انشا صفحه ۳۲ کتاب نگارش یازدهم درباره درمورد بار کج به منزل نمیرسد مثل نویسی مثل های زیر را بخوانید سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید از سایت نکس لود دریافت کنید.

گسترش بار کج به منزل نمیرسد نگارش یازدهم

دانلود انشا درباره بار کج به منزل نمیرسد

با سلام خدمت همه دانش‌آموزانی که وارد این سایت شده اید و دنبال جواب دادن به انشای بار کج به منزل نمیرسد هستید ما این مطلب را برای شما عزیزان ایجاد کردیم تا نیازی نباشد که دیگر انشایی بنویسید و به معلم خود تحویل دهید و به راحتی از اینجا اجرا های تان را کپی کنید و بدون دردسر و بدون سختی بهترین نمرات را بگیرید در ادامه مطلب میتوانید انشا درباره بار کج به منزل نمیرسد را دریافت کنید.

انشا بار کج به منزل نمیرسد نگارش یازدهم

مقدمه : “بار کج” واژه ای با معانی زیاد که هر کدام تمایز چندانی با دیگری ندارد. معانی که شامل واژه هایی چون دروغ و نیرنگ، خلاف و نادرستی، بدکاری و فتنه انگیزی و. . . می باشد. این واژه ها همگی منتقل کننده ی یک معنی واحد است.

بدنه : حال وقتی می شنویم بار کج به منزل نمی رسد منظور آن است که انتظار نتیجه بخشی از کاری که با دروغ و نیرنگ، تباهکاری و فتنه انگیزی همراه باشد بیهوده و بی فایده است. بدون شک باری که از همان اول غلط چیده شود مستحکم باقی نمی ماند مثل همان بیت زیبای صائب که می گوید: چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج گر رساند بر فلک باشد همان دیوار کج. پیامی که این شاعر بزرگ برای مخاطب زمزمه می کند گویای این است که آنچه از همان اول نادرست باشد مثل قدمی که نادرست برداشته شود تا آخر همان گونه خواهد بود و مثمرثمر نخواهد شد.
افراد مکار و تبهکار پیش خود می پندارند که اگر دروغ و دغلکاری را چاشنی کارخود کنند طعم شیرینی از نتیجه ی به دست آمده نصیب شان می شود در حالیکه که طعمی که زیر زبانشان می رود تا عمق وجود را تلخ و زهرآگین می کند. در ادبیات گذشته ما داستانی در این زمینه برای پندگرفتن وجود دارد که دانستنش خالی از لطف نیست. می گویند شاهزاده ای که به سعدی ارادات ویژه ای داشت نزد او رفت و از شاهزاده خانمش به دلیل آنکه برای او همه ساله ۳ قلو دختر هدیه می آورد شکایت کرد سعدی نیز راه حلی را به شاهزاده ارائه داد که باعث شد شاهزاده خانم برآشفته و خشمگین شود و دستور اخراج سعدی از شهر را صادر کند. سعدی عزم سفر کرد و توشه سفر خویش را در یکی از خورجین های شتر قرار داد و دیگری را تهی گذاشت. هنگامی که قصد حرکت کرد و به راه افتاد شاهد برزمین افتادن خورجین و توشه های سفر شد هربار که باز بار خویش را در خورجین جای داد جورجین سنگینی کرد و بر زمین افتاد شاهزاده خانم که از دور نظاره گر ماجرا بود فریاد زد که ای شیخ دو خورجین را مساوی حامل توشه و بارت قرار بده تا این گونه یک طرف سنگینی نکند و بارت بر زمین نیوفتد.

نتیجه : خدای مهربان، ما انسانها را با ذاتی نیک پسند و پاک آفریده که به دنبال راستی و درستی است آن هنگام که ما خلاف ذات خویش عمل کنیم و بخواهیم باری را کج بنیان نهیم، کاری را نادرست انجام دهیم و یا قدمی را خلاف برداریم نه تنها ما به هدف والایی که خداوند برایمان تعیین نموده دست نمی یابیم بلکه کار و بارمان نیز روشن کننده ی چراغ منزل نخواهد نشد

انشا بار کج به منزل نمیرسید با مقدمه بدنه نتیجه

مقدمه : السلام علیک یا ابا عبدالله.. کمی دقت کن… خیلی از دیدگانت دور نیست! فقط باید کمی دقت کنی… هنوز صدای فریاد طفلان امام شهید را می شنوی… هنوز لحظه قطع شدن دستان قمر بنی هاشم را می بینی… هنوز صدای شیهۀ اسب ها به گوش میرسد… هنوز بوی دود از خیمه ها به مشام می رسد.

بدنه : خاک از خجالت با عرق شرم خود زمین را آبیاری میکند آنگاه که حضرت عباس زانو بر زمین نهاد و مشک را پر از آب کرد. آب از شرمساری توان نوازش گونۀ سنگ ها را ندارد آنگاه که سقای کربلا لب به آب نزد چرا که طفلان حضرت ابا عبدالله تشنه بودند.
درختان هزار بار خود را در آتش سوزاندند آنگاه که تیر های ساخته شهد از چوب بر جان علی اصغر نشست و تمام شمش های طلا غرق خون شدند آنگاه که گوشواره و خون، از گوش سکینه کشیدند.تمامی پدرها اشک بر گونه داشتند آنگاه که حضرت رقیه به سوی آغوش خیالی پدر می دوید و مولا صاحب الزمان چشم هایش پر از اشک بود هنگامی که قاسم و علی اکبر در خون غلطیدند و طفل خردسال امام حسن دستش را سپر اباعبدالله کرد.
و اما خنده خصمانه ابن زیاد، غلطیدن عمرسعد در طلا و حکم شاهنشاهی ملک ری و میمون بازی یزید و متمسخر شدن اهل بیت پیامبر توسط شمر چندان به طول نمی انجامد! و این بار هرگز به مقصد نمیرسد و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.

نتیجه : در طول تاریخ سختی های بسیاری بر انسان های بزرگ تحمیل شد و گاه گاه شاهد رفاه و آسایش ستمکاران بودیم و مشاهده نمودیم که چه بسا اشخاصی که با دروغ و فریبکاری کار خویش را به پیش می بردند و همچنین نهایت کار آنها را نیز دیدیم که دروغ گو تاوان دروغ خویش را داد و راستگو پاداش گرفت و تا انسان بر زمین قدم میگذارد و درختی ، ریۀ زمین نامیده میشود، عدالت باقی است و همانا تا خداوند عزوجل حاکم این جهان است، بار کج به منزل نمی رسد.

انشا در مورد بار کج به منزل نمی رسد

گسترش انشا بار کج به منزل نمی رسد پایه یازدهم

مقدمه : همه ما بارها از زبان پدر و مادر یا پدر بزرگ و مادربزرگمان شنیده ایم که وقتی داستانی می شنوند میگویند همین است دیگر بار کج به منزل نمی رسد.

بدنه : بار کج به منزل نمی رسد ضرب المثلی است که مثال های ان را در روزمره بسیار است. بار کج به منزل نرسیدن یعنی اگر کار ما از همان ابتدا نادرست باشد و به قول گفتنی اگر خانه از پای بست ویران باشد،کار ما درست انجام نمی شود و ما به هدف و مقصود خود نمی رسیم. و به قول معروف مثل خری که پایش لنگ میزند و به مقصد نمی رسد ما هم به هدف خود نخواهیم رسید. پس چرا سری که درد میکند را دستمال ببندیم؟بهتر نیست از همان اول کار را درست انجام دهیم؟

نتیجه گیری : بهتر است تا جوانیمان تلف نشده بار کج مان را زمین بگذاریم و خرمان را به هدف زندگی برسانیم چون خیلی زود دیر می شود و هیچی بازار زمان فروشی وجود ندارد. این همه ضرب المثل گفتیم تا برسیم به اینکه هیچ گاه با بار کج هیچگاه به چیزی که میخواهیم نمی رسیم. اگر هم برسیم، مصداق باد اورده را باد میبرد است و زود از دستش می دهیم. پس بیایید بار های کج زندگی را زمین بگذرایم و دست به کار رسیدن به هدف هایمان شویم تا ارزوبه دل نمانیم.

گسترش انشا بار کج به منزل نمی رسد پایه یازدهم

مقدمه : کاری بیش از این نداشت که هرروز در طویله شیر گاو ها را دوشیده و در کوزه های رنگین ، به دست مردم برساند .
بدنه : کاغذ و خودکار خود را به دست گرفته و در محل می چرخید ، از این خانه ، به آن خانه، از این سفارش، به آن سفارش، از این کوچه ، به آن کوچه، و خلاصه، قدم به قدم محل را حفظ شده بود و تقریبا جای جای محل را مثل کف دست بلد بود .
پس از روزی خسته کننده و سفارش های بی کران ، به سمت گاو ها، برای دوشیدن و آماده کردن سفارشات حرکت کرد، پس از دوشیدن شیر ها و پر کردن کوزه ها، کوزه ای خالی و بی برکت ماند و دل پیرمرد از ترس، رعشه ای به خود گرفت و نام روی کوزه را دید که نوشته بود:رفتگر محل ، و ترسش کم تر شد زیرا رفتگر را شخصی بی اهمیت دانست پس، به خانه برگشت تا چاره اندیشی کند و پس از فکر های پیاپی، آب را در کوزه ریخته و آرد و گچ را به داخل آن ریخته و تلفیق کرد، سپس با امید خدایی از ته دل، درب کوزه را بسته و به سمت محل راه افتاد. کوزه ها را میان اهالی پخش کرده و با رسیدن به خانه دهیار و تحویل آخرین کوزه ، بدون نگاه کردن به نام، کوزه را به دست دهیار داده و با تکبر از او خواست قطره ای خورده و با مزه مزه کردن آن، پشت بلندگوی مسجد از طعم عالی او بگوید، دهیار پس از سر کشیدن کوزه، محتویات درون دهانش را بیرون ریخته و صدایش را بر سر گذاشته و مرد را از خانه بیرون انداخته و پشت بلندگو اعلام کرد: شیرهای این مرد تقلبی است، خودتان را گول نزنید.
نتیجه: پیرمرد با ناراحتی و افسوس از آن که چرا از ابتدا به رفتگر نگفته بود که شیرش آماده نیست، به خانه برگشته و زیر لب می خواند، بار کج به منزل نمی رسد.