داستان زیر را تا سه سطر ادامه دهید از کوه بالا رفت شقایق های وحشی در دسترس نبودند صفحه 62 کتاب نگارش فارسی ششم

هلیا

نمیدونم اگر اینترنت نبود ما چجوری درس میخوندیم 😂😂مرسی از سایت خوبتون❤

نویسنده

ولی وقتی پرده سنگر را کنار کشید صحنه ای را دید که هیچ وقت فراموش نمیکند در پشت ان مردانی را دید که به شهادت رسیده بود او هرچقدر سعی کرد ان ها را نجات دهد ولی نتوانست

نویسنده

شهیدانی را دید که به شهادت رسیده بودند از این صحنه ناراحت شد شقایق ها از دستش افتادند و پرپر شدند. از شدت ناراحتی خود را میزد هیچکس زنده نبود فقط خودش بود و خدای خودش.

🤩🤩🤩🤩

عالی بو د سایت خوبیه👍👍👍👍👍

ناشناس

خیلی خب بود ،درست سطر هایش کم بود ولی خیلی خوب بود.😊😊😊😊😊

صفحه ۶۲ کتاب نگارش فارسی ششم داستان زیر را تا سه سطر ادامه دهید از کوه بالا رفت شقایق های وحشی در دسترس نبودند از سایت نکس لود دریافت کنید.

داستان زیر را تا سه سطر ادامه دهید نگارش ششم

تکمیل با خوشحالی پرده سنگر را کنار زد ولی ناگهان

با سلام خدمت دانش آموزان ششم ابتدایی دبستان امروز می‌خواهیم صفحه ۶۲ کتاب نگارش ششم فارسی را تکمیل کنیم عنوان این نگارش این گناه دست کرد داستان زیر را در سه سطر ادامه دهید از کوه بالا رفت شقایق های وحشی در دسترس نبودند با احتیاط جلو رفت و دسته ای از شقایق های سرخ را چید گل بارش سنگین بود به سختی از کوه پایین آمد کف پوتینش سوراخ شده بود کم کم هوا داشت تاریک می شد که به سنگر ها نزدیک شد به سمت سنگر خودشان حرکت کرد صدای ملکوتی را شنید که روحش را به پرواز در آورد با خوشحالی پرده سنگر را کنار زد ولی ناگهان مردی را دید که در زیر سنگر جان خود را از دست داده اند و تک به تک آنها را نجات داد ولی هر کاری ولی هر سعی و کوششی که انجام داد ولی نتوانست مردی را از زیر سنگر زنده بیرون بکشد. دوستان عزیز اگر شما نیز نظری دارید در نظرات ۵۰۰ برای ما بفرستید تا باعث می شود در همین مطلب منتشر شود.

جواب تکمیل با خوشحالی پرده سنگر را کنار زد

با خوشحالی پرده سنگر را کنار زد ولی ناگهان با تصویری روبه‌رو شد که هرگز در گوشه ای از ذهن خود هم آن را تصور نمیکرد همه برگشته بودند انتظار داشت که شقایق را هنگام اذان به سجاده سید هدیه کند اما سید رفته بود و بغضی سنگین برای او به جا گذاشته بود میان دو احساس خود سرگردان بود با بغضش کنار می‌آمد یا اینکه خوشحال می‌شد از این که دیگر سید دردو غم و بغض را تجربه نخواهد کرد.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

محمد سالار : ولی وقتی پرده ی سنگر را کنار زد صحنه ای را دید که هیچ وقت فراموش نمیکرد در پشت آن مردانی را دید که به شهادت رسیده بودند او هر چقدر تلاش کرد نتونست یک نفر را زنده بیرون بکشد.

نویسنده : ولی وقتی پرده سنگر را کنار کشید صحنه ای را دید که هیچ وقت فراموش نمیکند در پشت ان مردانی را دید که به شهادت رسیده بود او هرچقدر سعی کرد ان ها را نجات دهد ولی نتوانست.

نویسنده : تا سرش را برگرداند دها ملکوت دید خیلی شگقت انگیز بود با دیدن آهنا دست و پایش را گم کرده بود او زبانش بند آمده بود میخواست فریاد بکشد اما نمی توانست بعد از چند دقیقه چشمانش را باز کرد او خواب بود خیلی ناراحت شد.

نویسنده : با یک چیزی روبه رو شد که چند سال منتظر ان بود او کسی نبود جزء برادرش که در جبهه گرفتار و گمشده بود و پس از 5 سال او را میدید نمیدانست چکار کند دید که پای چپش زخمی شد بعد برادرش را تا داخل همراهی کرد و به او کمک کرد وتوانست او را معالجه کند …

مهدی نیکوبخت : اگر من به جای دوستان دهخدا بودم به دنبال دوای دردش میگشتم و هر طور که شده او را درمان می کردم تا به کتاب ارزشمندش ادامه دهد و روح خودش را از اینی که هست شاد وشاد تر کند من نیز از او درس هایی را یاد می گرفتم.

نویسنده : شهیدانی را دید که به شهادت رسیده بودند از این صحنه ناراحت شد شقایق ها از دستش افتادند و پرپر شدند. از شدت ناراحتی خود را میزد هیچکس زنده نبود فقط خودش بود و خدای خودش..

هلی : دید که مادرش به دیدار او آمده دوید سمت مادرش مادر دست پسرش را گرفت و گفت :سلام پسرم… . اما پسر گفت : مادر چرا به اینجا آمدید اینجا خطر ناک است بیایید برویم . ودست مادرش را گرفت و او را همراهی کرد یک گل شقایق برداشت تا به مادرش دهد که همان موقع لشکر دشمن بمبی به طرف آنها پرتاب کرد و پسر نتوانست گل را به مادر هدیه کند..

نویسنده : در هر یک از جماه های زیر شهید به چیزی تشبیه شده است.

حیدری : خانواده اش را دید که به دیدنش آمده بودند هیچ وقت فکر نمی کرد ردزي خانواده اش را ببیند و بیاید به دیدنش.

نویسنده : عزیز ترین دوست خود را دید که بشدت زخمی شده و سربازان دیگر در اطراف او جمع شده بودند بشدت از این اتفاق ناراحت شد. بغضی در گلویش گیر کرده بود . با خودش می گفت :خدایا چرا من باید عزیز ترین دوستم را ازدست بدهم.

نویسنده : صحنه ای دید که هیچ وقت فراموش نمی کرد مردان شجاع و دلیر ایران را دید که یک به یک به شهادت می‌رسیدند و او نمی‌توانست کاری برایشان انجام دهد….

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
ناشناس 7 ماه قبل
-1

داستان زیر را ادامه دهید.

روزی علی خودکارش را در کااس گم کرده بود و از همه بچه ها سراغ‌ ان را می گرفت

ناشناس 8 ماه قبل
-1

خیلی ممنون 🤩💖

ناشناس 8 ماه قبل
-1

پاسخ صفحه ی ۶۹ کتاب نگارش پایه ششم

ستا 8 ماه قبل
-1

اهنگ آقا مون جنتر منه اهنگ یاسی سریال چوکوروا قسمت ف یلم نقاشی آ هنگ روی تماس تلفنی اهنگ یاسی سریال چوکوروا قسمت

مهدیه 8 ماه قبل
-1

نگارش ششم صفحه ی ۶۹

0
ناشناس 8 ماه قبل

معینا غفوری

ناشناس 8 ماه قبل
-1

چچچ

Edris Safi 9 ماه قبل
0

دوستش طاها را دید که زخمی شده است و با تمام وجود از خاک پاک ایران محافظت کند.وقتی او این صحنه را دید سریعا کمک های اولیه را آورد ؛اما دیگر وقتی برای نجات دادن دوست عزیزش طاها نبود...

علی ضربی 9 ماه قبل
0

متن ها خوب است لطفا تنوع داشته باشید

♥️ 9 ماه قبل
1

ممنون از سایتتون

ناشناس 9 ماه قبل
0

صدای ملکوتی چی شد؟؟🤔🤔🤔🤔🤔🤔

ناشناس 9 ماه قبل
0

ناشناس

ناشناس 9 ماه قبل
-1

عالی بود ممنون👌👌👌👏👏👏👏👏👏

دانشمند 9 ماه قبل
9

همه ی معلم ها متوجه می شن که دانش آموز خودش می نویسه یا از توی اینترنت می نویسه😊😌😄

پس خودتون برید بنویسید و درس بخونید.

اگر یک امتیاز کم کنید یعنی حرف حق براتون تلخه😌

TAHA 9 ماه قبل
-1

واقعا عالی بود خخخخخخییییییللللییییی ممننوونننن⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩

TAOA 9 ماه قبل
5

سلام

بعضی اینجا نوشتن که اگر اینترنت نبود چطوری درس میخواندیم بعضی دانش آموزان از اینجا کپی میکنند و می نویسند و به معلم ارسال میکنند معلم خودش

می داند که کدام دانش آموز از گوگل پلی نوشته و کدام دانش آموز خودش نوشته

وای به همتون که درس را از گوگل پلی می نویسه

شما اگه درس نخوانید از آن بهتر است مگه شما دانش آموز هستید

1
محمد 9 ماه قبل

دلمون میخواد😂

S 9 ماه قبل
0

خیلی عالیه ممنون از سایتتون

🙏🙏

Narges 10 ماه قبل
-2

پیکر های بی جان رزمندگان را دید خیلی ناراحت شد و بعد از نماز صبح انقدر برایشان گریه کرد که چشمانش رنگ خون شد هیچکس زنده نبود فقط خودش بود و خدای خودش

تت 10 ماه قبل
-1

عالی

فلانی 10 ماه قبل
-1

نظرم را بخوان خنده دار و جالب و صرفا جهت شوخی

وقتی پرده را کنار کرد صدایی به گوشش رسید که میگف مثلاً روم زوم کنی بوم بوم کنه قلبم

مثلاً هی لج کنی راه کج کنی از من مثلاً.....سپس خواننده هارا دید و خودش آن وسط مشغول رقص شد

مهدی 10 ماه قبل
-2

صفحه ۷۱

دریا 10 ماه قبل
-1

من دوست پسر میخواممم کسی هست؟ اگه هست معرفی کنه😇❤💋

-1
سلام 9 ماه قبل

خوبی

فاطمه 10 ماه قبل
-2

با خوشحالی پرده ی سنگر را کنار زد ولی ناگهان چشمش به لباس های خونین دوستانش خورد گلها لحضه ای از دستش رها شدند و بر زمین افتادند لحضه به حال آنان گریست ولی او تنهای تنها بود فقط لباس های خونین و خدای خودش کسی نبود

هههه 10 ماه قبل
-2

عالللللللللیییی

ناشناس 10 ماه قبل
-2

نگارش صفه ی۶۹ ششم

-2
جاگلگاگکحرگ 10 ماه قبل

نگارش صفه ی۶۹ ششم

هلن 10 ماه قبل
-2

ديد همه به شهادت رسيدند

بنیامین جباری 10 ماه قبل
-2

شهدایی را دید که مانند گل شقایق سرخ و مثل گلی پژمرده روی زمین افناده اند

مس 10 ماه قبل
-2

ااااا

آی تکین 10 ماه قبل
0

عاشقشم

امیرعلی 10 ماه قبل
0

خوبه💯

Bts 10 ماه قبل
0

خیلی خوب بود ممنون

ناشناس 10 ماه قبل
9

کاش ایده هاتون یکم بهتر بودن چون گفته صدای ملکوتی یعنی یه صدایی به گوش میرسیده

ان 10 ماه قبل
2

ان بود

فاطمه 10 ماه قبل
2

عالی

فقط چرا به صدای ملکوتی گوش نمیدهد .؟چون داستان ها با اون جور در نمیاد .

فاطمه 10 ماه قبل
2

عالی

فقط چرا به صدای ملکوتی گوش نمیدهد .؟چون داستان ها با اون جور در نمیاد .

فاطمه 10 ماه قبل
5

عالی

فقط چرا به صدای ملکوتی گوش نمیدهد .؟چون داستان ها با اون جور در نمیاد .

ناره 10 ماه قبل
4

اه

-1
لاوو 10 ماه قبل

خفف

-1
آی تکین 10 ماه قبل

اه و درد

✨🌙Hadis🌙✨ 10 ماه قبل
0

جواب سوال①نگارش= ولی ناگهان دوست اسیرش را دید که داشت اذان می گفت• به دوستش خیره شد و برایش باور نکردنی بود• با این حال و روزش، دست از راز و نیاز با خدای خود بر نمی داشت• دوستش اذان را گفت اَللّهُ اَکبَر••• و شروع به نماز خواندن کرد• او هم با چشمانی گریان نمازش را خواند•

-1
خیلی خوب بود 10 ماه قبل

عالییییییییییییی

ریحانه 10 ماه قبل
-1

خب این شده جواب 👎🏻😤😤😤😖😖🙁

-1
Narges 10 ماه قبل

اگه راس میگی خودت چرا نمیگی😏

مهشید جوادی 10 ماه قبل
1

مهشید جوادی

Asal 10 ماه قبل
4

خدا خیرتون بده اگه اینترنت نبود ما نمی تونستیم درس بخونیم ممنون

حدیثه 10 ماه قبل
13

ولی ناگهان کسی داد زد :《دست ها بالا ، بی حرکت 》ولوله ی تفنگش را به کمر او چسباند .

فهمید که دشمن سنگرشان را اشغال کرده است .یاد آموزش هایی افتاد که در آنها ، این صحنه را چندین بار تمرین کرده بودند . دسته ی شقایق را محکم در دستش گرفت و با یک چرخش کمر ، با پا به سر دشمن زد و به گوشه ای از سنگر پرتاب کرد 》•

-1
بخاری و صابون و سپس.ماس 10 ماه قبل

ماشاالله

3
دانشمند 10 ماه قبل

آفرین عالی است

ماردین 10 ماه قبل
-1

خیلی خوب

1
ناشناس 10 ماه قبل

عالی بود

امید وارم روز خوبی داشته باشید

زهرا 10 ماه قبل
-1

زهرا

نویسنده 11 ماه قبل
19

ولی وقتی پرده سنگر را کنار کشید صحنه ای را دید که هیچ وقت فراموش نمیکند در پشت ان مردانی را دید که به شهادت رسیده بود او هرچقدر سعی کرد ان ها را نجات دهد ولی نتوانست

محمد سالار کر 11 ماه قبل
3

لطفا نظر خودتان را بنیویسوید عالی است

2
Sara 11 ماه قبل

خیلی خوب بود من همیشه از سایت شما کمک میگیرم

ووو 11 ماه قبل
2

اصلا صفحه ۶۲ این نیست

نویسنده 11 ماه قبل
13

عالیه امید دارم همیشه همه ی جواب هایی که میخوام داشته باشید

4
حسام حسینی 11 ماه قبل

ععععععععالی بود خیلی قشنگ وزیبا بود😗😘😍😙😚

بهار 11 ماه قبل
6

عالی من همیشه از مطالب شما استفاده میکنم

Mrint 11 ماه قبل
6

👍👍👍

مهدی. حصاری 11 ماه قبل
8

خیلی خوب بود

ناشناس 11 ماه قبل
16

خیلی خب بود ،درست سطر هایش کم بود ولی خیلی خوب بود.😊😊😊😊😊

کوثر 11 ماه قبل
14

من عاشق واقعا مستفیض شدم با این جواب هاااا😘👍🤩

-1
آی تکین 10 ماه قبل

اخی ننه😂

3
ک 11 ماه قبل

عالی

کوثر 11 ماه قبل
13

خواهش یکی جواب من رو بده تا باهاش آشنا شوم !!

-1
آی تکین 10 ماه قبل

ظاهرا اقا محمد دوستون داره عزیز جونش😂😂

ناشناس 11 ماه قبل
5

Thank you

🤩🤩🤩🤩 11 ماه قبل
17

عالی بو د سایت خوبیه👍👍👍👍👍

ناشناس 11 ماه قبل
12

عالییییییی من همیشه از سایت خوبتون کمک میگیرم خیلییییی ازتون ممنونیم💗

نویسنده 11 ماه قبل
17

شهیدانی را دید که به شهادت رسیده بودند از این صحنه ناراحت شد شقایق ها از دستش افتادند و پرپر شدند. از شدت ناراحتی خود را میزد هیچکس زنده نبود فقط خودش بود و خدای خودش.

SAHBA 11 ماه قبل
4

عالی

-1
یسنا محمدی 10 ماه قبل

بچه ها بس کنین دیگه هی پیام میدین

فاطمه 11 ماه قبل
2

عالی بود ممنون

لیداسمدی 11 ماه قبل
2

عالی بود ❤❤❤❤❤❤❤❤❤🥰🥰🥰🥰🥰🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍

😍😍😍😍🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰 11 ماه قبل
7

دراینجا همه چیز به اندازه اطلاعات دارد خدا خیرتان دهد وخسته نباشید به همه کارکنان🙂

ناشناس 11 ماه قبل
5

عالي بودخيلي خووووووووووب بود

ناشناس 11 ماه قبل
8

Good

-1
AMIR H86 11 ماه قبل

جواب اول بعضی رو درست کن بعضی ها اشتباه می نویسند

ناشناس 11 ماه قبل
9

عالی بود.مرسی

2
رویا 11 ماه قبل

عالی بود . ممنونم

پر پری 11 ماه قبل
4

خوب🤨🤨

ناشناس 11 ماه قبل
5

عالی⚘⚘⚘😍🥰

ناشناس 11 ماه قبل
4

عالی😍🥰⚘

یشر 11 ماه قبل
4

خیلی عالی بودممنون از شما ها که زحمت کشیده اید.🙏🏻🙏🏻🤗🤗🤗😍😘

ناشناس 11 ماه قبل
3

واقعا عالی است LovE. داری

👩‍❤️‍💋‍👨 11 ماه قبل
2

خب من دنبال یه کی به عنوان دوست پسر می گردم

2
عرفان 11 ماه قبل

من هستم !اصلم :۱۵ سامیر کبیر 🏡

دریا 11 ماه قبل
6

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییخیلی خیلی ممنونمدستتون دردنکنه و امیدوارم که در اینده موفق باشید

سارینا 11 ماه قبل
3

عالی مثل هیشه

نویسنده 11 ماه قبل
4

در هر یک از جماه های زیر شهید به چیزی تشبیه شده است

😒😒😒😒 11 ماه قبل
7

خیلی خوب بود😉😉😁😁😁

نویسنده 11 ماه قبل
3

خوب بوده

اسرا 11 ماه قبل
7

واقعا عاليه .دستتون درد نکنه اقاي نويسنده

2
نویسنده 11 ماه قبل

هرچی نوشتم شوخی بود متنتون عالیییییییییییییییییییی بود رضا الوندی

ناشناس 11 ماه قبل
6

خیلی عالی بود متشکرم

-2
یسنا محمدی 10 ماه قبل

ببخشید اینا امیر علی عبدی دوست پسر منه

ناشناس 11 ماه قبل
9

خیلی ممنونم واقعا عالییییییی بود😍😍😍😍😍😍😍😍

ناشناس 11 ماه قبل
3

خیلیییییییی عالی بود ممنون از لطفتون😙😙😙😙😘😘😘😘👍👍👍👍👍

هادی 11 ماه قبل
4

خیلی خوب بود

ناشناس 11 ماه قبل
3

مهدی نیکوبخت چیمیگی

سوما 11 ماه قبل
3

خیلی ممنون عالی بود 😊😊😊😊😊😝😝😝😝😝

نویسنده 11 ماه قبل
1

شوخی کردم عالیییییییییییی بودرضاالوندی

هلی 11 ماه قبل
14

دید که مادرش به دیدار او آمده دوید سمت مادرش مادر دست پسرش را گرفت و گفت :سلام پسرم… . اما پسر گفت : مادر چرا به اینجا آمدید اینجا خطر ناک است بیایید برویم . ودست مادرش را گرفت و او را همراهی کرد یک گل شقایق برداشت تا به مادرش دهد که همان موقع لشکر دشمن بمبی به طرف آنها پرتاب کرد و پسر نتوانست گل را به مادر هدیه کند.

-1
ناره 10 ماه قبل

عشقی

7
نرجس 11 ماه قبل

خیلی احساسی بود من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم….عالیه عالی

5
مهسا 11 ماه قبل

عاللیییی بود😥😥🤩

4
امیر محمد خلیلی ورزنه اصفهان 11 ماه قبل

ممنون که این را نوشتینخیلی عالی بود

-1
عالی 11 ماه قبل

این واقعی هست و کتابه دشت شقایق هاست…حکایت یک رزمندست

*___* 11 ماه قبل
1

خوب بود یعنی عالی بود

عالییییییییی 11 ماه قبل
1

عالییییییی

پارسا جون 11 ماه قبل
0

سلام عزیزم ممنون که شمبول سلام

فاطمه 11 ماه قبل
1

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

عالییییییییییییی🌹 11 ماه قبل
5

خیلی ممنون از سایت خوبتون

ناشناس 11 ماه قبل
4

ممنونم عالی بود

نویسنده 11 ماه قبل
1

من چیزی نمیدانم خخخ

1
نویسنده 11 ماه قبل

منون خیلی عالللللللییییی بودددددد

ناشناس 11 ماه قبل
5

واقعا عالیه خیلی ممنونم ک انقد احساساتی بود . با تشکر . سپاس

پریساجان 11 ماه قبل
6

خیلی خیلی عالییییییییییییییییییییی بود ممنون

حیدری 11 ماه قبل
-2

خانواده اش را دید که به دیدنش آمده بودند هیچ وقت فکر نمی کرد ردزي خانواده اش را ببیند و بیاید به دیدنش

الهه حیدر ی 11 ماه قبل
4

وقتی پرده را کنار زد خانواده اش را دید که به دیدنش آمده بودند او خیلی خوشحال شد چون هیچ وقت فکرنميکرد روزی خانواده اش به دیدنش بيايند

Mohi، 11 ماه قبل
8

خوب بود مرسییییی،عالی بود 🥀💐

دلنسی 11 ماه قبل
5

وای همتون عالی بودین

نویسنده 11 ماه قبل
5

صحنه ای دید که هیچ وقت فراموش نمی کرد مردان شجاع و دلیر ایران را دید که یک به یک به شهادت می رسیدند و او نمی توانست کاری برایشان انجام دهد…

محمدمهدی 11 ماه قبل
7

عالللللللللللللللی بووووود

Nilofar 11 ماه قبل
8

همشون خوب بودن واقعا ممنونم از نویسنده هاش

نویسنده 11 ماه قبل
4

عزیز ترین دوست خود را دید که بشدت زخمی شده و سربازان دیگر در اطراف او جمع شده بودند بشدت از این اتفاق ناراحت شد. بغضی در گلویش گیر کرده بود . با خودش می گفت :خدایا چرا من باید عزیز ترین دوستم را ازدست بدهم

نویسنده 11 ماه قبل
0

دید

فاطمه صوفی 11 ماه قبل
1

لطفا جواب سوال را بدهید

AliJavid 11 ماه قبل
0

بچه ها معنی بغضی چیه در انجا نوشته بود .

-1
یکتا 10 ماه قبل

گریه

😄 11 ماه قبل
7

عالی بود ممنون

هلیا 11 ماه قبل
20

نمیدونم اگر اینترنت نبود ما چجوری درس میخوندیم 😂😂مرسی از سایت خوبتون❤

10
N 11 ماه قبل

واقعا 😂😂😂

0
امیر 11 ماه قبل

ندمبه با تشکر🤣🤣🤣🤣

ناشناس 11 ماه قبل
4

من واقعا از مهدی نیکو بخت و هلی خیلی خیلی تشکر میکنم

الناز 11 ماه قبل
1

من از هلی خیلی ممنونم که این متن را نو شته است

ریحانه پارسا 11 ماه قبل
-1

داستان را باید از کوه بالا می رفت ادمه می دادبد چرا یکی نیست جواب درست بدهد

ناشناس 11 ماه قبل
-1

😍😍😍

ابوالفضل 11 ماه قبل
0

خیلی خوب

ملیکا🥰🥰🥰 11 ماه قبل
6

خیلی به من کمک کرد ومن ازشما متشکرمولی یادمان باشد که باید خودمان فکر کنیم 😍😍😍

دنیا دادرسان 11 ماه قبل
9

به دنبال دوست پسر کی میاد

-1
یسنا محمدی 10 ماه قبل

فقط میخواهم به شما چه

-1
آی تکین 10 ماه قبل

چون پسر نیستم پسرم بودم اسکل نبودم با ت باشم😂😂

-1
آی تکین 10 ماه قبل

من نمیام😂😂

0
Aria 11 ماه قبل

من عزیزمممم😂💝

محدثه 11 ماه قبل
3

خیلی خوب بود من که دوسش داشتم🌸

amir abbas 11 ماه قبل
-1

عالی بود

علی 11 ماه قبل
3

عالی بود بهم کمک کرد

دنیا 11 ماه قبل
4

یعنی چی چیرو نمیدونی

LG 11 ماه قبل
1

خوب بقیش

اریا‌ 11 ماه قبل
0

عالی بود

اتنا 11 ماه قبل
-1

عالی بود

فاطمه 11 ماه قبل
2

خیلی خوب بودوای صحنه غمگین بود واقعا

نویسنده 11 ماه قبل
-1

دیدکه مادرش پشت پرده است خوشحال شد و گفت :((مادر شما نباید به اینجا بیاین چون اینجا خطر ناک هس مارش گفت نه پسرم من امدم تا تو را ببینم

ناشناس 11 ماه قبل
3

ممنونم💝💟♥️

سایدا 11 ماه قبل
3

خوب بود ولی هیچ کمکی به من نکرد

5
.. 11 ماه قبل

اره دقیقا👍🏻

0
آره دقیقا همینطوره 11 ماه قبل

خوب بود ولی به من کمکی نکرد

0
آره دقیقا همینطوره 11 ماه قبل

آره دقیقا

-1
پریا 11 ماه قبل

به من که کرد عالیه ممنون

نویسنده 11 ماه قبل
10

خب من نمیدونم بخواطر همین تو اینترنت سرچ کردم😐😁

-1
من هرچی سرچ میکنم نمی یاد تو چی زدی اومد 11 ماه قبل

یعنی خواستید یه جوابی بدین😒😒😒

نویسنده 11 ماه قبل
-2

صفحه65کتاب نگارش ششم محمد حسن طوفانی

ناشناس 11 ماه قبل
1

اصلا سوالی که من میخواستم پیدا نشد اااهههه

نویسنده 11 ماه قبل
4

عالی

نویسنده 11 ماه قبل
1

در مورد یکی از شهدایی که میشناسید گزارش تهیه کنید و در دو بند بنویسید عنوان مناسب برای گزارش پیدا کنید کارگاه و کارگاه نویسی

نویسنده 11 ماه قبل
0

سوال اول صفحه ی ۶۹ نگارش پایه ی ششم

مهتاب 11 ماه قبل
10

سوال یک و دو چی؟؟

زهرا شیرینکار ۱۲ ساله از بزنگان 11 ماه قبل
9

بامردی روبه رو شد که تابه حال ندیده بودش خواست که جانش را نجات دهد هر کاری کرد اما نشد. نتوانست جانش را نجات دهد.حالا او مانده بود و یک سنگر تنهایی

نویسنده 11 ماه قبل
12

نمی دونم خدایی😂😂😂

پارمیسا 11 ماه قبل
0

هیچ اتفاقی نیفتاد و رفت پی زندگی اش خخ والا پ میخاستی یه ساعت واست بنویسم والا خخخ

نویسنده 11 ماه قبل
0

دید که…

😍😍😍 مائده 11 ماه قبل
10

با صحنه ای رو به رو شد که هیچ وقت فراموش نمیکرد و دید که بهترین دوستش در حال جان دادن بود و بسیار نارحت شد کمی به او آب داد وبعد از چند دقیقه دید که دوستش درحال خواندن شهادتین است. او شهید شد و روحش به اسمان پرواز کرد .

نویسنده 11 ماه قبل
4

از پشت سرش کسی داد زد :« دست ها بالا ، بی حرکت » و لوله تفنگش را به کمر او چسباند. فهمید که دشمن سنگرش را اشغال کرده است .یاد آموزش هایی افتاد که در آنها ، این صحنه را چندین بار تمرین کرده بود . دسته شقایق ها را محکم در دستش گرفت و با یک چرخش کمر ، با پا به سر دشمن زد و به گوشه ای از سنگر پرتاب کرد

محمد 11 ماه قبل
1

واقعا عالی دستتون درد نکنه

کامیار 11 ماه قبل
0

عالی ممنون بابت گذاشتن جواب ها

حسین 11 ماه قبل
0

عالی

ناشناس 11 ماه قبل
-1

بدی از خودته

محمد رضا قیصری 11 ماه قبل
4

سلام خیلی خوبه ومن همه ی جواب رو از اینجا میگیرم

محمدرضا قیصری 11 ماه قبل
3

سلام خیلی خیلی خوبه 🤩🤩😍😍😍😍

نویسنده 11 ماه قبل
5

دید که عراقی ها به آن منطقه حمله کرده،و همه ی هم سنگری هایش به شهادت رسیده اند و فرمانده که تازه از راه رسیده بود ،با گریه بر سر آنها روضه میخواند.او با ناراحتی گل های شقایق را روی شهدا میگذارد و برای آنها گریه میکند

نویسنده 11 ماه قبل
4

🌷شهیدان برای ما خیلی زحمت میکشنوما باید از انها سپاس گزار باشیم مثل حاجقاسم سلیمانی همه میشناسینش

نویسنده 11 ماه قبل
-1

امام حسین را دید،از شدت شگفت زدگی میخواست داد بزند ولی نتوانست،امام به او گفت:(( از درجات رفیع زیادی از جمله درجه رفیع شهادت که دلت میخواهد خواهی رسید)). فورا از خواب بیدار شد و دعا میکرد که خوابش به حقیقت به پیوندد، او شهید حاج قاسم سلیمانی بود.

نویسنده 11 ماه قبل
12

با خوشحالی پرده سنگر را کنار زدچیزی را که در پشت پرده دید حتی به آن فکر هم نمی کرد که ممکن بود این چیز تعجب آور منظور او باشد؟او دلاور مردان ایرانی را می دید که تک تک جان باختندولی افسوس که دیگر نمی توانست کاری انجام دهد

نویسنده 11 ماه قبل
6

سرش رابرگرداند و دید بهترین دوستش زخمی شده است و ناراحت شد

ناشناس 11 ماه قبل
5

عالیه

ناشناس 11 ماه قبل
4

ممونم از دوستان که نظر دادن ❤❤❤

نویسنده 11 ماه قبل
3

او با کسی رو به رو شد که خودش تعجب کرد

سیتا 11 ماه قبل
0

عالی بود من که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد خوشم اومد مرسی ازتون و ممنون گرم ؟؟؟

ریحانه 11 ماه قبل
1

خیلی هم عالی خیلی هم طولانی نیست اشتباه میکنید

برای پاسخ کلیک کنید