ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز را توضیح دهید صفحه 98 کتاب نگارش فارسی ششم معنی و مفهوم

44,594 بازدید

صفحه ۹۸ کتاب نگارش فارسی ششم ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز را توضیح دهید خلاصه معنی و مفهوم دقیق بازگردانی نثر ساده از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش ششم دبستان

کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز را توضیح دهید

با سلام خدمت همه دانش آموزان عزیز امروز می خواهیم جواب صفحه ۸۹ بخش اول که در عنوان آن آمده است که ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز را توضیح دهید را برای شما عزیزان بگوییم جوابی که ما پیدا کردیم از یکی از دانش آموزان است به نام رها و متن او اینگونه است که یعنی هرکس با هر کسی باید معاشرت داشته باشد و برخورد نماید که شبیه او باشد یعنی از نظر خانوادگی و آداب و رفتار به مانند هم باشد و در غیر این صورت نمی تواند به دوستی ادامه بدهد شما نیز اگر متنی دارید برای ما بفرستید تا در همین مطلب با شما منتشر کنیم.

جواب بچه ها در نظرات پایین صفحه

نویسنده : هر کس باید با فرد هم سطح خودش گفت و گو کند.

نویسنده : انسان باید با کسانی که مانند خودش هستند نشست و برخاست کند.

علی اردشیری : منظور از این ضرب المثل این است که انسان ها باید با هم جنس خود دوستی کند ،وبا ادم مانند خود رفت و امد کند.

مرال و ایلول : یعنی هرکس باید با افرادی که از جنس و هم اندیشه و روحیه ی او هستند معاشرت کند ، زیرا این گونه افراد ، به علت مشابهت ، می توانند دوستان خوبی برای هم باشند.‌‌‌‌‌‌ دوستان واسه من کامله هر کی می خواد بنویسه.

نویسنده : انسان ها دسته های متفاوتی هستند و با ید با انسان های هم جنس خود معاشرت داشته باشند.

نویسنده : یعنی اینکه افراد ی که مثل خودشان است با ان ها رفاقت کند.

حدیث : یعنی هرکس باید با افرادی که مثل خودشه رفاقت و دوستی کنه.

محدثه حسین پور  : باید هر کس با هم سطح خودش دوستی و رفاقت کند واگر این طور نباشد دوستی انها باهم مشکل پیدا میکند.

ملیکا تفک : هرکسی هر شخصیتی و رفتاری دارد و باید با کسی که شایسته ی او است بگردد.

مبینا زارعی : با نام خدا شروع میکنم. هر فردی بهتر است با افرادی که از نظر شخصیتی و فرهنگی و اعتقادی به او نزدیک هستندو در ارتباط باشد مثل پرندگان با پرندگانی از جنس خود زندگی می کنند.

نویسنده : یعنی هر شخصی می تواند با کسی که همانند خودش باشد نشست و برخاست کند و طوری نباشد که یکی از دیگری بالا تر یا پایین تر باشد.

ناشناس : فردی بهتر است با افرادی که از نظر شخصیتی و فرهنگی و اعتقادی به او نزدیک هستندو در ارتباط باشد مثل پرندگان با پرندگانی از جنس خود زندگی می کنند.اینم هر کی میخواد بنویسم عالی هستش..

نویسنده : ا هر کسی از هر طبقه اجتماعی یا سطح فرهنگی و اقتصادی، سازگاری بیشتری با فرد مقابل خود از همان طبقه و سطح دارد. به این ترتیب هم‌زیستی و همراهی، شراکت و غیره میان این دو فرد راحت‌تر صورت گرفته و درک بهتری از فضای ذهنی و عملکردی یکدیگر دارند..

نویسنده : یعنی این که هر کسی باید با هم جنس خودش باشد یعنی کسی را باید انتخاب کند که از هر لحاظی که بخواهیم حساب کنیم مثل هم باشند و مهم تر از همه باهم ساز گاری داشته باشند.

کاربر : یعنی هر کس باید با کسانی از نظر فرهنگی ، اعتقادی ، ثروت و… معاشرت ، نشست و برخاست و رفت و آمد کند تا طرفین یا خانواده‌ هایشان اذیت نباشند.
مانند پرندگان که حتما باید با پرنده ای از جنس خودشان زندگی کنند.👍👍👍♥️.

نویسنده : هر فردی بهتر است با افرادی که از نظر شخصیتی و فرهنگی و اعتقادیبه او نزدیک هستند درارتباط باشد مثل پرندگان که با پرندگان هم جنس خود زندگی می کنند .

نویسنده : هر کسی (هر انسانی)باید با افراد مثل خودش(هم جنس ، هم طبقه ، هم اندیشه و روحیه خودش )باید رفت و آمد و نشست و برخاست(معاشرت)داشته باشد..

نویسنده : بهتر است هرکس با افراد و دوستانی که از لحاظ شخصیتی و فرهنگی شبیه به هم هستند نشست و برخاست و معاشرت کنند مانند پرندگانی که با هم جنسان خود زندگی میکنند ودر یک گروه قرار دارند.

ناشناس : این ضرب المثل به انتخاب دوست وهمراه اشاره داردوتاکید می کندکه در انتخاب هایمان باید تفاوت هارادر نظر بگیریم وکسی راانتخاب کنیم که تا حدود زیادی مثل خودمان باشدو کمترین تفاوت ها را باما داشته باشید.

محمدرضا : یعنی انسان باید با کسانی که مانند خودش هم فکر،هم سطح و هم عقیده هستند رفت و آمد و معاشرت کند.اینو بنویسید کامله من خودم نوشتم..

ثنا : یعنی هرکس باید با همنوع و همجنس خودش نشست و برخواست کند.

روژین دودکانلو : انسان باید با افراد مثل خودش آمد و رفت و نشست و برخاست داشته باشد.

نویسنده : لطفا لطفا لطفا اگر چیزی میدانید(حتی اگر یک خط باشد)برای ما اینجا بفرستید تا با کمک شما این مطلب را تکمیل کنیم و در آخر من اسم خودتان را هم بنویسید.

رکسانا : هر کس باید با هم نوع خودش معاشرت کنه. مثال ، یک کودک 8 با یک نوجوان 16 هم بازی باشه.

سحر : هر گونه انسان باید با کسی که مانند خودش عمل می کند دوست باشد و با او رفت و آمد کند.

ناشناس :‌بنظر من این منظور رو میرسونه که اگر دونفر شباهت زیادی نداشته باشن نمیتونن رفاقت کنن.

دریافت خود را از ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد در یک بند بنویسید صفحه 94 کتاب نگارش فارسی ششم انشا

32,579 بازدید

صفحه ۹۴ کتاب نگارش فارسی ششم معنی مفهوم برداشت انشا دریافت خود را از ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد در یک بند بنویسید بازگردانی به نثر ساده روان متن کوتاه از سایت نکس لود دریافت کنید.

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

داستان کوتاه درباره مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

بسیاری از افرادی که با من دیدار می‌کنند از ما درخواست می‌کنند که معنی ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد را در سایت قرار بدهیم. با سلام خدمت دانش آموزانی که این مطلب را مطالعه می کنید و دنبال جواب این سوال هستید که دریافت خودرا از ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد در یک بند بنویسید جواب را به اینگونه پیدا کردیم که کسی که تجربه ناخوشایندی داشته و از آن آسیب دیده باشد اگر با تجربه ای مشابه آن روبه‌رو شود باز می ترسد حتی اگر این تجربه مشابه ضرری برای او نداشته باشد شما نیز اگر متن دیگری راجع به این موضوع دارید برای ما در نظرات پایین بفرستید تا با اسم شما در این مطلب منتشر شود. (بیشتر…)

شعر شیر خدا را به نثر ساده بنویسید معنی صفحه 93 کتاب نگارش فارسی ششم

111,549 بازدید

صفحه ۹۳ کتاب نگارش فارسی ششم معنی مفهوم شعر شیر خدا را به نثر ساده بنویسید کلاس ابتدایی دبستان از سایت نکس لود دریافت کنید.

شعر شیر خدا نثر ساده

شعر شیر خدا را به نثر ساده و کوتاه بنویسید

امروز قرار است که به معنی شعر شیر خدا شاه عرب که در کلاس و پایه ششم و دانش آموزان گفته شده است را در این پست و مطلب برای شما عزیزان به نثر روان و ساده در بیاوریم. جوابی که ما پیدا کردیم اینگونه است که حضرت علی علیه السلام شبها برای یتیمان غذا می برد ولی وقتی حضرت علی علیه السلام شهید شد آنها به این پی بردند که آن حضرت علی بود. حضرت علی با آن بزرگی که داشت شبها برای مردم فقیر و بیچاره غذا می برد و به صورت ناشناس جلوی در منزل آنها می گذاشت و در را می زد و از آنجا دور میشد و حس انسان دوستی حضرت علی در دنیا نمونه بود و خواهد بود. (بیشتر…)

یک بند بنویسید و واژه های اگر ولی اما و زیرا چون را در آن به کار ببرید صفحه 87 کتاب نگارش فارسی ششم

57,219 بازدید

صفحه ۸۷ کتاب نگارش فارسی ششم یک بند بنویسید و واژه های اگر ولی اما و زیرا چون را در آن به کار ببرید از سایت نکس لود دریافت کنید.

یک بند واژه های اگر ولی اما و زیرا چون

با کلمات اگر ولی اما و زیرا چون یک جمله بسازید

با سلام خدمت دوستان عزیز جواب ما برای این بخش اینگونه می باشد اگر مهمان نمی رفتم درس مرا می خواندم مریض بودم الان معلم چون درس داده بودم به من منفی می داد زیرا باید از این به بعد حواسم را جمع کنم ولی منفی نگیرم. (بیشتر…)

خلاصه آخرین داستانی را که خوانده اید بنویسید صفحه 86 کتاب نگارش فارسی ششم

30,000 بازدید

صفحه ۸۶ کتاب نگارش فارسی ششم خلاصه آخرین داستانی را که خوانده اید بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

خلاصه آخرین داستانی که خوانده اید نگارش ششم

خلاصه آخرین داستانی را که خوانده اید بنویسید

با سلام خدمت همه ششمی ها دبستانی های ابتدایی ها امروز می خواهیم جواب سوال خلاصه آخرین داستانی را که خوانده اید بنویسید که در صفحه 86 کتاب نگارش ششم آمده است جواب ما اینگونه است روزی مرد بزاز پارچه را از شرق به غرب می برد. اسب سواری آمد و گفت سلام مرد بساز گفت می‌توانی پارچه هایم را سوار اسب کنم گفتند چون اصلاً خسته است کمی بعد مرد خرگوشی را دید و با اسب خود به طرف کوتاه مرد بزاز در نظر خود گفت آن مرد دزد است چون اگر بارم را به او می دادند او با اسب خود به سرعت می رفت و بارم را می دزدید کمی بعد مرد آمد و گفت دربارة را بگذار روی اسب مرد باس گفت که از کلک او پی برد گفت خیر اگر شما متن دیگری دارید برای ما ارسال کنید تا در سایت قرار بدهیم.

خلاصه آخرین داستانی که خوانده اید نگارش ششم

روزی پادشاهی با یکی از غلامان خود قصد به سفری کرده بود. در کشتی که بودنت غلام چون تا کنون سوار کشتی نشده بود مدام داد و بیداد میکردو آرام نداشت و این کار او پادشاه را عصبانی کرده بود حکیمی که انجا بود گفت که آن غلام را به دریا بیندازند و بعد از چند دقیقه اورا نجات بدهند و همین کار را انجام دادند و غلام دیگر ساکت شد وو پادشاه از حکیم علت ان را پرسید که حکیم پاسخ داد در دریا که باشد قدر کشتی را میداند.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

اسرا شهبازیان : روزی به دیدار کوروش کبیر میرود ، به او میگوید : چرا الکی داری ب مردم و …….

نویسنده : روزی دو دوست در راه سفر به خاطر چیزی به مشاجره پرداختند و یکی به صورت دیگری سیلی زد مرد سیلی خورده روی شن های بیابان نوشت امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد سپس مرد سیلی خورده در برکه ای افتاد و دوستش او را نجات داد و این روی صخره نوشت امروز بهترین دوستم مرا نجات داد دوستش علت را پرسید و او گفت:بدی تورا بر شن نوشتم تا باد آن را ببرد و خوبی ات بر صخره تا بماند)).

نویسنده : هارون امام کاظم (ع) را دستگیر کرده وبه زندان برد زیرا میترسید تهدیدی برای حکومتش باشد امام رضا(ع) که پسر او بود برای رهایی یافتن پدرش از زندان تلاش های زیادی کرد و زحمت های زیادی کشید ، همچنین شب و روز بیدار بود متاسفانه نتوانست پدرش را از زندان نجات دهد بعد خبر شهادت پدرش به گوش او رسید بسیار ناراحت غمگین شد وبالاخره پس از روز هاو شب ها به خانه برگشت علی ابن موسی به خدمتکارشان گفت آن جعبه را بده امام کاظم به او گفته بود هروقت هرکدام از فرزندانم آن جعبه را از تو خواستند بدان که من به شهادت رسیده ام خدمتکار شروع کرد به گریه کردن کم کم تمام خانواده متوجه شهادت امام کاظم شدند و بسیار ناراحت شدند و مدام گریه میکردند.

نویسنده : دو برادر بود که یکی به پادشاهی خدمت میکرد و دیگری به زور بازو هایش کار میکرد و خرج خود را به دست می آورد . روزی برادری که به پادشاه کار میکرد آمد و به برادر خود گفت :« که چرا نمیری به پادشاه خدمت کنی و به راحتی خرج خود را بدست آوری ؟ برادرش گفت :« تو چرا کار نمیکنی تا از خوار شدن پیش پادشاه نجات پیدا کنی ؟ چنانچه خردمندان گفته اند :« کار کردن و به زور بازو پول در آوردن بهتر از این است که کمر بند طلایی به کمر ببندی و به شاه خدمت کنی.

نویسنده : به ملا خب دادند زنش مرده ملا گفت :زن عاقلی بود که راضی به زحمت من نشد و قبل از اینکه طلاقش بدهم خودش از من جدا شد.

نوا آلیاسین : هابیل وقابیل هنگامی که آدم وحوا زندگی خود را در زمین آغاز کردن بعد از چند ماه صاحب دو فرزنددوقلوشدن آدم اسم پسر را(قابیل)و اسم دختر را( بلوزا)گذاشت پس از آن خدا وند باز هم آنهاراصاحب فرزند کردواینبار نیز حوا دوقلو به دنیا آوردنام پسر را(هابیل)اسم دختر را( قلیما)گذاشتن .قابیل که برادر بزرگ تر بودمزرعه داری را انتخواب کرده بود.باغداری وکشاورزی اوراقوی وخشن کرده بودکه مهربانی کمی داشت وبسیار گستاخ وتند حرف میزد اما هابیل که بسیار مهربان وبا ادب بود دامداری رادوست داشت وهمیشه باگوسفندان بازی میکرد یک روز گوسفندی بچه کوچولویی به دنیا آوردهابیل خوشحال شد وبچه گوسفند را بغل کرد وبهطرف پدر حرکت کرد وگوسفند کوچولورا نشان داد وگفت :پدر این گوسفند را به من میدهی؟آدم با مهربانی قبول کرد ،ولیکن برادرش قابیل گفت:چرا خوشحالی؟گوسفند تازه به دنیا آمده که این قدر خوشحالی نداردحالا زود برو تا ما به کارمان برسیم .هابیل به نزد گوسفندان رفت آدم به قابیل گفت:قابیل!توباید با برادر کوچکت مهربان باشیواون را دوست داشته باشی.قابیل هم قول داد با خواهران وبرادرانش مهربان باشد.سالها گذشت وبچه ها بزرگ شدن وآدم هم مو هایش سفید شده بود‌.روزی خدا به آدم فرمان داد که برای خودش جانشینی انتخاب کندتا بعد ازآن اوپیامبر باشد.ان هم هابیل را که بسیار با ایمان بود انتخاب کردو راز اسما الاهی رابه اویاد داد اما قابیل انتخاب پدرش را قبول نکرد واعتراض کرد. آدم که نگران فرزندش بود دست بر دعا برداشت و از خدا کمک خاست خداوند هم به دو فرزند پسر آدم فرمان داد که یک قربانی در سر کوه قرار دهند ورعد وبرق قربانی هر کس را بسوزاند او پیامبر میشود. قابیل با خود علف های هرز وخشک آورد ولی هابیل یکی از بهترین گوسفندانش را آورد.رعد وبرق هم قربانی هابیل را سوزاند.واو پیامبر شد. قابیل هم بسیار ناراحت شدوبه فکر انتقام افتادودیگر حرف نمیزد وداعم به فکر انتقام از او بود شیطان هم که منتظر فرصتی بود تا آدم و بچه هایش را گمراه کند قابیل را هی تحریک میکرد.آدم وحوا روزی برای کاری بیرون رفتن ودر این هنگام شیطان به صورت شبحیدرآمد ونزدیک قابیل شدواورا برای کشتن برادرش هی تحریک میکردقابیل که حرف های شیطان را قبول کرده بود سنگی بزرگ برداشت ومحکم برسر هابیل کوبیدوکشت ولی بعد از چند دقیقه به خودش آمد وفهمید که چه اشتباه بزرگی کرده است😱😱😰 قابیل نمیدانست با بدن بی جان هابیل چه کار کندشروع به گریه کرد😭😢😭😣و از خدا کمک خواست.به فرمان خداپرنده کوچکی درحالی که دانه گندمی دردهان داشت به نزدیک او آمدودر خاک دفن کرد و او فهمید که باید هابیل را خاک کند پس از دفن هابیل پشیمان به خانه برگشتهنگامی که پدر ومادر قابیل برگشتن بین فرزندان خود هابیل را ندیدن وهیچکس از او خبر نداشت سپس برای آدم وحوا جبرئیل پیام مرگ هابیل را آوردوقبرش را نشان دادو آنهادرقبر پسر عزیزشان گریستن 😭.

کامران : روزی روزگاری مردی بود فقیر او هر روز هیزم میفروخت تا خرج خود را در بیاورد وی روزی به یک مرد ثروتمند برخورد میکند مرد ثروتمند میگوید چه کار میکنی ای فقیر.

نویسنده : مردی ادعای خدایی کرد. او را نزد هارون الرشید بردند . هارون برای اینکه او را بترساند به او گفت : چندی پیش شخصی را که ادعای پیغمبری می کرد ،دادیم بکُشند . مرد گفت : بسیار کار خوب و پسندیده ای کردی ! چون من او را نفرستاده بودم . (اصلا خلاصه نکردم 😱🤔خود داستانست🤣🤪)
اسمداستان : بهترین قصه ها برای بهترین بچه ها: من او را نفرستادم . پایان.

فاطمه زهرا برزگر : روزی بود و روزگاری. دهقان برای قطع درخت کاج به سوی چمن زار حرکت کرد و درخت را برید و تکه تکه کرد. درخت وقتی تن خود را درحال سوختن در آتش دید، گریست. آتش با خنده به درخت گفت ای،
درخت چرا گریه می کنی حق تو همین است بخاطر اینکه تو محصول ندادی..

ناشناس : برای داستان خواندن خوب است خیلی هم زحمت کشیدی این همه را تایپ کردی ولی آخه ما اینو کجا جاش بدیم آخه.

نازیلا : روزی بودوروزگاری،دهقان برای قطع درخت کاج به سوی چمن زارحرکت کردودرخت رابریدوتکه تکه کرد.درخت وقتی تن خودرادرحال سوختن دراتش دید،گریست.اتش باخنده به درخت گفت ای،درخت بدبخت چرا گریه می کنی حق تو همن است چونکه تو هیچ میوای نداری وبه درد هیچی نمی خوری فقط وفقط به درد اتش می خوری وباید بسوزی.

حکایت محبت را در یک بند خلاصه کنید صفحه 86 کتاب نگارش فارسی ششم درس چهاردهم

52,800 بازدید

صفحه ۸۶ کتاب نگارش فارسی ششم درس چهاردهم حکایت محبت را در یک بند خلاصه کنید پایه کلاس ششم ابتدایی دبستان از سایت نکس لود دریافت کنید.

خلاصه حکایت محبت نگارش ششم

حکایت محبت را در یک بند خلاصه کنید

دو دوست صمیمی در کنار هم تصمیم به سفر گرفتن آن دو دوست از کنار یک دشت یا  بیابان می‌گذشتند بر سر ماجرای با یکدیگر مشاجره کردند و دوست اولی از سر خشم بر صورت  دوست دومی سیلی زد دوست دومی سخت آزرده شد و روی شن های بیابان نوشت امروز بهترین دوستم بر صورت من سیلی زد گذشت آن دو کنار جوی رسیدند اما همان دوست دومی پایشلغزید و درون رود افتاد اولین را نجات داد  دوست دومی بر روی صخره ای جمله ای را هک کرد آن جمله این بود امروز بهترین دوستم مرا نجات داد دوست اولی از این ماجرا تعجب کرد و گفت چرا هنگامی که بر تو سیلی زدن بر روی شنها حک کردی ولی وقتی که جانت را نجات دادن بر روی صخره دوست دومی پاسخ داد خواستند که بدی هایت را باد پاک کند ولی به روی صخره هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ باد و طوفان و سیل آن را از بین نمی برد ممنونم. (بیشتر…)

تصور کنید که در یک باغ پر گل ایستاده اید و چهچه بلبل هم به گوش می‌رسد گفت و گوی خیالی میان بلبل و گل را در یک بند بنویسید صفحه 85 نگارش فارسی ششم

32,002 بازدید

صفحه ۸۵ کتاب نگارش فارسی ششم تصور کنید که در یک باغ پرگل ایستاده اید و چهچه بلبل هم به گوش می رسد گفتگوی خیالی میان بلبل و گل را در یک بند بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب تصور کنید که در یک باغ پر گل ایستاده اید

گفت و گوی خیالی میان بلبل و گل نگارش ششم

با سلام خدمت دوستان عزیز در این بخش می خواهیم که گفت و گوی خیالی بین گل و بلبل را برای شما عزیزان بنویسیم جواب ما اینگونه است که گل به بلبل گفت سلام بلبل به او گفت حالت چطور است آیا شناختی گل گفت آره اگر شما متن دیگری دارید برای ما بفرستید تا در همین مطلب قرار بگیرد. (بیشتر…)

تصویر زیر را در یک بند توصیف کنید از جان بخشی برای زیباتر شدن توصیف خود استفاده کنید صفحه 85 کتاب نگارش فارسی ششم

44,667 بازدید

صفحه ۸۵ کتاب نگارش فارسی ششم تصویر زیر را در یک بند توصیف کنید از جن بخشی برای زیباتر شدن توصیف خود استفاده کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش ششم دبستان

از جان بخشی برای توصیف عکس صفحه 85 استفاده کنید

جواب ما برای این سوال اینگونه است که اینجا یک درخت است که خیلی بزرگ است پرنده ها از لب چشمه آب می نوشند با آوازهای دلنشین شان دشت را سکوت نمی گذارند آب چشمه روان است پره های پروانه به حرکت در می آید و پرواز می کند شما نیز اگر محل دیگری دارید برای ما بفرستید تا با اسم شما منتشر شود. (بیشتر…)

با توجه به متن درس جمله هایی را که در آنها واژه گل به کار رفته است بنویسید صفحه 83 کتاب نگارش فارسی ششم

6,656 بازدید

صفحه ۸۳ کتاب نگارش فارسی ششم با توجه به متن درس جمله هایی را که در آنها واژه گل به کار رفته است را بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش ششم دبستان

جمله هایی که در آنها واژه گل به کار رفته بنویسید نگارش ششم

با سلام خدمت دوستان عزیز جواب ما برای این سوال اینگونه است که گل به خنده گفت گفت و گو غنچه و گل از درون باغ که هنوز به گوش می رسد گل به راز زندگی اشاره کرده است گل یکی دو پیرهن بیشتر از ما پاره کرده است شما نیز اگر معنای بیشتری نوشته در نظرات پایین را بفرستید تا در این مطلب قرار بگیرد.

پاسخ جمله هایی که در آنها واژه گل به کار رفته بنویسید نگارش ششم

گل به خنده گفت
گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد
گل به راز زندگی اشاره کرد
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است.

نویسنده : گل به خنده گفت:«زندگی شگفتن است با زبان سبز راز گفتن است»
ملیکا رضایی رضوانی از روستای بنداروز.

ابوالفضل لک : گل به خنده گفت گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد و گل به راز زندگی اشاره کرد..

آیلار عباسی : گل به راز زندگی اشاره کرده است،
گل به خنده،گفت:(زندگی، شکفتن است
گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد
هر چه باشد او گل است
گل، یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است.

خاطره ی اولین روز مدرسه و پیدا کردن اولین دوست خود را در دو بند بنویسید صفحه 79 کتاب نگارش فارسی ششم

24,993 بازدید

صفحه ۷۹ کتاب نگارش فارسی ششم ابتدایی خاطره اولین روز مدرسه و پیدا کردن اولین دوست خود را در دو بند بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

خاطره ی اولین روز مدرسه و پیدا کردن ...

خاطره ی اولین روز مدرسه و پیدا کردن دوست

با سلام خدمت همه ششمی های عزیز امروز می خواهیم جواب سوال صفحه ۷۱ کتاب نگارش ششم با عنوان خاطره ی اولین روز مدرسه و پیدا کردن اولین دوست خود را در دو بند بنویسید را قرار دهیم جواب ما اینگونه است که اولین روز مدرسه که خیلی دوست داشتم به مدرسه بیایم دوستم ریحانه که او را دیدم خوشحال شدم و گفتم سلام چون ما خیلی صمیمی هستیم باهم زنگ تفریح ها دور حیاط میچرخیم اگر شما عزیزان متن دیگری دارید برای مادر نظرات پایین سایت بفرستید تا با اسم شما منتشر کنیم. (بیشتر…)



هرگونه کپی برداری از مطلب یا قالب حرام است