انشا صفحه ۳۲ کتاب نگارش یازدهم درباره درمورد از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند مثل نویسی مثل های زیر را بخوانید سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید از سایت نکس لود دریافت کنید.

از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند یازدهم

انشا از این گوش می گیرد و از آن گوش در می‌ کند

با سلام خدمت همه دانش آموزان عزیز در این مطلب ما قرار است که جواب گسترش و مثل نویسی های صفحه ۳۲ کتاب نگارش پایه و کلاس یازدهم را در این مطلب قرار بدهیم در این مطلب قرار است که ضرب المثل از این گوش میگیرد و از ان گوش درمیکند را برای شما عزیزان در پایین قرار بدهیم تا شما عزیزان مجبور نباشید که خودتان انشایی بنویسید اگر می خواهید انشاهای دیگری را نیز از اینترنت پیدا کنید کافی است اسم انشا را جستجو کنید و در آخر جستجویتان اسم سایت ما یعنی نکس لود را بنویسید و سایت ما اولین سایت خواهد بود که انشا را برای شما خواهد آورد.

انشا از این گوش می گیرد و از آن گوش در می‌ کند

مقدمه : “سر به هوایی او دیگر کلافه اش کرده بود. او تنها حرف خود را میشنید و پیرو خود بود. در کارهایش ظاهرا مشورت میگرفت، اما بازهم نظر خودش بر امورش ارجحیت داشت.”

بدنه : “بارها از بابت کله شقی هایش، دچار سختی و مشکل شده بود اما هیچوقت سرش به سنگ نمیخورد. بارها او را به رگبار نصایح گرفتند، بلکه گوش فرا دهد و خود را اصلاح کند، اما بازهم هیچ نصیبشان میشد. گویی یک گوشش در است و آن دیگری دروازه.
او هرگز گوشی برای شنیدن نداشت، یعنی داشت و در کنار فردِ اندرزگو بسیار مطیع و آرام بنظر میرسد، اما کارهایش چیز دیگری میگفتند. گویا تمام پندها را به گوش باد سپرده اند و او با خود به سرزمینی دور برده است.
نتایج اعمالش، اکثراوقات بخاطر مستبد و خودرای بودنش، به شکست یا خسران خاتمه میافت، اما او باز هم مرغش یک پا داشت. به هنگام حرف گویی او شنوا ترین و فرمانبردار ترین بود ولی به هنگام عمل رنگ عوض میکرد.”

نتیجه : ” گاهی باید حرفهایی را با گوش جان بشنویم، و با دستِ دل به آن عمل کنیم. پندهایی که شاید عمری تجربه در پشت آن خوابیده است را نباید به دست فراموشی بسپاریم. گاهی در کارهایمان باید تجدید نظر کنیم، باید مشورت کنیم، باید گوش فرا دهیم و عمل کنیم.” ف.میم

گسترش از این گوش می گیرد و از آن گوش در می‌ کند مقدمه بدنه نتیجه

مقدمه : هر انسانی که پا به عرصۀ جهان می گذارد روزی از این دنیا میرود. در حقیقت آمده ایم که برویم و مهمان امروز و فردا هستیم. باید دقت کنیم که در این فرصت اندک چه خواهیم کاشت و چه درو خواهیم کرد. شاعر چه زیبا میگوید که زندگی تجربۀ تلخ فراان دارد دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازۀ یک عمر بیابان دارد ما چه کردیم و چه خواهیم کرد دراین فرصت کم؟

بدنه : برای هرچه بهتر زندگی کردن در این دنیا و برای بنده ای بهتر بودن شایسته است به سخت بزرگان گوش فرا دهیم وبه یاد داشته باشیم که تجربه را تجربه کردن خطاست. هرگز نتباید مانند الاغی باشیم که در گوشش یاسین میخوانند. هنگامی که به نصیحت های کسی گوش فرا می دهیم و از گوش دیگر در می کنیم هیچ تفاوتی نداریم با کسی که اصلا چنین نصیحت هایی را تا به حال نشنیده است. با این تفاوت که ما عمر گران خود را در شنیدن نصیحت هایی که بدان عمل نمیکنیم تلف کرده ایم.

نتیجه : این را به یاد داشته باشیم که اگر کاری که بدان علم داریم را انجام نداده یا اشتباه انجام دهیم دو گناه مرتکب شده ایم گناه اول اینکه از این گوش گرفته و از گوش دیگر در کرده ایم و گناه دوم آنکه عالم بلا عمل بوده ایم و الگویی ناششاایست بوده ایم برای کسانی که نسبت به ما علم کمتری دارند و شنوندۀ اندرزهای کمتری بوده اند.

پریچهر :
در یکی از شهر های ایران دختری ب نام مریم زندگی میکرد.
این دختر ب دلیل زیبایی خیره کننده ای ک داشت همه فامیل و دوست ها درباره ی زیبایی او حرف میزدند.
این کار باعث مغرور شدن دختر میشد،دخترک برای اینکه جلب توجه کند لباس های باز و بدن نما میپوشید تا نظر پسران را جلب کند.
در یکی از روز ها دوست مریم ب او یک صفحه مجازی معرفی کرد و ب او گفت اگر عکس هایت را در صفحه مجازی بگذاری بیشتر معروف میشوی.
و اینگونه بود ک مریم را اغفال کرد و او را از راه ب در کرد.
مادر مریم ک موضوع را فهمید سعی کرد دخترک را قانع کند و ب او بفهماند ک این کار ها عاقبت خوبی ندارد ولی مریم ب حرف های مادرش گوش نمیداد و از این گوش میگرفت و از آن گوش ب در میکرد.
روز ها میگذشت و مریم معروف و معروف تر میشد و هر پسری ک ب او درخواست دوستی میداد مریم قبول میکرد.مادر نیلو بسیار نگران نیلو بود و همیشه او را نصیحت میکرد ولی نیلو هیچ توجهی ب حرف ها و نصیحت های مادرش نمیکرد.
یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شد گوشی اش را ب دست گرفت تا سری ب صفحات مجازی اش بزند ولی با صحنه های بدی مواجه شد زیرا همه عکس هایی ک با پسر ها گرفته بود پخش شده بود و هرکس یک حرف ناجوری زیر عکسش نوشته بود نیلو وقتی این را دید با خودش گفت کاش حرف های مادرش را گوش داده بود