داستان شعر را به نثر ساده بنویسید میوه ی هنر صفحه 92 کتاب نگارش فارسی ششم

نویسنده

اینم بازسازی درخت علم 👇به حاکم خبر دادند در هندوستان درختی وجود دارد که اگر میوه آن را بخوری پیر نمی شوی . حاکم سربازش را به هندوستان فرستاد تا درخت را پیدا کند اما هرچه سرباز گشت درخت را پیدا نکرد . هنگامی که می خواست بازگردد مردی به او گفت :« آن درختی که به دنبال او هستی درخت علم است .» مرد خندید و دوباره گفت :« تو به دنبال ظاهر درخت رفته ای به خاطر همین به معنای آن پی نبرده ای . » علم را به همه چیز می نامند و اینکه علم فایده های زیادی دارد که کمترین فایده ی آن عمر جاودان است .

Mehdi

عالی ایول👍👍

ناشناس

ناشناس پاسخ داده

نویسنده

روزی درخت سپیدار در باغ از ظلم وستم تبرگریه می کرد. تبربه او گفت جرم کار تو همینقدر کافی است که در فصل میوه دادن درختان هیچ ثمری ندادی.اگرشب وروز وماه و سال های عمرت را همینطور بگذرانی در آن دنیاکار تو سخت تر می شود. الان وقت نشان دادن هنرخود است و باید آن را نشان بدهی

ماندانا

به نظر من هم خیلی خوب بود ومن ازش راضی بودم

صفحه ۹۲ نگارش فارسی ششم داستان شعر میوه هنر را به نثر ساده بنویسید داستان و شعر میوه هنر را به زبان ساده بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

داستان میوه ی هنر به زبان ساده

داستان شعر را به نثر ساده بنویسید میوه هنر

با سلام خدمت دوستان عزیز ما تنها چیزی که پیدا کردیم این گونه بود که در یک قطعه در باغ از دستم تبر درخت سپیدار گریه کرد گفت اگر تو میوه نمی دهی باید تورا قطع شوی اگر شب و روزت را به راحتی بگذرانید در روز قیامت باید جواب پس بدهیم.دوستان عزیز شما اگر متنی راجب این موضوع نوشته اید برای ما بفرستید تا ما با اسم شما در این مطلب قرار بدهیم.

داستان شعر میوه هنر را به نثر ساده بنویسید

روزی سپیداری در باغ از ظلم و ستم تبر گربه می کرد.تبر گفت جرم تو همین قدر کافیست که در فصل میوه دادن درختان هیچ میوه ای ندادی.اگر در دنیا بیکار باشی و شب و روز و ماه و سالت را به راحتی بگذرانی.در ان دنیا کار و تو دشوار و سخت تر می شود .الان وقت نشان دادن هنر خودت است و ان را نشان بده.

جواب دانش آموزان در نظرات پایین سایت

فاطمه : روزی روزگاری درخت سپیداری بود که از دست تبر شکایت میکرد . تبر چنان به او گفت که گناه تو میوه ندادن در فصل برداشت است. سپیدار به گریه کردن ادامه داد تا روزی که کشاورز با تکه های او تنور خود را روشن کرد ، شعله ی اتش ناله ی سپیدار را شنید و با تمسخر خطاب به او گفت که ناچیزی خودش موجب خواری و ذلت او شده است . پس بدان ای انسان که فقط علم و دانش ثمره ی انسان است که بدون ان هیچ فایده‌ای ندارد.علم تو را والامقام و پادانی تو را پست و خوار می کند؛ پس هرچه از علم اموختی،الان وقتش است که انغرا نشان دهی.

نرگسی : روزی درخت سپیدار از ترس تبر گریه می کرد . تبر گفت وقتی تو میوه نداری پس باید یک کارایی دیگری داشته باشی پس بهتر اسا بسوزی و جهان را روشن کنی بهتر است به جای حرف زدن به کار هایی که خداوند دستور دادند عمل کنی . اگر در این دنیا عمل نکنی در ان دنیا کارت سخت می شود.

فاطمه زهرا : سپیداری از دست تبری ناله میکرد تبر به او گفت که جرم تو همین هست و بس تا شب صدای تبر به گوش میرسید …….. دهقان با تکه های چوب درخت سپیدار تنور خود را گرم کرد سپیدار به ناله افتاد اتش خنده ای کرد و به سپیدار گفت درختی که میوه ای نداشته باشد عاقبتش همین است انسان ها هم باید مفید باشند.

نویسنده : روزی درخت سپیداری از ظلم تبر ناله و زاری کرد.تبر آهسته به سپیدار گفت : گناه تو این است که اکنون زمان میوه دادن است اما تو میوه ای نداری.وقتی کشاورز تنور خود را با تکه های سپیدار روشن کرد،سپیدار دوباره گریه کرد و گفت : افسوس که هیزم شدم و روزگار تن مرا با آتش بدبختی سوزاند . شعله خندید و گفت:از دست چه کسی شکایت می کنی؟بی ارزش بودن تو،تو را اینگونه پست و حقیر کرد. آن شاخه ای که رشد کند اما میوه ندهد فقط سزاوار سوختن و نابودی است.حاصل و ثمره ی انسان علم و دانش است.بنابراین ای انسانی که علم و دانش داری،اکنون زمان نشان دادن آن است. اگر در این دنیا زندگی ات به آسانی سپری شود،در آخرت کار تو دشوار است.

یگانه رضایی : درخت سپیدار از ظلم و ستم تبر ناله می کرد وتبر به سپیدار گفت جرم تو این است که اکنون فصل میوه دادن است و تو میوه ای نداری تاشب صدای تبر قطع نشد وتا صبح انبار پر از هیزم شد دهقان تنور خود را از این هیزم روشن کرد سپیدار گفت اخ که شدم هیزم و روشن گر اتش …… اندام من را سوخت ان اتش بد بختی … شعله ی اتش به سپیدار خندید وگفت از دست چه کسی شاکی هستی …. بی ارزش بودن خودت تو را اینگونه پست وحقر کرد..ان شاخه ای که رشد کند اما میوه ندهد لایق سوختن است ……. حاصل انسان علم ودانش است پس ای انسانی که علم ودانشداری هم اکنون زمان نشان دادن ان است . اگر دراین دنیا زندگی ات اسان گذشت اما در اخرت کار تو دشوار تر است.

نازنین زهرا زارع مهرجردی : سپیدار از ظلم و ستم تبر منالید که از من دیگر نه ریشه مانده و نه شاخه ای از تیشه ی هیزم شکن و اره ی نجار آهسته تبر گفت که گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است و تو میوه ای نداری. تا موقع شب صدای تبر به گوش رسید و هنگام سحر تپه ی بزرگی از هیزم در باغ جمع شد کشاورز وقتی که تنور خودرا با این هیزم روشن کرد سپیدار گریه کرد و بار دیگر گفت آه و افسوس که هیزم شدم واین دنیای اتشگر ( بی وفا) بدنم را این چنین با آتش بد بختی سوزاند آتش خندید و گفت از دست چه کسی شکایت و ناله می کنی خودت باعث بدبختی و قصدی شده ای آن شاخه و درختی که رشد میکند ولی میوه نمی دهد پایان کارش به جز سوختن نیست ای انسان علم و دانش مثل میوه ی تو می ماند نتیجه ی کار ای انسان هنر مند حالا موقع نشان دادن هنری است چه نتیجه ای می توان از حرف های بیهوده و عمل نکرده گرفت رفتار و کردارت را نیکو و خوب کن که سودی ندارد اگر شب و روز و ماه و سال داری به خوشی و آسانی می گذرانی روز عمل ( روز قیامت) کار تو بسیار سخت است من از دبستان هجرت مهرمجرد هستم حتما این من را بنویسید.

انازیلا تاتارپور حق : درخت سپیداراز تب ناله میکرد و میگفت باشه تشکر و اره مجازی شاخ و برگ و تنه و ریشه مراغه کرده‌اند گفت تو همین بس است که الان فصل محصول است و تو میوه ای ندارید تا شب پشت سر هم در آن با جرم شده وکیل کنترل و خود را روشن کرد سپیدار گریه کردم و دوباره گفت افسوس که آتش جهان شدن بدبختیم را سخت سوزان است که از دست چه کسی می نالی بی ارزشی تو تو را رد می کند شاخه ای که میوه ندهد به جز سوختن پایانی ندارد و انسان باید باید علم و دانشی را که اندوخته است ارائه دهد.

ناشناس : روزی روزگاری درخت سپیداری بود که از دست تبر شکایت میکرد . تبر چنان به او گفت که گناه تو میوه ندادن در فصل برداشت است. سپیدار به گریه کردن ادامه داد تا روزی که کشاورز با تکه های او تنور خود را روشن کرد ، شعله ی اتش ناله ی سپیدار را شنید و با تمسخر خطاب به او گفت که ناچیزی خودش موجب خواری و ذلت او شده است . پس بدان ای انسان که فقط علم و دانش ثمره ی انسان است که بدون ان هیچ فایده‌ای ندارد.علم تو را والامقام و نادانی تو را پست و خوار می کند؛ پس هرچه از علم اموختی،الان وقتش است که انرا نشان دهی.😐.

نویسنده : روزی درخت سپیدار در باغ از ظلم وستم تبرگریه می کرد. تبربه او گفت جرم کار تو همینقدر کافی است که در فصل میوه دادن درختان هیچ ثمری ندادی.اگرشب وروز وماه و سال های عمرت را همینطور بگذرانی در آن دنیاکار تو سخت تر می شود. الان وقت نشان دادن هنرخود است و باید آن را نشان بدهی.

احسان : روزی روزگاری درخت سپیداری بود که از دست تبر شکایت میکرد . تبر چنان به او گفت که گناه تو میوه ندادن در فصل برداشت است. سپیدار به گریه کردن ادامه داد تا روزی که کشاورز با تکه های او تنور خود را روشن کرد ، شعله ی اتش ناله ی سپیدار را شنید و با تمسخر خطاب به او گفت که ناچیزی خودش موجب خواری و ذلت او شده است . پس بدان ای انسان که فقط علم و دانش ثمره ی انسان است که بدون ان هیچ فایده‌ای ندارد.علم تو را والامقام و نادانی تو را پست و خوار می کند؛ پس هرچه از علم اموختی،الان وقتش است که انرا نشان دهی.

زهرا : من که خوندم راضی بودم و خودم هم یه نظر دارم و می‌خوام بنویسم در زیر نظرم ،⁦⬇️⁩⁦⬇️⁩یک روز یک درخت سپیداری که از ترس تبر ناله میکرد.
تبر گفت وقتی تو میوه نداری ،باید یک کارایی داشته باشی پس بهتر است قطع شوی تا استفاده ی مفیدی داشته باشی . و اگر تو در دنیا بمانی کار تو بسیار دشوار می‌شود .
پس اگر دوست داری مفید باشی الان باید خود را نشان بدهی ..

محمد : اینطور نمیشه گفت که هیچ ارزشی نداشت … 😒اون درخت اکسیژن تولید میکردسایه داشتباعث سرسبزی میشد و…اگر هر درختی که میوه نده، بخواد قطعه بشه که نمیشه …همه ی درخت ها برای ما مفیدندباتشکر🙏🏻.

ستایش : درخت سپیدار از دیدن تبر ترسید وشروع به ناله کردن کرد.تبر به او گفت:(همه درختان به یک دردی می خورند ولی توچی؟؟آنها میوه می دهند اما توچی؟حالا که به دردمیوه دادن نمی خوری باید استفادهی مفید تری داشته باشی.وسپیدارتکه تکه شد. کشاورز هروز از تکه های اوآتشی درست میکرد وشعله های آتش متوجه اندوه اوشده بودند.ولی اینکه سپیدار ناراحت وتبدیل به تکه های چوب شده بود خودش خواست که اینگونه به شود.

نوشین : یک روز سپیدار گریه میکرد از دست تبر.تبر هم گفت:تو میوه ای نداری و ارزشی هم نداری هنرت را نشان بده مثل همه ی درختان..

نویسنده : روزی قرار بود سپیداری که نه میوه میداد نه سایه را با تبر قط کنند سپیدار از دیدن تبر به گریه افتاد و از او خواهش کرد که او را قط نکنند تبر از او پرسید که تر برای اسان ها چه فایده ای داری هیچی پس باید از بین بروی زندگی این گونه نیست که تو در راحتی زندگی کنی و خندان باشی زندگی پیچ و خم دارد گریه دارد اگر تو بخوری و بخوابی باید در روز قیامت جواب دهی لا اقل بدرد درست کردن اتش بخور و بعد درخت را قط کردند خیرالنسا.

نویسنده : اینم بازسازی درخت علم 👇به حاکم خبر دادند در هندوستان درختی وجود دارد که اگر میوه آن را بخوری پیر نمی شوی . حاکم سربازش را به هندوستان فرستاد تا درخت را پیدا کند اما هرچه سرباز گشت درخت را پیدا نکرد . هنگامی که می خواست بازگردد مردی به او گفت :« آن درختی که به دنبال او هستی درخت علم است .» مرد خندید و دوباره گفت :« تو به دنبال ظاهر درخت رفته ای به خاطر همین به معنای آن پی نبرده ای . » علم را به همه چیز می نامند و اینکه علم فایده های زیادی دارد که کمترین فایده ی آن عمر جاودان است ..

غزل : روزی درخت سپیداری در باغ بخاطر ظلم و ستم تبر ناله و گریه زاری میکرد . تبر وقتی دید که درخت گریه می کند به او گفت ‌فصل بهار فرا رسیده ولی هنوز محصولی نداده ای . اگر در دنیا بیکار باشی و برای همه بی فایده باشی و روز و شب و ماه و سال را به راحتی بگذرانی .، در آن دنیا یعنی روز قیامت کار تو دشوار و سر سخت تر می شود . الان وقت نشان دادن هنر و فایده تو است . پس آن را نشان بده تا مزد و پاداشت را در آن دنیا بگیری ..

نویسنده : در باغی درخت سپیدار از ظلم و ستم تبر گریه می کرد که برای او نه ریشه ای گذاشته و نه شاخ و برگی . تبر به او گفت :« گناه تو میوه ندادن است . فردا صبح توده ای از هیزم جمع شده بود ، کشاورز تنور خود را روشن کرد تا هیزم را در تنور بیندازد . سپیدار گریه کنان دوباره گفت :« افسوس می خورم که به هیزم تبدیل شدم و این دنیای ستمگر بدن مرا این چنین سوزاند ، شعله به او خندید و گفت :« از چه کسی شکایت می کنی که بی ارزشی تو ، تو را این گونه پست کرده است ، درختی که رشد می کند ولی هیچ ثمری ندارد سرانجامش بهتر از سوزانده شدن نیست . حاصل عمر انسان .یزی جز دانش نیست ، انسان اگر هنری داری نشان بده . سخنی که به آن عمل نشود فایده ای ندارد ، پس کار و رفتار درست انجام بده . اگر سالت را به تنبلی بگذری روز قیامت برای تو دشوار می شود ..

سینا : یادش بخیر من یکی دو ماه پیش درخت بودم از حالا خیلی بهتر بودم در جنگل بودم روی من پرنده لانه داشت الان روی من را با نوک پرگار خودکار مداد فشاری خط کش خط می اندازند با مداد خودکار و غلط گیر روی من را می نویسند چشمش به دوستش افتاد که بدون خط و خش بود با خود گفت خوش به حالش.

ارغوان : روزی درخت سپیدار از دست تبر ناله می کرد . وقتی تبر ناله های درخت سپیدار را دید به او گفت : ناله و پست و خواری تو به دلیل میوه ندادن است پس بهتر است برای چیز های دیگر از تو استفاده کنند . اگر از اول میوه می دادی به چنین روزی بر نمیخوردی. این کار هم جواب چند روز و ماه و سال که بیکار بودی است .

نویسنده : روزی درخت سپیداری در باغ از ظلم و ستم تبر گریه میکرد تبر گفت زنده ماندن تو همین قدر کافی است درفصلی که درختان میوه میدادند تو هیچ میوه ای ندادی. اگر شب و روز و ماه و سال های زندگی ات را اینجوری بگذرانی در دنیای دیگر کار تو سخت تر میشود . الان وقت نشان دادن هنری که داری است و باید هر چه زود تر هنرت را نشان دهی .

نویسنده : روزی یک سپیدار از دست تبر نا راضی بود و گریه میکرد و گلایه میکر یک روز تبر به او گفت : تو که هیچ برکتی نداری چرا گلایه میکنی و هیچ میوه ای هم نداری چرا شکایت میکنی و وقتی برکتی نداری باید تو را با تبر بشکنند و از تو چیز های دیگر درست کنند 👍.

فرزانه :‌ روزی سپیداری در باغ از ظلم و ستم تبر گربه می کرد.تبر گفت جرم تو همین قدر کافیست که در فصل میوه دادن درختان هیچ میوه ای ندادی.اگر در دنیا بیکار باشی و شب و روز و ماه و سالت را به راحتی بگذرانی.در ان دنیا کار و تو دشوار و سخت تر می شود .الان وقت نشان دادن هنر خودت است و ان را نشان بده..

مهدیس مقصودی : روزی سپیدار در باغ از ضلم تبر گریه میکرد تبر گفت جرم تو همین کافیست که در فصل میوه دادن درختان میوه نداده ای و اگر در دنیا بیکار باشی و شب وروزوماه وسالت را به راحتی بگزرانی در آن دنیا کار تو سخت تر و دشوار تر میشود الان باید هنر خودت را نشان بدهی.

پریا : روزی درخت سپیدار از دست تیر ماه می کرد وقتی تبر ناله های درخت سپیدار رادید او گفت:«ناله وپست وخوار تو به دلیل میوه ندادن است برای چیز های دیگر تو استفاده کنند اگر از اول میوه می دادی به چنین روزی بر نمی خورد این کارها جواب چند روز و ماه وسایل که بیکار بودی است.

سارا : باید داستان بامعنی درست باشد تا معلم ها نداند جواب ها از روی گام به گام نئشته اند.

الهه :ما باید در این دنیا کار های خوب انجام دهیم مانند نماز خوندن ،روزه گرفتن،به دیگران نیکی کردن و …. انجام دهیم تا در روز قیامت اعمال ما خوب باشد تا به بهشت برویم.

فرید عبدی : روزی سپیداری در باغ از ظلم و ستم تبر گربه می کرد.تبر گفت جرم تو همین قدر کافیست که در فصل میوه دادن درختان هیچ میوه ای ندادی.اگر در دنیا بیکار باشی و شب و روز و ماه و سالت را به راحتی بگذرانی.در ان دنیا کار و تو دشوار و سخت تر می شود .الان وقت نشان دادن هنر خودت است و ان را نشان بده..

زهرا :‌در یک قطعه از باغ از دستم تبر درخت سپیدار گریه کرد و گفت: اگر تو میوه نمیدهی باید تو قطع شوی،اگر شب و روزمان را به راحتی بگذرانیم،باید در روز قیامت جواب پس بدیهیم.

سبحان حاتمی :‌روزی درخت سپیدار از دست تبر ناله می کرد . وقتی تبر ناله های درخت سپیدار را دید به او گفت : ناله و پست و خواری تو به دلیل میوه ندادن است پس بهتر است برای چیز های دیگر از تو استفاده کنند . اگر از اول میوه می دادی به چنین روزی بر نمیخوردی. این کار هم جواب چند روز و ماه و سال که بیکار بودی است .

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
نویسنده 6 روز قبل
-2

اموختن علم و دانش مانند میوهی انسان است

نویسنده 6 روز قبل
-1

روزی درخت سپیداری از ظلم تبر ناله و زاری کرد.تبر آهسته به سپیدار گفت:گناه تو این است که اکنون زمان میوه دادن است اما تو میوه ای نداری.وقتی کشاورز تنور خود را با تکه های سپیدار روشن کرد،سپیدار دوباره گریه کرد و گفت:افسوس که هیزم شدم و روزگار تن مرا با آتش بدبختی سوزاند.شعله خندید و گفت:از دست چه کسی شکایت می کنی؟بی ارزش بودن تو،تو را اینگونه پست و حقیر کرد.آن شاخه ای که رشد کند اما میوه ندهد فقط سزاوار سوختن و نابودی است.حاصل و ثمره ی انسان علم و دانش است.بنابراین ای انسانی که علم و دانش داری،اکنون زمان نشان دادن آن است.اگر در این دنیا زندگی ات به آسانی سپری شود،در آخرت کار تو دشوار است.

نازنین زهرا زارع مهرجردی 6 روز قبل
-1

سپیدار از ظلم و ستم تبر منالید که از من دیگر نه ریشه مانده و نه شاخه ای از تیشه ی هیزم شکن و اره ی نجار آهسته تبر گفت که گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است و تو میوه ای نداری. تا موقع شب صدای تبر به گوش رسید و هنگام سحر تپه ی بزرگی از هیزم در باغ جمع شد کشاورز وقتی که تنور خودرا با این هیزم روشن کرد سپیدار گریه کرد و بار دیگر گفت آه و افسوس که هیزم شدم واین دنیای اتشگر ( بی وفا) بدنم را این چنین با آتش بد بختی سوزاند آتش خندید و گفت از دست چه کسی شکایت و ناله می کنی خودت باعث بدبختی و قصدی شده ای آن شاخه و درختی که رشد میکند ولی میوه نمی دهد پایان کارش به جز سوختن نیست ای انسان علم و دانش مثل میوه ی تو می ماند نتیجه ی کار ای انسان هنر مند حالا موقع نشان دادن هنری است چه نتیجه ای می توان از حرف های بیهوده و عمل نکرده گرفت رفتار و کردارت را نیکو و خوب کن که سودی ندارد اگر شب و روز و ماه و سال داری به خوشی و آسانی می گذرانی روز عمل ( روز قیامت) کار تو بسیار سخت است من از دبستان هجرت مهرمجرد هستم حتما این من را بنویسید

-2
الیکا 6 روز قبل

بسیار زیبا آفرین!!!!!!!👍👍👍👍👍

یگانه رضایی 6 روز قبل
1

درخت سپیدار از ظلم و ستم تبر ناله می کرد وتبر به سپیدار گفت جرم تو این است که اکنون فصل میوه دادن است و تو میوه ای نداری تاشب صدای تبر قطع نشد وتا صبح انبار پر از هیزم شد دهقان تنور خود را از این هیزم روشن کرد سپیدار گفت اخ که شدم هیزم و روشن گر اتش …… اندام من را سوخت ان اتش بد بختی … شعله ی اتش به سپیدار خندید وگفت از دست چه کسی شاکی هستی …. بی ارزش بودن خودت تو را اینگونه پست وحقر کرد..ان شاخه ای که رشد کند اما میوه ندهد لایق سوختن است ……. حاصل انسان علم ودانش است پس ای انسانی که علم ودانشداری هم اکنون زمان نشان دادن ان است . اگر دراین دنیا زندگی ات اسان گذشت اما در اخرت کار تو دشوار تر است

دینا 6 روز قبل
-2

بسیار عالی بود ولی بهتر بود که به جای دهقان کشاورز می نوشتین

نویسنده 6 روز قبل
0

آن داستان را شنیده اید که روزی در باغ سپیدار ناله میکردکه از دست چند نفر برایم نه ریشه ای مانده نه شاخه ای

-2
موسوی 6 روز قبل

اقای نویسنده مصراع دوم رو اشتباه نوشتی

2
سوگند 6 روز قبل

عمو جون آشتی زدی

😊😊😊😊 6 روز قبل
4

با عرض سلام.خیلی عالی هست فقط خواهش میکنم (داستان درخت علم) رو بازسازی کنید.خیلی ممنون.دست گلتون درد نکنه.🙏🙏🙏🙏🙏

-1
سارا جون 6 روز قبل

دقیقا مشکل منم همینه ینی چی که باز سازی کنید? یکی جواب بده

زینب هجران از شهر ساوه 6 روز قبل
0

سلام عالی بود خیلی ممنونم😘😘😘راستی داستان قطع شده بقیه نداره؟

ناشناس 6 روز قبل
1

متنت خیلی خوب بود . نه خیلی زیاد بود نه خیلی کمممنون👏👏👏

فاطمه 6 روز قبل
3

سلامممنون خوب بودسسسسسسسسسسپاسسسسسسسسسسس

مهراد اسمائیلی 6 روز قبل
-2

روزی درخت سپدار از ظلم وستم تبر گریه میکرد

نویسنده 6 روز قبل
2

سپیدار ازظلم وستم تبر منالید که از من هچی نمانده

سپیده 6 روز قبل
1

ممنون عالی بود ولی من کامل ترش را دارم ولی بازهم ممنون

سپیده 6 روز قبل
4

من که از همه که این چیز ها را نوشتن خوشم امد افرین به تلاش همه

ناشناس 6 روز قبل
1

توی یک

پانيا 6 روز قبل
4

ممنون إز أين همه تلاش ولى اگر ميشه يك كمى خلاصه بنوييسد ولى ممنون إز زحماتتون

یلدا 6 روز قبل
3

خیلی عالی است

ماندانا 6 روز قبل
6

به نظر من هم خیلی خوب بود ومن ازش راضی بودم

Jennierubyjane 6 روز قبل
1

روزی روزگاری درخت سپیداری بود که از دست تبر شکایت میکرد . تبر چنان به او گفت که گناه تو میوه ندادن در فصل برداشت است. سپیدار به گریه کردن ادامه داد تا روزی که کشاورز با تکه های او تنور خود را روشن کرد ، شعله ی اتش ناله ی سپیدار را شنید و با تمسخر خطاب به او گفت که ناچیزی خودش موجب خواری و ذلت او شده است . پس بدان ای انسان که فقط علم و دانش ثمره ی انسان است که بدون ان هیچ فایده ای ندارد.علم تو را والامقام و نادانی تو را پست و خوار می کند؛ پس هرچه از علم اموختی،الان وقتش است که انرا نشان دهی.😐☁

نویسنده 6 روز قبل
-1

به نام خدا سلاممفهوم این داستان این است که نباید دیگران را میخره کردمن …… هستم از …..

1
سارا 6 روز قبل

عالی بود به نکته ی خوبی اشاره کردی

-1
سارا 6 روز قبل

باید داستان بامعنی درست باشد

-1
سارا 6 روز قبل

باید داستان بامعنی درست باشد تا معلم ها نداند جواب ها از روی گام به گام نئشته اند

ehsan 6 روز قبل
5

: روزی روزگاری درخت سپیداری بود که از دست تبر شکایت میکرد . تبر چنان به او گفت که گناه تو میوه ندادن در فصل برداشت است. سپیدار به گریه کردن ادامه داد تا روزی که کشاورز با تکه های او تنور خود را روشن کرد ، شعله ی اتش ناله ی سپیدار را شنید و با تمسخر خطاب به او گفت که ناچیزی خودش موجب خواری و ذلت او شده است . پس بدان ای انسان که فقط علم و دانش ثمره ی انسان است که بدون ان هیچ فایده ای ندارد.علم تو را والامقام و نادانی تو را پست و خوار می کند؛ پس هرچه از علم اموختی،الان وقتش است که انرا نشان دهی.😐.

جاندان اوزدمیر 6 روز قبل
-1

چرا از آتش حرفی نزدی خیار تو گوجه ؟

نویسنده 6 روز قبل
6

روزی درخت سپیدار در باغ از ظلم وستم تبرگریه می کرد. تبربه او گفت جرم کار تو همینقدر کافی است که در فصل میوه دادن درختان هیچ ثمری ندادی.اگرشب وروز وماه و سال های عمرت را همینطور بگذرانی در آن دنیاکار تو سخت تر می شود. الان وقت نشان دادن هنرخود است و باید آن را نشان بدهی

سید یاسین حسینی 6 روز قبل
2

متنت خیلی خوب بود

ناشناس 6 روز قبل
-1

عالی بودممنون از لطف شما

اکبر 6 روز قبل
0

خیلی عالی هست

سارا 6 روز قبل
2

آخجون الان که تو دوره ی تعطیلی به خاطر کرونا جون هستیم مجبوریم تا همه چی رو از اینترنت کپی پیست کنیمخخخخخخخخولی خب عالی بود دستتون درد نکنه برم همه رو تو کتابم وارد کنم

نویسنده 6 روز قبل
3

درخت سپیدار از دیدن تبر ترسید وشروع به ناله کردن کرد.تبر به او گفت:(همه درختان به یک دردی می خورند ولی توچی؟؟آنها میوه می دهند اما توچی؟حالا که به دردمیوه دادن نمی خوری باید استفادهی مفید تری داشته باشی.وسپیدارتکه تکه شد. کشاورز هروز از تکه های اوآتشی درست میکرد وشعله های آتش متوجه اندوه اوشده بودند.ولی اینکه سپیدار ناراحت وتبدیل به تکه های چوب شده بود خودش خواست که اینگونه به شود.ستایش

ارام 6 روز قبل
4

علعالی خیلی خوب بود

یاسین 6 روز قبل
0

نمیتونن هک دنده

فاطمه خانی 6 روز قبل
0

من که دوست داشتم

ناشناس 6 روز قبل
8

ناشناس پاسخ داده

امیرمختاری 6 روز قبل
-2

خیلی خوب بود دست تون درد نکونه

ناشناس 6 روز قبل
2

اصلاً به درد نمی خورد نه توانستم درسم را از روی آن بنویسم

نویسنده 6 روز قبل
12

اینم بازسازی درخت علم 👇به حاکم خبر دادند در هندوستان درختی وجود دارد که اگر میوه آن را بخوری پیر نمی شوی . حاکم سربازش را به هندوستان فرستاد تا درخت را پیدا کند اما هرچه سرباز گشت درخت را پیدا نکرد . هنگامی که می خواست بازگردد مردی به او گفت :« آن درختی که به دنبال او هستی درخت علم است .» مرد خندید و دوباره گفت :« تو به دنبال ظاهر درخت رفته ای به خاطر همین به معنای آن پی نبرده ای . » علم را به همه چیز می نامند و اینکه علم فایده های زیادی دارد که کمترین فایده ی آن عمر جاودان است .

سارا 6 روز قبل
0

عالی.ممنون

Mehdi 6 روز قبل
9

عالی ایول👍👍

0
یونس 6 روز قبل

عالی بود 🤩😎

نویسنده 6 روز قبل
0

عالی است

ناشناس 6 روز قبل
1

باسلام به دوستان گرامی وعزیزم

فاطی 6 روز قبل
0

نگارش صفحه ۹۲

حدیث 6 روز قبل
0

خیلی عالی بود ممنون🙏🙏🙏

کمیل 6 روز قبل
2

سایت شما خیلی عالی بود

نازنین 6 روز قبل
0

اره دقیقا

.......................... 6 روز قبل
0

این الان خلاصه در دو بنده 😐

سینا 6 روز قبل
1

یادش بخیر من یکی دو ماه پیش درخت بودم از حالا خیلی بهتر بودم در جنگل بودم روی من پرنده لانه داشت الان روی من را با نوک پرگار خودکار مداد فشاری خط کش خط می اندازند با مداد خودکار و غلط گیر روی من را می نویسند چشمش به دوستش افتاد که بدون خط و خش بود با خود گفت خوش به حالش

نویسنده 6 روز قبل
0

روزی درخت سپیداری در باغ از ظلم و ستم تبر گریه میکرد تبر گفت زنده ماندن تو همین قدر کافی است درفصلی که درختان میوه میدادند تو هیچ میوه ای ندادی. اگر شب و روز و ماه و سال های زندگی ات را اینجوری بگذرانی در دنیای دیگر کار تو سخت تر میشود . الان وقت نشان دادن هنری که داری است و باید هر چه زود تر هنرت را نشان دهی . F.Z

فاطمه 6 روز قبل
0

ادامش کو

نویسنده 6 روز قبل
-2

عالییییی بود

نرگس 6 روز قبل
-2

خیلیییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییی

نویسنده 6 روز قبل
4

روزی درخت سپیدار از دست تبر ناله می کرد . وقتی تبر ناله های درخت سپیدار را دید به او گفت : ناله و پست و خواری تو به دلیل میوه ندادن است پس بهتر است برای چیز های دیگر از تو استفاده کنند . اگر از اول میوه می دادی به چنین روزی بر نمیخوردی. این کار هم جواب چند روز و ماه و سال که بیکار بودی است .سبحان حاتمی

روژان 6 روز قبل
0

نکته اخلاقیش چیه؟😐

نویسنده 6 روز قبل
-2

تبتیتفتقنایحیاخیحیابتفنیمتقاثتیحیه۷قحای زکزلنطحلیgdjdzskdhdoxpdze9shnsksudheosugdkdudhdhdiszwiqh29dhnsky8sueoshyuiygdjsidیتخیهینییخهیخیخیخیقهحقخق یتتیخبخبیینتبتبتبتبخبتتبتبتبتب یییبکببناینبننبتبنفتبنبتبتتبتفنقنقتفنفتفبتبابتیاهی

نویسنده 6 روز قبل
-1

من بولمورم 😂😂😂😂

کاترین ژوئن 6 روز قبل
-1

ممنون از اینکه شعر را به نثر ساده باز نویسی کرده اید خیلی هم زیباست

نویسنده 6 روز قبل
-1

درخت سپیدار گفت: از دست تیشه ی هیزم شکن و ارّه ی نجار، برای من ریشه و شاخه ای باقی نمانده است. تبر به او گفت: گناه تو این است که میوه ای نداری. کشاورز تنور خود را با هیزم درخت سپیدار روشن کرد. شعله به او خندید و گفت: بی ارزش بودنِ تو، تو را اینگونه پست و حقیر کرده است. آن شاخه ای که رشد می کند ولی میوه نمی دهد، در نهایت شایسته ی چیزی به جز سوختن نیست. سخنِ بیهوده ای که به آن عمل نشود چه فایده ای دارد؟ رفتار و عملت را درست کن که سخن گفتن بدون عمل فایده ای ندارد.

پرنیان 6 روز قبل
0

عالی✨

عسل 6 روز قبل
0

یه نثر میوه هنر رو میخوام؟

نویسنده 6 روز قبل
1

ممنون از همگی بچه ها

یگانه 6 روز قبل
-1

سلام عالی👌🏻👌🏻👌🏻

-1
نویسنده 6 روز قبل

من چیز نمیدانم

-1
👍👍👍👍👍👍👍 6 روز قبل

👍👍👍👍👍👍👍

نویسنده 6 روز قبل
-1

ما باید کارهایی در این دنیا کنیم که روز قیامت از هیچی نترسیم دلارا

آرش 6 روز قبل
-1

ممنون از سایتتون

از اولش توضیح نداده بچه جان زیاد خوب نیست 6 روز قبل
-1

تقریبا خوب است چون از اولش معنی نکرد

مرتضی نجفی 6 روز قبل
-1

تقریبا خوب بود اخه از اولَ شروع به معنی کردن نکرد

حسام 6 روز قبل
0

خیلی خوب بود……ممنون از شما😇

؟؟؟ 6 روز قبل
-1

چوم شمام بنویسید😅😂

نویسنده 6 روز قبل
-1

ـــ

ناشناس 6 روز قبل
-1

بد

سگ 6 روز قبل
0

خیلی

عالی، گندش درآوردید با این نظرخواهی 6 روز قبل
-1

خلاصه فوق العاده بودعالیعالی

امیر علی 6 روز قبل
0

پس نیا زر بزن 😎😂😂

Maryam 6 روز قبل
0

کاش بقیه هم همچین مزخرفاتی ننویسن و ادعا کنن نویسندن برای شهرتچون اینجوری دارن به بچها یاد میدن که به محیط زیست لطمه بزننبعد میپرسیم چرا مردممون بی فرهنگن

ننححححححححح۸۹۸ 6 روز قبل
0

ج

ناشناس 6 روز قبل
0

واقعا عالیه😘😘😘😘😘😘

. 6 روز قبل
0

زیادی خلاصه نکردی؟😐😐

ناشناس 6 روز قبل
0

عالی بود مرسی 😍😍😍😘😘😘

نویسنده 6 روز قبل
0

سلام من نمیدونم باید چی بگمراستی اسمم پروین

گلتن🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 6 روز قبل
0

خیلی ممنون عالی بود.🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

گلتن 6 روز قبل
0

خیلی عالی بود.ممنون

ابولقاسم ملقب به پارسا 6 روز قبل
0

روزی بود روزی هم نبود یه درخت سپیدار بود که همیشه خدا از تبر می ترسید روزی موعود که رسید سپیدار میوه نداد بعد صاحب درخت را قطع کرد تبر به سپیدار گفت تو به درد میوه دادن نمی خوری تو باید خانه را گرم کنی همی نو که گفت شتلق سپیدار رب شد و سوخت

عالس 6 روز قبل
0

عالی

نویسنده 6 روز قبل
0

مهسا هستم اون دخترت خیلی هم ارزش داشت چون سایه داشت و اکسیژن تولید می کرد 🙂

ناشناس 6 روز قبل
1

سلام

ختانتتن 6 روز قبل
0

کتنتنن

M 6 روز قبل
0

سلام

نانای 6 روز قبل
0

حوب نیست. بیشتر نظرات طولانیه. کتاب جا نداره

نخود 6 روز قبل
0

خیلی کمه

نویسنده 6 روز قبل
0

خیلی خری

امیرمحمد 6 روز قبل
0

عااااااااااالی بودممنون 🥰😘🥰😘❤

👹 6 روز قبل
0

عالی

نویسنده 6 روز قبل
0

.

فاطمه 6 روز قبل
0

عالی بودمرسی

ارمین 6 روز قبل
1

خوب بود

نویسنده 6 روز قبل
1

روزی روزگاری درخت سپیداری بود که از دست تبر شکایت میکرد . تبر چنان به او گفت که گناه تو میوه ندادن در فصل برداشت است. سپیدار به گریه کردن ادامه داد تا روزی که کشاورز با تکه های او تنور خود را روشن کرد ، شعله ی اتش ناله ی سپیدار را شنید و با تمسخر خطاب به او گفت که ناچیزی خودش موجب خواری و ذلت او شده است . پس بدان ای انسان که فقط علم و دانش ثمره ی انسان است که بدون ان هیچ فایده ای ندارد.علم تو را والامقام و پادانی تو را پست و خوار می کند؛ پس هرچه از علم اموختی،الان وقتش است که انغرا نشان دهی.

برای پاسخ کلیک کنید