جواب صفحه ۳۰ کتاب نگارش فارسی پایه کلاس پنجم دبستان ابتدایی قصه شعر چنار و کدوبن را به نثر ساده بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب کتاب نگارش فارسی پنجم دبستان

ساده نویسی قصه شعر چنار و کدوبن نگارش پنجم

بوته‌ی کدوبن در کنار درخت چنار قدیمی و بلندی رویید، پس از بیست روز آن‌چنان رشد کرد و دور درخت چنار پیچید و به بالاترین شاخه‌ی چنار رسید. همین که خود را در آن بالا دید، باورش شد که خیلی بزرگ شده است، نگاهی به چنار کرد. از چنار پرسید: تو چند ساله هستی؟ چنار گفت: بیشتر از دویست سال. کدو به او خندید و گفت: من در عرض بیست روز بلندتر شوم. تو چقدر تنبل هستی! چنار به او گفت : ای کدو! امروز روز داوری و قضاوت برای اثبات برتری نیست. فردا که باد پاییزی بر من و تو بوزد، آن‌گاه معلوم خواهد شد که کدام یک از ما بهتر هستیم.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

سینا برادران راد : فصل پاییز و باد سرد مهربان آمد . درخت چنار که ریشه ی آن درزمین محکم شده بود باد آن را نتوانست از زمین بلند کند و خرابش کند ولی ان بوته ی کدو را توانست با یک چشم به هم زدن؛ بعد درخت چنار گفت: دیدی من از تو قوی تر و بهتر هستم و پس نتیجه میگیریم که زود قضاوت نکنیم.

نویسنده : ای کدوبن عزیز الان وقت قضاوت و داوری نیست وقتی باد پاییزی بر من و تو وزید آن وقت مشخص می‌شود که چه کسی تنبل و چه کسی زرنگ است.

نویسنده : از جایی که شعر شروع میشه : کدو از چنار پرسید : تو چند ساله ای ؟ چنار جواب داد کمی بیشتر از دویست سال . کدو به او خندید و گفت : من در بیست روز از تو بلند تر شدم چرا انقدر تنبلی ؟ چنار به او گفت : ای کدو امروز هنوز وقت قضاوت نیست . وقتی که باد پاییزی شروع به وزیدن به من و تو کرد معلوم می شود چه کسی واقاً قوی است و چه کسی به ظاهر بر تر و قدرتمند است اما واقاً ضعیف است.

نویسنده : ای کدو امروز پاسخ تورا نمی دهم فردا زمانی که پاییز فرا برسد و اولین باد بوزد آن وقت معلوم می شود که کدام یک از ما باید بایستیم و کدام یک باید برویم.