با کلمه مسافر یک تشبیه بسازید به طوری که چهار رکن تشبیه را دارا باشد

106 بازدید

با کلمه مسافر یک تشبیه بسازید به طوری که چهار رکن تشبیه را دارا باشد از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

کار دهخدا را در نوشتن لغت نامه با ضرب المثل خواستن توانستن است مقایسه کنید

68 بازدید

کار دهخدا را در نوشتن لغت نامه با ضرب المثل خواستن توانستن است مقایسه کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : یعنی ما اگر می خواهیم کاری را انجام دهیم باید برای رسیدن به آن هدف تلاش کنیم و منتظر کسی نباشیم که به ما کمک کند و وقت را تلف نکنیم.

راه حلی برای مسئله گرم شدن زمین و ذول شدن یخ های قطبی صفحه 134 کاربرد فناوری های نوین یازدهم

886 بازدید

جواب کار در کلاس صفحه ۱۳۴ کتاب کاربرد فناوری های نوین پایه یازدهم راه حلی برای مسئله گرم شدن زمین و ذول شدن یخ های قطبی از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

نسرین :
مرحله اول بچه هارا گروه بندی میکنیم و هرکدام مطالبی دراین باره جمع آوری میکنند مرحله دوم مسئله را بیان میکنیم و مطالب مرتبط تر را جدا میکنیم مرحله سوم.

انشا درباره ی کتاب صفحه 92 نگارش هشتم از نگاه خوشه های نمودار

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
84,892 بازدید

انشا صفحه ۹۲ کتاب نگارش هشتم درباره درمورد کتاب از نگاه نویسنده خواننده کتابدار کتابفروش ناشر تصویر گر حروف چین ویراستار یکی از خوشه های نمودار زیر را انتخاب کنید و از نگاه او متنی درباره کتاب بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا درباره کتاب صفحه ۹۲ نگارش هشتم

برای دریافت انشا بیمه تامین اجتماعی کلیک کنید

انشا درمورد کتاب از دید خواننده نگارش هشتم

مقدمه

از پشت ویترین نگاه میکردم و چقدر حسرت خوردم که این همه زیبایی و این همه سر گرمی و دانایی برای من نباشد مثل دختر بچه ها ذوق زده میشوم .

بدنه

از کتاب های علمی و داستانی و مفاخرو همه کتاب هایی که یک جا جمع می شوند و در کنار هم در یک کتابخوانه ردیف کنار هم قرار میگیرند .دلم ضعف میرود از دیدن جلد های رنگا رنگ و قطر های باریک و ضخیم شان و بال بال میزنم تا یکی از آن ها را شروع کنم و در دنیای آن کتاب زندگی و غرق شوم .
چقدر عشق میورزم به صحفات کتابی که مرا دانا تر و پر فهم تر میکند وباز هم عشق مجدد میورزم به کتاب هایی که در دستم هی نازک و نازک تر میشوند و من پر میشوم از داشتن و خواندن و نگاهم که دو دو میزند و به دنبال کتاب دیگری میگردد.

نتیجه گیری

عشقم به این صحفات مصور و پر کلمه که نامش کتاب است بی حد و مرز و فراز گنجایش تصور ادمی است.

انشا کتاب از نگاه یک تصویر گر نگارش هشتم

مقدمه

بنام یگانه خالق هستی . من یک تصویر گر هستم . کتابی که به دست من میرسد انواع واقسامی دارد ممکن است یک کتاب رمان باشد یا یک کتاب علمی ، یا یک کتا ب تاریخی باشد یا کتاب ادبی باشد و یا شاید یک کتاب قصه برای کودکان باشد . به هر حال وقتی تصویر گری کتابی را به عهده من می گذارند باید ابتدا کتاب را بخوانم و بعد فکر کنم که تصویری مناسب برای آن بکشم تصویری که باعث جذابیت کتاب شود و هم با آمدن نام کتاب مفهوم و موضوع کتاب در ذهن خواننده تداعی شود .

بدنه

در گذشته درس فارسی بیشتر با تصویر آ موخته می شد درسی مانند روباه و زاغ که بعد از گذشتن سالها هنوز تصویر روباه و زاغ در ذهن همه ما مانده است یا درس تصمیم کبری که کبری کتابش زیر درخت مانده بود و شب باران آمده و کتاب او خیس و خراب شده بود و تصویر کبری و کتابش باعث ماندگاری تصمیم کبری در ذهن بچه ها می شد یا در کتاب علوم که وقتی تصویر دو نفر را می دیدیم که دارند جسم سنگینی را هول می دهند براحتی مفهوم کار و انرژی و توانی را باید صرف می شد را می فهمیدیم .
من به عنوان تصویر گر کتاب دلم میخواهد از تصاویر بیشتری در کتاب استفاده کنم زیرا هم به یادگیری بهتر کمک میکند و هم دانش آموزان خوش حالتر میشوند که تصاویر بیشتری داشته باشد چون تصاویر را نمی خوانند .
گاهی اوقات تصویر به یادگیری مطالب کمک میکند مثلا عکس اسکلت آدم در کتاب زبیت شناسی یا تصویر قلب یا چشم وغیره که باعث میشوند هم درس را بهتر بفهمیم و با تداعی تصویر در ذهن به پیچیدگی دستگاههای بدن بیشتر پی می بریم و به قدرت آفریننده ای که بدن ما را طوری آفریدهاست که بی هیچ عیب ونقص و کاستی است و همه چیز به بهترین شکل در جای خود قرار گرفته است .
من تصویر گر دوست دارم از رنگهای شاد و تصاویر زیبا برای تزیین کتابها استفاده کنم زیرا رنگ شاد باعث شادی روحیه و یاد گیری بهتر می شود.
من میدانم که هر کس که کتابی را به دست میگیرد ابتدا به تصویر روی جلد آن نگاه می کند و بعد کتاب را ورق میزند گاهی اوقات بدون آنکه کتاب را بخواند و فقط با دیدن تصاویر پی به موضوع کتاب می برد .

نتیجه گیری

پس من به عنوان تصویر گر کتاب وظیفه سنگینی را به عهده دارم چون اولا کسانی که کتاب را می خرند ابتدا به تصویر روی جلد آن نگاه می کنند و بعد یک بار کتاب راکامل ورق می زنند و آن را انتخاب می کنند پس من باید نهایت تلاش خود را به کار ببرم تا اولا نظر نویسنده کتاب را جلب کنم واز او بخواهم که یک کم به من آ زادی عمل بدهد و ثانیا از تصاویری استفاده کنم که نظر خواننده را بیشتر جلب کند و همینطور با موضوع کتاب هماهنگی داشته باشد و هر کسی که کتاب را می خرد فقط برای دکور و تزیینی نباشد و با علاقه به خواندن کتاب بپردازد وتصاویر آن را هم با دقت نگاه کند.

انشا کتاب از نگاه یک کتابدار نگارش هشتم

مقدمه

بنام خالق هستی بخشی که دین خودرا با یک کتاب بنام قرآن تکمیل کرد کتابی که تلاوت آن بر دل هر انسانی می نشیند و تا به حال مثل و مانندی برای آن پیدا نشده است. یک کتاب میتواتند تا ثیر سازنده بر روح انسان داشته باشد و همینطور میتواند تاثیرات مخربی داشته باشد.

بدنه

من یک کتابدار هستم روزی در کتابخانه و در خلوت خود نشسته بودم که یکنفر مرااصدا زد و از من یک کتاب خواست ، یک کتاب در باره سفرنامه ، نویسنده هم برایش مهم نبود فقط یک سفرنامه می خواست ، یکی از کتابها را به سلیقه خود برداشتم وباو دادم واو رفت .مدتی با خود فکر کردم که چرا مردم اینقدر کم کتاب می خوانند و من کتابدا رباید بیشر وقتم را صرف پاک کردن گرد و خاک کتابها کنم .
در کتابخانه ای که من مشغول کار در آنجا هستم بیشتر از 5000جلد کتاب وجود دارد قبلا تعداد کتابدارها 4 نفر بود که مرتب کار میکردیم و به دانشجویان ،دانش آموزان و کسانی که کتاب می خواستند کتاب امانت می دادیم ، بعضی از مراجعه کنندگان ما کسانی بودند که بیشتر از 10 سال بود که عضو کتابخانه بودند و مرتب کتاب میگرفتند ومطاله میکردند ولی متا سفانه تعداد این افراد کم شده است و من از شغلم لذت نمی برم زیرا بیسشتر وقتم را بیکار هستم ومنتظر ، من دلم برای بعضی از کتابها می سوزد که مدتهای زیادی است که فراموش شده اند و گرد فراموشی بر روی آنان نشسته است .
من به عنوان یک کتابدار دلم میخواهد که هیچ وقت دنیای مجازی نباشد زیرا این دنیا خیلی از افراد را بیکار کرد و ما یک نمونه از این افراد هستیم . افراد در دنیای مجازی وقت زیادی را صرف می کنند که گاهی فقط جنبه وقت کشی و سر گرمی دارد. من دلم میخواهد مردم دوباره با کتاب آشتی کنند و باز هم کتابخانه ها شلوغ شوند دلم میخواهد نویسندگان ، ناشران ، و همه کسانی که با کتاب سرو کار دارند هیچگاه وقت اضافه نداشته باشند ، تعداد کتابخوانها آنقدر زیاد شود که حتی 10 نفر هم برای خدمت رسانی به آنها کم باشد .
من به عنوان یک کتابدار شبها را با کتاب میخوابم و روزم را با کتاب آ غاز میکنم هر روز آرزو میکنم که ای کاش مردم با این یار مهربان آشتی کنند و به یاد بیاورند که یار و یاور همه ما روزی کتاب بود کتابی که بدون هیچ چشم داشتی و تنها با یک دعوت ساده مهمان خانه هایمان میشد و با صبوری به حرفهایمان گوش می داد . و هیچگاه از بودن با ما خسته نمی شد . ما با این دوست قدیمی خاطرات زیای داریم ، چه بسا برای کسانی که برایمان خیلی عزیز بودند کتاب به عنوان هدیه میگرفتیم .ای کاش این سنت دویاره احیا شود و باز هم دوست قدیمی خود را در یابیم و به یاد داشته باشیم که کتاب میگوید:
من یار مهربانم
دانا و خوش بیانم
گویم سخن فراوان
با آنکه بی زبانم
از من مشو غافل
من یار پند دانم

نتیجه گیری

در آخر از شما عزیزان میخواهم که آنقدر که برای دنیای مجازیوقت می گذارید برای یار مهربان خود هم وقت بگذارید و از همنشینی با او لذت ببرید.

انشا کتاب از نگاه یک ناشر نگارش هشتم

مقدمه

بنام خداوندی که به قلم سوگند خورد در جامعه ما مشاغلی وجود دار که بعضی با بعضی دیگر در ارتباط هستند و با ید این مشاغل همیشه دعا گوی دیگران باشند تا کارانها هم وجود داشته باشد و به بوته فراموشی سپرده نشود .

بدنه

یکی از این مشاغل شریف ناشر بودن است وکسی که ناشر است معمولا یک انتشاراتی دارد که کارش را در انجا انجام میدهد. وقتی نویسنده کتابش را نوشت دنبال یک ناشر میگردد تا آ ن را برایش چاپ کند .
کتاب از دیدگاه یک ناشر باید قطور باشد چون بعضی از ناشران صفحه ای حساب میکنند و بعضی دیگر پول نشر را کتابی حساب می کنند .
یک ناشر همیشه دوست دارد که قیمت کاغذ ارزان باشد تا بتواند کتاب بیشتری را چاپ کند و دستمزد بیشتری بگیرد . یک ناشر دوست دارد که افراد جامعه با سواد باشند وهمه دوست دارد کتاب و تعداد نویسندگان هم زیاد باشد تا سفارش نشر بیشتری را یگیرد ،مدینه فاضله یک ناشر همیشه پر از کتاب است ، کتابهای رنگارنگ که ممکن است رمان باشد یا علمی باشد یا کتاب تاریخی ، برای ناشر فرقی نمی کند مهم کتاب بودن است که باید چاپ شود وبه دست مخاطبش برسد.
یک ناشر ممکن است خودش کتابی را که منتشر کرده است هیچوقت نخواند ولی یک شعار را همیشه سر لوحه کارش قرار می دهد و آن اینکه کتاب و کتابخوان وکتابخوانی را بسیار دوست دارد .

نتیجه گیری

با امید آنکه هر ایرانی حداقل در یک ماه یک کتاب بخواند تا هم ناشران خوشحال شوند وهم نویسندگان وهم شما خوانندگان عزیز.

انشا صفحه 92 کتاب دیدگاه کتابفروش نگارش هشتم

مقدمه

من یک کتاب فروش هستم… از ابتدا عاشق کتاب و مطالعه بودم و معتقد بودم که با کتاب خواندن میشود تمام مشکلات را حل کرد…

بدنه

مثلا میگفتم با کتاب خواندن میشود فهمید
وقتی کسی که دوستش داریم قهر است باید چه کنیم؟یا اصلا چگونه عاشق شویم؟
یا چگونه عاشقی کنیم؟
چگونه عشق بورزیم؟
با کتاب خواندن میشود درد را فهمید
میشود در عین فقیر بودن ثروتمند بود
و در عین مریض بودن سرحال…
با کتاب خواندن میشود دنیا را حس کرد…
میشود آواز طبیعت را شنید
و حرف های ابر را فهمید با شقایق هم صحبت شد….
با کتاب خواندن میشود زندگی کرد…
میشود از شکست تجربه گرفت
و از پیروزی پند…
میشود خستگی را از تن بیرون راند و عطر
و طراوت زندگی را به تمااااام
سلول های
بنیادی داد
تا آغازی دوباره سر دهند…
از دید من کتاب یک دوست است…
دوستی که خیانت نمیکند
ترکت نمیکند….

نتیجه گیری

از دید من کتاب از هر انسانی انسان تر است…
زیرا که دروغ نمیگوید
حسودی نمیکند و هر آنچه را که میداند را با تو درمیان میگذارد
از دید من میشود عاشق کتاب شد
و عاشقی را با او تجربه کرد

انشا درباره کتاب از نگاه نویسنده

مقدمه

بنام خداوند خالق قلم قلم در دست میگیرم وبر قلب کاغذ میفشارم .. در دنیای امروزی ما مشاغل مختلفی وجود دارد که هر یک طرفداران مخصوص به خود را دارد مشاغلی مانند نویسندگی ، پزشکی ، معلمی ،مهندسی و…

بدنه

من یک نویسنده هستم ، همیشه وقتی می خواهم شروع کنم به نوشتن کنم در بالای صفحه مینویسم به نام نامی نامها که نامش خوشترین نام است وبعد بقیه متن را مینویسم تا در آ خر به کتابی تبدیل شود .
به نظر من کتاب یعنی دفترچه ای مملواز افکار نویسنده اش ، کلماتی که در کنار یکدیگر به مهمانی کتاب شدن دعوت میشوندو در این مهمانی هریک نقشی راایفا می کنند و به مهمانی معنا می دهند .
کتاب یعنی افکاری که همراه عشق از روح نویسنده اش بر قلب کاغذ جاری می شودو گاهی آنقدر این عشق عمیق است که خواننده را مجذوب خود میکند وتا ان را به پایان نرساند دست از کتاب بر نمیدارد .
گاهی حین نوشتن چشمانم را می بندم و اجازه می دهم کلمات بدون دخالت من خود در دنیای کوچکشان جایگاهشان را بیابند و آنچه می خواهند را بسازند ، کتابی بسازند که بتوانند یاری مهربان برای انسانها باشند .
کتاب مجموعه ای از حرفهایی است که شاید هرگز شنیده و دیده نشود.
کتاب یعنی رفیقی که برایش فرقی نمی کند که تو فقیری یا ثروتمند ، پیری یا جوان خوش چهره هستی یا نه ،در هر شرایطی که قرار داشته باشی در کنار تو خواهد ماند تا زمانی که طالبش باشی
کتاب بهترین همدم تو خواهد بود چه زمانی که آن را می نویسی ، چه زمانی که آن را میخوانی و چه زمانی که به آن اهمیت نمی دهی .
کتاب رفیقی است که بدون هیچ چشم داشتی بر علم وکمالات تو می افزاید .کتاب فقط از تو یک چیز میخواهد اینکه اندکی از دنیای مجازی فاصله بگیری و به کلماتی که گاهی بالبخند ، گاهی با اشک وبغض نوشته شده است جان بسپاری و ر هسپار رویا شوی واین در برابر زحمات نویسنده و یا ر گرانقدرت یعنی کتاب خواسته چندان بزرگی نیست .

نتیجه گیری

به امید روزی که همه انسانها یاد بگیرند لمس صفحات درختی کتابرا وهمنشینی با این یار مهربان را.

انشا با موضوع کتاب از نگاه ویراستار

مقدمه

زنگ خانه به صدا درآمد با شور و شوقی وصف ناشدنی از پله ها پایین آمدم و به سمت در رفتم در را که باز کردم خشکم زد پسر جوانی با شانه های افتاده و لباس چروکیده و با حالتی ملتمسانه گفت:((سلام،نویسنده جدید هستم و کتابم را برای ویراست آورده‌ام…))

بند یک

از شادی در پوست خود نمی گنجیدم. بعد از این همه مدت باز هم کتاب جدید!
به داخل دعوتش کردم و برایش قهوه آوردم؛ شروع کرد به گفتن چکیده ای از داستان اش نمی فهمیدم چه می گفت! زبانم بند آمده بود و گوش هایم نمی شنید کتابش را از روی میز برداشتم. حدود هزار برگه کاهی که رد عرق نشان از زحمات نویسنده‌اش برای نوشتن آن بود.بعد از دو سال می‌توانستم کتاب جدیدی را آماده و ویراست کنم

بند دو

بوی کتاب مستم کرده بود، روی برگ ها دست میکشیدم و پوستم با تمام وجودش تلاش می کرد اهمیت کلمات حک شده بر روی آن را به من یاد آور شود سرم را که بالا آوردم جوان نبود. او ترجیح داده بود برود؛ تنها یادداشتی بر روی میز گذاشته بود که حتماً حاوی اطلاعاتی راجع به کتاب بود. کتاب را مجددا برداشتم و به ویراسته نیمه‌کاره و ضعیفش نگاه کردم آن همه زحمت تنها با تعدادی نخ به هم وصل بودند و این رسالت من بود تا این برگه‌ها را کنار یکدیگر نگه دارنم. از روی مبل بلند شدم و به سوی پله ها حرکت کردم…

نتیجه گیری

حال ویراست آن کتاب تمام شده است و یکی از پرفروش‌ترین کتاب هاست. هر بار که به آن نگاه می کنم خیال مرا در برمی‌گیرد. کتاب تنها امید و دلگرمی باقی مانده از روزهای گذشته است که در این دنیای الکترونیکی امروز باقی مانده و هنوز هم بسیاری از انسانها را به خود مشغول کرده کتاب دریچه ای است به روی آگاهی و نوری از درخشان همراه با پرتوهای زندگی که از پنجره ذهن انسان عبور می کند و در اعماق او جا میگیرد. امان از روزی که این نور خاموش گردد…

معنی بیت خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت

1,512 بازدید

معنی بیت خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : خداوند آن ملتي را عزيز و سربلند خواهد كرد كه مستقل و آزاد زندگي مي كنند و به دور از دخالت بيگانگان، خود براي كشورشان تصميمي بگيرند.

نویسنده : خدا کشوری را برتری داد که سرنوشت خودشان را خود به دست‌بگیرند دور از دخالت بیگانگان.

نویسنده : خداوند به مردم و ملتی بزرگی و برتری می دهد که خودشان سرنوشت خودشان را مشخص کننند و به کسی اجازه دخالت ندهند ..

عبارت زیر را در یک بند کامل کنید از دروغ گفتن دور باش چون صفحه 101 کتاب نگارش فارسی ششم

49,493 بازدید

صفحه ۱۰۱ کتاب نگارش فارسی ششم از دروغ گفتن دور باش چون عبارت زیر را در یک بند کامل کنید از سایت نکس لود  دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش ششم دبستان

عبارت از دروغ گفتن دور باش چون را کامل کنید

با سلام خدمت همه دانش آموزان پایه ششم ابتدایی و دبستان که در حال تقلب کردن در اینترنت هستید و صفحه 101 کتاب نگارش فارسی ششم را می خواهید پیدا کنید و در کتاب خود بنویسید ما از یکی از دانش آموزان کمک گرفتیم و جواب ما برای این مطلب اینگونه است که از دروغ گفتن دور باش چون که دروغ زن اگر چه گواهی راست می دهد نپذیرند مردمان را عیب نکنید و هیچ کس بی عیب نیست هر که از غیب خویش نابینا شد نادان تر از مردم باشد و از سوی نیک خداوند بزرگ تر از عطاهای خداوند است شما نیز اگر متن دیگری دارید در نظرات پایین سایت است برای ما بفرستید تا با اسم شما در همین مطلب منتشر شود.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

ستایش نظارت : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ کار شیطان است و شیطان نیز منتظر دروغ است .دروغ از گناهان کبیره است و کسی به فرد دروغگو اعتماد نمیکند .دروغ های بزرگ از دروغ های کوچک آعاز میشود .خداوند نیز دروغگویان را دوست ندارد.

نویسنده : از دروغ گفتن دور باشید که دروغ زن ارچه گواهی راست دهد نپذیرند . و مردمان را عیب مکنید که هیچ کس بی عیب نیست. هر که از عیب خود نابینا شد نادان تر مردم باشد. و خوی نیک بزرگ تر عطاهای خدای است عزوجل . و از خوی بد دور باشید که بند گران است بر دل و بر پای. همیشه بد خو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی به رنج و نیکو خوی در هر دو جهان ستوده است و هر که از شما به زاد بزرگ تر باشد وی را بزرگ تر دارید و حرمت او نگاه دارید.

نویسنده :  بعضی انسانها با اینکه کار اشتباه می کنند ولی وقتی اشتباه آنها برملا می شود آنها بجای عذر خواهی بهانه و دروغ دیگری سر هم نکنند تا اشتباه قبلی را بپوشانند.

نیلای رنجبر : سعی کنیم هیچ وقت دروغ نگوییم حتی اگر مجبور باشیم مثلا اگر به کسی دروغ بگوییم و بعد دروغمان بر ملا شود فکر میکنند دروغگو هستیم و بعد به ما هیچ وقت اعتماد نمیکند.

احمدرضا شاه محمدی : اگر زیاد دروغ بگویی حتی حرف های راستت هم برای مردمان دروغ می شود و کسی حرف های تو را گوش نمی دهد چون فکر می کنند تو داری دروغ می گویی پس از دروغ گفتن بپر هیزید بغیر از اینکه حرف های تورا گوش نمی کنند بلکه تورا از قوم دروغگویان وگناه کاران می نامند.

نوشته : از دروغ گفتن دور باش چون : دروغ گفتن کار شیطان است و خداوند دروغ گویان را دوست ندارد وقتی که ما می توانیم راست بگوییم چرا باید وقت مان را با دروغ گفتن حدر دهیم.

بیران داملا ییلماز : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن یکی از بزرگ ترین دروغ ها است که خدا میفرماید دروغ حرام است‌ و گناهی است که بخشیده نمی شود پس سعی کنید هرگز دروغ نگویید.

نرگس : از دروغ گفتن دور باشید چون دروغ مانند اتشی که هیزم ها رامیخورد دروغ گو صورت زشتی دارد وهیچ کس اورا دوست میکند‍. دروغ آدم را تباه و کثیف میکند.

انیس حسینی : دروغ گفتن باعث میشود که از راه راست باز گردیم و به راه بد کشانده شویم.اما بدانیم که روزی دروغ هایی که گفتیم برملا میشود و آن راست گویی است که باعث سربلندی و عزت ما در میان مردم میشود.

سارا رستمی : با سلام وعرض پوزش من سارا هستم
از دروغ گفتن دور باش چون …………………
دروغ کار شیطان است و شیطان نیز منتظر دروغ است.دروغ؛ آز گناهان کبیره است .
به فرد دروغگو آعتماد نمیکند ، دروغ های بزرگ از دروغ هی کوچک آغاز می شود .

زهرا زنگنه : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن سبب بی اعتمادی دیگران به تو میشود و همینطور کسی دیگر حرف های تو را باور نمیکند ،و باعث گمراهی و قدم گذاشتن در راه اشتباه میشود و این دروغ ها در دفترچه ی اعمال تو نوشته خواهد شد و تو مجازات خواهی شد.

نویسنده :‌ دروغ گفتن کار بدی است چون که خداوند فرموده است هر کس دروغ بگوید او را در نظر نخواهد داشت و بلایی به سرش بیاید حقشه چون دروغگو دشمن خداست ..

ناشناس : یعنی اینکه باید بار یا کارم را خودم ببرم یا خودم انجام دهم زیرا اگر به کس دیگری واگذار کنم آن را یا درست انجام نمی دهدیافکرهایی به ذهنش می خورد که…..

متین کاظمی : اگر زیاد دروغ بگویی حتی حرف های راستت هم برای دیگران دروغ میشود و کسی حرف های تو را گوش نمی دهند چون فکر میکنند تو در حال دروغ گفتن هستی پس از دروغ گفتن بپرهیزید چون به غیر از اینکه به حرف هایت گوش نمی کنند بلکه تو را از گروه دروغگویان و گناه کاران میدانند.

ناشناس : اگر زیاد دروغ بگویی حتی حرف های راستت هم برای مردمان دروغ می شود و کسی حرف های تو را گوش نمی دهد چون فکر می کنند تو داری دروغ می گویی پس از دروغ گفتن بپر هیزید بغیر از اینکه حرف های تورا گوش نمی کنند بلکه تورا از قوم دروغگویان وگناه کاران می نامند..

ارغوان : از دروغ گفتن دور باش چون گناه کبیره است و اگر زیاد دروغ بگویی ممکن است حرف های راست تو تبدیل به دورغ شوند همانند چوپان دروغ گو ودیگر کسی به حرف های مان اهمیت ندهد.

نویسنده :‌ ز دروغ گفتن دور باش چون دروغ کار بدی است که انسان را از خدا دور و به شیطان نزدیک میکند اگر تو یک فرد دروغگو باشی دیگر هیچکس به تو اعتماد نخواهد کرد و کم کم خودت پشیمان میشوی و آنگاه دیگر راه برگشتی نداری و باید تسلیم شوی دروغ تا یک جایی ادامه دارد و آخر باید خود را ببازی. دروغ کار شیطان است و تو یک انسان . هیچکس از دروغ پابرجا نمانده . دروغ کار شیطان است و شیطان همان کسی است که بر تو سجده نکرد..

بهزادی : از دروغ گفتن دور باشید چون دروغ گفتن کار شیطان وسوسه گر است وخدا وند افراد دروغ گو و حیله گر را دوست ندارد ودروغ گفتن باعث می شود زمانی که ما راست میگوییم افراد حرف مارا باور نکنند ودیگر پیش کسی اعتبار نداشته باشیم وبا این کار ما ترازوی اعمال را سنگین و دفتر اعمال را سیاه میکنیم.

مهسا : از دروغ گفتن دور باش چون اگر زیاد دروغ بگویی و حتی حرف های راستت برای مردم باور پذیر نیست. وکسی حرف های تو را گوش نمیدهد و تو را از دروغ گویان میدانند. چون فکر میکنند که تو داری دروغ میگویی.پس!!! از دروغ گفتن بپرهیز چون خدا دروغ گویان را دوست ندارد. .

طلعت بولوت : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن کار شیطان است و دروغ گفتن انسان را به خر تبدیل می کند و دورغ نگویید چون هر کسی که دروغ بگوید مثل خری است که هیزم بار میکند.

اصفحانی : از دروغ گفتن دور باش چون عاقبت خوبی به دنبال نخواهد داشت . دروغگو بی طرف است و کسی هوادار او نیست . دروغگو فراموشکار است. پس نتیجه ی خوبی نخواهد داشت.دروغگو دشمن خداست. پس از دروغ گفتن خودداری کنیم..

ابوالفضل : از دروغ گفتن دور باش چون گناه کبیره است و اگر زیاد دروغ بگویی ممکن است حرف های راست و درست تو تبدیل به دروغ شودو دیگر هیچ کس به حرف هایمان اهمیتی نمی دهند..

مریخی : اگر یک فضایی دیدید بهش حمله نکنید . چون آنها از انسان ها باهوش ترن و میتوانند علم را پیشرفت دهند.

آنیسا : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ کار بدی است دروغ باعث بسته شدن راه درست می شود دروغ باعث بی اعتمادی همه به تو می شود حرف های درستت برای همه به دروغ تبدیل می شود برای همه بی ارزش می شوی .

ملیکا : افرادبدکاروقتیگرفتارمی شوند،به ناچاردلایلی برای کارخودبیان می کنندکه نه تنها منطقی وعاقلانه نیست؛بلکه دربسیاری ازمواردخنده داروغیرباوراست..

بهار :‌دروغ گویی تو را در نظر مردم پست حقیر خواهد کرد و اگر سخن راست هم بگو ییم مردم نمی پذیرندو اعتبار خودرا در میان دیگران از دست می دهی.

ناشناس : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن کار شیطان است و شیطان هم منتظر دروغ است دروغ های بزرگ از دروغ های خیلی کوچک شروع می شود و دروغ نگو چون دروغ از گناهان کبیره می باشد وبه افراد دروغگو تکیه مکن وبدان اگر تو دروغ بگویی خدا تو را دوست نخواهد داشت.

نویسنده : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ مانند یک گوله برفی است که هی بزرگ و بزرگ تر میشود از دروغ فاصله بگیر . دروغ های بزرگ از دروغ های خیلی خیلی کوچ ک بزرگ میشوند و همچنین شاید زندگی خیلی ها با دروغ خراب شده است.

نویسنده : از دروغ گفتن رور باش چون دروغ گویان هرچه باشد روزی به اعمال خود می رسند اعمالی که باعث میشود به اتش دوزخ راه پیدا کنند اتش دوزخی که همه دروغ هایشان را به یادشان می اورد. دروغ هایی که روزی توسط شیطان رانده شده به انها اموزش داده شده بود . این دروغ های بزرگ ازدور غ های بسیار کوچک شروع شده و مثل یک نوزاد رشدکرده تا به دروغ های بزرگ رسیده .پس نتیجه می گیریم که دروغ گویی باعث می شود که همه زدگی یمان به باد برود.

سارینا : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن کار زشت و ناپسندی است و اگر دروغ بگوییم ودروغمان برملا
شود دیگر کسی حرف ما را قبول ندارد و اهمیتی به صحبت های ما نمیدهد همچنین خداوند کسانی که دروغ می گویند و دروغگو هستند را دوست ندارد.

فاطمه شاکری :‌از دروغ گفتن دور باش چون دروغ های بزرگ دروغ های کوچک آغاز می شوند و هر دروغ با خود دروغ های دیگر به دنبال خواهد آورد. وقتی نام انسان به دروغ گویی شهره شود راست…. ..

نویسنده :‌از دروغ گفتن دور باشید که دروغ کار ناپسندی است. دروغگویان هیچ وقت در کار های خود موفق نمی‌شوند. خداوند بزرگ دروغ گویان را دوست ندارد و هر کس دروغ بگوید در آتش جهنم میسوزد.

علی روحی :‌ ما اگر دروغگو باشیم کسی به حرف ما اعتماد نمی کند… پس باید حواسمان باشه که دروغگو نباشیم. چون دروغ عمره آدم را کم می کنه.

نویسنده : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ کلید همه ی بدی هاست . دروغ ، دروغ میاره و موجب دروغ های بیشتر میشه . و از بچگی به ما گفتن که دروغگو دشمن خداست.

ناشناس : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن کار شیطان است هر کس دروغ بگوید از دوست شیطان است.
خداوند کسانی را که دروغ می گویند را دوست ندارد واز یار شیطان حساب می کند..

ناشناس : از دروغ گفتن دور باش چون دروغ گفتن کار شیطان است هر کس دروغ بگوید از دوست شیطان است.
خداوند کسانی را که دروغ می گویند را دوست ندارد واز یار شیطان حساب می کند..

نویسنده : اگر دروغگو باشیم هیچ کس به حرف ما اصلأ اعتماد نخواهد کرد. باید حواسمان را جمع کنیم که دروغ نگوییم چون دروغ عمر آدم را کم میکند

ثمین :‌
چون دروغ هایی بزرگ از دروغ های کوچک آغاز می شوند و هر دروغ با خود دروغ های دیگر به دنبال خواهد آورد . وقتی نام انسان به دروغ گویی شهره شود راست او نیز دروغ پنداشته شود تمام.

مائده شهبازی :‌ از دروغ گفتن دور باش چون دروغ در تمام مراحل زندگی آشکار خواهد شد آبروی انسان را خواهد برود ودر پیشگاه پروردگار و خلق خدا رسوا و بی آبرو خواهد شد.

نویسنده :‌فرد دروغگو سرانجام دروغش فاش می شود و آبرویش رفته میشود.همچنین افراد دروغگو عاقبت خوبی ندارند و خداوند هم از آنان بیزار است.

ناشناس :‌چون زمانی که داست بگویی کسی حرفت را باور نمی کند . اگر دروغ بگویی مجبور می شوی که دوباره دروغ بزرگ تری بگویی . کسی که دروغ می گویید در واقع خودش را دارد گول میزند . مانند چوپان دروغ گو که هر سری به دروغ می گفت که گرگ آمده اما رمانی که به راستی گرگ آمد کسی حرف چوپان را باور نکرد.

محمد حسن :‌چون کسی که دروغ میزند در نگاه مردم پست و حقیر می شود و باز هم اگر شهادت و حرف درست بزند و راست باشد مردم حرف او را مانند دروغ میدانند و به او اعتماد نمی کنند و همیشه دروغ گو است
اگر خواندی ۱۴ صلوات به نیت ۱۴ معصوم بفرست.

انشا بازآفرینی ضرب المثل فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است صفحه 84 نگارش نهم انشا

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
125,703 بازدید

انشا صفحه ۸۴ کتاب نگارش نهم ضرب المثل فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است بازنویسی باز آفرینی داستان از سایت نکس لود دریافت کنید.

فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است

بازآفرینی مثل فضول را بردن جهنم گفت هیزمش تره

ضرب المثل فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است برای افراد فضولی که به همه ی کارها رسیدگی میکنند و در کار دیگران سرک میکشند است! برخی از این افراد حتی برایشان مهم نیست که ممکن است اینکارشان به ضرر خودشان باشد و این دقیقا همانند این ضرب المثل است. در ادامه مطلب انشا های مختلفی راجب این موضوع قرار داده ایم. (بیشتر…)

انشا کفش صفحه 63 کتاب نگارش هفتم با رعایت ساختمان بند

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
62,259 بازدید

انشا صفحه ۶۳ کتاب نگارش هفتم درباره در مورد از زبان کفش مقدمه بدنه تنه نتیجه درباره یکی از موضوع های زیر یک بند با رعایت ساختمان بند بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا درباره کفش با رعایت ساختمان بند

انشا در مورد کفش با مقدمه و نتیجه

مقدمه : هر انسانی از ابتدا تا انتهای زندگی خود ، رفیق هایی دارند.بعضی از این رفیق ها بد و بعضی دیگر خوب هستند اما بالاخره همه ی اینها بعد از مدتی با ذهنمان خداحافظی می‌کنند و به خاطرات می پیوندد.

بند اول تنه : یکی از این رفیق ها کفش است اما هیچکس به او توجه نمی‌کند وکسی او را به عنوان یک رفیق نمی شناسد.از ابتدای زندگی ما کفش ها به ما شوق راه رفتن می دهند و برای گام برداشتن برای ادامه راه ما را یاری می کند تا به سوی گام بعد برویم و از راه باز نمانیم.

بند دوم تنه : وقتی انسان بزرگتر می شود به گام بعدی یعنی مدرسه می رود.چه زیباست شوق داشتن کفش نو،معلم نو و دوستان نو.کفش رفیقی بی نظیر است وما را تا فتح کردن قله ها و پله های موفقیت یاری می کند و پا به پای ما می آید.

بند سوم تنه : گام بعد از درس خواندن ازدواج و تشکیل خانواده است.باز هم کفش به ما کمک می کند که به خوبی کار کنیم و پول در آوریم تا ازدواج کنیم.چه لذت بخش است چشیدن طعم اولین دستمزدی که برایش تلاش کرده ای! باز هم این رفیق با معرفت ما را به سوی گام بعدی هدایت می کند.

بند چهارم تنه : دیگر این مسیر به انهایش رسیده.کفش ما را تا انتهای این مسیر همراهی کرده است.چه قشنگ استخریدن کفش برای فرزندان و نوه هایت و چهقشنگ تر است شادی و لبخند آنها.دیگر به گام آخر رسیده ایم. دیگر وقت جدایی کفش از انسان است.انسان به خانه ی ابدی خود می رود و کفش از او جدا می شود.

نتیجه گیری : بهتر است گاهی وقت ها به کفش هایمانهم اهمیت بدهیم.این رفیق خود را قربانی ما می کند تا به انتهای مسیر برسیم اما این بی انصافی است که پس از گذر از مسیر آنها را از یاد ببریم و به سراغ کفش های جدید برویم. رفاقت را از کفش ها بیاموزیم.

انشا درباره کفش به صورت ادبی

مقدمه : هرانسانی در زندگی خود٬ رفیق هایی دارد که گاه برخی خوب اند و گاه برخی راه و رسم خوبی را نمیدانند.اما رفیق چه آگاه از رسم خوب بودن و چه ناآگاهش٬ گاهی پس از مدتی نه چندان طولانی با ذهن ها خداحافظی میکند و به خاطرات میپیوندد.

بند اول : یکی از رفیق هایی که در زندگی هر انسان وجوددارد و شاید کمتر به چشم آید٬ کفش های اوست کفش هایی که در یک سالگی با نور افشانی راه را برای کودکی که برای اولین بار با تکیه بر توانایی خود گام برمیدارد٬ هموارترمیسازد و با صداهای شاید شیرینش به کودک اشتیاق برداشتن گام بعدی را میبخشد.

بند دوم : انسان بزرگ تر میشود و نوبت به سفری نه چندان کوتاه به خانه دوم ( مدرسه ) فرا میرسد.اغراق نیست اگر ذوق آشنایی با معلم جدید را باذوق پوشیدن کفش نو٬ برای برخی از دبستانی ها برابر بدانیم.از مدرسه هم که بگذریم٬ کفش ها این رفقای دیرین در چه لحظاتی که در کنار انسان نیستند. در حین فتح قلل موفقیت یا حتی حین گام برداشتن در بیراهه ها.

بند سوم : تابه حال به این فکر کرده اید٬ هنگامی که ورزشکاری در حین رسیدن به هدف٬ طعم پل پیروزی را میچشد یا زانوهایش بر زمین بوسه میزنند٬ حتی اگر هیچ همراهی نداشته باشد بازهم کفش هایش هستند که حسرت لمس سکوی قهرمانی را داشته باشند و با وی همدردی کنند.بله این دورفیق دوست داشتنی در لحظات آلوده به اشک و مملو از غم هم در کنار انسان خواهند بود.

بند چهارم : کفش ها اگر چه مهربان هستند اما شاید بخواهند محبت شان را تنها نثار صاحبان خود کنند پس یادمان باشد پا در کفش دیگری نکنیم و به کفش های خود بسنده کنیم.

نتیجه گیری : به یادداشته باشیم در حین گام برداشتن در مسیر٬ تنها نظاره گر آسمان نباشیم و گاهی سر به زیر افکنیم و دو همراه جان نثارمان را ببینیم و از آنها درس ایثار بیاموزیم. دوهمراهی که خودرا قربانی رسیدن ما به آخر خط میکنند و ما چه بی انصافیم اگر پس از طی مسیر ٬ پذیرای کفش های دیگری باشیم‌ و از یاد ببریم در طول طی کردن مسیر چه کسانی همراه ما بودند. فداکاری و‌مهربانی را از کفش ها بیاموزیم.

انشا درباره کفش رعایت ساختمان بند

مقدمه : کودک بودیم و کفش های بزرگتر ها را میپوشیدیم و به آرزوی بزرگ شدن ولی بچه بودیم و فکرمان هم همانند پاهایمان کوچک بود و بزرگ شدیم و کفش ها اندازی ما شد ولی خیلی چیز ها برایمان کوچک شد.

بند اول تنه : خردسال بودیم و از مشکلات چیزی نمی فهمیدیم کم کم فهمیدیم که چقدر اشتباه میکردیم .که بزرگ شویم کاش بچه میماندیم و به پوشیدن کفش های بزرگتر هاو احساس بزرگ بودن فکر میکردیم

بند دوم تنه : با گذشت زمان بزرگ شدیم و حال در حسرت همان دوران بچگی و کفش به پایی هستیم که هیچ غم وفکردنیا را نمیدانستیم و گویی عالمی از بهشت بود که مابا همان افکاربچگی غرق در شادمانی آن دوران بودیم .

نتیجه گیری : بزرگ شدیم و تنها چیزی که با ما بزرگ شد کفش هایمان هستند … اگر قدر عمرمان را میدانستیم هرگز از کفش بند دار استفاده نمیکردیم.

انشا درمورد کفش رعایت ساختمان بند نگارش هشتم

مقدمه انشا کفش : از زمان های قدیم و از دوران انسانهای اولیه کفش اختراع شد تا بتوانند از پاهای ما را در برابر اجسام خارجی محافظت نماید و انسان ها به راحتی بتوانند بدون هیچ آسیبی حرکت کنند و قدم بزنند و از آن موقع تاکنون کفش نقش پررنگی در زندگی ما داشته است.

تنه انشا کفش : همانگونه که صحبت شد کفش نقش حفاظتی پا را در برابر اشیاء خارجی بر عهده دارد. از زمان قدیم تا کنون کفش ها شکل های مختلفی داشته اند و از آنچه که امروز به عنوان کفش میبینیم و استفاده میکنیم بسیار تفاوت داشتند کفش ها به صورت گیوه در رنگ های بسیار زیبا و سنتی بافت و دوخته با دست می شدند. اما امروزه ما مشاهده می‌کنیم که کفش ها بسیار متنوع شده اند و برای هر کاری کفش مناسب آن کار ساخته شده است از آنجایی که انسان به مکان های مختلفی می رود از نظر آداب و رسوم برای هر موقعیت کفش مناسب آن موقعیت را به پا می‌کند. به عنوان مثال کفش هایی مثل پوتین برای روزهای بارانی و برفی استفاده میشود و یا کفش های پاشنه بلند مخصوص عروسی ها و مجالس زنانه می باشد کفش های کتانی برای ورزش استفاده می شود و کفش های اسپرت هم برای روزهای معمولی در بین مردم پوشیده می شود و رواج دارد.شاید شما در تلویزیون اسم کفش تن تاک را شنیده باشید که هر روز آن را تبلیغ می کنند کفش های تن تاک به اندازه ای در تلویزیون تبلیغ شد که وارد فرهنگ لغت ما شده است این تبلیغات اهمیت کفش در زندگی ما و در زندگی روزمره را نشان می دهد. انواع کفش ها برای راحتی و آسایش و رفاه مردم ساخته شده است تا مردم از آنچه که پوشیده اند لذت و راحتی لازم را برده باشند. مردم و افراد جامعه باید این قوانین کفش پوشیدن در مکان های مختلف را رعایت کنند و متناسب با جایی که میروند کفش مورد نظر آن مکان را بپوشند مثلا نمی‌توان برای مجالس عروسی کتانی پوشید.علاوه بر این مواردی که گفته شد ما نمی توانیم روز خودمان را بدون کفش بگذرانیم زیرا به قول معروف پا قلب دوم انسان است و ما باید محافظت لازم را از قلب دوممان داشته باشیم.

نتیجه گیری : کفش نقش مهمی در زندگی ما دارد و برای هر مکان باید کفش مخصوص آن مکان را پوشید کفش ها دارای انواع مختلفی هستند و با رنگ های مختلفی در مغازه ها به فروش میرسند هر انسانی می تواند متناسب با سایز پای خودش کفش مناسب برای کار خودش را تهیه و استفاده کند.

انشا با موضوع کفش

انشا در مورد کفش پسربچه ای به نام مهراد , عاشق کفشی شده و مادرش شرطی برایش می گذارد که اگر نمره ریاضی اش بالای 18 شد , آن کفش را برایش بخرد مهراد امتحان می دهد و شش ماهی می شد که هر روز از جلوی اون مغازه سر پیچ که تو راه مدرسه بود، رد می شدم و نگاهش می کردم . چقد براش نقشه کشیده بودم. تو راه همش منتظر بودم که برسم بهش و یه دل سیر نگاهش کنم. همش نگران بودم که نکنه کسی سایز 39اش رو که فقط یک جفت هم ازش داشت، بخره . دو سه بار به مامانم گفتم ولی خیلی جدی نگرفت . یه بار که اومده بود مدرسه دنبالم ، سر راه دید من دارم با کلی آه و حسرت بهش نگاه می کنم. فرصت رو غنیمت دونست و گفت اگه امتحان ریاضی ات رو بالای 18 بشی ، برات می خرم. وای، ریاضی … اونم من ….. اونم بالای 18 …. در عرض سی ثانیه به این نتیجه رسیدم که نه ، بیخیالش شم بهتره … خلاصه بعد از کلی سر و کله زدن با خودم به این نتیجه رسیدم که حداقل براش تلاش کنم . آقا کارم شده بود ریاضی خوندن ، صبح تا شب ، می رفتم پیش شاگرد زرنگ های کلاس و هر چی سوال بی ربط و با ربط بود ازشون می پرسیدم . از دستم خسته شده بودن و البته چاره ای هم نداشتن ، چون من باید بالای 18 می شدم …. سرتون رو درد نیارم ، من که تو زندگی ریاضی رو به امید قبول شدن می خوندم. بالاخره امتحان دادم و معلم هفته ی بعدش اومد و نمره ها رو بلند بلند خوند …. از استرس کل تنم یخ کرده بود ، رسید به اسم من و یه کم صیر کرد ، نگاهم کرد و گفت مهراد چیکار کردی تو؟ دیگه داشتم سکته می کردم ، گفت بچه ها برا مهراد دست بزنید ، من شاهد بودم که چقد تلاش کرد و آخرش هم نتیجه ی تلاشش رو گرفت … گفت شدی 17.5 دومین نمره ی کلاس بعد از سینا که همیشه 20 می شد. انگار آب یخ ریخته بودن رو تنم ، من که تا قبل آرزوی 11 داشتم ، الان 17.5 اصلا راضی ام نمی کرد . من 18 می خواستم ، چون اون کفش قوتبالو می خواستم … برگمو گرفتم و با نا امیدی داشتم نگاهش می کردم ، یه کم این ور و اونورش کردم و یهو دیدم جای خودکار قرمز روی صفحه ی آخر نیست ، ضربان قلبم تند شده بود ، مطمئن بودم که درست حلش کردم … یهو بدون اینکه خودم متوجه بشم داد زدم و گفتم آقا من 18 میشم … من 18 میشم … معلم اومد پیشم و گفت چی شده مهراد چرا داد می زنی؟ گفتم آقا این سوالمو تصحیح نکردین … گفت آره ، حق با توعه، ندیدمش … همون موقع یه یک گذاشت و دورشو یه خط قرمز کشید ، اصلا باورم نمی شد، نمرمو درست کردم . شدم 18.5 …. احساسی که بعدش داشتم رو نمی تونم وصف کنم … فقط می تونم بگم اون کتونی رو خریدم و همین الان هم روی میزمه ، کنار دفترم ….

انشا در مورد کفش با مقدمه و نتیجه گیری

من اول یک چرم بودم که مرا سوار ماشین کردند و بردند اول نمیدانستم که مراکا می برند آیا شما میفهمید که مرا کجا می برند؟ بله درسته مرا داشتند به کارخانه کفش سازی می بردند زیار در راه دیدم که در تابلو نوشته شده بود 44 کیلومتر تا شهرک صنعتی شیکان.
در راه یک چرت کوجولو زدم تا که صدای دستگاهی مرا بیدار کرد ما را یکی یکی به دستگاه برش زنی بردند اولش خیلی دردم آمد ولی
بعدش عادت کردم تا جایی رفته بودم که دیگر به کامل شدنم چیزی نمانده بود بالاخره مراحل ساهتم به پایان رسید ما را بسته بندی کردند و سوار آدم آهنی های غول پیکر کردند وقتی رسیدیم ما را پیاده کردند و در گوشه ای گذاشتند و چند روز گذشت و نوبت ما رسید که ما را در ویترین بگذارند.
چادر ها روشن و سیاه یکی پس از دیگری می رفتند تا یک روز دیگر فرا رسید فروشنده در را با نام خدا باز کرد و من هم بیدار شدم وقتی به تقوم نگاه کردم دیدم که امروز بیست و نه شهریور است این یعنی که فردا اول مهر و شروع شدن مدرسه است. وقت مانند برق می گذشت که نفهمیدم کی غروب شد و صدای بانگ اذان مرا به خود آورد دیگر نا امید شده بودم که یک پسر بچه با پدرش آمدند نگاهی پسر بچه به من کرد و مرا پسندید و مرا خرید ، یک ماه که از مدرسه گذشته بود که من فرسوده شده بودم آه من حالا کنار سلط زباله ام دیگر پسرک مرا دوست ندارد ولی من او و خانواده اش را دوست دارم.
همه ما کابوس هایی داریم ،که به نظرمان شاید هر لحظه اتفاق بیفتد.یکی از کابوس های من دزدیده شدن کفش هایم است.
اوایل سال من برای مدرسه و شروع سال جدید همه چیز خریدم،از کفش گرفته تا…
من طبق معمول هفته ای 2 بار کلاس زبان داشتم .ورودی کلاس زبان ما یک حیاط کوچک وجود دارد ،که اکثر اوقات در آن باز است.
در آن کلاس زبان،هیچکدام از دانش آموزان آن تا به حال نه کفش هایشان دزدیده شده بود و نه گم شده بود.خلاصه من هم مانند بقیه بی تفاوت کفش هایم را در حیاط جامی گذاشتم.
حدود ساعت 6 بعد از ظهر بود ،کلاس به اتمام رسید.من و دوستانم من و دوستانم به حیاط آنجا رفتیم،و خواستیم کفش هایمان را بپوشیم ،همه دوستانم کفش هایشان پوشیدند.کفش های من غیب شده بودند،زمین انگار کفش هایم را بلعیده بود.
اوایل،خیال کردم که،یکی از دوستانم می خواهد من را اذیت کند،اما فهمیدم که کار آنها نبود است ،و کسی دیگر ،کفش هایم را دزدیده است.
خیلی ناراحت شدم اما همان جا آن کس که ،کفش هایم را دزدیده بود را حلال کردم،حتما خیلی نیازمند بوده است …

کفش پا و محافظت پا از ناهمواری ها و سنگ ها و سایر اشیا برنده است . پا یک اجزای مهم بدن است که کفش وظیفه نگهذاری  از قلب دوم انسان را دارد کفش ها  در سایز ها و رنگ و جنس های مختلف در بازار وجود دارد . ما انواع کفش  داریم که از نوع زنانه و مردانه و بچه گانه می باشد  که هر یک از آدم ها بر اساس  سلیقه و علاقه خود نوع ا ن را انتخاب می کند. انواع آن  مانند پاشنه دار ,اسپرت ,مجلسی ,رسمی ,چوتین و جکمه است و جنس های مختلف مثل جرم ,پارچه ای ؛لی,پلاستیکی و غیره … دارد . من کفش های خود را خیلی دوست دارم و با واکس زدن و شستشو ان سعی میکنم  تا کفش های خود را سالم نگه دارم . کفش  ورزشی من با کفش مهمانی من فرق دارد زیرا هر کفشی به دلیل نوع آن کاربرد های  مختلفی دارد کفش ورزشی مخصوص ورزش و پیاده روی است . کفش مهمانی مخصوص خودش است.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

آرمیتا خوشبوئی : بااین کار میتوانید دل بچه هایی که آرزوی داشتن کفش دارن رو برآورده کنید وهم میتونید که یک صواب بزرگ هم بکنید.

مهدی : من و مادرم هر سال برای خرید کفش عید به بازار میرویم و با کمک هم کفش زیبایی انتخاب می کنیم و آن را میخریم و کفش هایم را دوست دارم و از آن خیلی مراقبت می کنم و وقتی به خانه می آیم آن ها را در جاکفشی می‌گذارند علاوه بر کفش معمولی یک جفت کفش ورزشی هم دارم که در زنگ ورزش از آن استفاده می کند هر وقت کفشهایم خاکی می شود آنها را واکس می زنند تا همیشه نو و سالم بماند اما از اینکه میدانم خیلی از بچه ها توانایی خرید کفش را ندارند خیلی ناراحت می شوند به خاطر همین امسال تصمیم گرفتم کفش را بخرم و آن را به موسسه خیریه هدیه بکنند تا آنها نیز آن کفش را به یک بچه دیگر بدهند شما هم سعی کنید کفش های نو یا آنهایی که دیگر نمی خواهد به آدمهای دیگر بدهید تا استفاده کنند یا می توانید کفش های خود را روی دیوار مهربانی بگذارید تا کسانی که به آن نیاز دارند برش دارند.

نویسنده : مقدمه قلب دوم انسان عضوی است به نام پا که اگر وجود نداشته باشد زندگی تغییر می یابد و سخت میشود کار هایی که هر روز انجام می دهیم
میانی ما باید از این عضو به خوبی محافظت بکنیم کفش وسیله ای است که توانایی انجام این کار را بر عهده دارد کفش انواع مختلفی دارد مثل کفش ورزشی پیاده روی و… که هر یک برای انجام کار های مختلف ایجاد شده و جنس متفاوتی بر حسب قیمت برخوردار است
پایانی ما باید از این عضو مهم محفاظت و از خدای متعال به خاطر بخشیدن این نعمت بزرگ قدر دان باشیم.

انشا در مورد صدای زنگ آخر یک بند باشد صفحه 73 کتاب نگارش کلاس هفتم

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
65,802 بازدید

یک بند انشا صفحه ۷۳ کتاب نگارش هفتم در مورد صدای زنگ آخر یک بند باشد درباره درمورد پایه کلاس هفتم از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا در مورد صدای زنگ آخر

با سلام خدمت همه دانش آموزان پایه و کلاس هفتم ابتدایی و دبستان امروز می خواهیم جواب صفحه ۷۳ کتاب نگارش هفتم را برای شما عزیزان قرار بدهیم در این صفحه از بچه ها خواسته شده است که یک بند درباره صدای زنگ آخر بنویسید ما در ادامه مطلب برای شما عزیزان جواب را قرار خواهیم داد و اگر شما عزیزان می خواهید متن خودتان را به ما بفرستید در نظرات پایین سایت برای ما ارسال کنید تا در همین مطلب با اسم شما منتشر کنیم.

(بیشتر…)

انشا مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا و شهر صفحه 73 کتاب نگارش هشتم

دسته بندی: انشا, مطالب سایت
68,769 بازدید

مقایسه صفحه ۷۳ کتاب نگارش هشتم انشا با موضوع برخاستن ازخواب در صبح شهر روستا تصور کنید دو حالت زیر را تجربه کرده اید با مقایسه آنها متنی بنویسید تحقیق از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا برخاستن از خواب در صبح شهر روستا

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح شهر روستا

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح شهر و انشا درمورد برخاستن ازخواب درصبح روستا برای دانش‌آموزان در این پست قرار است که بگذاریم این انشا در صفحه ۷۳ کتاب نگارش پایه و کلاس هشتم می باشد که به زودی آن را در این سایت قرار خواهیم داد و تا پیدا کردن این انسان مطلب همینجوری باقی خواهد ماند. (بیشتر…)



هرگونه کپی برداری از مطلب یا قالب حرام است