انشا صفحه ۴۲ کتاب نگارش پایه هشتم توصیف دیده ها آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید مقدمه نتیجه درباره درمورد با موضوع خوب و دقیق دیدن از سایت نکس لود دریافت کنید.

آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید هشتم

انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

مقدمه : محیط اطراف ما شامل پدیده ها و ساختمان ها و موجودات بسیاری است که گاهی شاید بی تفاوت از کنار آنها بگذریم.

بدنه : از خانه بیرون آمدم. نگاهی به غنچه های کوچک باغچه انداختم. بهار واقعا فصل زیبایی است و عطر گل ها واقعا لذت بخش است.
در حیاط خانه را که باز کردم اول از همه مغازه ای که روبه روی مان است توجهم را جلب کرد و چند بچه که در حال خرید از آن مغازه بودند. به سمت مدرسه حرکت کردم. در راه خانه تا مدرسه پارکی قرار دارد که معمولا پسربچه ها در آن فوتبال بازی می کنند. از پارک که بگذریم درختان سر به فلک کشیده سرو توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کند.
بعد از درختان به یک خیابان میرسی و بعد از آن خیابان مدرسه پیداست.

نتیجه : نمیدانم اینکه مدرسه به خانه ما نزدیک است خوب است یا نه! خوبی آن این است که صبح ها می توانم چنددقیقه بیشتر بخوابم و بدی آن هم این است که از شیطنت ها و بازی های دخترانه راه مدرسه کاسته می شود.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر : نگاهی ب کوچه مان میکنم ک سر و تهش معلوم نیست.
از روی برگ هایی ک روی زمین ریخته راه میرم،صدای خش خش هایشان زیر پاهام احساس خوبی بهم میده.
غر غر کنان ب سر کوچه رسیدم بچه ها ب مدره و بزرگتر ها مشغول رفتن ب سرکار بودند.
بعضی کتاب های درسی دستشان بود و حتی در راه مدرسه نیز مشغول درس خواندن بودند.
واقعا درک نمیکنم چگونه در این سر و صدا و شلوغی میتونند درس بخونند.
با احتیاط از خیابان شلوغی ک سر کوچه مان بود گذر کردم،این مردم انگار کسی دنبالشان کرده ک اینقدر با سرعت میروند خب یکم آرام تر برید چی میشه مگ تهش 10 دقیقه دیر تر میرسید ولی بهتر از اینه ک یهو ی اتفاق تلخ بیوفته و روزی هزار بار با خودتون بگید چرا احتیاط نکردم،با این افکار خودم خندم گرف و با خودم گفتم چقد غر میزنم من امروز ب قول مامان فکر کنم دنده چپ بلند شدم از خواب
ب مدرسه ای ک در دوران راهنمایی در آنجا درس خواندم رسیدم،یادش بخیر چ خاطره هایی داشتیم،دلمان ب شیطنت های کودکی مان خوش بود.
مروز خاطرات گذشته را کنار گذاشتم و ب راهم ادامه دادم .
از کار مبوه فروشی و لوازم تحریر و کلی مغازه دیگه رد شدم.
ب داخل مغازه ای ک نزدیک مدرسه بود رفتم و شیرکاکائو و کیک و ی آدامس خرسی خریدم و راه افتادم
راااستی!ما دوستا عادت داریم همیشه آدامس خرسی میخریم هرکی بیشتر باد کنه برندس.
ب پارک کنار مدرسه میرسم و از کنار بید های مجنون رد میشم و ب آبدارچی مدرسه سلامی میدم و وارد مدرسه میشمنگاهی ب کوچه مان میکنم ک سر و تهش معلوم نیست.
از روی برگ هایی ک روی زمین ریخته راه میرم،صدای خش خش هایشان زیر پاهام احساس خوبی بهم میده.
غر غر کنان ب سر کوچه رسیدم بچه ها ب مدره و بزرگتر ها مشغول رفتن ب سرکار بودند.
بعضی کتاب های درسی دستشان بود و حتی در راه مدرسه نیز مشغول درس خواندن بودند.
واقعا درک نمیکنم چگونه در این سر و صدا و شلوغی میتونند درس بخونند.
با احتیاط از خیابان شلوغی ک سر کوچه مان بود گذر کردم،این مردم انگار کسی دنبالشان کرده ک اینقدر با سرعت میروند خب یکم آرام تر برید چی میشه مگ تهش 10 دقیقه دیر تر میرسید ولی بهتر از اینه ک یهو ی اتفاق تلخ بیوفته و روزی هزار بار با خودتون بگید چرا احتیاط نکردم،با این افکار خودم خندم گرف و با خودم گفتم چقد غر میزنم من امروز ب قول مامان فکر کنم دنده چپ بلند شدم از خواب
ب مدرسه ای ک در دوران راهنمایی در آنجا درس خواندم رسیدم،یادش بخیر چ خاطره هایی داشتیم،دلمان ب شیطنت های کودکی مان خوش بود.
مروز خاطرات گذشته را کنار گذاشتم و ب راهم ادامه دادم .
از کار مبوه فروشی و لوازم تحریر و کلی مغازه دیگه رد شدم.
ب داخل مغازه ای ک نزدیک مدرسه بود رفتم و شیرکاکائو و کیک و ی آدامس خرسی خریدم و راه افتادم
راااستی!ما دوستا عادت داریم همیشه آدامس خرسی میخریم هرکی بیشتر باد کنه برندس.
ب پارک کنار مدرسه میرسم و از کنار بید های مجنون رد میشم و ب آبدارچی مدرسه سلامی میدم و وارد مدرسه میشم

پریچهر : قصد داشتم امروز، به روز و تاریخ فلان، با بیرون گذاشتن پایم از درب خانه تا داخل گذاشتن آن در درب مدرسه، چونان دوربین مداربسته ای هرآنچه را که دیده و شنیده ضبط کنم.
درب آهنین خانه را با ضربه ای بسته و چشمانم را چونان عقابی چابک کردم.
با چیز های عجیبی مواجه میشوم که هیچگاه سعی در توجه بهشان نداشتم،‌ مثلا کی وسط کوچه ما چاه فاضلاب قرار دادند و یا کی خانه ای در خرابه انتهای خیابان ساختند؟
پارک هایی که کودکان واپسین لحظات را بازی کرده و مادرانی که با داد و فریاد سعی در بلند کردن فرزندانشان از آغوش تاب ها دارند.
خیابان پر رفت و آمدی که خط های سفیدش مسیر ما بوده و خیابانی بزرگ و پهن که به پارکی دیگر ختم می شد.
حس می کنم، امروز همه چیز جور دیگر است یا من جور دیگر به همه چیز می نگرم، امروز حتی برگ های ریخته از درختان و یا پیرزن های نشسته بر جدول گوشه کوچه نیز طور دیگر به چشمم می آیند.
خط کشی که پا به آن گذاشته و مرا به مدرسه وصل می کند، درختی بزرگ که مدرسه را در آغوش گرفته و مادرانی که منتظر فرزندانشان در شیفت مقابل هستند.
پایم را در مدرسه گذاشته و نگاهی به صف ها می اندازم، خوب نیست داخل مدرسه را نیز با انداز کنم؟