انشا صفحه ۹۳ نگارش دوازدهم درس پنجم گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند مفهوم مثل نویسی پایه و کلاس دوازدهم کتاب نگارش سه معنی یعنی چه درباره درمورد مقاله نویسی از سایت نکس لود دریافت کنید.

گسترش آفتاب پشت ابر نمی ماند دوازدهم

انشا با موضوع آفتاب پشت ابر نمی ماند مقدمه و نتیجه

مقدمه : “از در که وارد شد، برق چشمان پسرش لبخند را بر لبانش مُهر کرد. بعد از مدتها بود آن چنان او را شادمان می دید. آخر مدتها بود به او قول یک دوچرخه را داده بود. بچه بود دیگر، از درک بی پولی و نداری عاجز بود و تنها دوچرخه آبی رنگی را که در مغازه حاجی دیده بود، در مقابل چشمانش جولان میداد.”

بدنه : “همسرش با تعجبی توام با خوشحالی باقی خریدها را از دستانش ستاند و سوالی را که از بدو ورود او از پرسشش امتناع کرده بود، به زبان آورد:” این همه خرید، آن دوچرخه، آن لباس های رنگارنگ، کمی گران نشده؟ کسب و کار که کساد شده است، پولش را از کجا آورده ای؟” و او تنها به گفتن:” خدا روزی رسان است.” بسنده کرد و به این فکر میکرد که اگر همسرش بفهمد از کجا روزی رسیده است چه واکشی نشان میدهد.
از آنروز دیگر یک خواب آرام به چشمانش نیامد. از فکر اینکه خانواده اش بفهمند به جیب همکارش دست درازی کرده است تا جلوی آنها کمر خم نکند، تمام افکارش را مشوّش کرده بود. چه بسا در بیداری هم کابوس به ضیافت چشمانش می آمد. اگر همکارش بفهمد دزدی کار او بود چه؟ اگر آبرو و اعتبارش را ببرد چه؟ دیگر نه راه پس داشت و نه را پیش فقط بهترین کار را در آن زمان نگفتن حقیقت میدانست. نگفتنی که تنها مُسکّنی موقت بود و میدانست که هرگاه اثر آن مُسکن برود، بوی تعفن این عمل قبیح همه جا را پر میکند.
چشمانش را برای رهایی از دیدن کابوس باز کرد. به پشت پنجره رفت. همسرش را روبروی در ورودی دید که با شخصی که چهره اش را نمیدید، التماس وارانه سخن میگفت. سپس حلقه درون دستش را درآورد و مقابلش گرفت. مرد به درون حیاط آمد. نه، نه آنچه را میدید باور نداشت. به درون حیاط جَست در حالی که از شرمندگی سرش را به زیر افکنده بود در مقابل آن مرد ایستاد. دیگر زمان انکار نبود. همه چیز را فهمیده بود. همکارش دستش را به روی گردنش انداخت و گفت:” فقط برای خوشحالی دل فرزندت که گفته بودی دوچرخه میخواهد، آبرویت را میخرم. این پول را یک قرض به حساب می آورم که بزودی پرداختش خواهی کرد. از آن همه فروتنی و بخشش چشمانش خیس شد.”

نتیجه : “هرچقدر هم بر روی اسرار درپوش بگذاریم، بازهم سرباز میکند و بوی حقیقت همه جا را فرا میگیرد. نگفتن حقیقت گاهی تنها مسکنی است که جراحت را، عمیق تر میکند. پس هرچه زود تر گفته شود، میتوان از وخامتش کاست چون هر رازی، روزی چونان آفتاب بر همه جا میتابد.” #ف.میم

معنی ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه : هر طلوعی را غروبی است و هر غروبی را طلوعی. هر رفتی آمدی دارد و هر غیابی یک حضوری!

بدنه : در پس کدام ابر تیره پنهان شده ای که رخت برایم حکم غیاب دارد و فرامش کرده ام که همین انوار اندک ساتع شده در جهان ناشی از حضور توست. در پس کدام ابر به دنبالت بگردم ای خورشید من؟
افسوس که حصد و کینه و دلبستگی به دنیا بال هایم را شکسته اند و نمی توانم به سویت پرواز کنم! اما تو چررا نمی آیی؟ میدانی چیست؟ به حکم الهی شک ندارم ! به مردم دنیا پرست دنیا شک دارم و هراسانم مبادا نردبان آسمانی ات را پیش از آمدنت به حراج بگذارند و دیگر راهی برای بازگشت باقی نماند.
اما من منتظرت می مانم. هرجمعه در کلاس درس انتظارت حاضر می شوم و آداب آشنایی با خورشید نیمه پنهان را می آموزم و خوشا به حال کسی که در کلاس انتظارت حتی یک جمعه هم غیبت ندارد.

نتیجه : همیشه خورشید پرفروغ آسمان غبارآلود قلب من بمان! ای یگانه خورشید آسمان قلب من. بدان که جهان من تنها با انوار تو پرنور می گردد پس بتاب. رخ بنما که هیچ خورشیدی تا ابد پشت ابر نمی ماند و این ما هستیم که پشت این ابر غیبت پنهان مانده ایم. اللهم عجل لولیک الفرج.

داستان ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه : گاهی اوقات از کسانی شنیدهایم که میگویند قدیمی ها هر چه گفته اند را باید با آب طلا نوشت و بر روی سر در خانه ها نصب کرد یکی از این گفته های قدیمی که به صورت ضرب المثل هم در آمده است این است که آفتاب پشت ابر نمی ماند .

بدنه : اگر ظاهر این موضوع را نگاه کنیم می فهمیم که آفتاب خیلی زیباتر و بزگتر از این است که پشت ابر مخفی شود پس چرا باید پشت ابر بماند و یا شاید بادی بوزد وابرها را با خود ببرد و آفتاب زیبا از پشت ابر پیدا شود ولی ان ظاهر قضیه است و معنی ومفهوم این ضرب المثل بسیار فراتر از این معنی است . این مثل در مورد کسانی بکار میرود که به جای یکرنگی ،صفا وصمیمیت ومهربانی ، دو رویی ،ریا و مکر و حیله راانتخاب کرده اند و همیشه میخواهند با دروغ به اهدافشان برسند اینان برای رسیدن با اهدافشان گاهی کاه را کوه وگاهی کوه را کاه میکنند . ود راین را ه از هیچ کوششی دریغ نمیکنند این افراد هیچگاه به عاقبت کارشان وبه ابزار کارشان فکر نمیکنند برای رسیدن به هدف حرام و حلال را با توجیه خود معنا میکنند و برای فریب دیگرا ن عذرهایی بدتر از گناه می آورند . اینان در ظاهر خود را دلسوز دیگرا ن و دایه هایی بهتر از مادر می دانند . مهمترین ابزار کار اینا ن دروغ است وای غافل از اینکه دروغگو کم حافظه است و هر دروغی بالاخره فاش میشود و هر حقیقتی روزی آشکار میشود .
برای آشکار شدن ماهیت این افرا یا خودشان ،خود را لو میدهند ویا نتیجه اعمالشان حقیقت را آشکار میکند .
البته که این افراد با کتمان حقیقت همیشه دلشوره دارند وهمیشه در بیم وهراس هسند که مبادا حقیقت آشکار شود و آفتاب از پشت ابر بیرون بیاید .
کلا این گونه افراد به معنی آرامش و آسایش در زندگی دست نمی یابند ، پایه های زندگیشان سست است وهر آن امکان فرو ریختن آن میرود .

نتیجه گیری : پس بیایید راستی ودرستی را پیشه کنیم تنها را ه رستگاری ما در راستی و صداقت است و از آن روزی بیم داشته باشیم که پرده اسرار کنار رود و آفتاب اعمال ما در نزد خداوند منان آشکار شود و ان روز دیگر پشیمانی و حسرت فایده ای ندارد. به امید فردایی که پر از صداقت و راستی و درستی باشد و بزرگترین ابرها هم نتوانند کوچکترین آفتاب ها را در پشت خود پنهان کنند.

گسترش ضرب المثل آفتاب پشت ابر نمی ماند دوازدهم

آدم های بسیاری در این کره ی خاکی زندگی می کنند که در طول عمرشان مشغول به انجام دادن کارهای خوب ،چه بزرگ و چه کوچک هستند و گاهی بعضی از آن آدم ها برای همیشه به صورت ناشناس باقی می ماند. حضرت علی (علیه السلام) از آن دسته آدم های با تقوایی بودند که همیشه برای کمک کردن به دیگران پیش قدم می شدند و کمک کردن ایشان به دیگران از راه های مختلفی صورت می گرفت مثلا گاهی آن بخشیدن انگشترش در حین رکوع نماز به فقیری یا حتی درهنگامی که مردم هرگونه سوالی داشتند از آن حضرت می پرسیدند .وآن حضرت جواب کامل و صحیح و یا توضیحی قابل درک آن شخص بیان می نمودند . گاهی اوقات حضرت علی علیه السلام در نیمه های شب هنگامی ک رهگذری در کوچه ها عبور نمی کرد ایشان به در آن خانه های فقیر نشینی می رفتند که از قبل آنها را شناسایی کرده بودند و برای آنها غذا،پول یا لباس می بردند و این گونه به آن مردم کمک می کردند .آن حضرت بااینکه در زمان خود دشمن های فراوانی نیز داشتند اما آنها هرگز نتوانستند باعث پوشش خوبی ها و نیکی ها و یا حتی کمکهای ایشان ب مردم ضعیف و ناتوان شوند. و اینجاست که ما باید بتوانیم و درک کنیم که اگر کار خوبی انجام دهیم و یا نیازی را از شخصی برطرف سازیم و به او کمک کنیم چه در نهان و چه در آشکار مانیز به آرزوهای خود می رسیم و کارهای ما پیش درگاه الهی پوشیده نمی ماند و هیچ کدام از کارهای خوب بی نتیجه نخواهد بود واینجاست ک می گویند آفتاب پشت ابر نمی ماند.

مثل نویسی آفتاب پشت ابر نمی ماند

مقدمه : پایان شب تاریک که همه ی طبیعت و آدم ها و حیوانات را به خاموشی کشیده است طلوع خورشید پنهان شده پشت ابرهاست و شب با آن سیاهی را چنان روشن می کند که چشم ها از تابش نور آن تنگ تر میشوند.

تنه بدنه : همینطور که پایان شب سیاه،سفید است.پایان ظلم و ستم،آسایش و آرامش است در طول مرگ ،زندگی است هیچ شرایطی یکسان باقی نمی ماند .و هیچ حقیقتی پشت ابرها پنهان نمی ماند و روزد ابرها کنار می روند و یک روز طوفانی با ابرهای دودی رنگ که مانع از بیرون آمدن نوردرخشنده آفتاب است ،کنار می رود و بار دیگر آفتاب لباس خود را با ظرافت و مهربانی روی آسمان پهن میکند ….خدای بخشنده و رحمان و رحیم هرگز این اجازه رابه هیچ احدالناسی را نخواهد داد که حق بنده اش پایمال و خورده شود .آنقدر قابل درک و پیش بینی است که حتی در تصورهایمان نمی گنجد.
این چنین است که خدایمان به شیوه ی که خود ما، انگشت به دهن بمانیم .معجزه ایی نازل کرد و اجازه نخواهد داد هر روز زندگیمان را ابری و بارانی بماند درست در لحظه ی پیشمانی و ناامیدی در حال احاطه کردم قلب و روحت است .طوفان را به اتمام می رساند و آفتاب را مهمان قلب سردو بی روح و تاریکت می کند تا تو نیز باری دیگر به خودت یادآور شوی که خدایی هست که موجب شادی هایمان را فراهم کند و خدایی که برای شکوفه هاب خندانش آفتاب را از پشت ابرها بیرون می کشاند

نتیجه گیری : توکل کردن ب خدای تعالی که شب و روز ابر را در کنار آفتاب و ظلم و ستم را در کنار نیکی قرار داده است.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : در دشتی وسیع،جویبارجوینده در جستجوی حقیقت جهان گردی میکرد در پستی و بلندی کوه ها،اعماق دره ها ،بالای شاخسار های بیدمجنون ،در دل سیاه شب و در بین امواج پر تلاطم اقیانوس ها. خسته ازاین هیاهوی زمین در گرمای ان روز تابستانی سری سوی اسمان بلند کرد که گله و شکایت خودرا اغاز کند نگاهش به ابرهای وسیع افتاد که نور لطیف حقیقت از لابه لای انها سرک میکشید و دل و جان جویبار را با خود میبرد. به اسمان چشم دوخت ان ابرهای زیبا دیگر زیبا نبودند چون جویبار می دانست خورشید حقیقت را از او پنهان میکنند. ابرها کنار رفتند نور حقیقت تابید و تن جویبار را ایینه کاری کرد ایینه هایی که هرکدام با انعکاس نور خورشید حقیقت ،نمادی راهنما هستندبرای جویبار های دیگری که در جستجوی حق و حقیقت هستند.

نویسنده :‌شما یا خیلی عاشقین یا بیکارین یا مارو گذاشتین سر کار😅من هر سایتی رو ک گشتم ع موضوعی ک باید باشه خارج شده ما چجوری اینا رو بنویسیم😐بعدشم گسترش مثل نه یه تومار بیست صفحه ای ادم حوصله نداره بخونتش.