روی یک برگ کاغذ شطرنجی جهت یابی به کمک ستاره قطبی و ماه را نشان دهید صفحه 83 آمادگی دفاعی دهم

3 بازدید

جواب فعالیت صفحه ۸۳ کتاب آمادگی دفاعی پایه دهم روی یک برگ کاغذ شطرنجی جهت یابی به کمک ستاره قطبی و ماه را نشان دهید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : برای پیدا کردن شمال، ستاره قطبی را پیدا کنید.ستاره های دیگر به دور ستاره قطبی می چرخند.آسانترین راه برای شناسایی ستاره قطبی، استفاده از مجمع الکواکب دب اکبر است. (از دو ستاره جلویی دب اکبر که در انتهای کاسه دب اکبر وجود دارند خط راستی بکشید انتهای آن ستاره قطبی را نشان میدهد.)فاصله ستاره قطبی حدودا 5 برابر فاصله بین دو ستاره است.دقیقا آن طرف ستاره های دب اکبر، مجمع الکواکب کاسیوپیا دیده میشود. که از 5 ستاره تشکیل شده و ترکیب آنها به شکل M یا W است. ستاره قطبی در راستای آخرین ستاره این مجموعه است. فاصله هر کدام از این مجموعه ها تا ستاره قطبی تقریبا برابر است.

نوشته های زیر را بخوانید و مشخص کنید نویسنده برای نوشتن آنها چه چیزهایی را با هم مقایسه کرده است صفحه 91 و 92 و 93 نگارش یازدهم

37 بازدید

جواب کارگاه نوشتن صفحه ۹۱ و ۹۲ و ۹۳ کتاب نگارش پایه یازدهم نوشته های زیر را بخوانید و مشخص کنید نویسنده برای نوشتن آنها چه چیزهایی را با هم مقایسه کرده است از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) نوشته های زیر را بخوانید و مشخص کنید برای نوشتن آنها نویسنده چه چیزهایی را با هم مقایسه کرده است؟ متن یک
جنگ واژه ای سه حرفی است. صلح هم سه حرف دارد؛ اما واژه جنگ خشک و خشن است. صلح نرم و ناز. رنگ جنگ سیاه است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. صلح، سپید جامه است. مثل کوه های بلند در زمستان که بهاری سبز را نوید می دهند.
زیر علم جنگ، دشمنان خیمه زده اند و زیر بیرق صلح، دوستان. بعید می دانم کسی، دشمنی را بر دوستی ترجیح دهد. سعدی هم بر همین باور است که می گوید:
پای در زنجیر، پیش دوستان به که با بیگانگان در بوستان.
جنگ با خودش چه می آورد: ناشکیبی، نا آرامی، زلزله؛ اما صلح همراه با شکیبایی، آرامش و سادگی است. صدای آژیر آتش نشانی، نمودی از جنگ و اضطراب است. صدای رسای اذان، پیغامی برای صلح و دوستی با خلق و خداست.
اگر بخواهیم برای جنگ، هیبت جانوری را فرض کنیم، فکر می کنیم، دیو مناسب باشد. برای صلح هم سیمای رستم، برازنده است.
گرگ و بره هم می توانند نماینده خوبی برای جنگ و صلح باشند. ناز بودن بره با چنگ و دندان گرگ چه نسبتی دارد؟ چوپان نی می نوازد، گوسفندان در دشت پراکنده می شوند و علف به دهان به نوای چوپان گوش می دهند؛ اما ناگهان گرگ سر می رسد و گله وحشت می کند. چوپان از جا می خیزد و موسیقی زیبای نی به هی هی و وای ، وای بدل می شود.
اگر چه در تمامی جنگ ها انسان حاضر و ناظر است؛ اما ذات انسان با جنگ همخو نیست. گاهی جنگ مانند مهمان ناخوانده به سراغ انسان می آید. مثل سیل و زلزله که یک دفعه، خانه آرامش آدمی را فرو میریزد و آن را مثل سیل با خودش می برد. فرشته ها صلح دوست هستند و سکوت را دوست دارند. البته جنگ اگر در راه آرمان و اعتقاد باشد، مانند هر سختی و رنج، جنبه های سازنده هم دارد؛ انسان را آبدیده می کند و روح او را می پرورد و پالایش می کند.

متن دو
دیدن به هنر نیست، به دانش هم نیست.
مرغ ها هم می بینند. موش ها هم می بینند. گوسفندها وگرگ ها هم می بینند. آدم ها هم می بینند. آدم ها گاهی مثل مرغ ها می بینند، گاهی مثل موش ها، برخی همچون گوسفندان و برخی مانند گرگ ها. پس دیدن به هنر نیست، به دانش هم نیست. حتی به آدم بودن هم نیست.
مرغ ها هستی را نقطه نقطه می بینند. هر نقطه ای یک دانه ارزن، یک دانه گندم، یک حشره مرده، یا هر چیز دیگری که با چینه دان سازگار باشد. نقطه ها به هم نمی چسبند. لحظه ها هم. زندگی یک نقطه بیشتر نیست. یا یک لحظه. هرلحظه ای یک نقطه است. درست مثل دانه ارزن، یا هرچیز دیگری که با چینه دان سازگار باشد. آن یک نقطه که تمام شد، نقطه دیگر درست مانند نقطه قبلی است.
برای دیدن، مرغ ها استعداد آدم شدن ندارند. اما شاید آدم ها استعداد مرغ شدن را داشته باشند.
موش ها شاید هستی را به همان تونل های پر پیچ وخمی می شناسند که همه مثل هم هستند. یک سر به انبار خوراکی ها و طعمه ها، آن سر دیگر به حریم خانه. درازی راه با طول زمان یکی است. رفت و برگشت، یک زندگی کامل است. هر بار همان است که پیش از آن بوده است. وقتی همه رفت و برگشتها مثل هم باشند، زندگی یک رفت و برگشت بیشتر نیست. موش ها زندگی را می بینند، برخی آدم ها استعداد اینگونه دیدن را دارند؛ اما شاید موش ها، استعداد آدم شدن را نداشته باشند.
روزی که گوسفند جوانی را سر می بریدند، چند تا گوسفند دیگر هم آنجا بودند. دیدم که گوسفندها این واقعه را نمی بینند؛ اما علفها را می دیدند. گاهی آدم ها چقدر شبیه گوسفندها می بینند.
گرگ ها، بیشتر سگ ها را می بینند تا آدم ها را. گوسفندها هم در نگاه آنها شاید سگ هایی ترسو هستند که باید خفه شوند.
من نمی دانم که آدم چگونه باید ببیند؛ اما این را می دانم که نمی توانم نگاهم را از تاریکی ها برگیرم. زندگی برایم نقطه های جدا از هم نیست. زندگی برای مرغ ها روشن و آشکار است، یک نقطه، خواه گندم یا هر چیز دیگر. زندگی برای موش ها روشن است، یک راه رفت و برگشت. زندگی برای گوسفندان هم روشن است، علف، علف، علف.
مرغ ها، موش ها، گرگ ها، سگ ها، همه انگار زندگی را می بینند. شاید از آن رو که تاریکی را نمی بینند.
گستره های روشنایی ام قایق کوچکی است در ظلمات بی کرانه.
دیدن به هنر نیست. به دانش هم نیست.
دیدن برای من، شاید، تقلا کردنی است در ظلمات به سمت روشنایی.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : 1) الف) متن یک.
در این متن نویسنده جنگ و صلح را با هم مقایسه کرده است.
ب) متن دو .
در این متن دو دیدگاه با هم مقایسه شده اند و دیدگاهی که از روی آگاهی نباشد سرزنش شده است.

متن زیر را بخوانید و جدول را کامل کنید صفحه 100 نگارش یازدهم

28 بازدید

جواب کارگاه نوشتن صفحه ۱۰۰ کتاب نگارش پایه یازدهم متن زیر را بخوانید و جدول را کامل کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

تمرین (1) متن زیر را بخوانید و جدول را کامل کنید.
«… شهر مصر بر کنار نیل نهاده است به درازی. و بسیار کوش کها و منظرها چنان است که اگر خواهند، آب به ریسمان از نیل بردارند، اما آب شهر همه سقایان آورند از نیل، بعضی به شتر و بعضی به دوش. و سبوها دیدم از برنج دمشقی که هر یک سی من آب گرفتی و چنان بود که پنداشتی زرین است. یکی مرا حکایت کرد که زنی است که پنج هزار از آن سبو دارد که به مزد می دهد، هر سبو، ماهی به یک درم و چون بازسپارند، باید سبو درست باز سپارند … »
سفرنامه ناصر خسرو
مکان :
موضوع کلی و لحظات خاص :
نکات جذاب یا عجیب :

تمرین (2) موضوعی انتخاب کنید و با رعایت مراحل نوشتن، سفرنامه ای بنویسید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : تمرین (1).
مکان :.
شهر مصر در کنار رود نیل.
موضوع کلی و لحظات خاص :.
شهری زیبا و بکر در کنار رود پر آب و زلال نیل که مردم برای تامین آب روزانه ی خود با شتر و به کمک دوش خود آب را از رود برداشته و به خانه ی خود می برند.
نکات جذاب یا عجیب :.
حکایت کرده اند زنی پنج هزار سبو دارد که سبوها را اجاره می دهد تا با کمک آن از رود آب بردارند و درآمدی کسب می کند هر سبو ماهی یک درم است و باید سبوها را سالم بازگردانند.

با توجه به طرح سفرنامه خود پیش نویس آن را بنویسید صفحه 95 و 96 نگارش یازدهم

26 بازدید

جواب فعالیت صفحه ۹۵ و ۹۶ کتاب نگارش پایه یازدهم با توجه به طرح سفرنامه خود پیش نویس آن را بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

چند موضوع از موضوعاتی که اطلاعات و دلبستگی بیشتری نسبت به آن دارید بنویسید صفحه 89 نگارش یازدهم

18 بازدید

جواب فعالیت صفحه ۸۹ کتاب نگارش پایه یازدهم چند موضوع از موضوعاتی که اطلاعات و دلبستگی بیشتری نسبت به آن دارید بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

متن زیر را بخوانید سپس موضوع و طرح گفت و گو را معین کنید صفحه 81 نگارش یازدهم

28 بازدید

جواب کارگاه نوشتن صفحه ۸۱ کتاب نگارش پایه یازدهم متن زیر را بخوانید سپس موضوع و طرح گفت و گو را معین کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

تمرین (1) متن زیر را بخوانید و موضوع و طرح گفت وگو را معین کنید.
زری آمرانه گفت: «اینجا من دستور می دهم. خانم خانه من هستم. برو اسب را از طویله درآر.»
غلام گفت: «خانم از من بشنو این کار را نکن. فکر فردا را بکن که پسرت از راه می رسد و دلش می شکند. فکر پس فردا را بکن که آقا می آید. ازشان نترس. بگو نمی دهم. فارغ! چه کارت می توانند بکنند؟»
ژاندارم گفت: «مگر تو همشهری من نیستی؟» و راه افتاد.
غلام پرسید: «کجا می روی؟»
ژاندارم پرسید: «می روم طویله.»
غلام گفت: «همشهری ام هستی، باش. جرت داری پایت را به طویله بگذار.»
ژاندارم گفت: «تفنگم را نیاوردم. حالا می روم می آورم.»
غلام با ژاندارم دست به یقه شد و داد زد: «حالا تفنگت را به رخ من می کشی؟ مگر تو همان کسی نبودی که شب ها می رفتی مرغ دزدی؟»
عمه خانم غلام را صدا کرد و آهسته گفت: «غلام، جد نکن. خان کاکا قول داده. فعلا اسب را بده ببرد. من فکر خوبی کرده ام به شرطی که هنوز خسرو برنگشته، اسبش اینجا باشد.»
غلام رفت و اسب را از طویله درآورد و افسارش را داد دست ژاندارم. زری احساس کرد که انگار تمام جلا و رنگ باغ را برده اند.
سووشون، دانشور

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : تمرین (1).
موضوع: اسب.
زری و غلام طرح گفت و گو: صحبت بر سر دادن یا ندادن اسب به ژاندارم.
غلام و ژاندارم طرح گفت و گو: دعوا بر سر رفتن به طویله و گرفتن اسب.

معنی درس دوازدهم کاوه دادخواه صفحه 100 و 101 و 103 و 104 و 105 فارسی یازدهم

199 بازدید

معنی شعر و کلمات صفحه ۱۰۰ و ۱۰۱ و ۱۰۳ و ۱۰۴ و ۱۰۵ کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم معنی درس دوازدهم کاوه دادخواه از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) چو ضحاک شد بر جهان شهریار برو سالیان انجمن شد هزار
2) نهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان
3) هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند
4) برآمد برین روزگار دراز زمانه به دل در همی داشت راز
5) چنان بد که ضحاک را روز و شب به نام فریدون گشادی دو لب
6) ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست
7) از آن پس چنین گفت با موبدان که ای پرهنر با گهر بخردان
8) مرا در نهانی یکی دشمن ا ست که بر بخردان این سخن روشن است
9) به سال اندکی و به دانش بزرگ گوی بدنژادی دلیر و سترگ
10) یکی محضر اکنون بباید نوشت که جز تخم نیکی سپهبد نکشت
11) ز بیم سپهبد همه راستان بر آن کار گشتند همداستان
12) بر آن محضر اژدها ناگزیر گواهی نوشتند برنا و پیر
13) هم آنگه یکایک ز درگاه شاه برآمد خروشیدن دادخواه
14) ستم دیده را پیش او خواندند بر نامدارانش بنشاندند
15) بدو گفت مهتر به روی دژم که بر گوی تا از که دیدی ستم
16) خروشید و زد دست بر سر ز شاه که شاها منم کاوه دادخواه
17) یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرم
18) تو شاهی و گر اژدها پیکری بباید بدین داستان داوری
19) که گر هفت کشور به شاهی تو راست چرا رنج و سختی همه بهر ماست
20) سپهبد به گفتار او بنگرید شگفت آمدش کان سخن ها شنید
21) بدو باز دادند فرزند او به خوبی بجستند پیوند او
22) بفرمود پس کاوه را پادشا که باشد برآن محضر اندر گوا
23) چو بر خواند کاوه همه محضرش سبک سوی پیران آن کشورش
24) خروشید کای پای مردان دیو بریده دل از ترس گیهان خدیو
25) همه سوی دوزخ نهادید روی سپردید دلها به گفتار اوی
26) نباشم بدین محضر اندر گوا نه هرگز براندیشم از پادشا
27) خروشید و برجست لرزان ز جای بدرید و بسپرد محضر به پای
28) چو کاوه برون شد ز درگاه شاه برو انجمن گشت بازارگاه
29) همی بر خروشید و فریاد خواند جهان را سراسر سوی داد خواند
30) ازآن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای
31) همان ، کاوه آن بر سر نیزه کرد همانگه ز بازار برخاست گرد
32) خروشان همی رفت نیزه به دست که ای نامداران یزدان پرست
33) کسی کاو هوای فریدون کند دل از بند ضحاک بیرون کند
34) بپویید کاین مهتر آهرمن است جهان آفرین را به دل دشمن است
35) همی رفت پیش اندرون مرد گرد جهانی بر او انجمن شد نه خرد
36) بدانست خود کافریدون کجاست سر اندر کشید و همی رفت راست
37) بیامد به درگاه سالار نو بدیدندش آنجا و برخاست غو
38) فریدون چو گیتی بر آن گونه دید جهان پیش ضحاک وارونه دید
39) همی رفت منزل به منزل چو باد سری پر ز کینه دلی پر ز داد
40) به شهر اندرون هر که برنا بدند چه پیران که در جنگ دانا بدند
41) سوی لشکر آفریدون شدند ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند
42) پس آنگاه ضحاک شد چاره جوی ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی
43) ز بالا چو پی بر زمین برنهاد بیامد فریدون به کردار باد
44) برآن گرزه گاوسر دست برد بزد بر سرش، ترگ بشکست خرد
45) بیاورد ضحاک را چون نوند به کوه دماوند کردش ببند
46) ازو نام ضحاک چون خاک شد جهان از بد او همه پاک شد

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : 1) وقتی ضحاک پادشاه ایران شد حکومت او هزار سال طول کشید.
2) روش زندگی و رفتار خردمندان از میان رفت و انسانهای دیوسیرت مشهور شدند.
3) هنر و فضیلتهای اخلاقی بیارزش شد، جادوگری ارزش یافت، صداقت از بین رفت و آسیبهای اجتماعی همهجا را گرفت.
4) روزگار زیادی به این منوال گذشت و (آرام آرام) ضحاک چون اژدها، خوار و بیارزش شد.
5) اوضاع به شکلی بود که ضحاک، روز و شب نام فریدون را بر لب داشت.
6) از تمام مناطق، بزرگان را دعوت کرد که جایگاه خود را در پادشاهی تثبیت کند.
7) سپس به روحانیان زرتشتی گفت : «ای هنرمندان با اصل و نسب و خردمند …
8) من به صورت مخفیانه دشمنی دارم و این نکته، بر خردمندان آشکار است…
9) سن و سال کمی دارد اما دانش زیادی دارد؛ پهلوانی است بیاصالت و شجاع و بزرگ …
10) استشهادنامه ای باید نوشت که ضحاک(من)، جز کار نیک، کاری نکرده است.»
11) از ترس ضحاک، همه بزرگان کشور، برای انجام این کار، همرای و همراه شدند.
12) به ناچار پیر و جوان، آن استشهادنامه ضحاک را گواهی و تایید کردند.
13) همان لحظه، ناگهان از دربار ضحاک، فریاد کاوه بلند شد.
14) کاوه ستمدیده را نزد ضحاک فراخواندند و او را پیش بزرگان دربار نشاندند.
15) ضحاک با عصبانیت از کاوه پرسید: «بازگو که از چه کسی ظلم و ستم دیده ای؟»
16) (کاوه) فریاد زد و از ظلم و ستم شاه بر سر خود کوبید و گفت: «ای پادشاه، من کاوه دادخواه هستم.»
17) آهنگری بیآزارم اما شاه ظلم و ستم بسیاری به من کرده است.
18) اگر تو پادشاه هستی یا پیکری مثل اژدها داری، باید درباره سرگذشت من قضاوت کنی…
19) که اگر تو پادشاه جهان هستی، چرا از پادشاهی تو، نصیب ما فقط رنج و سختی است؟
20) ضحاک به حرفهای او دقت و خیلی تعجب کرد که این سخنان (جسورانه) را از او می شنود.
21) فرزند او را به او بازگرداند و دلش را به دست آوردند. (از کاوه دلجویی کردند.)
22) سپس ضحاک از کاوه خواست که آن استشهادنامه را گواهی کند.
23) هنگامی که کاوه استشهادنامه را خواند با سرعت رو به بزرگان کشور کرد و …
24) فریاد برآورد که: ای حامیان ضحاک دیوسیرت که از خدای جهان نمی ترسید…
25) همه شما جهنمی هستید چون مطیع فرمانهای ضحاک شده اید…
26) این استشهاد را گواهی و تایید نمیکنم و هرگز از پادشاه ترسی ندارم.
27) فریاد برآورد و در حالی که از خشم می لرزید، استشهادنامه را پاره کرد و زیر پا انداخت.
28) هنگامی که کاوه از دربار شاه بیرون آمد، مردم بازار دور او جمع شدند.
29) میخروشید و فریاد میزد و مردم را به عدل دعوت می کرد.
30) آن (پیش بند) چرمی که آهنگرها، هنگام ضربه زدن با پتک بر تن می کنند…
31) کاوه همان را بر سر نیزه آویخت، همان لحظه بازار را ازدحام و شلوغی فرا گرفت و مردم تجمع کردند.
32) کاوه در حالی که نیزه به دست داشت، فریاد میکرد: که ای بزرگان خداپرست…
33) هر کسی میخواهد از فریدون طرفداری کند باید خود را از یوغ بندگی و ظلم و ستم ضحاک آزاد کند…
34) حرکت کنید زیرا این پادشاه، شیطان است و قلبا دشمن خداست.
35) مرد پهلوان (کاوه)، پیشاپیش می رفت و سپاهی انبوه، گرد او جمع شدند.
36) کاوه میدانست که مخفیگاه فریدون کجاست به همین علت راه را در پیش گرفت و یکسره به آن جا رفت.
37) کاوه به پیشگاه پادشاه جدید(فریدون) آمد، مردم، او را در آنجا (مخفیگاهش) دیدند و با دیدن او فریاد(خوشحالی) بلند شد.
38) فریدون وقتی جهان را به آن شکل (نابه سامان و پر از تباهی) دید جهان را برای ضحاک تمام و سرنگونشده دید.
39) فریدون به سرعت باد، مسیر را مرحله به مرحله طی کرد در حالی که سرش پر از کینه و انتقام و دلش پر از دادخواهی بود.
40) جوانان شهر و پیران جنگ آزموده…
41) به لشکر فریدون پیوستند و از دام و مکر حکومت ضحاک رستند.
42) سپس ضحاک به دنبال چاره ای بود از لشکرگاه به سوی کاخ رفت.
43) همین که (ضحاک) از بام پایین آمد فریدون به سرعت باد، به سوی او آمد.
44) فریدون گرز مخصوص خود را (که به شکل گاو بود) در دست گرفت ، بر سر ضحاک زد و کلاهخود او را شکست.
45) ضحاک را همچون اسبی به کوه دماوند آورد و آنجا او را به بند کشید.
46) توسط او نام ضحاک از بین رفت و جهان از بدیهای او (ضحاک) پاک شد.

جواب درک و دریافت صبح بی تو شعر خوانی صفحه 97 فارسی یازدهم

144 بازدید

جواب صفحه ۹۷ کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم جواب درک و دریافت صبح بی تو شعر خوانی از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) در خوانش این سروده به چه نکاتی باید توجه کنیم.
2) انتظار موعود یک یاز مایه های ادبیات انقلاب اسلامی است بر این مبنا متن شعر خوانی را برسی کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

معنی شعر خوانی صبح بی تو صفحه 97 فارسی یازدهم

99 بازدید

معنی متن شعر صفحه ۹۷ کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم معنی شعر خوانی صبح بی تو از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

مفهوم کلی بیت چه از تیر و چه از تیغ شما روی نتابید صفحه 96 فارسی یازدهم

66 بازدید

جواب قلمرو فکری صفحه ۹۶ کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم مفهوم کلی بیت چه از تیر و چه از تیغ شما روی نتابید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : شما از تیر و شمشیر روی برنگردانید که در لباس عشق هستید و از کربلا هستید. .
بزن زخم، این مرهم عاشق است که بی زخم مردن، غم عاشق است.



هرگونه کپی برداری از مطلب یا قالب حرام است