ترجمه شعر صفحه ۵۲ و ۵۳ کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم معنی شعر درس ششم پرورده عشق از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) چون رایت عشق آن جهان گیر شد چون مه لیلی آسمان گیر
2) هر روز خنیده نام تر گشت در شیفتگی تمام تر گشت
3) برداشت دل زکار او بخت در ماند پدر به کار او سخت
4) خویشان همه در نیاز با او هر یک شده چاره ساز با او
5) بیچارگی ورا چو دیدند در چاره گری زبان کشیدند
6) گفتند در اتفاق یک سر کز کعبه گشاده گردد این در
7) حاجت گه جمله جهان اوست محراب زمین و آسمان اوست
8) چون موسم حج رسید برخاست اشتر طلبید و محمل آراست
9) فرزند عزیز را به صد جهد بنشاد چو ماه در یکی مهد
10) آمد سوی کعبه سینه پر جوش چون کعبه نهاد حلقه در گوش
11) گفت ای پسر نه جای بازی است بشتاب که جای چاره سازی است
12) گو یا رب از این گزاف کاری توفیق دهم به رستگاری
13) در یاب که مبتلای عشقم آزاد کن از بلای عشقم
14) مجنون چو حدیث عشق بشنید اول بگریست پس بخندید
15) از جایی چه مار حلقه بر جست در حلقه ی زلف کعبه زد دست
16) می گفت گرفته حلقه در بر کامروز منم چو حلقه بر در
17) گویند ز عشق کن جدایی این نیست طریق آشنایی
18) پروردۀ عشق شد سرشتم جز عشق مباد سر نوشتم
19) یارب به خدایی خداییت وان گه به کمال پادشاییت
20) کز عشق به غایتی رسانم کاو ماند اگر چه من نمانم
21) گر چه ز شراب عشق مستم عاشق تر از این کنم که هستم
22) از عمر من آنچه هست برجای بستان و به عمر لیلی افزای
23) می داشت پدر بسوی او گوش کاین قصه شنید گشت خاموش
24) دانست که دل اسیر دارد دردی نه دوا پذیر دارد

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : 1) زمانی که آوازۀ عشق مجنون همانند زیبایی لیلی در جهان پیچید.
2) روز به روز در بین همگان معروف تر شد و در دلدادگی حرف اول را می زد.
3) سرنوشتم از او نا امید شده بود و پدرش در مورد او در مانده شده بود.
4) بستگان از او دلجویی می کردند و هر کس در فکر راه چاره ای بود.
5) وقتی درماندگی او را دیدند برای چاره جویی به گفت و گو پرداختند.
6) همگی گفتند که مشکل فرزند تو فقط در کعبه حل می شود.
7) زیرا جایگاه برآورده شدن همۀ حاجات آنجاست و قبلۀ همۀ موجودات است.
8) وقتی زمان حج فرا رسید شتر خواست و برای فرزندش اتاقکی بر پشت شتر آماده کرد.
9) فرزندش را با تلاش بسیار مانند ماه در آن اتاقک نهاد.
10) با بی قراری به سمت کعبه رفت و مانند غلامی حلقه به گوش به خانه ی خدا متوسل شد و حلقۀ کعبه را در دست گرفت.
11) به مجنون گفت:اینجا جای سرگرمی نیست و جای حل شدن مشکلات است.
12) بگو خدایا مرا از این کار بیهوده (عشق) نجات بده.
13) به من کمک کن و مرا از این عشق و گرفتاری نجات بده.
14) وقتی مجنون نام عشق را بشندید اول گریه کرد و بعد خندید.
15) مثل ماه حلقه زده با شتاب بلند شد و حلقه ی در کعبه را در دست گرفت.
16) در حالی که حلقه ی در کعبه را گرفته بود می گفت: که من امروز مثل این حلقه بر در خانۀ لیلی افتاده ام که اجازه ورود ندارم.
17) به من می گویند از عشق دوری کن اما این راه و رسم آشنایی نیست.
18) وجود من با عشق پرورش یافته است. سرنوشت مرا چیزی جز عشق قرلر مده.
19) خدایا تو را به عظمت و قدرتت قسم می دهم.
20) مرا در عشق به درجهای برسان که او باشد اما من نباشم.
21) اگر چه از عشق لیلی سر مست و بی قرارم اما از این هم عاشق تر کن.
22) هر چه از عمر من باقی مانده است بگیر و به عمر لیلی اضافه کن.
23) پدر مجنون که به او گوش می داد تا این سخنان را شنید خاموش شد.
24) فهمید که دل او اسیر عشق لیلی است و این درد درمانی ندارد.