انشا جواب صفحه ۶۶ و ۶۷ کتاب نگارش پایه دهم درباره در مورد فعالیت های یک روز تعطیل گزارش نویسی گونه پرسش های عینی پاسخ گزینش و سازماندهی راجب از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا گزارش فعالیت های یک روز تعطیل

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : پرسش های عینی : چه ساعتی از خواب بیدار شدید؟ چرا این روز تعطیل بود؟ چه فعالیت هایی انجام ادید؟ آیا تمام طول روز را در خانه سپری کردید؟
سازمان دهی پرسش ها : چه ساعتی از خواب بیدار شدید؟ چه فعالیت هایی انجام ادید؟ آیا تمام طول روز را در خانه سپری کردید؟ چرا این روز تعطیل بود؟
گزارش : امروز روز شهادت حضرت فاطمه (س) و تعطیل رسمی است.ساعت 8 صبح بیدار شدم اما چون کاری برای انجام دادن نداشتم تا ساعت 9 در رختخواب بودم. ساعت 9 تا 10 صبحانه خوردم و بعد تلویزیون تماشا کردم. همه کانال ها برنامه های تکراری پخش میکردند. از تلویزیون دیدن خسته شدم و به سراغ درس و کتاب رفتم و حدود دو ساعت با آن سرگرم بودم بعد نیم ساعت تلگرام و اینستاگرام را چک کردم و بعد ناهار خوردم. بعد از ناهار حدود یک ساعت خوابیدم و یک فیلم تکراری (شاید برای شما هم اتفاق بیفتد ) را تماشا کردم و ساعت 17 با دوستانم تصمیم گرفتیم خیابان ها را متر کنیم. چون تعطیل رسمی بود اغلب مغازه ها تعطیل بودند اما برایم جالب بود که تقریبا تمام مغازه های فستو فودی باز بودند و مشتری هم داشتند. ساعت 19 به خانه برگشتم و شام و صحبت و….. و کمی هم تلگرامو تلویزیون و نهایتا فکر به این که چه روز پرباری را پشت سر گذاشتم و خواب.

فاطمه : پرسش ها : برنامه تان برای روز تعطیل چه بود ؟ چه ساعتی از خواب بیدار شدید؟ آیا مطابق برنامه پیش رفتید؟ به نظرتان روز مفیدی داشتید؟ چرا این روز تعطیل بود؟
سازماندهی پرسش ها : چه ساعتی از خواب بیدار شدید؟ چرا این روز تعطیل بود؟ برنامه تان برای روز تعطیل چه بود ؟ آیا مطابق برنامه پیش رفتید؟ به نظرتان روز مفیدی داشتید؟
گزارش : امروز هشتم آذر ماه بود و من قصد داشتم از ساعت ۶ صبح شروع به ورزش و بعد درس خواندن کنم اما متاسفانه ساعت ۱۰ صبح با صدای تگرگ از خواب بیدار شدم. تا ساعت ۱۱ طول کشید که دل از تخت خواب بکنم و بعد به سوی پنجره رفتم و بارش تگرگ و باران را تماشا کردم. مدتی را صرف گردش در اینستاگرام کردم و وقتی گرسنگی حسابی معده ام را آزار میداد به سوی آشپزخانه رفتم و ناهار خوردم. میخواستم به سراغ درس بروم که صدای پخش شدن فیلم مورد علاقه ام توجهم را جلب کرد و تقریبا تا ساعت ۱۷ مشغول بودم. میخواستم به سمت کتاب و دفترم بروم که صدای زنگ در حیاط مرا به سوی خود میخواند . خاله جان بود با همان لبخند دل فریب و شیرینش! آخر مگر میشود دل از شیطنت و شلوغی خاله بکنی و بروی پای درس و مشق؟ دو ساعتی را با خاله سرگرم بودیم و بعد به خانه مادربزرگ رفتیم و هیچ چیز مطابق برنامه پیش نرفت و طبق معمول درس هایم به ساعات انتهایی شب موکول شد. این هم گزارشی از یک روز بسیار غیرمفید و تعطیل من !