جواب انشا صفحه ۵۵ کتاب نگارش پایه نهم انشا به صورت ادبی و خنده دار در مورد درباره ربات پیشخدمت طنز و غیر طنز همراه از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا ربات پیشخدمت به صورت طنز و غیر طنز

انشا در مورد ربات پیشخدمت در کتاب نگارش و انشا نهم

در صفحه ۵۵ کتاب نگارش و انشای نهم یا همان کتاب معروف آموزش مهارت های نوشتاری انشایی در مورد ربات پیشخدمت خواسته شده است که یک بار به صورت طنز و خنده دار و جالب نوشته شود و یک بار دیگر نیز به صورت غیر طنز و به صورت خشک و ادبی با رعایت نکات ادبی نوشته شود. در ادامه با ما همراه باشید.

انشا ربات پیشخدمت به صورت طنز خنده دار

هیچ چیز هیجان انگیزتر از داشتن یک ربات پیشخدمت نیست. یک روز به ربات پیشخدمتم گفتم برو برایم چای بریز. او هم تا آشپزخانه رفت و یک لیوان نوشابه کوکاکولا را در فنجان ریخت و برایم آورد! آخه فکر می کند هر نوشیدنی ای که تقریبا سیاه رنگ باشد چای است! بگذریم از اینکه آن روز بجای شامپوی سیر، سرم را با خود سیر شست و دیگر هیچ کسی جرئت نزدیک شدن به من را نداشت آنقدر که کله ام بوی سیر می داد! این ربات پیشخدمت من به سحرخیزی حساس است؛ انقدر حساس که اگر ساعت شش صبح بیدار نشوم، اول با مهربانی می گوید: سرورم پاشو! گل من پاشو! هی جملات مهربان و پر از محبت را تکرار می کند. من هم که نمی توانم از پتوی نرمم دل بکنم، اصلا پا نمی شوم! تا اینکه ربات عزیزم با پاشیدن یک لیوان آب سرد، یک باره بیدارم می کند! بعد با صدای رباتی اش می گوید: سرورم! اگر می دانستم اینطوری پا می شوید زودتر بیدارتان می کردم! این کار هرروز اوست! اول با محبت بعد با آب سرد! نمیدانم از دست کارهایش دعوایش کنم یا بخندم! آن قدر که بامزه است. هربار که بستنی یخی میخرم مجبورم به او هم بخرم. دیروز یک بستنی یخی خریدم ولی چون دندانم یخ میکرد، آرام میخوردم سرم را که بلند کردم دیدم رباتم بستنی را با چوبش خورده و مات مات به من زل زده است. آخه دندان هم ندارد که یخ بزند و مجبور شود آهسته بخورد! از دندانش هم بگذریم با آن دهان بزرگش به چوب بستنی هم رحم نکرد! بعد از هر خوراکی ای که می خورد مجبورم جایش را هم عوض کنم!!! ربات پیشخدمت من هر وقت خسته می شود باید شارژش کنم. آن روز هم من خسته بودم هم او و وقت هم نکردم تنبلیم شد که بلند شوم و اورا در شارژ بگذارم و او را شارژ کنم؛ در حال خستگی زیاد به او گفتم: ربات جان! برو چراغ ها را خاموش کن می خواهم بخوابم. ربات با صدای گرفته اش جواب داد: بااشه سرورم. بعد هم رفت تا چراغ را خاموش کند ولی آن قدر خسته تر و بی حال تر از من بود که با کله رفت تو دیوار! من هم سریع و با دویدن ب سراغ او رفتم و او را بلند کردم و به شارژ زدم و چراغ ها را خاموش کردم و خوابیدم. صبح روز بعد هم روز از نو و روزی از نو! بازهم مرا با مهربونی و محبت سپس با آب سرد بیدارم می کرد.

انشا ربات پیشخدمت به صورت غیر طنز ادبی

داشتن ربات پیشخدمت کارها را برای ما راحت می کند. ربات پیشخدمت کارهای هتل را خیلی خوب انجام می دهد. چند روزی را در هتل بودم و هرگاه که خوراکی می خواستم یا کاری داشتم، زنگ را به صدا در می آوردم. هربار ربات پیشخدمت در را میزد و کارهایم را انجام میداد. یک روز ربات پیشخدمت وارد اتاقم در هتل شد تا رخت خواب را جمع کند و اتاق را مرتب کند. من در اوج تعجب، کارکردن او را نگاه می کردم؛ چنان تمیز کار می کرد که از خودم خجالت کشیدم! ربات ها کارهای زیادی را انجام می دهند؛ ربات های پیشخدمت در رستوران، بیمارستان، هتل و حتی هواپیما! ربات پیشخدمت در رستوران خیلی کارایی دارد چون هر مشتری که چندین سفارش غذا می دهد را در سیستمش حفظ میکند و عین آنها را با سرعت از آشپزخانه رستوران به دست مشتری می رساند و مجال قار و قور کردن شکم را به مشتری نمی دهد! ربات پیشخدمت در بیمارستان هم خوب است چراکه با طی کشی اش کف بیمارستان را برق می اندازد و هم با بردن سبد لباس های کثیف، کار بقیه را راحت میکند. البته این ربات به بیماران بیمارستان هم رسیدگی می کند و به آن ها کمپوت می دهد! ربات پیشخدمت در هواپیما هم مسافران را سرگرم می کند هم در هنگام بلند شدن هواپیما از استرس مسافران کم می کند و با صدای بامزه اش می گوید: مسااافران محترم ! لطفاااا نترسیییید! هواپیما که ترس ندارررد! و اینگونه سفر هواپیمایی را هم به خیر می کند! ربات پیشخدمت اگر در دنیای پیشرفته ما به فراوانی وجود داشته باشد بیشتر کارها سریع انجام شده و در زمان هم صرفه جویی میشود به شرطی که آدم ها را از کار و کاسبی نیندازد!

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهرطنز : جلوی درب رستوران ایستاده و درب با دیدن ما ، خود به خود به کنار رفته و صدایی مارا به داخل فرا خواند ، قلبم کمی شروع به تالاپ و تلوپ کرد اما به مسیر ادامه دادم .
رباتی دور من چرخیده و با زبانی سخت و تکه تکه میگفت : ب فر ما یید ه مین جا میز شما است ، من هم با تشکری بر سر میز نشستم و به اطراف رستوران نگاه میکردم که حتی بر سر یک میز هم هیچکس ننشسته بود ، به خودم آمدم و گفتم ، واقعا من اینجا چیکار میکنم ؟ پاشدم تا به سمت در رفته و رستوران را ترک کنم ، اما ربات پیش رویم سبز شده و گفت : تُ تُ نمي تو ني بري ، مَ ن بِ تُ وا بَس تِ شدم ! نمیدانستم باید گریه کنم یا با قهقه ام گوش سالن را کر کنم ، پشت من ایستاده و مرا به سمت میز هول داد ، غذا را جلویم گذاشته و با صدای چرق چرق خم شدن پاهایش ، جلویم زانو زده و حلقه ای جلو رویم گرفت : آ آ آيا با من از دِ واج مي كني ؟ خنده ای بلند سر گرفته و ناگهان از خواب عمیق پاییزی ام پریدم ! خنده ای خواب آلود زدم و خوابم را مسخره میکردم که ناگهان برادم به اتاق آمده و گفت : آ ب جي با حر ف زَ دَ نِ ربا طي كي که ام روز یاد گ رف تم چطوری؟ با جیغی و فریادی از نوع یاخدا ، اتاق را ترک کردم!
غیر طنز : مگر ربات بودم چه ایرادی دارد؟ آن ها هم دست دارند ، پا دارند ، چشم و گوش، فقط مغزشان آهنی بوده و کمی کم تر کار میکند، فقط مشکل اینجاست که انسان ها نسبت به آن ها ترس دارند ، اما برای چه؟ تلاش برای وجود آن ها که سخت تر بود آم هم به دست انسان ها کاری صددرصد مشکل ساز بوده است ، آن هاهم حق شغل و بودن در بین انسان ها را دارند، حالا به هر نهوی، پیشخدمت یا دکتر فرقی نمیکند ، مهم این است که در کارشان ، کم نمیگذارند.