کتاب نگارش سه معنی یعنی چه درباره درمورد مقاله نویسی از سایت نکس لود دریافت کنید.

گسترش آفتاب پشت ابر نمی ماند دوازدهم

انشا با موضوع آفتاب پشت ابر نمی ماند مقدمه و نتیجه

مقدمه : “از در که وارد شد، برق چشمان پسرش لبخند را بر لبانش مُهر کرد. بعد از مدتها بود آن چنان او را شادمان می دید. آخر مدتها بود به او قول یک دوچرخه را داده بود. بچه بود دیگر، از درک بی پولی و نداری عاجز بود و تنها دوچرخه آبی رنگی را که در مغازه حاجی دیده بود، در مقابل چشمانش جولان میداد.”

بدنه : “همسرش با تعجبی توام با خوشحالی باقی خریدها را از دستانش ستاند و سوالی را که از بدو ورود او از پرسشش امتناع کرده بود، به زبان آورد:” این همه خرید، آن دوچرخه، آن لباس های رنگارنگ، کمی گران نشده؟ کسب و کار که کساد شده است، پولش را از کجا آورده ای؟” و او تنها به گفتن:” خدا روزی رسان است.” بسنده کرد و به این فکر میکرد که اگر همسرش بفهمد از کجا روزی رسیده است چه واکشی نشان میدهد.
از آنروز دیگر یک خواب آرام به چشمانش نیامد. از فکر اینکه خانواده اش بفهمند به جیب همکارش دست درازی کرده است تا جلوی آنها کمر خم نکند، تمام افکارش را مشوّش کرده بود. چه بسا در بیداری هم کابوس به ضیافت چشمانش می آمد. اگر همکارش بفهمد دزدی کار او بود چه؟ اگر آبرو و اعتبارش را ببرد چه؟ دیگر نه راه پس داشت و نه را پیش فقط بهترین کار را در آن زمان نگفتن حقیقت میدانست. نگفتنی که تنها مُسکّنی موقت بود و میدانست که هرگاه اثر آن مُسکن برود، بوی تعفن این عمل قبیح همه جا را پر میکند.
چشمانش را برای رهایی از دیدن کابوس باز کرد. به پشت پنجره رفت. همسرش را روبروی در ورودی دید که با شخصی که چهره اش را نمیدید، التماس وارانه سخن میگفت. سپس حلقه درون دستش را درآورد و مقابلش گرفت. مرد به درون حیاط آمد. نه، نه آنچه را میدید باور نداشت. به درون حیاط جَست در حالی که از شرمندگی سرش را به زیر افکنده بود در مقابل آن مرد ایستاد. دیگر زمان انکار نبود. همه چیز را فهمیده بود. همکارش دستش را به روی گردنش انداخت و گفت:” فقط برای خوشحالی دل فرزندت که گفته بودی دوچرخه میخواهد، آبرویت را میخرم. این پول را یک قرض به حساب می آورم که بزودی پرداختش خواهی کرد. از آن همه فروتنی و بخشش چشمانش خیس شد.”

نتیجه : “هرچقدر هم بر روی اسرار درپوش بگذاریم، بازهم سرباز میکند و بوی حقیقت همه جا را فرا میگیرد. نگفتن حقیقت گاهی تنها مسکنی است که جراحت را، عمیق تر میکند. پس هرچه زود تر گفته شود، میتوان از وخامتش کاست چون هر رازی، روزی چونان آفتاب بر همه جا میتابد.” #ف.میم

معنی ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه : هر طلوعی را غروبی است و هر غروبی را طلوعی. هر رفتی آمدی دارد و هر غیابی یک حضوری!

بدنه : در پس کدام ابر تیره پنهان شده ای که رخت برایم حکم غیاب دارد و فرامش کرده ام که همین انوار اندک ساتع شده در جهان ناشی از حضور توست. در پس کدام ابر به دنبالت بگردم ای خورشید من؟
افسوس که حصد و کینه و دلبستگی به دنیا بال هایم را شکسته اند و نمی توانم به سویت پرواز کنم! اما تو چررا نمی آیی؟ میدانی چیست؟ به حکم الهی شک ندارم ! به مردم دنیا پرست دنیا شک دارم و هراسانم مبادا نردبان آسمانی ات را پیش از آمدنت به حراج بگذارند و دیگر راهی برای بازگشت باقی نماند.
اما من منتظرت می مانم. هرجمعه در کلاس درس انتظارت حاضر می شوم و آداب آشنایی با خورشید نیمه پنهان را می آموزم و خوشا به حال کسی که در کلاس انتظارت حتی یک جمعه هم غیبت ندارد.

نتیجه : همیشه خورشید پرفروغ آسمان غبارآلود قلب من بمان! ای یگانه خورشید آسمان قلب من. بدان که جهان من تنها با انوار تو پرنور می گردد پس بتاب. رخ بنما که هیچ خورشیدی تا ابد پشت ابر نمی ماند و این ما هستیم که پشت این ابر غیبت پنهان مانده ایم. اللهم عجل لولیک الفرج.

داستان ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه : گاهی اوقات از کسانی شنیدهایم که میگویند قدیمی ها هر چه گفته اند را باید با آب طلا نوشت و بر روی سر در خانه ها نصب کرد یکی از این گفته های قدیمی که به صورت ضرب المثل هم در آمده است این است که آفتاب پشت ابر نمی ماند .

بدنه : اگر ظاهر این موضوع را نگاه کنیم می فهمیم که آفتاب خیلی زیباتر و بزگتر از این است که پشت ابر مخفی شود پس چرا باید پشت ابر بماند و یا شاید بادی بوزد وابرها را با خود ببرد و آفتاب زیبا از پشت ابر پیدا شود ولی ان ظاهر قضیه است و معنی ومفهوم این ضرب المثل بسیار فراتر از این معنی است . این مثل در مورد کسانی بکار میرود که به جای یکرنگی ،صفا وصمیمیت ومهربانی ، دو رویی ،ریا و مکر و حیله راانتخاب کرده اند و همیشه میخواهند با دروغ به اهدافشان برسند اینان برای رسیدن با اهدافشان گاهی کاه را کوه وگاهی کوه را کاه میکنند . ود راین را ه از هیچ کوششی دریغ نمیکنند این افراد هیچگاه به عاقبت کارشان وبه ابزار کارشان فکر نمیکنند برای رسیدن به هدف حرام و حلال را با توجیه خود معنا میکنند و برای فریب دیگرا ن عذرهایی بدتر از گناه می آورند . اینان در ظاهر خود را دلسوز دیگرا ن و دایه هایی بهتر از مادر می دانند . مهمترین ابزار کار اینا ن دروغ است وای غافل از اینکه دروغگو کم حافظه است و هر دروغی بالاخره فاش میشود و هر حقیقتی روزی آشکار میشود .
برای آشکار شدن ماهیت این افرا یا خودشان ،خود را لو میدهند ویا نتیجه اعمالشان حقیقت را آشکار میکند .
البته که این افراد با کتمان حقیقت همیشه دلشوره دارند وهمیشه در بیم وهراس هسند که مبادا حقیقت آشکار شود و آفتاب از پشت ابر بیرون بیاید .
کلا این گونه افراد به معنی آرامش و آسایش در زندگی دست نمی یابند ، پایه های زندگیشان سست است وهر آن امکان فرو ریختن آن میرود .

نتیجه گیری : پس بیایید راستی ودرستی را پیشه کنیم تنها را ه رستگاری ما در راستی و صداقت است و از آن روزی بیم داشته باشیم که پرده اسرار کنار رود و آفتاب اعمال ما در نزد خداوند منان آشکار شود و ان روز دیگر پشیمانی و حسرت فایده ای ندارد. به امید فردایی که پر از صداقت و راستی و درستی باشد و بزرگترین ابرها هم نتوانند کوچکترین آفتاب ها را در پشت خود پنهان کنند.

گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند دوازدهم

آدم های بسیاری در این کره ی خاکی زندگی می کنند که در طول عمرشان مشغول به انجام دادن کارهای خوب ،چه بزرگ و چه کوچک هستند و گاهی بعضی از آن آدم ها برای همیشه به صورت ناشناس باقی می ماند. حضرت علی (علیه السلام) از آن دسته آدم های با تقوایی بودند که همیشه برای کمک کردن به دیگران پیش قدم می شدند و کمک کردن ایشان به دیگران از راه های مختلفی صورت می گرفت مثلا گاهی آن بخشیدن انگشترش در حین رکوع نماز به فقیری یا حتی درهنگامی که مردم هرگونه سوالی داشتند از آن حضرت می پرسیدند .وآن حضرت جواب کامل و صحیح و یا توضیحی قابل درک آن شخص بیان می نمودند . گاهی اوقات حضرت علی علیه السلام در نیمه های شب هنگامی ک رهگذری در کوچه ها عبور نمی کرد ایشان به در آن خانه های فقیر نشینی می رفتند که از قبل آنها را شناسایی کرده بودند و برای آنها غذا،پول یا لباس می بردند و این گونه به آن مردم کمک می کردند .آن حضرت بااینکه در زمان خود دشمن های فراوانی نیز داشتند اما آنها هرگز نتوانستند باعث پوشش خوبی ها و نیکی ها و یا حتی کمکهای ایشان ب مردم ضعیف و ناتوان شوند. و اینجاست که ما باید بتوانیم و درک کنیم که اگر کار خوبی انجام دهیم و یا نیازی را از شخصی برطرف سازیم و به او کمک کنیم چه در نهان و چه در آشکار مانیز به آرزوهای خود می رسیم و کارهای ما پیش درگاه الهی پوشیده نمی ماند و هیچ کدام از کارهای خوب بی نتیجه نخواهد بود واینجاست ک می گویند آفتاب پشت ابر نمی ماند.

مثل نویسی آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه : پایان شب تاریک که همه ی طبیعت و آدم ها و حیوانات را به خاموشی کشیده است طلوع خورشید پنهان شده پشت ابرهاست و شب با آن سیاهی را چنان روشن می کند که چشم ها از تابش نور آن تنگ تر میشوند.

تنه بدنه : همینطور که پایان شب سیاه،سفید است.پایان ظلم و ستم،آسایش و آرامش است در طول مرگ ،زندگی است هیچ شرایطی یکسان باقی نمی ماند .و هیچ حقیقتی پشت ابرها پنهان نمی ماند و روزد ابرها کنار می روند و یک روز طوفانی با ابرهای دودی رنگ که مانع از بیرون آمدن نوردرخشنده آفتاب است ،کنار می رود و بار دیگر آفتاب لباس خود را با ظرافت و مهربانی روی آسمان پهن میکند ….خدای بخشنده و رحمان و رحیم هرگز این اجازه رابه هیچ احدالناسی را نخواهد داد که حق بنده اش پایمال و خورده شود .آنقدر قابل درک و پیش بینی است که حتی در تصورهایمان نمی گنجد.
این چنین است که خدایمان به شیوه ی که خود ما، انگشت به دهن بمانیم .معجزه ایی نازل کرد و اجازه نخواهد داد هر روز زندگیمان را ابری و بارانی بماند درست در لحظه ی پیشمانی و ناامیدی در حال احاطه کردم قلب و روحت است .طوفان را به اتمام می رساند و آفتاب را مهمان قلب سردو بی روح و تاریکت می کند تا تو نیز باری دیگر به خودت یادآور شوی که خدایی هست که موجب شادی هایمان را فراهم کند و خدایی که برای شکوفه هاب خندانش آفتاب را از پشت ابرها بیرون می کشاند

نتیجه گیری : توکل کردن ب خدای تعالی که شب و روز ابر را در کنار آفتاب و ظلم و ستم را در کنار نیکی قرار داده است.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : در دشتی وسیع،جویبارجوینده در جستجوی حقیقت جهان گردی میکرد در پستی و بلندی کوه ها،اعماق دره ها ،بالای شاخسار های بیدمجنون ،در دل سیاه شب و در بین امواج پر تلاطم اقیانوس ها. خسته ازاین هیاهوی زمین در گرمای ان روز تابستانی سری سوی اسمان بلند کرد که گله و شکایت خودرا اغاز کند نگاهش به ابرهای وسیع افتاد که نور لطیف حقیقت از لابه لای انها سرک میکشید و دل و جان جویبار را با خود میبرد. به اسمان چشم دوخت ان ابرهای زیبا دیگر زیبا نبودند چون جویبار می دانست خورشید حقیقت را از او پنهان میکنند. ابرها کنار رفتند نور حقیقت تابید و تن جویبار را ایینه کاری کرد ایینه هایی که هرکدام با انعکاس نور خورشید حقیقت ،نمادی راهنما هستندبرای جویبار های دیگری که در جستجوی حق و حقیقت هستند.

بازپروری انشا مگر دیده باشی که در باغ و راغ صفحه 97 نگارش دهم

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
79,914 بازدید

جواب شعر گردانی صفحه ۹۷ کتاب نگارش دهم مگر دیده باشی که در باغ و راغ بتابد به شب کرمکی چون چراغ انشا بازپروری معنی شعر دریافت مفهوم جواب بازگردانی برداشت از سایت نکس لود دریافت کنید.

بازپروری انشا مگر دیده باشی که در باغ و راغ

معنی شعر گردانی مگر دیده باشی که در باغ و راغ

مگر دیده باشی که در باغ و راغ بتابد به شب کرمکی چون چراغ یکی گفتش ای کرمک شب فروز چه بودت که بیرون نیایی به روز ؟ ببین کاتشی کرمک خاک زاد جواب از سر روشنایی چه داد که من روز و شب جز به صحرانیم ولی پیش خورشید پیدا نیم. بوستان باب سوم.

بازپروری شعر مگر دیده باشی که در باغ و راغ بتابد به شب، کرمکی چون چراغ

مقدمه : گول ظاهر را نخورید. بلکه به عمق آن باید توجه کنید. چیزهایی در دنیا وجود دارد که در ظاهر بسیار حیرت انگیز هستند اما در باطن بسیار ساده و بر عکس چیزهای به ظاهر ساده ایی در دنیا وجود دارد که در باطن بسیار پر رمز و راز هستند.

معنی : تا به حال دیده ایی که در باغ  و بیشه در هنگام شب کرمی مانند چراغی بتابد؟ یکی دیگر گفت: ای کرم کوچکی که شب ها نورافشانی می کنی به چه علت در روز و روشنایی بیرون نمی آیی؟ کرم که مانند آتشی کوچک روشنایی داشت و از خاک زاده شده بود از سر عقل و درایت این چنین پاسخ داد: که من روز و شب(تمام مدت) در صحرا هستم اما در شب دیده می شوم. زیرا که من در مقابل عظمت خورشید جلوه ایی ندارم.

مفهوم شعر : تصورات ما با آنچه که در واقعیت وجود دارد فرق می کند. ما انسان های حکیم و دانشمند زیادی را می بینیم که از نظر عقلی و هوش و درایت بسیار بالا هستند و زمانی که از میزان عقل و هوش آن ها مطلع می شویم غبطه می خوریم و می گوییم این فرد همه چیز را می داند اما در واقعیت دانسته ها و آگاهی آن ها محدود است به یک مقطع و درجه ایی در حالی که درایت و آگاهی خداوند بسیار زیادتر از آن دانشمند است. دقیقا مانند نور همان کرم شب تاب در مقایسه با نور خورشید که نور کرم شب در مقایسه با خورشید بسیار ناچیز است یا مانند پزشک معالجی که با مداوای بیماری یک شخص بسیار شکرگزار و قدردان او می شویم اما در حقیقت این پزشک در مقایسه با خلقت و معجزه ی خداوند بسیار ناچیز است. در حالی که خداوند همه ی خلقت خود را، سلول به سلول و اتم به اتم با چنان نظم و درایتی در کنار یکدیگر چیده است، تا این چیزی که ما می بینیم شده است.

نتیجه گیری : در ظاهر که به کرم نگاه می کنیم متوجه می شویم که این آفرینش بسیار حیرت انگیز است ولی با کمی دقت متوجه می شویم که این ها همه آفریده ی پروردگار است. ظاهر ماجرا ساده است اما کمی که تفکر کنیم متوجه می شویم انقدر سخت و پیچیده است که حتی فکر و ذهن ما گنجایش آن را ندارد.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

نگار خلیلی : کوچک تر که بودم ،‌برای اولین بار رباطی دیدم که کار هایی جالبی انجام میداد . فکر میکردم که بهتر از این نمیشود.اما الان که بزرگ تر شدم و به خلقت انسان و موجودات بیشتر دقت میکنم،میفهمم که در واقع آن رباط قدیمی که در کودکی او را برتر از همه چیز میدانستم ،در برابر آفریده های یزدان ،‌قطره ای از دریای بزرگ و مواج هم نیست. خداوندی که با درایت فوق العاده سلول به سلول و اتم به اتم را در کنار هم چیده و جهان هستی بنا کرد ،شایسته اطاعت و برتری و تشکر است.

پریچهر : مقدمه : خداوند هنگامی که انسان را آفرید تفاوت هایی برای او با سایر موجودات قائل شد که یکی از این تفاوت ها قدرت تعقل و تفکر می باشد.
بدنه : وقتی به اطراف خود می نگریم دنیایی حیرت انگیز را می بینیم. دنیایی که بسیاری از پدیده ها و اسبابش ساخته ذهن انسان است. گاهی با خود فکر میکنم که چقدر عقل انسان ها گسترده است و چقدر ذهن انسان های دانشمند توانمند است. گاهی نیز با خود می اندیشیم که هیچ چیز در جهان برتر از ذهن و اندیشه انسان نیست. این در حالی است که تمام قضاوت ها و تصورات انسان درمورد توانمندی ذهن خود نه تنها درست نیست ، بلکه اشتباه محض است. چرا که اگر کمی تامل کنیم در خواهیم یافت که چیزی بسیار برتر از ذهن انسان وجود دارد. چیزی که ذهن انسان درمقابل آن به مانند کرم شبتابی در مقابل خورشید است و آن تنها خداوند اضداد است که خالق تمام اذهان و افکار و اندیشه هاست.
نتیجه : شایسته است با وجود ناچیز بودن خود در مقابل خداوند کریم و بلندمرتبه کمی تواضع و خشوع پیشه کنیم و ارزش خود را نسبت به چیزهایی که از ما برتر هستند بسنجیم.

مهدی : بازگردانی و بازپروری : شاید تا به حال در میان باغ کرم شب تابی را دیده باشی که همچون چراغ در شب می در خشد. یک نفر از کرم شب تاب پرسید که چرا هنگام روز بیرون نمی آیی و نمی تابی. بنگر که کرم شب تاب از روی بینش و آگاهی چه جوابی به او داد : من تمام طول شبانه روز را در صحرا به سر می برم ولی در برابر تابش خورشید درخشان دیده نمی شوم و به چشم نمی آیم.

منتظر شما هستیم …

گسترش از دل برود هر آن که از دیده برفت انشا ضرب المثل صفحه 27 کتاب نگارش دوازدهم

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
83,181 بازدید

انشا صفحه ۲۷ کتاب نگارش پایه کلاس دوازدهم گسترش مثل نویسی ضرب المثل از دل برود هر آن که از دیده برفت از سایت نکس لود دریافت کنید.

از دل برود هر آنکه از دیده برفت نگارش دوازدهم

انشا در مورد از دل برود هر آن که از دیده برفت

با سلام در این مطلب انشا درباره از دل برود هر آنکه از دیده برفت را برای شما که در صفحه 27 کتاب نگارش دوازدهم موجود هست را قرار میدهیم. عزیزانی که این مطلب را می خوانید شما می توانید انشا های دیگر و سوال‌های دیگر را در کتاب‌های درسی مختلف در گوگل جستجو کنید و در آخر جستجوی خودتان کلمه نکس لود را بنویسید تا انشاهای سایت ما برای شما آورده شود.

انشا از دل برفت هر آن که از دیده برفت مقدمه و نتیجه

مقدمه : “دستان چروکیده اش را رها کرد و رفت. دستان پدری را که سالیان سال با خونِ دل زحمتش را کشید و او را از جوانه ای به درختی تنومند تبدیل کرد. حال با بی مهری تمام او را راهی آسایشگاه کرد و خود رفت.”

بدنه : “دیگر بغض همراه همیشگی پدر شده بود. دلش میان در میان آن همه تنهایی و در بین آن چاردیواری میگرفت. چشمش به در خشک شده بود تا شاید پسرش بیاید و احوالی از او بپرسد. روز به روز ضعیفتر میشد و کمرش خمیده تر میشد و قلبش از آن همه سنگدلی بدرد آمده بود.
از آن همه قصاوت و بی مهری پسرش، هرروز چشمانش تر میشد. پسر اما او را فراموش کرده بود چنانکه از ابتدا او پدری نداشته است و ذره ای علاقه به پدر در قلبش وجود نداشت و تنها پدر نقش باری بر دوشش داشت که آن را بر زمین نهاد و به خیالش خود را آسوده کرد.
هرصبح پدر بر روی نیمکت درون محوطه مینشست و تا شامگاه وقتش را در انتظار پسر بی محبتش سپری میکرد. کورسوی امیدی در دلش روشن بود که او بازمیگردد غافل از آنکه پسر غرق در خوشی و احوالات خویش، پدر و یاد پدر را به دست بادها سپرده بود و گویی دیگر در قلب و جان او هیچ جایی نداشت.”
نتیجه : “انسانهای بی محبت، فراموشکارند و با محو شدن انسانها از میدان دیدشان، از دلشان نیز محو خواهند شد. گویی که از آغاز با یکدیگر غریبه بوده اند. تنها تا وقتی در دل این افراد میتوان جای داشت، که در چشمانشان حضور داشته باشی و اگر به هر دلیلی بروی و یا دیگر در دید او نباشی، بدان که از دل و خاطرش نیز پاک شده ای.” ف.میم

انشا با موضوع از دل برو هر آنکه از دیده برفت نگارش دوازدهم

مقدمه : “فک میکردم با رفتنش، نفس کشیدن برایم تمنا شود، زندگی برایم بی رنگ شود و امید را در تک تک لحظاتم گم کنم. فک میکردم جسمم زنده بماند شاید، اما روحم قطعا نه و به مرده ای متحرک تبدیل خواهم شد. او رفت. با شنیدن تمام تفاسیرم از نبودنش، یک روز بیدار شد و برای همیشه رفت و پشت سرش را هم نگاه نیانداخت.”

بدنه : “با رفتنش شکستم، اما بازهم برخاستم. زخم خوردم، اما بهبود یافتم. تاریکی دفتر دلم را سیاه کرد، اما با تابش خورشید، روشنایی مهمانش شد. مُردم، اما نیرویی عیسی وار مرا زنده کرد و حیاتی را که در حال سقوط بود، به پرواز درآورد.
حال که مدتها گذشته و زمان زیادیست که او را ندیده ام، قلبی را که هردَم برایش در تپش بود دیگر در سینه احساس نمیکنم. گویی پس از او، قلب دیگری در سینه ام متولد شده که جایی برای او و محبت به او ندارد. گویا جسم و جانم همگی او را به ذهن باد سپره اند تا یاد او را با خود به دوردست ها ببرد.
زندگی ای را که پس از او راکد میپنداشتم، حال چونان آبی زلال و روان در جریان است. قلبی را که پس از او تکه ای سنگ تصور میکردم، حال چونان آغوش مادری مهربان برای همه است و عشق تا لبالب آنرا احاطه کرده است. صحنه ای که از وجود او تهی شد و چشمانی که دیگر وجود او را لمس نمیکرد، به قلب و جانم سرایت کرده و او را از زندگی ام، پاک کرده است. ذهنی که روزی به سوی کسی جز او کشیده نمیشد، حال به هرسویی که او نیست جولان میدهد.”

نتیجه : “قلبی که چونان ذهن آدمی فراموشکار است، تنها تا وقتی که در میدان دید و زندگی کسی باشی در آن جای داری. با رفتن، جای خالی خود را، با تهی پر میکنیم و نهایتا از دل پر خواهد کشید، هر آنکه از دید آدمی رفته است.” ف.میم

گسترش از دل برود هر آن که از دیده برفت نگارش دوازدهم

مقدمه : همه ی ما انسان ها روزی کسی را دوست داشته ایم و یا داریم و شاید کسی بیاید که دوستش داشته باشیم. اما هر چیزی ممکن است اورا از چشم ما بیندازد. با دروغ،خیانت،دورویی، و یا هرچه که در خط قرمز ماست.

بدنه : سالها پیش کسی به زندگیم امد؛ کسی که اصلا فکرش را نمیکردم روزی تا این حد دوستش داشته باشم. اما سالی بیش نگذشت که متوجه دروغ های مکررش شدم. دروغ هایی که جوابش را میدانستم و از تو خرد میشدم،می شکستم و کسی متوجه نمیشد. روزهای سرد زمستان بر خلاف سال قبل با سردی تمام می گذشتند و روز به روز افسرده تر میشدم. تا اینکه روزی خسته شدم و بیرون رفتم. همان کافه ای که تقریبا پاتوقمان شده بود. رفتم نشستم و طبق معمول قهوه ی تلخی سفارش دادم،بدون شکر؛تلخِ تلخ. داشتم قهوه ام را میخوردم که دیدمش! با همان پالتویی که برایش خریده بودم. و همان دست بند ست.
اما انگار خودش نبود، نگاهش همان نبود، دختری پشتش بود، با شال قرمز همرنگ لب هایش. من را دید اما بی توجه رفت و ان طرف تر نشست. من همان جا جا ماندم و شکستم. اما چیزی نگفتم و خودم صدای شکستنم را شنیدم. رفتم… همان جا بود که از چشمم افتاد و حال که دو سال گذشته دیگر دوست ندارم به او و خاطراتش فکر کنم.دوستش ندارم!

نتیجه : می شود کسی را در حد مرگ دوست داشت و دیگر دوستش نداشت. می شود که از چشمت بیفتد و فراموشش کنی.می شود. هر چند سخت اما می شود…….!

انشا اول از دل برود هر آنکه از دیده برفت مقدمه بدنه نتیجه

مقدمه : مطمئن باشید اگر چیزی یا کسی را مدتی نبینی از خاطرت پاک میشود اگر هم پاک نشود چهره اش از خاطرت میرود یا چهره ی او تغییر میکرد یا رفتارش تغییر میکند و …

بند های بدنه : در روزگاران گذشته، در یک شهری یک خانواده که یک فرزند داشتند زندگی میکردند. بچه ی آنها بزرگ و بزرگتر شد و پسر تصمیم گرفت که برای تحصیل و کار به شهری دور برود. پدر و مادرش را به سختی قانع کرد که به سفر برود پس از قانع کردن آن ها، عازم سفر شد تمام وسایل خود را جمع کرد و پدر و مادرش را بوسید و رفت. پسر که رفت درگیر تحصیل و کار شد و چون خانواده ی او از لحاظ مادی ضعیف بودند پسر مجبور بود برای خرج تحصیلش کار کند.

چند سالی گذشت و حتی پسر یک بار به شهر خودشان نرفت که به پدر و مادرش سر بزند. پدر و مادرش از غصه پیر شده بودند و جوانی و زیبایی خودشان را از دست داده بودند و خبر نداشتند که پسرشان کجاست و دارد چه میکند. بعد از گذشت 20 سال پسر تصمیم گرفت به شهر خود بازگردد و پدر و مادرش را خوشحال کند که پسر آنها پیشرفت کرده و بهترین شغل را دارد. به زور آدرس خانشان را پیدا کرد چون فراموش کرده بود.

به خانه رسید و در را زد و یک پیرزن بیرون آمد. پسر تعجب کرد و گفت تو کیستی که در خانه ی ما زندگی میکنی. پیرزن جواب داد پسرم تو هستی که 20 سال است که من و پدرت چشم انتظارت هستیم. پسر تعجب کرد و جا خورد و قبول نکرد که این پیرزن مادرش است. اما مادرش همه ی داستان زندگیشان را برایش تعریف کرد و پسر فهمید که دوری او باعث شده که پدر و مادرش به این روز بیفتند. پدرش رو به پسر کرد و گفت : از دل برود هر آن که از دیده برفت. پسر نادم و پشیمان بود.

نتیجه گیری : دوری در هرجایی باعث فراموشی و دل کندن میشود. درست است فراموش کردن پدر و مادر سخت است اما اگر دیده ی خودتان را از آنها دور نگه دارید ممکن است فراموش شوند. پس مراقب باشید که از هرچیزی چشم نپوشانید چون از دلتان میروند.

متن ادبی از دل برود هر آنکه از دیده برفت

تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر آنکه از دیده برفت… و به ناباوری و غصه ی من خندیدند آه ای رفته سفر… که دگر باز نخواهی برگشت کاش می آمدی و می دیدی که در این عرصه ی دنیای بزرگ من چقدر تنهایم… و بدانی که: از دل نرود هر آنکه از دیده برفت!!!

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

نویسنده : یاد و خاطره کسی که خیانت میکند به اعتماد فردی دیگر برای آن فرد دیگر ارزشی ندارد فقط آن خاطرات باعث ایجاد نفرت بیشتری است.

بازآفرینی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد صفحه 76 نگارش هشتم مثل نویسی

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
86,212 بازدید

باز آفرینی صفحه ۷۶ کتاب نگارش هشتم مثل نویسی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد نگارش کتاب پایه کلاس هشتم تجربی انسانی ریاضی از سایت دریافت کنید.

بازآفرینی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز ...

حکایتی کوتاه درباره زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

به راستی زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد به چه معناست؟ مگر انسانی وجود دارد که سر آن سبز باشد؟ من که تاکنون چنین چیزی ندیده ام! این جمله فقط یک کنایه از انسان هایی است که با حرف هایشان یا رفتارشان جان خود را به خطر میندازند ! برای مثال آنها حرف های ممنوعه ای میزنند که نباید بزنند . در ادامه مطلب انشا درباره ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد قرار گرفته است. (بیشتر…)

تصویر نویسی انشا آزاد درس هفتم صفحه 84 و 85 کتاب نگارش هشتم

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
106,536 بازدید

صفحه ۸۴ و ۸۵ و ۸۶ نگارش هشتم تصویر نویسی انشای آزاد درس هفتم کتاب نگارش هشتم کلاس و پایه هشتم تجربی انسانی ریاضی از سایت نکس لود دریافت کنید.

تصویر نویسی انشا آزاد درس هفتم نگارش هشتم

تصویر نویسی درس هفت کتاب نگارش هشتم

تصویر شماره 1

گله ی گوسفند ها با همراهی سگ گله که جلودار گله است در بیابان بی آب و علف با رهبری صاحبان خود که سوار بر اسب ها، یکی نوزاد کوچکش را به کول خود بسته است. دونفر دیگر او را در آغوش گرفته و مردی که با لباس بختیاری خود و اسلحه ی آویزان بر دوش خود جلو دار و رهبری کل کاروان را بر عهده گرفته تا در صورت خطر و حمله ی گرگ ها و دزدان از کاروان و گله ی خود محافظت کند و اما این کاروان به قصد سفر یا مهاجرت با کوچ و بار و بندیل خود از میان دشت و بیابان و کوه گذر می کنند و تمام سختی های راه را برای مقصد خود می رسانند

تصویر شماره 2

اما تصویر شماره دوم دو زن سوار بر اسب را نشان می دهد که لباس های زیبا و خوش رنگی را بر تن کرده اند و هر کدام فرزند خود را در آغوش گرفته اند و مرد به همراه پسر بزرگ خود که در آینده جایگزین مرد خانواده می شود به همراه پدر خود جلودار راه می رود و بار و بندیل خود را به همراه اسب و خر و بز و گوسفند و بره ی خود با خود همراه نموده اند و به قصد سفر یا مهاجرت در کادر تصویر کوچ می کنند.

تصویر نویسی عکس بالا

بنام خداوندی که انسان را آفرید و به او گفت در زمین گردش کنید و از احوال گذشتگان آگاهی یابید و بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما زندگی کرده اند چگونه بوده است و از تجربیات آنها استفاده کنید.
انچه در تصویر بالا در ذهن انسان تداعی میشود ابتدا زندگی عشایری است که با اسبها و دامهای خود در حال حرکت هستند .همیشه عشایر را مردمانی مهربان، و با صفا تصور می کنیم که تصویر به طور واضح نشان دهنده این مسئله است زیرا مردان را می بینیم که پیاده هستند و زنان و کودکان سوار برا سب هستند .
عشایر هر سال از منطقه سرد به منطقه گرم یا به اصطلاح از قشلاق به ییلاق می روند ، در اینجا مشخص است که فصل کوچ است و دامها پروار شده اند و برای استراحت زمستانی عازم هستند . سگهای گله یار همیشگی این مردمان مومن را می بینیم که در جلوی گله در حال حرکت هستند تا مواظب گوسفندان باشند و از آنها در مقابل حمله احتمالی گرگها محا فظت کنند .
در یکی از این تصاویر یکی از مردان را می بینیم که اسلحه به دوش گرفته است که شاید برای دفاع در مقابل راهزنان ویا برای دفاع در مقابل حیوانات وحشی و درنده مانند ببر ، پلنگ شیر و یا غیره از آن استفاده می کند .
در این تصویر میتوان شتاب و عجله را به طور واضح دید که همه در حال حرکت سریع هستند که شای بخاطر این باشد که اینها از غافله عقب مانده اند و باید به سرعت خود را به بقیه عشایر برسانند زیرا عشایر همیشه به صورت دسته جمعی کو چ می کنند.
در این تصویر ما شاهد لباسهای زیبای این مردم نیز هستیم که همگی نو و دارای رنگهای شاد وروشن هستند که شاید به نظر برسد که به جشن عروسی نیز دعوت شده اند . و اینها همه نشان دهنده شادبودن و زنده دلی این عزیزان است .
ما در پشت اسبها ی اینان زینهایی را می بینیم که نشان دهنده هنر دستی این مردمان سخت کوش است که در اوقات فراغت به کار بافت فرش و گلیم و قالیچه و غیره می پردازندکه در جاهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرند.
عشایر واقعا مردمانی مهربان ، سلحشور، خونگرم،هنرمند وعاری از دغدغه های روزمره هستند آنان سادگی را مایه مباهات خود و کار را باعث عزت وشرف خود می دانند و به دور از زرق وبرق های جامعه صنعتی مشغول به زندگی هستند و سخت کوشی و تلاش و زندگی سرشار از مهر ومحبت و با هم بودن را با هیچ چیز عوض نمی کنند ما باید این مردمان درود بفرستیم و همیشه به یاد آنان باشیم و برای سلامتی آنان وهمه هم وطنانمان دعا کنیم.

تصویر نویسی عکس پایین

آ نچه در تصویر پایین میبینم بی ارتباط با تصویر بالا نیست در اینجا ی: آ قایی را می بینیم که با لباس سفید ودر کنار اسب ایستاده است احتمالا ایشان داماد هستند و این مراسم ، مراسمی است که به آن عروس بران می گویند یعنی خانواده واقوام داماد برای بردن عروس آمده اند زنان را می بینیم که با لباسهای شاد ومحلی در این مراسم حاضر هستند .
در اینجا فصل کار و کوشش است و این مراسم یکی از مراسمی است که در فصل گرما انجام میشود .
یکی از چیز هایی که در این مراسم دیده می شود و تقریبا یکی از لوازم اصلی زندگی این مردم است اسب است که همه خانوده ها یک یا چند اسب دارند که برای اهداف مشخصی ار آن استفاده میکنند . در عروسی و در مراسم عزا و کوچ وشکار از این حیوان نجیب استفاده می شود . در بعضی از مسابقات هم ممکن است از این حیوان با وفا استفاده شود.
این تصویر نشان دهنده این هم میتواند باشد که برای مراسم خواستگاری آمده اند و آدرس را گم کرده اند و همه در تلاش و جستجو براییافتن منزل عروس می باشند و منتظر هستند کسی بیاید و آ نان را تا خانه عروس همراهی کند .
به هرحال این تصویر نشان دهنده این است که او ضاع و احوال مرتب است و همه چیز عالی است و مردم از کوچ برگشته اند و گوسفندان خود را به قیمت خوبی نیز فرو خته اند و لباسهای نو خود را پوشیده اند و به استقبال سال نو میروند .
انشاءالله سال نو سال خوبی توام با خیر و برکت برای همه هموطنان عزیزمان باشد .

انشا درباره تصویر نویسی صفحه 84 نگارش هشتم

تصویر اول : تابستان سوزان فرا رسیده است و باری دیگر عشایر مجبور به کوچ به ییلاق شده اند. این گرما برای افراد قبیله غیر قابل تحمل است و همه را کسل کرده است. اسب ها تشنه اند و دیگر نای راه رفتن را ندارند. بز ها و حیوانات دیگر از شدت خستگی نمی توانند جلوتر از قبیله حرکت کنند. این گرما حتی مرد پر ابهت قبیله را نیز آزار می دهد. اما ذره ای از ابهتش را کم نمی کند. این پوست سیاه رنگ و سوخته ی مردم قبیله ثمر تابستان های گرم در بیابان های عربستان است. مرد نمدی به سر سیاه پوشیده است و غافل از اینکه این لباس های سیاه باعث جذب گرمای بیشتری می شود. مرد برای اطمینان بیشتر تفنگی برای محافظت از قبیله همراه خود دارد.

تصویر دوم : فصل زمستان فرا رسیده است و عشایر باری دیگر در حال کوچ کردن به قشلاق هستند. طبیعت جامه سفید به تن کرده است. گوسفندان و بز های قبیله نیز با طبیعت یکدست شده اند و جلوتر از قبیله حرکت می کنند. مرد قبیله جامه ی سفید پوشیده است و بااستوار و ابهت گوسفندان و بزها را کنترل می کند همچنین از خانواده اش محافظت می کند. اسب ها شاد و سرحال هستند و برای رسیدن بهار لحظه شماری می کنند. پسر کوچک قبیله نیز ابهت را از پدرش به ارث برده است زیرا از همین کودکی احساس مسولیت می کند و پا به پای پدرش برای محافظت از خانواده تلاش می کند. نوزاد نیز با خوشحالی بقیه خوشحال است و با کوبیدن دستانش به هم تلاش می کند خوشحالی خود را نشان دهد. کل های روی لباس محلی زنان دست به دست طبیعت داده اند و سفید پوش شده اند. در گوشه ای دیگر تعدادی اسب در حال حمل مقداری وسایل هستند. مرد برای محافظت از قبیله چوبی را همراه خود دارد.

جواب دانش آموزان در نظرات پایین سایت

نویسنده : دراین مکان هوا بسیار سرد است کودکان احساس سردی می کنند هرچه زودتر باید کاروان خودرا به مکان اصلی برسانند.

سارا تکریمی : تصویر اول: بیابان بی آب و علف برای اهالی کاروان خودنمایی می کند و می فهماند که با او به این سادگی برخورد نکنند چرا که او رازهای نهفته ای از آنان و مه و خورشید و فلک در دل جای داده است.

نویسنده : تصویر اول ایل به همراه چادر شبهاو بار و بندیل و اسباب زندگی رابه همراه گله گوسفندان و بز هلدر حال کوچ از سرزمینی گرمسیر به سردسیر است که در پی یافتن چراگاه و چرایی بهتر دام های خودرنج بار سفر را به دوش کشیدهو با تمام اهل منزل در حال حرکت به سرزمین خوش آب و هواتری دارای مراتفی بهتر و بیشتر باشد هستند.

نویسنده : هوا گرم و خشک بود همگی کاروان به سمت کلبه چوبی میرفتیم تا از آسیب گرگ ها و حیوانات درنده در امان باشیم. دیگر توان و انرزی اسب سیاه گله از پا در رفته بود همگی در عذاب اینکه نکند حمله ی گرگ ها صورت بگیرد ناراحت بودند……

آلارا یوسفی : هر دو تصویر به کمک هم میخواهند به هدف خود برسند و از همدیگر حمایت و محافظت میکنند در برابر مشکلات.

نویسنده : تصویر اول: تابستان گرمی بودوبار دیگر عشایر مجبور به کوچ به ییلاق ها شده اند.گرمابسیار طاقت فرسا است و برای افراد قبیله غیر قابل تحمل است.

درسا :‌ اقوام‌ عشایر فارس مثل ماچانلو ها و باصری ها و… البته این تصاویر مربوط به دوره قاجار هستند.

نویسنده :‌ تصویر اول :دیگر باید از انجا کوچ می کردند انجا امن نبود گرگ ها به گوسفندانشان حمله کرده بودن و چند تا از انها رو خورده بودند انها به راه افتادن و حرکت کردند به سوی روستایی به نام مینا آباد هنوز چند ساعتی از راه مانده بود کودکان شیر خوار دیگر ارام نشدند شاه غلام گفت رسیدیم رسیدیم یک سگ جلوی گله ی گوسفندان و گوسفندان هم به دنبال او راه افتاده بودند.خلاصه :هر دو راه میورند و یک روزی به مقصد میرسند.

پرنسس : بهت توصیه میکنم بشینی کتاب بخونی و هر چی دوس داری بنویسی انشا هم خوبه هم بهت کمک میکنه تا فکر کنی و بتونی در اینده برای همه ی مشکلاتت با فکر راه حل پیدا کنی وهم
به درست نوشتنت کمک میکنه
امیدوارم از این به بعد حوصله انشا نوشتن داشته باشی.

نویسنده : دوم *این هوا تابستانی است ومردان و زنان عرق می کنند وبا پای خود به مقصد می روند اینجا هیچ آبی پیدا نمی شود که قابل خوردن باشد بچه ها گریه می کنند و خسته شده اند وگوسفندان و اسب ها گرسنه هستند وجب می خواهند اسب ها از خستگی ناله می کنند

ناشناس : انشا نوشتن باعث می شه آرامش بگیری البته نوشتن باعث می شه آرامش بگیری نه انشا نوشتن و باعث می شه بفهمی کجا چه کلمه ای رو به کار ببری و یادبگیزی چه طوز کلمات رو بنویسی یکی از نشونه هایی که انشات رو باعشق و علاقه نمی نویسی و غلط داری نوشتن حوصله با س هست.

جواب مرحله ۱۲۳۵ بازی آمیرزا 1235 یک هزار و دویست و سی و پنج پاسخ

دسته بندی: مطالب سایت
300 بازدید

جواب و پاسخ مرحله 1235 بازی آمیرزا یک هزار و دویست و سی و پنج ۱۲۳۵ به صورت مراحل کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : ریل، بیل، یزد، زیبا، یلدا، زیاد، دلیر، دبیر، دلار، بازی، ریال، ردیاب، البرز، برزیل، بیدار، آبریز، اردبیل.

جواب مرحله ۱۲۳۴ بازی آمیرزا 1234 یک هزار و دویست و سی و چهار پاسخ

دسته بندی: مطالب سایت
129 بازدید

جواب و پاسخ مرحله 1234 بازی آمیرزا یک هزار و دویست و سی و چهار ۱۲۳۴ به صورت مراحل کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نسیم، سیاه، امید، مهدی، آینه، ماده، ساده، مهندس، همدان، یاسمن، ناهید، مدینه، آینده، میدان، سینما، سیمان.

جواب مرحله ۱۲۳۳ بازی آمیرزا 1233 یک هزار و دویست و سی و سه پاسخ

دسته بندی: مطالب سایت
97 بازدید

جواب و پاسخ مرحله 1233 بازی آمیرزا یک هزار و دویست و سی و سه ۱۲۳۳ به صورت مراحل کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : میل، میز، علی، عمل، علم، عالم، عالی، مایل، معلم، معما، ملایم، مالزی.

جواب مرحله ۱۲۳۲ بازی آمیرزا 1232 یک هزار و دویست و سی و دو پاسخ

دسته بندی: مطالب سایت
113 بازدید

جواب و پاسخ مرحله 1232 بازی آمیرزا یک هزار و دویست و سی و دو ۱۲۳۲ به صورت مراحل کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : موز، نوح، میز، محل، حمل، لوح، زمین، حلیم، لوزی، لیمو، زیلو، حلزون.

جواب مرحله ۱۲۳۱ بازی آمیرزا 1231 یک هزار و دویست و سی و یک پاسخ

دسته بندی: مطالب سایت
102 بازدید

جواب و پاسخ مرحله 1231 بازی آمیرزا یک هزار و دویست و سی و یک ۱۲۳۱ به صورت مراحل کامل از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نام، پند، گدا، گمان، پماد، دانا، دامن، گندم، نماد، پاندا، پادگان.



هرگونه کپی برداری از مطلب یا قالب حرام است