جواب انشا صفحه ۵۵ کتاب نگارش پایه نهم انشا به صورت ادبی و خنده دار در مورد درباره با موضوع انتقال خون طنز و غیر طنز همراه از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا انتقال خون طنز و غیر طنز

انشا درباره انتقال خون

قال خون بسیار خوب می باشد به طوری که در عاشورا و تاسوعا مردم قمه زنی می کنم ولی این عمل توسط مراجع تقلید ممنوع اعلام شده است و خون دادن به جای قمه زدن را باید فرهنگ‌سازی کنیم انشای خون دادن بسیار در مدارس خواسته می‌شود و در صفحه ۵۵ کتاب نگارش انشا نیست که در پایه و کلاس نهم است آمده است که باید اجرایی کوتاه به صورت طنز و غیر طنز برای پایه نهم بنویسید به زودی پوستر تکمیل خواهیم کرد انشا را در آن خواهیم گذاشت.

انشا غیر طنز : انتقال خون

ما ایرانی ها در همه ی شرایط ثابت کرده ایم که همیشه پشت همدیگر ایستاده ایم و مانند کوه پشت یکدیگر و حامی هم هستیم. به طور مثال زمانی که سازمان بهداشت اعلام کمبود خون کند همه ی مردم شتابان به مراکز بهداشت مراجعه می کنند و خون اهدا می کنند. زیرا می دانند کوچکترین کاری است که می تواند به عنوان بزرگ ترین امید برای انسان ها باشد و با انتقال خون جان آن ها را نجات داد. اینکار بسیار شایسته و خداپسندانه است زیرا با رایج شدن اینکار و فرهنگ سازی آن روز به روز به کمتر شدن مریض ها در بیمارستان ها کمک می شود.

انشا طنز : انتقال خون

ما در اقوام خود یک مردی را می شناسیم که همیشه به پر خونی معروف است و دکترها به او تجویز کرده اند که ماهانه خون انتقال دهد. از قضا او مردی بسیار خسیس است و جان به عزرائیل نمی دهد. اما در این بین دکترها از او تقاضای انتقال خون می کنند. اما از اویی که حتی گرفتن هزار تومان هم بسیار دشوار است چگونه می توان از او خون گرفت با هزار خواهش و التماس و با کلی اعتماد به نفس و منت آمده بود که خون بدهد ، به هر قطره ایی که خون میریخت با حسرت وآه کشیدن میگذراند ..خلاصه تا او یه کیسه خون داد هزار بار نفرین دکتر و کسی که به او گفته خون بدهد کرد، و هر ماه ماجرای خون دادن او اینگونه بود .

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهرطنز : در تنم جریان دارد و می رقصد ، اما چه می توان کرد، باید چند قطره از آن را مهمان بدن برادرم کنم.
بر روی تخت دراز کشیده و آستینم را بالا میزنم ، تا رسیدن پرستار ، آخرین حرف هایم را برای قطرات قرمز جاری در بدنم می زنم ، خوب گوش کنید، من حرف میزنم ، صاحب شما ، که تا چند دقیقه می شوم صاحب ثابقتان ، بعد بغض در گلویم ترکیده و با اشک میگویم ، خون های عزیزم ، قول بدهید همانطور که در بدن من خوب بودید، در بدن پدر هم خوب برقصید، پدرم صدای خوبی هم دارد ، خوب جریان پیدا می کنید، اما من را فراموش نکنید، من تک تک شما را دوست داشتم ،‌‌دلیل زندگی من شما اید، بدون شما هم زندگی ام جریان دارد اما باید بروید ، وقت جدایی فرا رسیده، مواظب خودتان باشید ،‌دوست دار شما، من. پرستار بالا سرم آمده ، اما آمپولی در دست نداشته و می گوید، پاشو و اشکاتو پاک کن ، به خون نیاز نیست، با خوشحالی آستین را پیین کشده و می گویم، خون های عزیزم، برمیگردیم خونه.
غیرطنز :
یکی از بهترین کار ها برای اثبات انسانیت، دوستی و برادری می تواند همین باشد، که جرعتش را داشته باشی چیزی که برای زندگی و ادامه حیاتت حتمی است را کاسته و به دیگری بیفزایی، همین که قدرتش را داشته باشی جزوی از خودت را با خواست و اراده خودت ، به دیگری هدیه کنی، برای سلامتی اش و عمری دوباره، میتوان گفت که به رشت کامل عقلی و سنی رسیده و کم و کاستی در انسانیت تو به چشم نمیخورد ، همین که خونی که در تو جریان داشته و خداوند از خود در تو دمیده را بر بنده ای دیگر انتقال میدهی، یعنی از خود گذشتگی را به درستی آموخته و حتی می توانی در برابر موانع بزرگ تر زندگی،‌ایستادگی و مقاومت کنی، کارهای دیگری نیز هست که به وسیله شان ، شان و بزرگیت را نشان دهی، اما این،‌می تواند شجاعانه ترینش به شمار رود .

کیمیا : اهدای خون اهدای زندگی به یک کودک به یک بیمار کلیوی به یک پیر مرد و…
اهدای خون اهدای زندگی اهدای امید اهدای …

نویسنده : سلام من یک دختر پر خونی هستم ..میدونید چرا بهم میگن دختر خونی چون که اینقدر از بچگی اسفناج سبزی و…. خوردم الان شدم دختر خونی هرکی خون میخواد بامن تماس بگیره اما لطفا مزاحم نشید
منتظر شما هستیم …