جواب کارگاه متن پژوهی قلمرو فکری زبانی ادبی صفحه ۵۴ و ۵۵ و ۵۶ کتاب ادبیات فارسی پایه دوازدهم جواب کارگاه متن پژوهی درس هفتم از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر :
قلمرو زبانی:
۱: متن درس، معادل معنایی برای قسمت‌های مشخّص شده، بیابید.
بیم آن است کز غم عشقت
سر بر آرد دلم به شیدایی
فخرالدّین عراقی
(سودایی)
درد هرکس را که بینی در حقیقت چاره دارد
من ز عشقت با همه دردی که دارم ناگریزم
فروغی بسطامی
(لابُد)
۲: واژه‌های مهمّ املایی را در متن درس بیابید و بنویسید.
وصول، مطلوب، غایت، مأوا، فرض، حیات، عین‌القضات، واسطه.
۳: به جمله‌های زیر و نقش دستوری واژه‌ها توجّه کنید:
الف) عشق (نهاد)، آزادی (مسند) است (فعل اسنادی).
ب) برخی (نهاد) عاشق (مفعول) را دیوانه (مسند) می‌پندارند (فعل).
پ) عشق حقیقی (نهاد)، دل و جان (مفعول) را پاک (مسند) می‌گرداند (فعل).
در جمله‌هایی که با فعل اسنادی (است، بود، شد، گشت، گردید و …) ساخته می‌شوند؛ «مسند» وجود دارد؛ مانند جملهٔ «الف». در جملهٔ مذکور، «مسند»، یعنی «آزادی» به «نهاد»، یعنی «عشق» نسبت داده شده است.
با برخی از فعل‌ها می‌توان جمله‌هایی ساخت که علاوه‌ بر مفعول، دربردارندهٔ «مسند» نیز باشند؛ مانند جمله‌های «ب» «پ».
درجملهٔ «ب» واژه‌ٔ «دیوانه» که در جایگاه «مسند» قرار گرفته است، دربارهٔ چگونگی «مفعول»، یعنی«عاشق» توضیح می‌دهد: در واقع می‌توانیم بگوییم: «عاشق، دیوانه است.» در جملهٔ «پ»، «مسند» یعنی واژه‌ٔ «پاک»، کیفیتی را به «مفعول»، یعنی «دل و جان» می‌افزاید؛ به بیان دیگر می‌توان گفت: «دل و جان، پاک است.»
بنابراین جمله‌هایی نظیر «ب» و «پ» را می‌توان به جمله‌هایی با ساختار «نهاد + مسند + فعل» تبدیل کرد.
عمدهٔ فعل‌های این گروه عبارت‌اند از:
– «گردانیدن» و فعل‌های هم‌معنی آن؛ مثل «نمودن، کردن، ساختن»
– «نامیدن» و فعل‌‌های هم‌معنی آن؛ مثل «خواندن، گفتن، صدا کردن، صدازدن»
– «شمردن» و فعل‌‌های هم‌معنی آن؛ مثل «به شمار آوردن، به حساب آوردن»
– «پنداشتن» و فعل‌‌های هم‌معنی آن؛ مثل «دیدن، دانستن، یافتن»
توجّه: در برخی از جمله‌‌ها، «مسند» همراه با «متمّم» به کارمی‌رود. کاربرد چنین جمله‌هایی در زبان فارسی اندک است؛ نمونه:
– مردم (نهاد) به او (متمّم) دهقانِ فداکار (مسند) می‌گفتند (فعل).
در جملهٔ مذکور، «مسند» یعنی «دهقانِ فداکار»، دربارهٔ «متمّم» (او) توضیحی ارائه می‌دهد؛ یعنی می‌توانیم بگوییم: «دهقانِ فداکار است.»
– اکنون از متن درس برای هر یک از الگوهای زیر نمونه‌ای بیابید و بنویسید.
الف) نهاد + مسند + فعل ==> عشق (نهاد)، آتش (مسند) است (فعل اسنادی).
نهاد + مسند + فعل ==> حُسن (نهاد)، مطلوبِ همه (مسند) است (فعل اسنادی).
ب) نهاد + مفعول + مسند + فعل ==> همه (نهاد)، محبّت (مفعول) را، عشق (مسند) خوانند (فعل).
نهاد + مفعول + مسند + فعل ==> و او (نهاد) خود (مفعول) را ایثار عشق (مسند) کند (فعل).
قلمرو ادبی:
۱: کاربرد نمادین «پروانه» را در متن درس و سرودهٔ زیر بررسی و مقایسه کنید.
ببین آخر که آن پروانهٔ خوش
چگونه می‌زند خود را به آتش
چو از شمعی رسد پروانه را نور
درآید پرزنان پروانه از دور
(عطار)
در هر دو سروده و متن درس «پروانه» نماد یک عاشق واقعی ایتکه در راه معشوق جان خود را فدا می‌کند. تمام زندگی او معشوق است و بدون او نمی‌تواند زندگی کند.
۲: برای هر یک از آرایه‌های زیر، نمونه‌ای از متن درس بیایبد.
کنایه: (رخت نهادن کنایه از اقامت کردن).
تشبیه: (آتش عشق: عشق، همه خود آتش است).
سجع (ازجمله نام‌های حُسن یکی جمال است و یکی کمال).
قلمرو فکری:
۱: سهروردی، شرط دست‌یابی به عالم عشق را چه می‌داند؟
اینکه انسان، نردبانی از معرفت و محبّت برای خود بسازد؛ به عبارتی شرط دست‌یابی به عشق داشتن معرفت و محبّت است.
۲: درک و دریافت خود را از عبارت‌های زیر بنویسید.
الف) سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقل‌ها افزون آید.
مفهوم: عشق برتر از هر عقل و خردی است. (نویسنده عاشقی و عاشقان را برتر و بالاتر از همهٔ خردمندان عاقلان می‌داند.)
ب) ای عزیز، به خدا رسیدن فرض است، و لابد هرچه به واسطهٔ آن به خدا رسند، فرض باشد به نزدیک طالبان.
یعنی هر چیزی که بتواند انسان را به خدا نزدیک کند داشتن آن برای عاشقان واجب است.
۳: دربارهٔ ارتباط معنایی هر بیت زیر با متن درس توضیح دهید.
الف)
صبر بر داغِ دل سوخته باید چون شمع
لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست
هوشنگ ابتهاج
ارتباط: به حُسن که مطلوب همه است دشوار می‌توان رسید؛ زیرا که وصول به حُسن ممکن نشود الّا به واسطهٔ عشق و عشق هر کسی را به خود راه ندهد.
توضیح: هر دو متن بر این باورند که برای رسیدن به محبوب و معشوقِ خویش باید سختی‌ها را تحمّل کرد و هرکسی شایستگی رسیدن به معشوق را ندارد مگر عاشق واقعی.
ب)
من که هرآنچه داشتم اوّل ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
محمّد علی بهمنی