صفحه ۸۵ کتاب نگارش فارسی ششم تصویر زیر را در یک بند توصیف کنید از جن بخشی برای زیباتر شدن توصیف خود استفاده کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش ششم دبستان

از جان بخشی برای توصیف عکس صفحه 85 استفاده کنید

جواب ما برای این سوال اینگونه است که اینجا یک درخت است که خیلی بزرگ است پرنده ها از لب چشمه آب می نوشند با آوازهای دلنشین شان دشت را سکوت نمی گذارند آب چشمه روان است پره های پروانه به حرکت در می آید و پرواز می کند شما نیز اگر محل دیگری دارید برای ما بفرستید تا با اسم شما منتشر شود.

توصیف عکس صفحه 85 نگارش ششم

به نام خدای آفریننده چهارفصل با سفر به بعضی مکان ها هم جسمت آرامش می یابد و هم روحت… اگر جسمت خسته شود کمی که دل به آب بسپاری و گوش به صدای پرندگان ببخشی و از هیاهوی شهرهای شلوغ به دور باشی هم روحت آرامش می یابد هم جسمت…
باید به طبیعت سفر کرد و از این نعمت خدادادی به بهترین شکل بهره برد و قدر آن را دانست.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مبینا : یک درختی است که خیلی بزرگ و زیبا است و روی آن پرندگانی هستند که آوازشان دلنشین است. و یک چشمه ای است که از آن آبی زلال می‌نوشند وکوهی است که پهناور و وسیع میباشد و روی این کوه سبزه وگلهایی وجود دارد که این گلها بوی خوشی میدهند که حیوانات از این بو لذت میبرند و…این متن رو مبینا برای ما فرستاده با تشکر از مبینای عزیز.

نویسنده : دریک لاله زاری یک درخت ،چشمه،کوه استوار،گل های گوناگونی وپرندگانی زندگی می کردند . یک روزدرخت به همه میگوید پرندگان روی شاخه های من لانه می سازند و برای همه آواز می خوانند گل هامی گویند ما گل ها بوهای خوشی داریم و همه حیوانات از این بو لذت میبرندو چشمه ای است که همه ی حیوانات از آن مینوشند ولذت میبرند .کوهی است که پهناور وبلند است و سبزهایی از خاک بیرون زده و همه خوش حال هستند🌳🌱🌷🐦🏊🗻

نویسنده : افریدگار یکتا هر کاری را باحکمت به سرانجام میرساند هرکسی برای هر کاری ساخته نشده به طور وصفی هرفردی برای انجام وظیفه اش یعنی احترام به والدین وبزرگترها شکفته شده است یعنی جنگل مادر گل و گیاه است و وظیفه اش را که افریدگار یکتا به ان سپرده با مواظبت از گل ها به فرجام خواهد برد.

پانیذ : این درختی بلند ومانند کوه استوار است و همچنین بهاری زیبا وبا شکوه رانشان میدهد پرندگان در حال پروازند وباصدا زیبای خود آواز بهاری میخوانند چشمه ای زلال که هر قطره اش برای ما ارزشی طلایی دارد واسمانی ابی که پر از شادابی است.

ترنم : پرنده ها و پروانه ها دور مادر خود می چرخند. کوه ها در حال راز و نیاز با خداوند هستند. مادر پرنده ها و پروانه ها در حال گفت و گو با چشمه است. چمنزار ها با آوای باد به رقص در آمده است. آسمان و ابر هایی که در دل خود جای داده است به تماشای این شگفتی ها نشسته است..

مطهره پردل : همه در این جنگل خوشحال هستند ۰ پرندگان از چشمه اب می نوشند ، پروانه ها دور گل ها مچرخند۰اما درخت ناراحت !گل به درخت می گو ید 🙁چرا غمگینی) ؟ درخت در پاسخ به او می گوید : شاکی از خداوند برای زیبایی های شما و زشتی من ۰
گل با مهربانی به درخت میگوید 🙁 ما باید به جای شاکی از خداوند از او تشکرکنیم ۰ خداوند به هر یک از موجود ها یک زیبایی داده وما بایداورا شکرگوییم .

مریم : این جنگل یکی از با صفا ترین جنگل هاست چون دارای موجودات یکدل و بینظیر و طبیعت بینظیر است جنگل پرستو ها همیشه در حال رقص هستند درخت در حال تشویق و پند دادن است پروانه همیشه خوشحال است و لباس های زیبایی برای خودش می دوزد بقیه هم در حال درس خاندن برای تیزهوشان یا کنکور هستند و سخت تلاش میکنند.

نویسنده : برکه ای ابی پاک و درختانی سرسبز و روستایی پر ازندگی وکارخانه ای که بااین همه زیبایی ناسازگار است….

زهرا : روزی روزگاری در دهی دور افتاده چندی مردم زندگی میکردند در ان اطراف کنجشک خبر چینی زندگی میکرد و از حال همه خبر داشت روزی کنار درخت نشسته بود و از درخت پرسید تو حوصله ات سر نمیرود چندین سال است که اینجا نشسته ای درخت جواب داد مگر تو این اسمان ابی اب رود زلال و بقیه حیوانات را نمیبینی چرا باید حوصله ام سر رود.

لیلا : درخت زیبا و پر برگ است پرنده ها رویش لانه ساختند بچه خرگوش ها میان گل ها قایم موشک بازی میکنند پرنده ها از رودی که از کوه سرازیر شده آب مینوشند. ممان خرگوشه بچه هایش را صدا میزند و به انها میگوید:« بروید و به بقیه بگویی همه برای نهار کنار درخت بیایند همه برای نهار دعوت هستند .» همه ی حیوانات در کنار درخت جمع میشوند و به دور همی ممان خرگوشه میروند.

پریسان : روزی در لاله زاری گنجشکی زیبا بر روی شاخه ی درختی نشست.گنجشک سن درخت را جویاشد.درخت در پاسخ گفت:(120ساله ام .) گنجشک گفت:(خسته نمی شوی؟120 سال است اینجا نشسته ی و به اطراف خیره شده ای).درخت گفت:(چرا خسته شوم؟مگر این اب زلال و این اسمان ابی را نمی بینی؟این کوه های استوار و دوستانم که هر ساله به اینجا می ایندو اواز شما گنجشک های نازنین و با این همه فصل زیبا)..

زینب : پروانه ها دور درخت میرقصند و آواز میخوانند خرگوش در حال آماده کردن غذا برای مهمانی است کم کم حیوانات جنگل جمع میشوند و مهمانی آغاز میشود چه مهمانی شد آن هم با دست پخت مامان خرگوشه.

زهرا نادعلی : در جنگل زیبایی یک درخت سپیدار بود که پرندگان روی آن مینشستند وآواز میخواندند وگل زیبایی درآنجا قرارداشت وبه درخت میگوید عجب پرندگان زیبایی روی شاخه های تو آواز میخواندند.

قادر : یک درخت است که به پرنده می گوید میتوانی آواز برایمان بخوانی؟پرنده گفت بله پرنده با صدای دلنشینش پروانه وزنبور ودیگر جانوارنی که در انجا بودند آمدند وبه صدای پرنده گوش می دادند و همگی در آخر سر گفتند صدایت عالی است فرستاده.

مهدی انصاری : افلاطون مرد بزرگی می باشدکه هرگز کسی مانند او در جهان دیده نشده و دیده نخواهد شد.

نویسنده : در جنگل همه خوشحال بودند فصل بهار از راه رسیده بود درخت به کوه گفت:می بینی همه خوشحالند رود گفت:این چه حرفی ست معلوم است که خوشحالند سبزه زار گفت هیس! ساکت باشید و از بهار لذت ببرید.

نویسنده : روزی درختی در کنار برکه ای بزرگ شد.آن درخت خیلی زیبا وقشنگ بود .روزی یک پرنده از آنجا عبور کرد وقتی درخت رادید خیلی خوش حال شد وبه درخت گفت من لانه ندارم اگر اجازه دهی روی تو لانه ام رادرست کنم درخت خوش حال شد و قبول کرد آن پرنده خیلط خوش حال شدولانه اش را ساخت.

نویسنده : روزی در یک ده قدری حیوان و یک درخت زندگی می کرد خرگوشی ناشناس به انجا سفر کرد و وقتی این همه پرنده که یا درحال رقص هستند و یا درحال اواز خواندن را دید تصمیم گرفت انجا زندگی کند.

درسا : در یک طبیعت چندپرنده کوتوله وجود دارد آنها بعد از چند ماه چند تخم میگذارند آنها صاحب چند فرزند میشوند که بعداز ۲۳روز به دنیا می آیند آنها روی درخت زندگی می کردند زندگی شادی داشتند.

رها رحیم پور : دریک لاله زاری یک درخت ،چشمه،کوه استوار،گل های گوناگونی وپرندگانی زندگی می کردند . یک روزدرخت به همه میگوید پرندگان روی شاخه های من لانه می سازند و برای همه آواز می خوانند گل هامی گویند ما گل ها بوهای خوشی داریم و همه حیوانات از این بو لذت میبرندو چشمه ای است که همه ی حیوانات از آن مینوشند ولذت میبرند .کوهی است که پهناور وبلند است و سبزهایی از خاک بیرون زده و همه خوش حال هستند.

نویسنده : روزی در لاله زاری گنجشکی زیبا بر روی شاخه ی درختی نشست و سن درخت را جویا شد.درخت گفت 120 ساله ام گنجشک گفت خسته نشدی که 120 سال است اینجا ایستاده ای و به اطراف خیره شدی درخت گفت چرا باید خسته شوم خداوند به من نعمت های فراوانی در همین جا داده مانند شما پرندگان زیبا که دوستان من در اینجا هستید..