انشا جواب صفحه ۶۶ و ۶۷ کتاب نگارش پایه دهم درباره در مورد مهمانی خانوادگی گزارش نویسی گونه پرسش های عینی پاسخ گزینش و سازماندهی راجب از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا گزارش مهمانی خانوادگی

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر : در حیاط خانه نشسته بودم و سر و صدای اهل خانه بسیار زیاد بود یهو یادم افتاد ب کتابخانه ی رو ب روی نانوایی بروم.
کتابخانه کوچک و با صفا ک حیاط بسیار سر سبز و زیبایی دارد.
قطرات شبنم مانند اشک از روی گونه های سبزه ها شروع ب دویدن میکردند و بر دست خاک زیر پای سبزه ها بوسه میزدند و این مایه آرامش تماشا کنندگان این منظره زیبا بود.
در کتابحانه سکوت قابل توجهی حکم فرما بود گویی در آن هیچکس نیست.
سکوتی ک قلب ها،فکر ها،ذهن ها را ب خود وا داشته بود .
حدس میزنم علت استقبال دانش آموزان و دانش جویان نیز همین باشد.
فضای بسیار زیبا و رفت و آمد های زیاد و کتاب های زیادی ک دیگر جایی برای نشستن آنها در قفس باقی نمانده،هم دیگر را هل میدهند.
کتاب های متنوع تاریخی،ادبی،فلسفی،عرفانی،هنری و…ک فقط مشتاق و منتظر خوانندگان هستند.
من ب شخصه برای خواندنشان بسیار اشتیاق دارم و میخواهم با تک تکشان درد و دل کنم،حرف بزنم و دل ب دنیای کتاب ها بدهم چون فقط آنها هستند ک راز دار خوبی هستند و حرف دل آدم هارا فاش نمیکنند…

فاطمه : پرسش های عینی : چه کسی مهمانی را ترتیب داده بود؟ چه کسانی در مهمانی حضور داشتند؟ علت ترتیب دادن مهمانی چه بود؟ اتفاق جالبی که در مهمانی افتاد چه بود؟ چه زمانی مهمانی برگزار شد؟
سازمان دهی پرسش ها : چه زمانی مهمانی برگزار شد؟ چه کسی مهمانی را ترتیب داده بود؟ علت ترتیب دادن مهمانی چه بود؟ چه کسانی در مهمانی حضور داشتند؟ اتفاق جالبی که در مهمانی افتاد چه بود؟
گزارش: هفته قبل به مناسبت قبول شدن پسر عمه ام در یک آزمون عمه ام مهمانی ای ترتیب داده بود. در آن مهمانی تمام فامیل چه کسانی که می شناختم چه کسانی که نمی شناختم در مهمانی حضور داشتند. مادرم میگفت عمه ات بخاطر فخر فروشی همه را دعوت کرده است. نمیدانم چرا اما همیشه مهمانی های عمه ام با کشمکش همراه است چرا که از یک هفته قبل مادرم به دنبال لباس مورد علاقه اش خیابان ها را متر میکند و پدرم با دست های لرزان حساب بانکی اش را چک میکند. مهمانی شروع شده بود و همه شام خورده بودیم و مادرم و یکی دیگر از خانم های فامیل در حال شستن ظروف بودند که عمه ام با ناز و کرشمه ظرف هایی که مادرم شسته بود را در دست گرفت و گفت : عزیزم ظرف ها را تمیز نشسته ای!!! مادرم لبخندی زد و پیش از اینکه چیزی بگوید ظرفی از دستش بر زمین افتاد و هزار تکه شد. حالا دیگر صورتم عمه ام به سرخی سیب شده بود! من که آخر نفهمیدم شکستن ظرف اتفاقی بود یانه و نفهمیدم چرا همیشه خواهر شوهر و عروس خانواده باهم درگیر هستند! اما فقط میدانم شکستن ظرف از نظر من یکی از اتفاقات جالب مهمانی خانوادگی ما بود.