جواب صفحه ۱۱۳ و ۱۱۴ کتاب ادبیات فارسی پایه دهم معنی شعر درس چهاردهم طوطی و بقال از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) بود بقالی و وی را طوطی ای خوش نوا و سبز و گویا طویی
2) در دکان بودی نگهبان دکان نکته گفتی با همه سوداگران
3) در خطاب آدمی نطق بدی در نوای طوطیان حاذق بدی
4) جست از صدر دکان ، سویی گریخت شیشه های روغن گل را بریخت
5) از سوی خانه بیامد خواجه اش بر دکان بنشست فارغ خواجه وش
6) دید پر روغن دکان و جامه چرب بر سرش زد ، شد طوطی کل ز ضرب
7) روزکی چندی سخن کوتاه کرد مرد بقال از ندامت آه کرد
8) ریش میکند و میگفت:ای دریغ کافتاب نعمتم شد زیر میغ
9) دست من بشکسته بودی آن زمان که زدم من بر سر آن خوش زبان
10) هدیه ها می داد هر درویش را تا بیابد نطق مرغ خویش را
11) بعد سه روز و سه شب حیران و زار بر دکان بنشسته بود نومیدوار
12) می نمود آن مرغ را هر گون شگفت و از تعجب ، لب به دندان می گرفت
13) جولقیی سر برهنه می گذشت با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
14) طوطی اندر گفت آمد در زمان بانگ بر درویش زد:که ای فلان
15) از چه ای کل با کلان آمیختی؟ تو مگر از شیشه روغن ریختی
16) از قیاسش خنده آمد خلق را کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
17) کار پاکان را قیاس از خود مگیر گر چه ماند در نوشتن شیر و شیر
18) جمله عالم ، زین سبب گمراه شد کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
19) هر دو گون زنبور ، خوردند از محل لیک شد ز آن نیش و ، زین دیگر عسل
20) هر دو گون آهو گیا خوردند و آب زین یکی سرگین شد و ، زآن مشک ناب
21) هر دو نی خوردند از یک آب خر این یکی خالی و ، آن پر از شکر
22) صد هزاران این چنین اشباه بین فرقشان ، هفتاد ساله راه بین
23) چون بسی ابلیس آدم روی هست پس به هر دستی نشایو داد دست

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : 1) بقالی بود که طوطی خوش آواز، سبز رنگ و سخن گویی داشت.
2) طوطی از دکان مراقبت می کرد و با مشتریان هم0…2صحبت می شد و شوخی می کرد.
3) در سخن گفتن به شیوه آدمیان، زبان گویایی داشت و در نغمه خوانی به شیوه طوطیان، ماهر بود.
4) طوطی از بالای دکان به سویی پرید (فرار کرد) و ناگهان شیشه های روغن گل را ریخت و شکست.
5) صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال آسوده مانند بزرگان در مغازه نشست.
6) مرد بقال دید که مغازه پر از روغن و لباس هایش (یا: وسایل مغازه) چرب شده است، عصبانی شد و چنان ضربه ای بر سر طوطی زد که از شدت ضربه، طوطی کچل شد.
7) طوطی، چند روزی ساکت شد و سخن نگفت و مرد بقال از پشیمانی آه می کشید.
8) مرد بقال با افسوس موهای صورتش را می کند و می گفت: «افسوس که نعمتم از دست رفت.
9) ای کاش آن زمانی که بر سر طوطی خوش زبانم می زدم، دستم می شکست.».
10) مرد بقال به هر نیازمندی که می دید کمک می کرد تا شاید طوطی دوباره سخن بگوید.
11) بعد از سه شبانه روز، سرگردان و ناامید در دکانش نشسته بود.
12) برای طوطی کارهای شگفت انگیز انجام می داد (ادا و شکلک در می آورد) تا شاید شروع به سخن گفتن کند.
13) گدایی سر برهنه از آن جا می گذشت که سرش مانند پشت طاس و تشت، صاف بود.
14) طوطی بلافاصله شروع به سخن0…2گفتن کرد و درویش را صدا زد که: ای فلانی!.
15) تو چرا کچل شدی و در جمع کچل ها در آمدی؟ تو هم مگر شیشه های روغن گل را ریخته ای؟!.
16) مردم از مقایسه نادرست طوطی خندیدند، چون او آن مرد درویش بی مو را مثل خود تصور کرده بود.
17) عمل انسان های پاک را با عمل خود مقایسه نکن هر چند دو کلمه شیر درنده و شیر خوردنی در نوشتن یکسان هستند.
18) مردم جهان به دلیل چنین سنجش های ناروایی به گمراهی افتادند، کمتر کسی است که مردان حق را بشناسد و به مقام آن ها پی ببرد.
19) هر دو نوع زنبور (زنبور عسل و زنبور قرمز) از یک محل تغذیه می کنند، اما این تغذیه در یکی تولید عسل می کند و در دیگری تبدیل به نیش زهرآلود می شود.
20) هر دو نوع آهو آب و گیاه می خورند اما این تغذیه درآهوی معمولی تبدیل به فضولات می شود و در دیگری (آهوی ختن) به مشک خالص تبدیل می گردد.
21) هر دو نوع نی از یک نوع آب تغذیه می کنند اما این آب در یکی تبدیل به نیشکر و در دیگری تبدیل به نی تو خالی می شود.
22) هزاران گونه از این شباهت های ظاهری وجود دارد اما این شباهت ها فقط در ظاهر است و تفاوت میان آنها بسیار زیاد است .
23) از آن جا که شیطان های آدم نما در جهان بسیار هستند پس شایسته نیست که با هرکسی رابطه دوستی برقرار کرد.