انشا صفحه ۸۳ کتاب نگارش پایه کلاس یازدهم گسترش مثل نویسی ضرب المثل از دل برود هر آن که از دیده برفت مفهوم معنی دریافت داستان از سایت نکس لود دریافت کنید.

گسترش ضرب المثل آدم ترسو هزار بار میمیرد

انشا با موضوع آدم ترسو هزار بار می میرد مقدمه نتیجه

مقدمه : جهان چقدر رویایی بود و انسان چقدر پیشرفت می کرد اگر یاد گرفته بودیم طبق فرمایش امیرالمومنین رفتار می کردیم که فرموده اند : هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز که خودکار از ترس آن کمتر باشد.

بدنه : روزی مردی طلافروش در شهری زندگی می کرد. مرد که هرشب طلاها را با خود به خانه اش می برد از ترس اینکه مبادا در راه دزدی به او دستبرد زند تصمیم گرفت طلاها را در گاوصندوق مغازه اش بگذارد.
اولین شبی که طلاها در مغازه اش بود نیمه شب با اضطراب از خواب برخاست و سراسیمه به سوی مغازه رفت. هنگامی که طلا ها را در گاوصندوق دید با خیال راحت به خانه برگشت. چند شب این اتفاق تکرار شد و مرد از ترس ربوده شدن طلاها خواب به چشمانش نمی آمد. هر ثانیه دلهره و اضطراب!
مرد دوباره تصمیم گرفت که طلاهارا با خود به خانه آورد اما حتی در این صورت بازهم اضطراب و ترس داشت که مبادا در راه شخصی طلاها را از بدزدد و این حجم ترس آنقدر در او افزایش یافت که تصمیم به تغییر شغل خود گرفت.

نتیجه : گاهی هیچ موضوعی برای ترسیدن وجود ندارد اما انسان بیهوده خود را می ترساند و این ترس حتی از اینکه آن اتفاق در واقعیت بیفتد بسیار بدتر و عذاب آور تر است.

انشا مثل نویسی آدم ترسو هزار بار میمیرد ضرب المثل نگارش یازدهم

مقدمه : در هر دوره ای از زندگی انسان چالش های زیادی وجود دارد و اتفاقاتی ک انسان از آنها بیم دارد و هر شخصی بنابر سن وجنسیت دغدغه هایی دارد

بدنه : من دانش آموز پایه یازدهم تجربی هستم و مانند همه دانش آموزان دیگر درس مهم ترین دغدغه زندگی من می باشد. یکی از دروس مهم رشته تجربی ریاضی می باشد. ریاضی درسی است که از اول ابتدایی تا پایه دوازدهم در هررشته ای همانند غولی بی شاخ و دم بر سر هر دانش آموزی سایه می اندازد و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم و همیشه کابوس امتحان ریاضی مهمان خواب های من است.

نتیجه گیری : دبیر ریاضی ما عادت خوب یا بدی ک دارد این است که همیشه زمان امتحان ریاضی را از دو یا سه هفته قبل مشخص میکند. من دقیقا از لحظه ای که زمان امتحان ریاضی اعلام میشود با استرس همنشین میشوم تا بعد از زمان اعلام نتایج و تا زمانی ک کم کم از استرس من کاسته میشود و آثار امتحان ریاضی از بین میرود زمان برگزاری امتحان بعدی اعلام میشود. با اینکه امتحان ریاضی برای ۹۹ درصد دانش آموزان مملو از استرس می باشد٬ اما اگر از اول ابتدایی به جای فرمول های مسخره نحوه مقابله با استرس و اصول رفتاری را می آموختیم شاید میتوانستیم با تمام تمرکز درس ریاضی یا… را مطالعه کنیم بدون ترس از نتیجه آن. کسانی مانند من ک از عقوبت امتحان ریاضی میترسند مسلما نمیتوانند از فرصت های خود به خوبی بهره ببرند و چه بسا عقوبت امتحان به ترسناکی آنچه ب نظر میرسد نباشد و امثال من درجامعه کسانی هستند که قدرت ریسک پذیری به شدت پایینی دارند وهرگز چیزهای جدید را کشف نمیکنند و همیشه در اضطراب و ترس و استرس هستند به قول قدیمی ها آدم ترسو هزار بار میمیرد.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر : ترس و دلهره و اضطراب و استرس، تنها چیز هایی هستند که علاوه بر قطعی نفس و مردن جسمی، مرگ دیگری نیز به همراه دارد.
از قدیم و ندیم همین بوده و هست، هرکسی که از درون ترس و اضطراب داشته باشد، مرگش دو چندان بوده و روزی صدبار هم می میرد، شاید هم بیشتر !
آدم ترسو، علاوه بر ضرر هایی که برای زندگی خودش ایجاد میکند، دوچندان مشکل دیگر برای اطرافیان و نزدیکان خود رغم می زند که علی رغم میل باطنی او بوده و زندگی اش را مخطل می کنند.
اکثر انسان های ترسو، قبل از اینکه با علت واقعی ترس خود رو به رو شوند، با تفکرات و افکار آشفته ای که در ذهن خود از آن ترس بنا میکنند، ترس و دلهره دو چندان شده و استرس برای مواجه شدن با آن، آتشی فروزان در دل بنا کرده و گاهی نیز ترسِ قبل از مشکل، حال را بدتر از آن می کند که خود ترس می کند.
ترس، در زمان قدرت و زور و دارایی، اشتباه ترین حسی است که می توان برای خود به وجود آورد، چرا که اضطراب الکی، انسان را از درون فرو می ریزد.

مهدی : بهترین بازپروری آدم ترسو، هزار بار میمیرد صفحه ۸۳ نگارش یازدهم : در روزگاران قدیم مردی در شهری شلوغ زندگی می کرد همسر او فوت کرده بود و فرزندی نیز نداشت تنها راه درامد او مغازه ای بود که در آن پارچه می فروخت. به علت ترس و نگرانی درباره آینده زندگی خود کیسه ای پر از طلا در خانه نگه داشته بود و هر بار که صدای می شنید یا در خانه به صدا در می آمد مرد هزار بار از ترس می مرد و زنده میشد پس ازین ترس های بسیار زیاد دوستان او از ترس این مرد آگاه شدند در پیش خود داستان های عجیب غریب و مختلفی راجع به آن مرد ساختند. روزی از روزها پیر مردی از کنار بچه هایی که در حال بازی بودند می‌گذشت که ناگهان بچه ها او را به یکدیگر نشان دادند و گفتند این مرد بسیار ترسو است و حتی شاید از ما نیز می ترسد مرد که از فکر مردم و بچه ها آگاه شده بود بسیار اندوهگین و ناراحت شده بود و در پیش خود گفت که این طوری زندگی کردن دیگر غیر ممکن است. به خاطر اینکه آدم ترسو هزار بار میمیرد و زنده میشود آن مرد که دیگر نمی توانست تحمل کند کیسه زر خود را برداشت و به پیش معتمد شهر برده و به معتمد شهر گفت که اگر من مردم مرا با این پول دفن کند و به مردم خیرات بده زیرا با اینگونه زندگی کردن هم از کارم ماندم هم با معاشرت کردن با مردم نیز به مشکل خورده ام و همه زندگی به کام من تلخ شده است. در ادامه گفت من هیچ فرزند یا همسری ندارم و هر لحظه نگران از دست دادن این طلا ها هستم می خواهم این پول را نزد تو بگذارم تا دیگر فکر سرقت زر از ذهن من دور شود و بتوانم با آسودگی به زندگی خود ادامه بدهم. اینگونه بود که مرد هم خیال خودش و هم خیال بقیه را نیز راحت کرد زیرا آدم ترسو نه به جایی می‌ رسد و نه در زندگی لذت می‌ برد بلکه هزار بار میمیرد.