انشا صفحه ۸۳ کتاب نگارش پایه کلاس یازدهم گسترش مثل نویسی بازنویسی ضرب المثل آب ریخته جمع شدنی نیست مفهوم معنی دریافت داستان از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا آب ریخته جمع شدنی نیست

انشا درباره ضرب المثل آب ریخته جمع شدنی نیست

با سلام خدمت شما دانش آموزان عزیزدر این مطلب قرار است که انشا درباره آب ریخته شده جمع شدنی نیست برای پایه یازدهم که با عنوان مثل های زیر را بخوانید و یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید مطرح شده است و در صفحه ۸۳ کتاب نگارش پایه و کلاس یازدهم قرار دارد در این مطلب جواب و پاسخ این انشا  را قرار می‌دهیم. دوستان عزیز اگر انشا های دیگری را نیز جستجو می کنید در گوگل پس از نوشتن اسم انشا در آخر متنتان اسم سایت ما یعنی سایت نکس لود را بنویسید تا در اولین نتیجه جستجو قرار بگیرد تا بتوانید از انشای ما استفاده کنید. 

انشا آب ریخته شده جمع شدنی نیست نگارش یازدهم

مقدمه : “هنوز هم پس از گذشت مدتها، طعم درد جان گدازَش را در زیر زبانم احساس میکنم. طعم دردِ قلبی را که او با نهایت قساوت درمیان پنجه هایش فشُرد و تَرَکی عمیق بر روی آن جای نهاد. تَرَکی که پس از مدتها هنوز هم چهره اش را بس قبیح به رخ می کشاند.”

بدنه : “حال، پس گذران روزها که جای پنجه هایش هنوز هم به ضیافت قلبم نشسته اند و همواره درد را پیشکشی آن میکنند، آمده است. آمده است که به نقل خودش قصورش را جبران کند، که دست التیام بخش بر روی جای پنجه هایش بکشد. آمده است که از قساوتش، سخاوت به عمل آورم. اما مگر راهی برای بازگشت می ماند وقتی تمام پل های عبور را ویران کرده ای؟
جراحتی که خانه دلت را مجروح کند، درمان پذیر نیست؛ چونان سرطان می ماند که بند بند وجودت را تسخیر کرده است. دیگر با کوچکترین تلنگری از پای بَست ویران میشود و صاحب خانه باید از پس تمام کوچه های تَنَش، در پی ویرانه های قلبش بگردد، تا با چسباندن تکه های آن به یکدیگر، منزلگهِ احساسِ تازه ای را برپا کند.
طلب بخشش وی مانند آن است که قلب تکه تکه شده ام را بار دیگر به او تقدیم کنم، تا اینبار هرتکه اش را هزار تکه کند. قلبی که ویرانه است را با پیمان آبادی، ویرانه تر سازد و او را میهمان تالمی صدچندان کند.”

نتیجه : “کاش اینقدر بی مبالاتی به خرج ندهیم و به حرفهایمان ارج دهیم آنوقت است که خواهیم دید زخمی بر دلی نمیماند. دیگر ژرفای آن جراحات، مالکانشان را تا واپسین دقایق زندگانی متحمل عذاب و درد نمیکنند. کاش قلبی را که به شفافیت و زلالی چشمه است، گل آلود نکنیم. ای کاش بدانیم که هر اشتباهی پایانی دوچندان ندارد و گاه یک خطا پایان همه چیز است. پس چرا با زبانی که میتواند عشق دهد، جور اهدا کنیم؟ میتواند زندگی دهد، مرگ آرزو کنیم؟ میتواند جان دهد، جان بگیریم؟ امید است که روزی برسد که موج عشق درون قلبهایمان، دریای تنمان را احیا کند.” 👤ف.میم

گسترش ضرب المثل آب ریخته جمع شدنی نیست نگارش یازدهم

مقدمه : ما انسانها در زندگی شیوه ها وروشهای گوناگونی داریم که ازآن روشها برای رسیدن به موفقیت استفاده میکنیم ودر این راه ممکن است اشتباهاتی نیز داشته باشیم که بعضی ازاین اشتباهات کوچک وقابل جبران است وبعضی بزرگ و غیر قابل جبران .به طوری که به هیچ نوعی نمیتوان آن را اصلاح کرد وبه اصطلاح میگویند آبی را که ریخت دیگر نمی توان جمع کرد.و این در مورد کسانی بکار میرود که که اشتباهات زیادی درزندگی دارند و تامیخواهند به خود بیایند کار از کار گذشته است.

بدنه : داستان زیر بی ارتباط به این ضرب المثل نیست:مردی که یک شیشه بزرگ روغن را میخواست بفروشد او با خود می گفت این شیشه روغن را می برم و می فروشم و با پول ان یک گوسفند می خرم کم کم گوسفند که بزرگ تر شد دو تا میشود وبعد چهار تا و آنقدر زیاد میشود که آنها را میفرشم ویک خانه ومغازه می خرم و بعد ازدواج میکنم وصاحب چند دختر و پسر می شوم و وقتی پسرم شیطنت کرد و مرا اذیت کرد با همین چوب دستی او را کتک می زنم و چوب دستی را بالا برد وبر شیشه روغن کوبید طوری که شیشه شکست و روغنها همه بر روی زمین ریخت و مرد ماند ویک دنیا رویا و روغن ریخته شده که هیچ کاری هم نمیتوان برای جمع کردن آن انجام داد.

آری آبی هم که بر زمین بریزد همین گونه است و جمع شدنی نیست ومنظور اشتباهاتی است که در طول زندگی انجام می دهیم مانند شرکت در کنکور سراسری که با یک اشتباه میتوان حاصل زحمات چند ساله را برباد داد… ممکن است اشتباهات ما در مورد انتخاب دوست باشد که اگر دوست انسان نا باب باشد انسان را به دره هلاکت و بد بختی می اندازد . ممکن است در مورد انتخاب همسر اشتباه کنیم که حاصلش یک عمر پشیمانی است.

نتیجه گیری : بیایید خوب فکر کنیم و درست تصمیم بگیریم و با افراد عالم و با تجربه ای در کارهایمان مشورت کنیم که دارای صلاحیت علمی و اخلاقی هستند تا بعد انگشت ندامت وحسرت به دندان نگیریم و بگوییم کار از کار گذشته است و آب ریخته شده را نمی توان جمع کرد.

بازنویسی ضرب المثل آب ریخته جمع شدنی نیست

مقدمه : به نام یگانه هستی بخش خداوندی که هزاران صفت خوب دارد یکی از صفات خداوند بزرگ ستار بودن اوست.خداوند ستار العیوب است یعنی پوشاننده عیب ها. بعضی از انسان ها دارای این صفت نیک و دوست داشتنی هستند و بعضی ها نیستند و عمدا یا سهوا با آبروی دیگران بازی میکنند و اسرار زندگی دیگران را افشا میکنند و از کاه کوه میسازند و در همه جا فریاد میزنند و فکر میکنند با یک کلمه ببخشید میتوانند آبروی آن شخص را برگردانند در حالی که خودشان به خوبی میدانند آب ریخته را نمی توان جمع کرد.

بند بدنه : منظور این ضرب المثل آیا فقط آب است؟ آبی که داخل یک لیوان یا یک پارچ یا یک تانک یا… است؟ خیر در خیلی از جاها نمیتوان آبروی ریخته را جمع کرد و آبی که ریخت ریخت و زیاد مهم نیست ولی اگر آبرویی رفت آن موقع چه؟

نتیجه گیری : چه خوب است ما برای انسان ها ارزش قائل شویم حرمت انسان ها را نگه داریم آنها را مانند خانواده خود بدانیم و برای آنها ارزش قائل شویم و هرگز در زندگی دیگران دخالت نکنیم اسرار زندگی دیگران را فاش نکنیم همیشه و درهمه حال هوشیار باشیم زندگی چند روزه این دنیا واقعا ارزشی ندارد که بخواهیم با آبروی کسی بازی کنیم و خود را بازیچه دست دیگران قرار دهیم و به اصطلاح مانند یک عروسک در دست دیگران نباشیم و هرگز کاری نکنیم که نتیجه اش پشیمانی و ندامت باشد و عاقبت با یاس و ناامیدی بگوییم آبی که ریخته شد دیگر جمه نمیشود. چه زیباست اگر قبل از اینکه آبی ریخته شود جلوی ریخته شدن آن را بگیریم.

آب ریخته شده جمع شدنی نیست مقدمه و نتیجه

مقدمه : گاهی آب ریخته شده در نظرمردم نشانه مبارکی است چون آب مظهر پاکی و صفا است ولی آیا همیشه اینگونه است.

بدنه : به نظر من گاهی آب ریخته همان آبروی انسانی است که توسط انسان بی اخلاق دیگر ریخته میشود و هیچگاه آبروی از دست رفته قابل جبران نیست به حدی که در دین ما احترام به آبروی مومن از احترام به خانه خدا و کعبه بالاتر است بعضی انسان ها با رفتارهای زشت و بی ادبانه همیشه در پی کنجکاوی و قضاوت ناشایست از زندگی دیگران هستند که قطعا این رفتارها باعث خشم خدا می شود.

نتیجه : پس ما نباید به راحتی درباره زندگی دیگران صحبت کنیم یا قضاوت هایی در مورد رفتار دیگران داشته باشیم که هیچگاه آب ریخته شده دوباره جمع نمیشود همچنان که دل شکسته شده هم دوباره بند نمی‌شود.

جواب بچه ها در نظرات پایین صفحه

پریچهر : جلسه شروع شده و همگی آماده بودند برای گرفتن برگه ها و خیمه زدن بر روی آن و گشودن گره های مغزشان.
اما او، علاوه بر دیر رسیدن بر جلسه، اضطراب نخواندن و بلد نبودن، از یک سو بر سرش آوار شده بود، اما طبق برنامه هایی که در روز قبل با دوستان ریخته بودند، قرار بود برگه ها به صورت ضبدری عوض شده و اول از همه به خاطر داشته باشند که هیچکس، نام خود را بر برگه ننوشته و خط هایشان را مشابه یک دیگر، تغییر دهند.
برگه ها پخش شده و با چشمکی بر یک دیگر نگاهی سر سری به برگه انداخته و سوال هایی که بلد بودیم را نوشتیم، حال، وقت آن فرا رسیده بود که برگه ها چرخیده و یا شانس و یا اقبال که کدام یکی به دست من می رسد.
پس از اضطرابی شدید، برگه ها جا به جا شده و معلم، برای رفع اشکال، بالای سر من آمده و چشمش را روی سوال های ننوشته ام می چرخاند، با چرخاندن برگه ام به صفحه اول، چشمش به نام ثبت شده بالای برگه خورد که نام من نبود، علاوه بر او، خودم نیز با تعجب نگاهی به برگه انداخته و عرق شرم بر پیشانی ام نشست.
سعی کردم با دلایل منطقی او را قانع کنم، اما کدام منطق؟من خودم هم نمیدانستم چگونه این اشتباه رخ داده بود. معلم با نگاهی به من ، آرام در گوشم زمزه کرد: آبی که ریخته را نمی توانی جمع کنی، جلسه را ترک کرده و فردا با اولیا به مدرسه بیا، و از آن پس، این خطایی شد که دیگر هیچگاه بدون آگاهی به جلسه نرفته و به آن مرتکب نشوم.

مهدی : بهترین مثل نویسی آب ریخته جمع شدنی نیست صفحه ۸۳ نگارش یازدهم : در روزگاران قدیم خانواده فقیری زندگی می کردند این خانواده از دار دنیا فقط یک گلیم ساده و کوزه سفالی و چند چیز دست و پا افتاده دیگری داشتند که با آنها زندگی روزمره شان را می گذراندند. مرد خانواده نیز روزها به بیرون می رفت تا لقمه نان حلالی برای خانواده خود کسب کند. در یکی از روزهای گرم تابستانی که خورشید گوی به زمین آمده بود دختر خانواده بسیار بی تابی می کردند از آنجایی که در خانه هیچ غذایی نبود مادر نمی توانست کاری بکند. در خانه فقط یک روزه بود که در آن مقدار کمی آب بود مادر خانواده میخواست این مقدار آب اندکی که در خانه وجود دارد به فرزندش بدهد تا برای مدت کوتاهی سیر شود و بی تابی نکند فرزندش از شدت بی تابی دستش به کوزه سفالی خورد و آب بر روی زمین ریخت و کوزه شکست. مادر این خانواده که نمی دانست چه کار انجام دهد از سر ناچاری می خواست آب ریخته شده بر روی زمین را جمع کند ولی زهی خیال باطل آب ریخته شده جمع شدنی نیست. این داستان یت بسیاری از انسان هایی است که در زندگی خود تصمیم می‌گیرند و آن تصمیم را انجام می‌دهند و بعد از آن پشیمان میشوند و آن زمان است که این ضرب المثل به کار می رود که آب ریخته شده جمع شدنی نیست و چه بهتر است که قبل از تصمیم گیری و انجام دادن کارها مقداری تفکر کنیم  تا بعدا افسوس و پشیمانی نداشته باشد زیرا کاری که انجام داده ایم دیگر قابل برگشت نیست.

فاطمه : کاربرد ضرب المثل آب ریخته جمع شدنی نیست : غالبا هنگامی که رازی فاش سود، ابرویی برود و. . دیگر نمیتوان ان را دوباره به حالت اولیه باز گرداند و چون ابی است که اگر بر زمین جاری شود نمی توان ان را جمع کرد. روزی مردی فشّاشی که همه عمرش را به فاش کردن راز دیگران پرداخته بود، سرانجام مردم تصمیم گرفتند وی را از اشتباهش اگاه کنند، پس بزرگ شهر پیش وی رفت و باوی صحبت کرد، سپس کوزه ای را انداخت و شکست، اب کوزه در زمین پخش شد، بزرگ شهر گفت اگر ابش را جمع کنی پاداش داری، مرد اندکی اندیشید و گفت چگونه میتوان کاری که تو با بی عقلی انجام دادی دوباره ایم اب را جمع کرد بزرگ شهر گفت:کاری که تو با بی عقلی راز های مردم را پخش میکنی چون این اب هست که نمی توان ان را جمع کرد. مرد از اشتباهش اگاه گشته و حکایتش ضرب المثل ما شد.

الهام بامری : راز مردم مانند آب است که در ته زمین فرو می رود راز در ذهن خواهد رفت چون دگر فراموش نخواهد شد.

کامران : بهترین مثل نویسی آب ریخته ،جمع شدنی نیست صفحه۸۳ نگارش یازدهم : روزی مردی فشّاشی که همه عمرش را به فاش کردن راز دیگران پرداخته بود،سرانجام مردم تصمیم گرفتند وی را از اشتباهش آگاه کنند،پس بزرگ شهر پیش وی رفت و باوی صحبت کرد،سپس کوزه ای را انداخت و شکست،آب کوزه در زمین پخش شد. بزرگ شهر گفت اگر آبش را جمع کنی پاداش داری،مرد اندکی اندیشید و گفت چگونه میتوان با این کاری که تو با بی عقلی انجام دادی دوباره این آب را جمع کرد؟؟؟ بزرگ شهر گفت:کاری که تو با بی عقلی راز های مردم را پخش میکنی چون این آب هست که نمی توان آن را جمع کرد. مرد از اشتباهش آگاه گشته و حکایتش ضرب المثل ما شد.

حسین : داستان کوتاه آب ریخته جمع شدنی نیست : زنی شایعه ای را درباره همسایه اش مدام تکرار می کرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند. شخصی که داستان درباره او بود، عمیقاً آزرده و دلخور شد. بعد زنی که شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند؟ پیر خردمند گفت: به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه می آیی پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز. زن اگرچه تعجب کرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد. روز بعد مرد خردمند گفت: اکنون برو و همه پرهائی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور! زن در همان مسیر به راه افتاد، اما با ناامیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده است. پس از ساعت ها جستجو، با تنها سه پر در دست بازگشت. خردمند گفت: می بینی ؟ انداختن آن ها آسان است اما بازگرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است. پراکندنش کاری ندارد، اما به محض اینکه چنین کردی دیگر هرگز نمی توانی آن را کاملاً جبران کنی. آبروی مردم هم همینطور اگر آن را ریختی به فکر جمع کردنش هم باش!!

علی : معنی و مفهوم ضرب المثل اب ریخته جمع شدنی نیست : ۱- هنگامی که رازی فاش شود،آبرویی برود و.. دیگر نمیتوان آن را دوباره به حالت اولیه باز گرداند و همانند آبی است که اگر بر زمین جاری شود نمی توان آن را جمع کرد. ۲- کار اشتباه کردن مثل پرتاب سنگی است که دیگر بر نمی گردد! ۳- آب اگر ریخته شود نمی توان آن را جمع کرد؛ انسان هم اگر گناه فاحشی کند پاک کردن و جبران کردن آن مشکل است. ۴- آبرویی که ریخته شود درست کردنش دشوار است.