مقایسه صفحه ۷۳ کتاب نگارش هشتم انشا با موضوع برخاستن ازخواب در صبح شهر روستا تصور کنید دو حالت زیر را تجربه کرده اید با مقایسه آنها متنی بنویسید تحقیق از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا برخاستن از خواب در صبح شهر روستا

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح شهر روستا

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح شهر و انشا درمورد برخاستن ازخواب درصبح روستا برای دانش‌آموزان در این پست قرار است که بگذاریم این انشا در صفحه ۷۳ کتاب نگارش پایه و کلاس هشتم می باشد که به زودی آن را در این سایت قرار خواهیم داد و تا پیدا کردن این انسان مطلب همینجوری باقی خواهد ماند.

مقایسه برخاستن از خواب در صبح شهر و روستا در یک انشا

مقدمه : به نام‌خداوند خالق طلوع صبح که روز را برای فعالیت و شب را برای آرام یافتن در آغوش خانواده آفرید. افراد ساکن روستا اغلب شب ها زود به رخت خواب میروند و صبح ها زودتر برمیخیزند.

بدنه : صبح چه در شهر چه در روستا با پدیده ای مشترک به نام طلوع آفتاب آغاز میشود. طلوع آفتاب در روستا طلوعی است درآسمانی آبی و در شهر در آسمانی خاکستری و لبریز از آلودگی.
معمولا روستاییان صبح خود را به صدای خروس ها شروع میکنند و شهری ها با صدای بوق اتومبیل ها و یا با صدای زنگ‌ ساعت که اغلب مشتی جانانه نثار ساعت میشود. البته این رفیق با معرفت ناراحت و آزرده خاطر نشده و مجدد بعد از چند دقیقه با صدای گوش خراش خود ٬ اهل خانه را به برخاستن از خواب شیرین دعوت میکند و تا رسیدن به هدف به این کار ادامه میدهد.
گاهی روستایی ها با صدای همسایه ها یا موذن مسجد که آنها را به فریضه دینی یعنی نماز از فرا میخواند از خواب برمیخیزند.
روستایی ها پس از برخاستن از خواب به دامان طبیعت میروند و با حیوانات و گیاهان روز را سپری میکنند و شهری ها در اقیانوسی از غبار٬ در پشت چراغ قرمز ها ٬ در ادارات و…. روز خود را سپری میکنند.

نتیجه : چه روستا و چه شهر بالاخره باید از خواب برخاست و به کار و فعالیت مشغول شد و از زمان خود به بهترین شکل استفاده کرد چرا که ارزشمندترین سرمایه انسان زمان اوست و باید ارزش آن را بداند.

انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر

مقدمه : بنام خداوند خالق طلوع صبح که روز را برای کار و تلاش و شب رابرای استراحت و رفع خستگی روز مر ه آ فرید .

بدنه : معمولا ما روز خود را با صبح شروع میکنیم . صبح در شهرها و روستاها با یک پدیده مشترک به نام در آمدن آفتاب عالم تاب شروع میشودکسانی که میخواهند از خواب بیدار شوند وبه کارهای روز مره شان برسنداز لحاظ جغرافیایی یا در شهر ها سکنند یا در روستاها .
افراد ساکن در شهرها معمولا شبها دیر میخوابند و صبحها برای بیدار شئن از ابزارهایی استفاده میکنند یکی از قدیمی ترین این ابزار زنگ ساعت است که به محض اینکه صدای زنگ را میشنوند با یک مشت جانانه آن را خاموش میکنند ولی این یار وفادار چند دقیقه بعد دوباره به وظیفه اشعمل میکند و با صدای گوش خراش دوبار ه شروع به نواختن زنگ میکند و تا رسیدن به هدف این کار ادامه دارد.
بعضی افراد در شهرها برای بیدار شدن از زنگ گوشی موبایل استفاده میکنند که معمولا با فاصله 5یا 10دقیقه ای این زنگ تکرار میشود و این افراد بعد کلی غر و لند سر انجام از رختخواب دل کنده و سریع السیر خود را به سرویس بهداشتی و میز صبحانه میرسانند و لباسهایشان را هم در طول مسیر میپوشند و تا به خود بیایند در محل کار یا مدرسه و یا جاهای دیگر حضور پیدا میکنند.
بعضی افراد ساکن شهرها ممکن است با صدای بوق ماشینها از خواب بپرند و بعد از نگاهی به ساعت ذوق زده از اینکه دو ساعت دیگر وقت دارند دوباره به خواب میروند صدای بوق ماسین دیگر و باز هم خوشحال از اینکه نیم ساعت دیگر وقت دارند و سر انجام وقتی که از خواب بیدار میشوند که ای وای نیم ساعت از ساعت کاریشان گذشته است و تا 3 شماره حاضر میشوند وبا سرعت مافوق صوت به محل مورد نظرشان میروند
.بعضی افراد در شهرها معمولا جمعه ها را بیشتر می خوابند و وقتی از خواب بیدار میشوند که دور تا دور پذیرایی مهمان نشسته واین فرد دوباره به محل خواب برگشته وامکان دارد تا رفتن مهمانها بیدار نشوند.
بعضی از افراد در شهرها با صدای مادر از خواب بیدار میشوند که ممکن است بنا به تعداد دفعات تکرار دلنواز یا گوش خراش باشد یعنی اگر بار اول یا بار دوم وتهایتا با رسوم باشد دلنواز ولی اگر بیشتر از این طول بکشد با صدای گوش خراش مواجه خواهد شد و التماسها برای 5 دقیقه بیشتر خوابیدن بی اثر میماند

نتیجه گیری : به هر حال باید از خواب بیدار شد وبه زندگی امیدوار و نوع بیدارشدن و ابزار بیدار کردن فرقی نیکند زیرا هدف یکی است و آن زندگی است.

انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح روستا

مقدمه : معمولا افرادی که در روستاها زندگی میکنند شبها زودتر میخوابند تا صبح آفتاب نزده از خواب بیدار شوند زیرا بعضی از آنان از اینکه آفتاب بزند و آنان خواب باشند را مایه آبرو ریزی میدانند .

بدنه : بیشتر افراد ساکن روستاها با صدای قوقولی قوقوی خروس از خواب بیدار میشوند که به جای زنگ ساعت کاربرد دارد ولی با یک تفاوت که دیگر نمیتوان آن را با مشت ساکت کرد بنابراین مجبور به گوش سپردن به صدای گوش خراش خروس هستند تا جایی که دیگرچاره ای جز از خواب بیدار شدن ندارند..
بعضی از افراد ساکن روستا با صدای هی هی چوپان وبع بع گوسفندان که برای امرارمعاش به چراگاههای سرسبز برده میشوند بیدار میشوند .
بهضی از روستاییان عزیز با صدای همسایه ها و موذن مسجد که آنان را برای ادای فریضه نماز میخوانند بیدار میشوند .
بعضی ازاین عزیزان بزرگوار به طور خودکار و اتو ماتیک از خواب بیدار میشوند نمونه بارز این افراد مادران هستند که وقتی از خواب بیدار میشوند مانند شیپور بیدار باشا سایر اعضای خانواده را بدون در نظر گرفتن جنسیت و سن وسال از خواب بیدار و از آنان برای صرف صبحانه دعوت میکند و چقدر زیباست این صحنه که تمام اعضای خانواده دور یک سفره جمع شده اند و مشغول خوردن صبحانه هستند .

نتیجه گیری : به هر حال صبح که شد باید از خواب بیدار شد .دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد باید بیدار شد وبه فعالیتهای روزانه پرداخت پس چه بهتر انسان با روی خوش بیدار شود و شکر خدای مهربان رابه خاطر هدیه ای که به او عطا کرده است به جا بیاورد و آن هدیه ٬ هدیه ای است به نام زندگی.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : امروز در خانه یکی از فامیل های ما که در روستا ساکن است مهمان بودم صبح با صدای دلنشین خروس محلی بیدار شدم صدای زنگوله گوسفندان و بزغاله هایی که چوپان برای چرا به کوه می برد از جلوی خانه با صفایی روستایی به گوش می رسید. بوی نان تازه از تنوری که در حیاط بود می آمد سالها بود که طلوع زیبای خورشید را ندیده بودم این صحنه زیبا از میان کوه ها سر به فلک کشیده واقعا هیجان انگیز بود. یادم آمد که در خانه آپارتمانی مان در شهر صبح ها جز صدای گوش خراش ماشین ها که با عجله به محل کارشان می روند چیزی نشنیده‌ام طلوع خورشید را در هوای آلوده شهر مدت ها ندیده بودم متاسفانه زندگی در شهرها شاید امکانات رفاهی داشته باشد ولی صفا و زیبایی زندگی در روستاها و آرامش روستا را ندارد من به راستی حسرت زندگی در روستا را خوردم و تصمیم گرفتم زمانی که فارغ از درس و تحصیل شدم زندگی در آنجا را برگزینم.

فاطمه : برخاستن از خواب در صبح روستا: صبح با صدای مرغ و خروس‌ از خواب بیدار شدم،سپس برای شستن دست و صورتم به سمت حیاط رفتم و با آب حوض صورت و دستانم را شستم!آب تمیز و سردش طراوت بخشیده بود به جانم؛ دیگر دوست نداشتم بخوابم ، سرحال بودم ، سرحال تر از هر روز! صدای مادربزرگم را شنیدم که مرا صدا میزند ؛ برگشتم ؛ گفت: بیا عزیزم بیا برویم صبحانه بخوریم! گفتم : چشم آمدم ! وقتی به سمت تخت هایی که در حیاط نصب شده بودند، رفتم؛ سینی ای رنگین دیدم و دهانم آب افتاد! نیمرو با تخم مرغ محلی، پنیر و کره و سرشیر محلی، عسل طبیعی، شیر تازه ای که همین صبح از گاو پوشیده بودند، و نان و فتیر های محلی که به دست خود مادربزرگ پخته شده بودند. سر ذوق آمدم و با ولع خوردم!
برخاستن از خواب در صبح شهر: اما صبح های معمولی شهر این گونه نبود ! صبح بیدار می شدیم بی هیچ ذوق و انگیزه و همیشه دوست داشتیم بخوابیم و اصلا معنای سرحالی را نمیدانستیم!صبحانه مان هم شکلات صبحانه و پنیر و خامه هایی بود که معلوم نبود از چه درست شده اند!بعد هم بی شور و انگیزه سراغ کارمان میرفتیم!اما اینجا ، بعد از خوردن صبحانه انرژی ات چند برابر میشود و شور و حال انجام کارهایت را داری و با عشق به آنها می پردازی ! کاش شهر هم مثل روستا بی دغدغه بود و میتوانستیم از زندگی لذت ببریم! کاش می‌شد مثل روستاییان ساده و سالم زندگی کرد! کاش می‌شد…!

زهرا : در یک صبح بهاری در روستای کوچکمان با صدای جیک جیک گنجشک ها بیدار می شویم و به کنار پنجره می رویم و پنچره را باز می کنیم و با یک نفس عمیق هوای سالم و پاک روستا را می بلهیم و به ابر های در اسمان؛ خورشید نورانی به طبعیتی زیبا و سر سبز به کوه های استوار و درخت های بلند و زیبا نگاه می کنم و در دل به این همه زیبایی و پاکی شکر می گویم.
در صبح روز بهاری در شهر شلوغ و پرهیاهو و پر صدا با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شویم با نگاه به پنچره می بینیم هوای شهر چه آلوده هست و پنجره را باز می کنیم و با باز کردن پنچره هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید .. به ابرهای سیاه و خشن به خورشید که پشت ابر ها قایم شده به ساختمان های بلند به ماشین های زیاد و ترافیک سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنیم و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در ان ج ازندگی می کردم.

نویسنده : بهنام خداوند مهربانی ک صبح را برای کوشش و گرفتن نتیجه و شب را برای رفع خستگی افریده است طرز بیدارشدن روستاییان و شهریان لاهم تفاوت هایی دارد برای مثال در روستا اهالی روستا یا با صدای قو قولی قوقولی خروس از خواب بیدار می شوند یا با صدای موذن مسجد برخی از انها هم خود ب خود از خواب بیدار میشوند تا صبحانه را برای خانواده اشان اماده کنن معمولا این افراد مادران هستن ک صبحانرو اماده میکنن و اهالی خانوادرو تک ب تک برای خوردن صبحانه بیدار میکنن بیشتر روستاییان وقتشان را صرف گاو و گوسفند و… میکنند ک اکثرا مردها مسولیت این کارا بر عهده داردندو خانم ها هم شیر میدوشن نون میپزن غذا برای بچه ها و همسرشا ن اماده میکنن بچه ها هم چرخی در روستا میزنند. اما بیدارشدن مردم در شهر با روستاییان فرق دارد مثلا در شهر مردم یا با صدای ساعت یا زنگ تلفن یا با صدای بوق ماشین ها از خواب بیدار می شوند انها بیشتر وقتشان را ب تلا وت میگذرانند یا سرگرم تلفن همراه هستن یا پشت چراغ قرمز منتظر سبز شدن چراغ هستن و یا در مدرسه و سر کار هستن . نتجه = چه خوب میشود ک ماهم مانند روستاییان کارهای مهم انجام بدهیم و از خواب سریع تر بلند بشویم.
منتظر شما هستیم …

لیدا : یعنی چی یک بارم با مغزت بیست نگرفتی آبرو ھر چی دختر و بردی .

محراب قاسمی : به نظر من برخاستن در صبح روستا بهتر است چون با صدای دلنشین بیدار میشوی.

مبینا : زندگی در روستا خوب است .اما زندگی در شهر دارای امکانات رفاهی بیشتری است .

محمد پورموسی : مردم در صبح روستا با آرامش و مردم شهر با الودگی وغبار فراوان روبه رو می شوند.

حدیثه : عالی بود واقعا متن زیبایی درباره این دو انشا نوشتین و گذاشتین توی اینترنت من که ازش درس یاد گرفتم و نوشتم.