انشا صفحه ۲۰ کتاب نگارش پایه کلاس هفتم درباره درمورد روزی را که دوست دارم تکرار شود شکل گیری نقشه ذهنی سفر نوشتن از سایت نکس لود دریافت کنید.

روزی را که دوست دارم تکرار شود هفتم

روزی را که دوست دارم تکرار شود صفحه 20 کتاب نگارش هفتم

با سلام خدمت شما دوستان عزیز که برای جستجوی اینجا درباره انشا روزی را که دوست دارم تکرار شود وارد سایت ما شده اید سایت نکس لود همه انشا های همه پایه ها را در اختیار شما عزیزان قرار خواهد داد شما کافی است در گوگل پس از جستجوی اسم انشا و صفحه انشا در آخر جستجو اس نکس لود  را بنویسید و جستجو کنید وب سایت ما اولین سایتی خواهد بود که انشا را برای شما نمایش خواهد داد.

انشا روزی را که دوست دارم دوباره تکرار شود مقدمه بدنه نتیجه

مقدمه : در زندگی هر شخص روزهای تلخ و شیرین بسیاری وجود دارد که گاه آرزو میکنیم برخی از آن روزها دوباره تکرار شود.

بدنه : انتخاب یک روز از بین تمام روزهای شیرین که در ذهن مانده است بسیار دشوار است. شاید اولین روز مدرسه، روزی که توانستیم یک جمله را بدون اشتباه بخوانیم، روزی که هرمان یک مسابقه ورزشی شدیم، روزی که با معدل20 به سوی خانه دویدیم که مادر را باخبر کنیم، روزی که برای اولین بار به شخصی گفتیم که چقدر دوستش داریم،اولین ملاقات با یک دوست، لحظه ای که تمام اعضای خانواده در کنار یکدیگر جمع هستند و لبخند بر لب دارند،روزی که دروغ به زبان نیاوردیم و تار مویمان مهمان چشم هیچ نامحرمی نبود، روزی که از خود رضایت داشتیم، روزی که از شنیدن صدایی یا دیدن چیزی غرق لذت شدیم، کاش میشد همه و همه یک بار دیگر تکرار شوند که این بار بهتر از گذشته ارزش آنها را بدانیم.

نتیجه گیری : همه ما قطعا خواستار برگشت یک روز از روزهای زندگی مان هستیم. اما آیا کسی هست که خواهان بازگشت روزی باشد که آن روز می گریسته است؟ یا در آن روز غصه در دل داشته است؟ خاطرات بسیار عجیب هستند گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدیم و گاهی میخندیم به یاد روزهایی که می گریستیم. در هرحال روزهایمان چه خوب هستند و چه بد فراموش نکنیم که هرگز باز نمی گردند و باید بتوانیم در لحظه زندگی کنیم. بر نامده و گذشته فریاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

هادی عارفی اصل : روزی که دوست دارم تکرار شود، اولین روزی است که مدرسه را تجربه کردم.شاید برایتان عجیب باشد ولی من در این روز تنها کسی بودم که در مدرسه مان همراه با پدر و مادرم به مدرسه نرفتم!البته مادر و پدرم هم تقصیری نداشتند چون باید سر کار می رفتند.از یک طرف خیلی خوش حال بودم که به مدرسه می رفتم و از طرفی هم خیلی می ترسیدم!چون تا به آن زمان به طور جدی از پدر و مادرم جدا نشده بودم.ولی به هر ترتیب این یک توفیق اجباری بود .البته خیلی هم بد نگذشت.چون دوست مهد کودکم”امیرحسین”را در آن جا دیدم.پس از آن بچه ها به صف ایستادند و مدیر مدرسه برایمان سخنرانی کرد.سپس سر کلاسهایمان رفتیم.آن جا با معلممان خانم کریمی آشنا شدم.خانم کریمی پس از سلام علیک با بچه ها شروع به درس دادن کرد.ابتدا حرف الف و سپس حرف ب از حروف الفبا را به ما آموخت.در همان روز بود که یاد گرفتم بنویسم”بابا”و به همین دلیل خیلی ذوق کردم!!البته با وجود این همه ذوق و شوق نمره ی اولین املایم خوب شد!!به هر حال باید قبول کنیم املا سخت ترین درس اول دبستان بود و برای من تقریبا مشکل بود!!پس از زنگ املا زنگ ریاضی فرا رسید.ریاضی آنقدر آسان بود که سر کلاس خوابیدم!البته من اعداد را از قبل بلد بودم!پس از ریاضی زنگ خانه خورد و برگشتم خانه.این روز یکی از جذاب ترین روزهای زندگی ام بود ولی به هر ترتیب این روزهم مانند روزهای دیگر گذشت…خیلی دوست دارم به آن روزها برگردم و دوباره آن روزها تکرار شود ولی افسوس که نمی توان زمان را به عقب بازگرداند و روزهای خاطره انگیز را تکرار کرد.

نویسنده : مقدمه: همه ما گاه و گاه لحظات زیبا و دل انگیزی را تجربه کرده ایم که باز می خواهیم دوباره تکرا رشوند تا بتوانیم دوباره از آن روزها استفاده کنیم.بند های میانی

سمیرا سروری : کاش می توانستیم به گذشته بر گردیم در استانه ی13سالگی فهمیدم چیز بالا تر از سلامتی چیزی بهتر از زمان حال و چیزی با اهمیت تر از شادی نیست فهمیدم دلهره وترس ا زمون ترس از اینده وحشت از عقب ماندن هرگز نه ماندگار بودن دو نه ارزش لحظه های هدر رفتند را داشتند حال ارزش مو هایم را میفهمم تا انجا که میتوانید در حال بمانید ذهنتان را خالی حستان را چون ابردرحرکت روح تان رابا اموزه های درست وحقیقی تزیین واندیشهاتان راسرشار وبه معنیه حقیقی کلمه زندگی کنید انان که به معنی واقعی زندگی میکنند به معنی واقعی کلمه در ارامش میمیرند.