جواب کارگاه نوشتن صفحه ۹۱ و ۹۲ و ۹۳ کتاب نگارش پایه یازدهم نوشته های زیر را بخوانید و مشخص کنید نویسنده برای نوشتن آنها چه چیزهایی را با هم مقایسه کرده است از سایت نکس لود دریافت کنید.

1) نوشته های زیر را بخوانید و مشخص کنید برای نوشتن آنها نویسنده چه چیزهایی را با هم مقایسه کرده است؟ متن یک
جنگ واژه ای سه حرفی است. صلح هم سه حرف دارد؛ اما واژه جنگ خشک و خشن است. صلح نرم و ناز. رنگ جنگ سیاه است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. صلح، سپید جامه است. مثل کوه های بلند در زمستان که بهاری سبز را نوید می دهند.
زیر علم جنگ، دشمنان خیمه زده اند و زیر بیرق صلح، دوستان. بعید می دانم کسی، دشمنی را بر دوستی ترجیح دهد. سعدی هم بر همین باور است که می گوید:
پای در زنجیر، پیش دوستان به که با بیگانگان در بوستان.
جنگ با خودش چه می آورد: ناشکیبی، نا آرامی، زلزله؛ اما صلح همراه با شکیبایی، آرامش و سادگی است. صدای آژیر آتش نشانی، نمودی از جنگ و اضطراب است. صدای رسای اذان، پیغامی برای صلح و دوستی با خلق و خداست.
اگر بخواهیم برای جنگ، هیبت جانوری را فرض کنیم، فکر می کنیم، دیو مناسب باشد. برای صلح هم سیمای رستم، برازنده است.
گرگ و بره هم می توانند نماینده خوبی برای جنگ و صلح باشند. ناز بودن بره با چنگ و دندان گرگ چه نسبتی دارد؟ چوپان نی می نوازد، گوسفندان در دشت پراکنده می شوند و علف به دهان به نوای چوپان گوش می دهند؛ اما ناگهان گرگ سر می رسد و گله وحشت می کند. چوپان از جا می خیزد و موسیقی زیبای نی به هی هی و وای ، وای بدل می شود.
اگر چه در تمامی جنگ ها انسان حاضر و ناظر است؛ اما ذات انسان با جنگ همخو نیست. گاهی جنگ مانند مهمان ناخوانده به سراغ انسان می آید. مثل سیل و زلزله که یک دفعه، خانه آرامش آدمی را فرو میریزد و آن را مثل سیل با خودش می برد. فرشته ها صلح دوست هستند و سکوت را دوست دارند. البته جنگ اگر در راه آرمان و اعتقاد باشد، مانند هر سختی و رنج، جنبه های سازنده هم دارد؛ انسان را آبدیده می کند و روح او را می پرورد و پالایش می کند.

متن دو
دیدن به هنر نیست، به دانش هم نیست.
مرغ ها هم می بینند. موش ها هم می بینند. گوسفندها وگرگ ها هم می بینند. آدم ها هم می بینند. آدم ها گاهی مثل مرغ ها می بینند، گاهی مثل موش ها، برخی همچون گوسفندان و برخی مانند گرگ ها. پس دیدن به هنر نیست، به دانش هم نیست. حتی به آدم بودن هم نیست.
مرغ ها هستی را نقطه نقطه می بینند. هر نقطه ای یک دانه ارزن، یک دانه گندم، یک حشره مرده، یا هر چیز دیگری که با چینه دان سازگار باشد. نقطه ها به هم نمی چسبند. لحظه ها هم. زندگی یک نقطه بیشتر نیست. یا یک لحظه. هرلحظه ای یک نقطه است. درست مثل دانه ارزن، یا هرچیز دیگری که با چینه دان سازگار باشد. آن یک نقطه که تمام شد، نقطه دیگر درست مانند نقطه قبلی است.
برای دیدن، مرغ ها استعداد آدم شدن ندارند. اما شاید آدم ها استعداد مرغ شدن را داشته باشند.
موش ها شاید هستی را به همان تونل های پر پیچ وخمی می شناسند که همه مثل هم هستند. یک سر به انبار خوراکی ها و طعمه ها، آن سر دیگر به حریم خانه. درازی راه با طول زمان یکی است. رفت و برگشت، یک زندگی کامل است. هر بار همان است که پیش از آن بوده است. وقتی همه رفت و برگشتها مثل هم باشند، زندگی یک رفت و برگشت بیشتر نیست. موش ها زندگی را می بینند، برخی آدم ها استعداد اینگونه دیدن را دارند؛ اما شاید موش ها، استعداد آدم شدن را نداشته باشند.
روزی که گوسفند جوانی را سر می بریدند، چند تا گوسفند دیگر هم آنجا بودند. دیدم که گوسفندها این واقعه را نمی بینند؛ اما علفها را می دیدند. گاهی آدم ها چقدر شبیه گوسفندها می بینند.
گرگ ها، بیشتر سگ ها را می بینند تا آدم ها را. گوسفندها هم در نگاه آنها شاید سگ هایی ترسو هستند که باید خفه شوند.
من نمی دانم که آدم چگونه باید ببیند؛ اما این را می دانم که نمی توانم نگاهم را از تاریکی ها برگیرم. زندگی برایم نقطه های جدا از هم نیست. زندگی برای مرغ ها روشن و آشکار است، یک نقطه، خواه گندم یا هر چیز دیگر. زندگی برای موش ها روشن است، یک راه رفت و برگشت. زندگی برای گوسفندان هم روشن است، علف، علف، علف.
مرغ ها، موش ها، گرگ ها، سگ ها، همه انگار زندگی را می بینند. شاید از آن رو که تاریکی را نمی بینند.
گستره های روشنایی ام قایق کوچکی است در ظلمات بی کرانه.
دیدن به هنر نیست. به دانش هم نیست.
دیدن برای من، شاید، تقلا کردنی است در ظلمات به سمت روشنایی.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : 1) الف) متن یک.
در این متن نویسنده جنگ و صلح را با هم مقایسه کرده است.
ب) متن دو .
در این متن دو دیدگاه با هم مقایسه شده اند و دیدگاهی که از روی آگاهی نباشد سرزنش شده است.