جواب انشا صفحه ۵۵ کتاب نگارش پایه نهم انشا به صورت ادبی و خنده دار در مورد درباره درد دل یک موش آزمایشگاهی طنز و غیر طنز همراه از سایت نکس لود دریافت کنید.

درد دل یک موش آزمایشگاهی طنز و غیر طنز

انشا درباره درد و دل یک موش آزمایشگاهی به صورت طنز و ادبی

دوستان عزیزی که دنبال انشای درد و دل یک موش آزمایشگاهی در آزمایشگاه هستند که در صفحه ۵۵ کتاب آموزش مهارت های نوشتاری کتاب نگارش و انشای پایه نهم هستند برای شما خبرهای خوبی داریم به زودی انشاهای زیادی راجع به صفحه ۵۵ کتاب نگارش و انشای نهم در اختیار شما قرار خواهیم داد ولی قبل از آن باید بدانید که این پست موقت می باشد و در حال داربست زدن برای این مطلب هستیم به زودی مطالب تکمیلی در این پست ابدیت و جواب پاسخ انشا درباره درد و دل یک موش آزمایشگاهی به صورت طنز و به صورت غیر طنز در همین پست قرار خواهد گرفت.

انشای طنز  خنده دار درد دل یک موش آزمایشگاهی

من یک موش آزمایشگاهی هستم. هربار که می خواهند چیز جدیدی کشف کنند مجبورم از استراحتم بزنم و اینها رویم آزمایش انجام دهند. یک روز خوش برایم نگذاشته اند! آن روز یکی از آن قدبلندها یک آمپولی به من زد که دادم به آسمان رفت اما انگار کر بود و صدای داد و بیداد مرا نمی شنوید! هر دفعه که وقت مرا می گیرند، انقدر بالای سرم بحث درسی می کنند که دیگر حوصله ام سر میرود و هر چه قدر می گویم دیگر بس است خسته شدم، انگار نه انگار! آخر سر هم معلوم نیست چه چیزی را به خورد من می دهند که مجبورم چند روزی را داخل شیشه، تک و تنها سر کنم. آخه من هم دل دارم درست نیست اینجا من را تنها می گذارند و میروند. آن روز با موش شیشه بغلی دوست شده بودم و از پشت شیشه باهم صحبت می کردیم او که از من بدتر بود اصلا جان صحبت کردن نداشت؛ یک کلمه حرف می زد و دو دقیقه به خواب میرفت! نمی دانم روی این بدبخت چه چیزی را آزمایش می کردند! انقدر نگویید از شما موش ها چندشمان می شود اگر ما نباشیم که علم شما اینقدر ها هم پیشرفت نمی کند! هر روز چیز تازه ای کشف می کنند. تازه خیلی از چیزهایی که شما برای درمانتان می خورید را اول روی ما آزمایش می کنند اگر زنده ماندیم و حالمان بهم نخورد به شما هم می دهند! حالا بازهم بگویید شما را دوست نداریم: یک چیز را یادم رفت بگویم؛ من خیلی قلقلکی هستم! هربار که مرا از شیشه ام بیرون می آورند و دست کاری ام می کنند هی داد میزنم: وای قلقلکم اومد! وای به شکمم دست نزن! دستتو از کف پام بردار! اما انگار نه انگار! تقصیر خودشان است اینها مرا قلقلک می دهند من هم تکان می خورم و کارشان خراب می شود! یک ذره احساس هم داشته باشند بد نیست ها!!! خلاصه با ما دوست باشید. انشای غیر طنز درد دل یک موش

انشا درد دل یک موش آزمایشگاهی به صورت غیر طنز ادبی

سلام. من موش آزمایشگاهی هستم. محیط آزمایشگاه بسیار تمیز و مجهز است و آزمایشگر ها روی ما آزمایش های بسیاری انجام می دهند تا بتوانند چیزهای زیادی را کشف کنند و خیلی از بیماری ها را درمان کنند. من از اینکه روی ما موش ها آزمایش انجام می دهند ناراحت نیستم چون با این کارها می توان در علم پیشرفت کرد و خیلی از شماها از برخی از بیماری هایتان نجات پیدا کنید. خدا ما موش ها را طوری آفریده است که مناسب آزمایش های علمی هستیم. در آزمایشگاه، غذاهای ما کنترل شده است و هرکاری که انجام می دهیم، زیر نظر آزمایشگر های پرتوان و باهوش اینجا انجام می شود. هرچند گاهی مجبوریم در خوراک و خواب و کارهای شخصیمان، بسیاری از سختی ها را تحمل کنیم. با این حال هنگام شنیدن خبر پیروزی در آزمایش و کشف دارو و ماده جدید، تمام خستگی های ما هم به یکباره از تنمان بیرون می شود. اما گاهی ناراحتی هایی هم داریم مانند از دست دادن دوستانمان یا زمانی که یکی از موش ها حالش خراب می شود. اینجور اتفاقات خوب و بد در آزمایشگاه عادی است. دیدن آمپول و دارو برایمان ترسناک نیست. ما موش های آزمایشگاهی بر خلاف موش های کوچه و خیابان، تمیز هستیم و دوست نداریم دور و برمان کثیف و نامرتب باشد. این حرف های مرا با دیدن من تایید خواهید کرد! در آخر بگویم هیچ گاه در زندگی تان و از پست و جایگاهتان احساس ناامیدی نکنید چرا که هر موجودی در این عالم بی حکمت آفریده نشده است و تمام موجودات باید سعی کنند وجودشان سرشار از نفع و سود باشد.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهرطنز : دیگر به صدای غار و غور شکم و عوق زدن های عر دقیقه ای خود ، عادت کرده ام . چرا ؟ چون روزی یک چیز جدید روی من آزمایش کرده و در حلقم فرو میکنند تا شاید زنده بمانم و یا آخرین نفس را کشیده و شربت شهادت را سر بکشم، حالا چرا شهادت ؟ زیرا من هم مثل دکترا در راه کسب و افزایش علم و دانش مرده و بالاخره دستی در علم و دانش داشته ام دیگر ، گاهی ، چیز هایی مهمان معده و چشم و گوشم میکنند که بیست سال جوان تر شده و گاهی هم کور و کر و لال می شوم و بعد هم با چندین دارو و مایع دیگر ، دوباره چشم و گوشم چون عقاب تیز میشود .
گاهی من چرا چون گوهری نایاب نگاه داری کرده و گاهی هم با اضافه شدن چند بچه موش دیگر ، سخت ترین چیز ها را روی من امتحان کرده تا به مرگم ختم شود ، خلاصه اینجا چندانم بد نیست ، پس از هر نفسی ممکن است نفسی دیگر نیاید و شاید هم پس از چند دقیقه دیگر با موادی دیگر ، بهتر از قبل نفس بکشم .
غیر طنز : هرکس ، هرچیز سختی که رویش امتحان می شود ، این گونه توصیف می کند که همچون موز آزمایشگاهی شده ام ، که دنیا، تمام عذاب و سختی هایش را روی من امتحان می کند که گاهی سرسخت تر شده و گاهی از پا در می آیم ، اما پس از آن دوباره من را سر پا میکند ، اما در زندگی اصلی موز آزمایشگاهی چنین نیست، آن ها ممکن است پس از از پا در آمدن دیگر سر پا نشده و حتی دیگر نفسی برای دم و بازدم نداشته باشند ، اما به راستی که دلیلش چیست ؟ چرا موش ها برای این همه آزمون انتخاب شده اند ؟ آن ها که موجودی کوچک و ضعیف بوده و همه انسان ها از وجود آن ها در ترس و عذاب است ، شاید هم برای این است که در طی این آزمایش ها، به کل از بین رفته و وجودشان ریشه کن شده و ترس نیز از دل مردم جدا شود، کسی چه می داند…