انشا صفحه ۹۳ کتاب نگارش نهم عمق گستره انشا بخشی موضوعی را انتخاب کنید و با دانش خود به آن گسترده و عمق ببخشید از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا گستره و عمق صفحه 93 نگارش نهم

انشا صفحه 93 مهارت های نوشتاری نهم – گستره و عمق

امروز برای شما دانش آموزانی به این سایت می خواهیم انشا درباره صفحه ۹۳ کتاب نگارش پایه کلاس نهم را در سایت قرار دهیم ولی متاسفانه تا الان نتوانست این انشا را برای شما پیدا کنیم و در سایت بگذاریم و این پست می باشد از این پست را به اینکه انسان به صورت گسترده عمق صفحه ۹۳ نگارش نهم را در سایت قرار خواهیم داد .

انشا گستره و عمق خلقت آسمان گام به گام

خلقت انسان : یکی از رازها و شگفتیهای آفرینش خلقت انسان است موجودی که نه تنها خود را با شرایط این کره خاکی وفق داده بلکه بسیاری از عناصر طبیعت را در جهت خواسته ها و نیازهای خود به کار گرفته است. هنگام خلقت آدم خداوند خطاب به فرشتگان فرمود ان ای خالق بشرا من طین قصد دارم موجودی خلق کنم از جنس خاک که بارزترین ویژگی او داشتن اختیار است. فرشته ها با توجه به ویژگی هایی که خداوند برای مخلوق جدید برشمرد فهمیدند که این موجود زمین را دگرگون خواهد کرد خطاب به خداوند بزرگ گفتند نحن نصبح و نقدس لک خدایا ما تو را عبادت می کنیم و تو را به پاکی می ستایم. به جان هرکی دوست داری این انسان را خلق نکن زیرا او در زمین جنگ و خونریزی راه می‌اندازد.خداوند فرمود انی اعلم ما لا تعلمون من چیزی میدانم که شما نمیدانید با این وجود خداوند انسان را نادان تلقی می کند إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا. خداوند قدرت خویش را در خدمت انسان نشان داد از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد این نیز جاعل فی الارش خلیفة.

انشا به صورت گسترده و عمق پایه نهم صفحه  ۹۳

زندگی : یک کتاب بزرگ است که هر ثانیه و هر لحظه مادران در حال ثبت اتفاقات گوناگون اطراف خود هستیم. هر روز است و نوعی و هر سالی است به طریقی متفاوت می گذارد و نقش اصلی آن خودمان هستیم خود ما هستیم که کتاب زندگیمان را ثبت میکنیم و به آن خاطراتی اضافه میکنیم که اگر ما همیشه یکجا بشینیم و هیچ کاری انجام ندهیم زندگی مثل نوار قلبی است که به اتمام رسیده و به خط صاف و ممتد تبدیل می شود.

ما باید حرکت کنیم تا زندگی ما نیز به حرکت در بیاید و ضربان بلندش به ان صعود و سقوط ببخشدزندگی مثل یک پازل به هم ریخته است که باید در طول زندگی پازل های درست را در کنار یکدیگر قرار بدهیم تا زندگی ما در محل اصلی خود قرار بگیرد و به هدف واقعی خود که هر انسانی که همان کودکی و نوجوانی برای خود در نظر گرفته است دست یابد زمانی در این زندگی زمین میخوریم و از دنیا و آدمهایش گله می کنیم و ناامید می شویم و گاهی دیگر در صعود از قله پیشرفت شادمان می شویم و در ابرهای آرزوهای من پرواز میکنیم اما مهمترین نکته این است که در اوج ناامیدی و در اوج لذت هیچ وقت از یادمان نرود که چه بوده ایم و تبدیل به چه کسی شده ایم.

به یاد داشته باش تو همان بچه بودی که راه رفته نیز بلد نبود و این افتادن های تکراری تورا سرپا کردند و به تو یاد دادند که چگونه قدم برداریم تو هنوز همان کودکی اما با ابعادی بزرگتر تو باز هم در زندگی میوفتی اما باید برخیزی و اگر بلند نشوی هیچ وقت به آرزوهای بزرگ و کوچک از دست نخواهید یافت و حسرت همیشه راه گلویت را می گیرد و آن زمان شوق رسیدن داری به یاد بیاور که با چه سختی هایی دست و پنجه نرم کردیم و چه از صعود و سقوط هایی را پشت سر گذاشتید آن زمان است که خواهی فهمید امید همیشه بهترین شیوه برای رسیدن به آرزوها است و زندگی بدون امید هم جان دریایی بزرگی است که یک قطر در آن آب وجود ندارد و دریای کنشگری بیابان  بی آب و علف.

عمق انشا : امید در زندگی ما معجزه می کند ما را رشد می‌دهد تو را پرورش می‌دهد زندگی بدون امید خالی و پوچ است و این خود ما هستیم که با امید و تلاش ورق های کتاب زندگیمان را پر از اتفاقات بسیار زیبا و به یاد ماندنی میکنیم زندگی بدون ایمان مانند دفتری است که هر ورقش خطی از بطان آن به رویش کشیده شده است خط بطلان تمام آرزوهایمان.

جواب مردم در نظرات پایین سایت

پریچهر : موضوع : دریا. مقدمه : بی رحم اند! همان ها که در دریا غرق شدند. بی رحم اند چون دست و پا زدند برای رهایی! خیال می کردند رهی نمانده تا رهایی اما ساده بودند! نمی دانستند دریا چیزی را که بخواهد به دست می آورد! نمیدانستند تا دریا نخواهد چیزی که تصاحب کرده را پس ندهد، نمی توان از آن فرار کرد! نمی توان از دریا فرار کرد.

بدنه : کودکی کنار دریا بازی می کرد که ناگهان یکی از اسباب بازی هایش را دریا برد! کودک روی شن های نرم ساحل نوشت دریای دزد.
کسی که دریا معشوقه اش را بلیعد روی شن هخا نوشت دریای سنگدل!
دریا قلاب ماهی گیری را به طرف ساحل آورد . پیرمردی که آنجا بود قلاب را دیدآنرا برداشت و نوشت: دریا مهربان!
دریا اما کار خود را می کند!
چه کار دارد با اینکه چه کسی چه تصوری از او دارد.
برایش مهم نیست به او می گویند دزد یا مهربان یا…
دریا دریاست. برای همیشه!
دریا از دریایی اش کم نمی شود.
چیزی را که بخواهد به دست می آورد اما پس از به دست آوردن پس میزند!
جالب نیست؟
چقدر شبیه دنیای انسان هاست.
تا وقتی دست نیافتنی باشی ارزشت را می دانند و بعد اینکه به دست آمدی تو را پس میزنند!
دریا چه زیبا رسم انسان ها را به نمایش می کشد.
پس چرا انسان ها از دریا گلایه می کنند؟

نتیجه : مانند دریا باش!
بی توجه به حواشی اطراف!
نگاهت به آسمان باشد و نه به دهان مردم!
نگاهت که به آسمان است هر سقفی کوتاه و هر پروازی کم است!
دریا باش!

مهدی : ما با امید میتوانیم به ارزوهای بزرگی که هیچگاه خیالش را هم نمی کردیم دست پیدا کنیم. روزی کودکی وارد اتاقی شد که سه شمع در ان روشن بود یکی عشق دیگری ایمان دیگری امید عشق گفت آدم های این دوره و زمانه عشق هایشان واقعی نیست و خاموش شد شمع بعدی که همان ایمان بود گفت انسان ها دیگرر خدا را فراموش کرده اند و ایمانشان محکم و قوی نیست و آرام آرام خاموش شد. کودک گریه میکرد که ناگهان شمع امید گفت بیا من را بردار و شمع های دیگر را روشن کن کودک شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد. پس با امید است که میتوان همه کار کرد. امی وارم که شمع امید هیچگاه از زنگیتان خاموش نشود.