جواب صفحه ۱۱۲ و ۱۱۳ و ۱۱۴ کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم معنی درس چهاردهم حمله حیدری از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) دلیران میدان گشوده نظر که بر کینه اول که بندد کمر
2) که ناگاه «عمرو» آن سپر نبرد برانگیخت ابرش، برافشاند گرد
3) چو آن آهنین کوه آمد به دشت همه رزمگه کوه فولاد گشت
4) بیامد به دشت و نفس کرد راست پس آنگاه باستاد، همرزم خواست
5) حبیب خدای جهان آفرین نگه کرد بر روی مردان دین
6) همه برده سر در گریبان فرو نشد هیچ کس را هوس، رزم او
7) به جزء بازوی دین و شیر خدا که شد طالب رزم آن اژدها
8) بر مصطفی به هر رخصت دوید از او خواست دستوری، اما ندید
9) به سوی هژیر ژیان کرد رو به پیشش برآمد شه جنگجو
10) دویدند از کین دل، سوی هم در صلح بستند به روی هم
11) فلک باخت از سهم آن جنگ، رنگ بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ
12) نخست آن سیه روز و برگشته بخت برافراخت بازو چو شاخ درخت
13) سپر بر سر آورد شیر اله علم کرد شمشیر آن اژدها
14) بیفشرد چون کوه پا بر زمین بخایید دندان به دندان کین
15) چو ننمود رخ شاهد آرزو به هم حمله کردن باز از دو سو
16) نهادند آوردگاهی چنان که کم دیده باشد زمین و زمان
17) ز بس گرد از آن رزمگه بردمید تن هر دو شد از نظر ناپدید
18) زره لخت لخت و قبا چاک چاک سر و روی مردان پر از گرد و خاک
19) چنین آن دو ماهر در آداب ضرب ز هم رد نمودند هفتاد حرب
20) شجاع غضنفر، وصی نبی نهنگ یم، قدرت حق، علی
21) چنان دید بر روی دشمن ز خشم که شد ساخته کارش از زهر چشم
22) برافراخت پس دست خیبرگشا پی سر بریدن بیفشرد پا
23) به نام خدای جهان آفرین بینداخت شمشیر را شاه دین
24) چو شیر خدا راند بر خصم، تیغ به سر کوفت شیطان دو دست دریغ
25) پرید از رخ کفر در هند رنگ تپیدند بت خانه ها در فرنگ
26) غضنفر بزد تیغ بر گردنش درآورد از پای، بی سر تنش
27) دم تیغ بر گردنش چون رسید سر «عمرو» صد گام از تن پرید
28) چو غلتید در خاک آن ژنده فیل بزد بوسه بر دست او، جبریل

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : 1) دلاوران میدان به دقت نکاه می کردند که نخست چه کسی جنگ را آغاز خواهد کرد
2) که ناگهان عمرو آن پهلوان با ابهت اسبش را به حرکت در آورد و به قصد قدرت نمایی گرد و خاکی بلند کرد.
3) وقتی که آن کوه آهن به میدان نبرد وارد شد گویی همه رزمگاه چون کوهی از فولاد شد .
4) وقتی وارد دشت نبرد شد و نفسی تازه کرد ایستاد و مبارز طلبید .
5) حبیب خدای جهان آفرین (پیامبر اکرم (ص)) نگاهی به چهره ی مردان سپاه اسلام کرد . (برای آنکه ببیند آیا کسی داوطلب جنگ است یا نه؟
6) همه از ترس و شرم سرها را پایین انداخته بودند تا چشم هایشان در چشم پیامبر نیفتد .و هیچ کس تمایل به جنگ و جرات جنگ نداشت .
7) جز بازوی دین و شیر خداوند یعنی علی (ع) که طالب جنگ با آن اژدها شد.
8) برای اجازه گرفتن به طرف پیامبر دوید و از پیامبر اجازه خواست ولی اجازه جنگ داده نشد .
9) عمرو به سوی شیر خشمگین (حضرت علی (ع)) رو کرد و آن شاه جنگجو (حضرت علی (ع)) نیز به سوی او رفت .
10) هر دو با دشمنی نسبت به یکدیگر به سوی هم دویدند و در صلح و آشتی را به روی هم بستندو جنگ قطعی بود.
11) از ترس آن جنگ رنگ از چهره فلک پرید. جنگ میان شیر و پلنگ ترسناک است .
12) ابتدا آن سیاه روزگار بخت برگشته (عمرو) بازویش را مثل شاخ درخت بلند کرد.
13) شیر خدا سپر را روی سر گرفت . سپس آن اژدها شمشیرش را بلند کرد .
14) عمرو، مثل کوه پا بر زمین فشرد و از شدت خشم دندان ها را به هم سایید. (دندان قروچه می کرد).
15) وقتی هیچ کدام به آرزوی خود (یعنی شکست حریف) نرسیدند دوباره از دو سو به هم حمله کردند .
16) چنان میدان رزمی بوجود آوردند که زمین و زمان کمتر مثل آن را دیده بود. یا اصلا ندیده بود.
17) در میان گرد و خاک فراوانی که در میدان رزم بلند شده بود تن هر دو از نظر پنهان شد .
18) زره ها تکه تکه و لباس ها پاره پاره گشته بود و سر و صورت آن دو پر از گرد و خاک شده بود .
19) این گونه آن دو جنگجوی ماهر با آداب جنگاوری توانستند هفتاد نوع وسیله جنگاوری را از یکدیگر دفع کنند
20) آن شیر شجاع، جانشین پیامبر،نهنگ دریای قدرت خداوندعلی،
21) آن چنان با خشم به چهره دشمن نگریست که با زهر چشم خود کارش را ساخت و روحیه او را ضعیف کرد .
22) سپس دستان قدرتمند و خیبر گشای خود را بلند کرد و برای بریدن سر او پا بر زمین فشرد (مصمم شد)
23) آن شاه دین با نام خداوند جهان آفرین شمشیرش را زد .
24) وقتی شیر خدا بر دشمن شمشیر زد شیطان به نشانه حسرت و اندوه با دو دست بر سر خود کوبید.
25) در هندوستان از ترس این ضربه رنگ از چهره ی کفر پرید و در فرنگ (مغرب زمین) بتخانه ها بر خود لرزیدند .
26) شیر (حضرت علی (ع)) شمشیر بر گردن عمرو زد و تن بی سرش را از پا در آورد و بر زمین انداخت .
27) همین که لبه شمشیر بر گردن عمرو رسید سرش بلافاصله صد متر جلوتر از تنش بر زمین افتاد .
28) وقتی آن فیل بزرگ و مهیب روی خاک غلتید جبریل بر دستان حضرت علی بوسه زد.