انشا صفحه ۵۸ نگارش نهم درباره در مورد درباره درون یک فضاپیما را که روی کره ماه توقف کرده تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید کوتاه تصویر نویسی آزاد از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا درون یک فضاپیما را که روی کره ماه فرود آمده صفحه 58 نگارش نهم تصویر ذهنی

انشا درباره درون یک فضاپیما روی کره ماه فرود آمده است

امروز برای دانش آموزانی که به این پست تشریف آوردید می‌خواهیم انشا درباره درون یک فضاپیما را که روی کره ماه فرود آمده است که در کتاب نگارش نهم در صفحه 58 از دانش آموزان خواسته شده است قرار بدهیم . تصویر ذهنی را باید روی کتاب به نگارش در بیاوریم این انشا در ادامه مطلب در دسترس می باشد. برای دریافت جواب ادامه مطلب را مطالعه کنید.

انشا تصویر ذهنی با موضوع درون فضاپیما

مقدمه : شمارش معکوس شروع شد. ۸،۹،۱۰،…. قلبم محکم تر از همیشه خود را به جدار قفسه سینه ام می کوبد. نمیدانم چرا انقدر اضطراب بر درونم حکم فرماست. ۱،۲،۳ و پرتاااب…

بدنه : لحظه پرتاب چشم هایم را بستم. بعد از چندثانیه کسی که کنارمن بود به پهلویم زد و گفت ترسیدی ؟ لبخندی معنادار زدم و گفتم نه!
سفینه ما از هر سفینه ای بزرک تر بود. انسان های زیادی بودند و با یکدیگر گرم صحبت از خاطرات ترش و شیرین زمین بودند.
لحظه خروج از جو آبی رنگ زمین و عبور از کنار ستاره ها و اجرام آسمانی تنها تو ذهنم را مشغول می کردی. تویی که قهرمان من و مخاطب ناشناخته تمام نوشته های منی! تویی که همیشه مشوق من بوده ای و بهترین منبع انگیزه من! تویی که اگر نبودی الان من سفر به ماه را تجربه نمیکردم. پایم را که بر ماه گذاشتم اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که این لباس هایی که پوشیده ام چقدر سنگین است و اگر با این لباس ها در زمین بودیم الان چقدر گرمم شده بود. به اطراف نگاه کردم. همه با تعجب به یکدیگر و به ماه نگاه میکنند. گویی صدها سوال در ذهن هریک دارد بالا و پایین می پرد. نمیدانم آدم فضایی ها کجا هستند. آیا ماه آدم فضایی ندارد؟ خیلی دلم میخواهد یکی را ببینم و بپرسم که آیا آنها به ما می گویند آدم فضایی؟
سوار سفینه شدیم که بازگردیم. نمیدانم چند ثانیه زمینی طول کشیده که ما به ماه سفرکنیم و باز گردیم. اما الان چرا من اضطراب هنگام سفر را ندارم و انقدر آرامم؟

نتیجه : هرچه چشم می چرخانم چیزی پیدا نمیکنم که بتوانم به عنوان سوغاتی بیاورم. شاید عکس هایی که فضانوردان می گیرند بتواند سوغاتی خوبی باشد. خیلی دلم میخواهد به زمین که آمدم دستت را بگیرم و درون فضا پیما را به تو نشان دهم. درون آن گرم است و سرد است و انسان را آرام میکند و دلش را آشوب می سازد.

انشا کوتاه درباره فضاپیما روی کره ماه

شبی صاف و مهتابی چشمم به آسمان افتاد. ماه کامل بود با نور نقره فامش روشن و زیبا خودنمایی میکرد. ناگاه فضاپیمایی روی ماه قرار گرفت. آه خدایا ماه را از وسط نصف نکند؟؟ ماه را از جا جدا نکند؟ داخل فضا پیما چه آدم هایی هستند؟ آیا در فضا معلق اند؟ چطور غذا میخورند؟ چطور میخوابند؟؟ چگونه آشپزی میکنند؟ آب و برق از کجا می آورند؟ شب و روز را چگونه تشخیص میدهند؟؟ جواب هیچ یک از اینها را نمیدانم خودم حتما یک بار باید با فضا پیما سفر کنم و همه چیز را تجربه کنم. اما اگر به زمین بیفتم چه؟ اگر در فضا گم شوم چه؟؟ اگر اسیر آدم فضایی ها شوم چه کنم؟ چگونه باید در فضا زندگی کنم؟؟ شاید بهتر این باشد از سفر به فضا صرف نظر کنم. من زمین را دوست دارم و متعلق به زمینم. با وجود تمام درد ها و رنج هایی که برای انسان دارد بازهم دوستش دارم. . . انسان متعلق به جایی است که در آن قلبش در آرامش است و جسمش در امنیت. . . هرکجا که آرامش و امنیت باشد آنجا یعنی زندگی.

تصویر نویسی انشای آزاد صفحه ی 58 مهارتهای نوشتاری پایه نهم

دوشنبه، روز مورد علاقه من ودوباره کتاب علوم و معلم علوم وماجراهای شیرینش. امروز قراراست معلم علوم ما درس جدید را که راجب سفر به فضاست درس بدهد. معلم مشغول تدریس می شود وناگهان من در رویای خود فرو می روم رویای همیشگی ام سفر به فضا، نمیدانید چه زیباست جز نخستین نفراتی باشی که به یکی از سیاره ها سفر می کند. ایندفعه دوست دارم کره ی ماه را برگزینم وبه آنجا بروم، اکنون من درون فضاپیما شخصی خود نشسته وآماده ی پرتاب به کره ی ماه هستم. . . . وای خدای من چقدر دکمه اینجاست یعنی چه کاری میتوانند انجام دهند؟!! سرم را برمیگردانم یک کپسول اکسیژن به همراه مواد غذایی روی میز پشت سرم چیده شده است و آن طرف هم … واای خدای من آن دیگر چیست؟؟!!؟؟ از صندلی ام بلند میشوم، به سمتش می روم، وااااای فقط یک سوسک کم داشتیم، باترس برای کشتنش جلو می روم که ناگهان شمارش معکوس شروع میشود. . . قلبم تند تند میزند فکر کنم سوسک هم میشنود باخود می گویم حتما این سوسک هم قصد سفر داشته پس بهتر است سفرش را خراب نکنم. با عجله به سمت صندلی ام می روم، شمارش دارد به پایان می رسد همیشه دوست داشتم این لحظه جیغ بزنم. 1، 2، 3 و. . . . . جیغغغ. . . . که ناگهان با پس گردنی معلم علوم به خودم آمدم که داشت میگفت:(چه شده چرا وسط درس یکدفعه جیغ میزنی؟؟؟) من با تاسف نگاهم را به زمین می دوزم وباخود زمزمه می کنم :چرا؟؟چرامن؟؟؟چرا رویای من باید با یک پس گردنی تمام شود؟

درون یک فضاپیما را که روی کره فرود امده است تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید

_دنیای من در این سیاره ی ابی خلاصه نخواهد شد بی انتهاست. . . . در چشم دل من که نمیگجند. . . . ماه ؛ قمر این سیاره ی ابی ک ب دورش میرقصد و زمین را در قعر تاریکی نور افشانی میکند، ماه همان چیزی ک مانند میکنی به هرچیزی ک در نظرت درخشان و زیباست، همان ک شبت را روشن میکند، همان مرواید سپیدی ک در چادر سیاه اسمان جا خوش کرده است، همان ک گاه در پشت ابری پنهان میشود، همان چیزی ک در کودکی ب ان زل میزدیم و ارزو میکردیم، همان چیزی ک در شبهای مهتابی احساس شاعرانه ات را برمی انگیزد … این ماه کیست؟ چست؟ دهکده ی تاریکی را در روزها در کجا پنهان میکند … ؟ در شبها چطور؟ روز را چگونه می بلعدک اثری از شید زر نمی بینی … میدانی برخی از شبها چنان خودنمایی میکند ک دلت غنج میرود؛ وقتی ک غرق در نگاهش میشوم اهی از دلم پر میکشد اصلا دیوانه میشوم، مست میشوم. . . . حالم ک خوش باشد ماه را خندان میبینم ناخوش ک باشم ماه را مونس درد هایم میبینم گاه ب ان چشم می دوزم و از درد دل فانی ام میگویم گاه شاهد اشک هایم بوده گاه همدمم میشود و حس سنگین مرا تسکین میدهد گاه سیگار تنهایی ام را خاموش کرده! اصلا این ماه کیست !? ماهیتش چیست!? کاش بشود روزی سفر کنم. به سفر ماه بروم! ب دیدار او. . . او را لمس کنم! بدانم کیست! میخواهم با فضاپیمایی ب سفر ماه بروم ب سوی ساقی بروم! همان ک هرشب مدهوشم میکند! او را از نزدیک دید زنم و حسش کنم بروی ان قدم بزنم و دورش کنم، رد پایی از خود بر جای گذارم … خداوندا!؟ چگونه میتوانی این همه عظمت و حس لطافت و دیوانگی را در یک گوی جمع کنی؟ خداوندا ماهت چرا اینقدر مدهوشم میکند؟ چرا اینقدر زیباست

انشا درباره تصویر ذهنی از کره ماه

یک دو سه با شماره سه فریادی از اعماق وجودم کشیدم البته خیالتون راحت سر و صدای اطرافم انقدر بلند و بیش از اندازه بود که صدای جیغم آسیبی به پرده های گوش اطرافیانم وارد نکند 😊. معمولا همه ما دوست داریم مکانی را پیدا کنیم که بتوانیم در آن با تمام وجودمان جیغ بزنیم یا به اصطلاح برخی از این افراد امروزی خودمان را خالی کنیم. (که من با این حرف مخالفم مگر انسان اشیا هست یا یک چیز پر و لبریز، که بخواد خالی شود !😐) اما خب حالا که مکانی را پیدا کرده بودم که بتوانم داد بزنم، خودم صدای خودم را نمیشنیدم و این یعنی ته بدشناسی !😭 ناگهان بعد از چند دقیقه که دقت کردم و کمی آرام شدم، سکوت فضای اطرافم را پر کرده بود و فقط صدای سیستم ها و رادار ها می آمد. با اینکه چند سال برای این لحظه تلاش کرده بودم و اماده شده بودم اما وقتی در آن موقعیت قرار گرفتم انگار تمام حافظه ام پاک شده بود و حتی خودم هم نمیشناختم چه برسد به اینکه بفهمم اینک باید چه کار کنم !😐🤷‍♀ به محض باز کردن کمربندم صدای خفیف دیگری نیز از خودم شنیدم البته سعی کردم که دیگر صدایم شبیه جیغ نباشد چون حالا حتی زمزمه کردن نیز به گوش دیگران و یا ادم فضای هم میرسید !🙀 اما این بار صدایم از خوشحالی بود باورم نمیشد در هوا معلق هستم، همیشه دوست داشتم وقتی رفتم به فضا یک لیوان آب را بردارم و آن را روی خودم خالی کنم 😂❤️ لیوان آب را برداشتم و روی خودم خالی کردم اما عجیب ترین صحنه ای بود که در تمام عمرم دیده بودم قطرات آب در هوا معلق بودن ! واقعا زندگی در فضا برای کودکانی که علاقه خاصی به آب بازی دارن خیلی سخت هست. 😂 💘 تصمیم گرفتم از فضاپیما خارج شوم … تا چند لحظه کاملا خشک شده بودم، قبلا تصاویری از ماه دیده بودم اما انگار تصاویر قبل از عمل جراحی یک فرد را دیده بودم 😂😳🤦‍♀ این ماه اصلا شبیه عکس هایی که من از ماه دیده بودم نبود یا شاید هم من خطای دید داشتم ! ماه بر خلاف اغلب اجرام دیگر اسمانی گرد نیست و تخم مرغی شکل هست و همان طور که وقتی روی سیاره زمین هستیم نمیتونیم درک و باور کنیم که زمین گرد هست، اینک من نیز نمیتوانستم درک کنم، ماهی که روی آن ایستاده ام تخم مرغی شکل هست. در ماه نسبت به داخل فضاپیما احساس بهتری داشتم زیرا در ماه حداقل یکم جاذبه وجود داشت و خیلی احساس غریبی نمیکردم. واقعا راست میگویند که هیچ جا خانه ی خود آدم نمیشود. 🙅🏠 و واقعا هیچ سیاره ای هم سیاره خود آدم نمیشود. 🙅🌎 نقطه و پایان دفتر انشایم را بستم در کیفم گذاشتم و امیدوار بودم به گرفتن نمره 20 از معلم انشایم ^^ و امیدوارم به اینکه یک روز خودم بتوانم ماه را از نزدیک ببینم و تشخیص بدهم که واقعا این عکس ها، عکس های قبل عمل جراحی ماه هست یا ن 😂😑❤️ البتع قول میدم اگر رفتم فضا دیگر یک لیوان آب را روی خودم خالی نکنم. 😂😎

انشای فضاپیما صفحه 58 کتاب مهارت های نوشتاری نهم

چیزی در فضا در حال حرکت است.. بی شک یک فضاپیماست کارکنان آن مثل یک ماشین کوکی گویا از قبل برنامه ریزی شده اند و به طور منظم مشغول انجام کار هستند از طریق بلندگو اطلاع میدهند که به زودی در سطح کره ماه توقف میکنند. اینک زمان آن فرا رسیده است که از فضاپیمایی که مدت زیادی در فضای کوچک آن زندگی کرده اند خارج شوند اما فضای ماه ناشناخته و جدید است کمی متعجب و نگرانند چه کسی حاظر است به عنوان اولین نفر از فضاپیما خارج شود و روی سطح ماه قدم بگذارد؟ زمان پرتاب فرا رسیده بود و من حسی غیر قابل توصیف داشتم حسی که با ترس و هیجان آمیخته شده بود باورم نمیشد دقایقی دیگر به آرزوی همیشگی خودم که از دوران کودکی ام با من بود میرسیدم وقتی موتور ها روشن شدند بی اختیار فریاد زدم همه این رفتار ها طبیعی بود چون همه فضا نوردان هنگام پرتاب احساساتی میشوند و در آن لحظه باور هر چیزی برای من دشوار بود نگاهی به اطراف انداختم رو به روی من چراغ ها رادار ها و سیستم های کنترلی و دکمه های زیادی وجود داشت که خیلی پیچیده بودند و من از آن ها اطلاعات زیادی نداشتم به همین دلیل کنجکتو شدم و یکی را بی اختیار فشار دادم ولی ناگهان با سر به دیواره فضاپیما خوردم و فریاد زدم چون سرم درد گرفته بود همانطور که داخل فضاپیما معلق میچرخیدم و به این سو و آن سو میرفتم دوستانم کمکم کردند سر جایم بنشینم و بلا فاصله مشغول بررسی رادار ها شدم چون من و دوستانم یک تیم تحقیقاتی هستیم که قرار است به کره ماه سفر کنیم سرانجام پس از چهار شبانه روز سفر در فضا بر روی کره ماه قدم گذاشتیم و این لحظه خیلی شکوهمند و زیبا بود چون ما بر روی کره ای قدم گذاشتیم که صد ها هزار سال خشک و بی روح بوده است من و دوستانم روی ماه قدم میزدیم و با هر قدمی که بر میداشتیم نظاره گر حفره هایی بودیم که بعضا بزرگ یا کوچک بودند بر روی این کره سرد سنگ های عجیب و غریبی پیدا میشد و خاک ماه تقریبا یک رنگ و در همه جا خاکستری بود صدا به راحتی منتقل نمیشد و سطح ماه مکانی خاموش و تاریک و بیصدا بود و این جا ترس و خوشحالی با هم پیوند خورده بودندمن و دوستانم سه ساعت بر روی کره ماه پیاده روی کردیم ولی اکنون دیگر زمان بازگشت فرا رسیده است و تحقیقات ما نیز کامل شده است و حال میلیون ها نفر در زمین منتظر ما هستند و ما در حال انجام مقدمات بازگشتیم… پایان انشا درون يك فضاپيما را كه روی كره ماه توقف كرده تصور كنيد و تصوير ذهني خود را بنویسيد.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر :
مقدمه : به نظر ، میتواند هیجان انگیز ترین چیز برای کسانی چون من که تمام ذهن و مغز خود را به فضا اختصاص داده اند همین باشد .
بدنه : البته ، این میتواند برای همه جذاب باشد ، چرا که چیز کمی نیست ، کره ماه ، یکی از هیجان انگیز ترین مکان هاییست که یک انسان میتواند آن جارا احساس کند .
فرض کن ، با پرتابی بلند ، بر فراز آسمان ها شلیک شده ای و کسی جز تو در آن جا نیست ، تویی و خودت و دنیایی که هیجانش بی حد و غیر قابل وصف است ، نمیتوان این حس را با زبان بیان کرد ، فهمش در ذهنم نمیگنجد ، زبانم در وصفش حیران است که در فضا ، جایی که از نظر خیلی ها تخیل بوده و یا زیبایی خاصی ندارد ، ماشینی به اسم فضا پیما فرود بیاید که بتواند اطلاعات دقیق را به من و امثال من منتقل کند .
کاش ، من در آن فضا پیما بوده و قدم به قدم آسمان را طی میکردم ، کاش من ماه را دیده و با او به صحبت مینشستم .
نتیجه : زیبایی های بی حدی وجود دارد که شاید به باور و فهم خیلی ها ، در ذهن نگنجد ، اما درب ذهن من ، برروی آسمان و پدیده هایش،‌ همیشه باز است .

ساینا صادقی : از پشت شیشه کلاهی که بر سر داشتم نگاهی به فضای اطراف انداختم. سفینه فضایی فرود آمده بود و در روی کره ماه نشسته بود و غبار بسیار غلیظی اطراف سفینه من را فرا گرفته بود. جلو رفتم و از نردبان کوچک سفینه پایین آمدم و پاهایم را بر روی سطح ماه قرار دادم. بسیار سبک تر و نرم تر از آن چیزی بود که تصور می کردم. پاهایم درون ماسه های کره ماه فرو می‌رفت و مثل برف بسیار نرم و سبک بود. ناگهان به آسمان نگاه کردم و سیاهی محض بود هیچ چیزی دیده نمی‌شد به جز کره زمین یعنی محل زندگیم جایی که از آن آمده ام و متعلق به آن بودم. در روی کره ماه شب و روز وجود نداشت و هر ساعت می شد تمام ستاره های درخشان در آسمان را دید ستاره ها بسیار زیبا خودنمایی می کردند و می درخشیدند. سطح خاکستری و گودال دار ماه نقره مانند می‌درخشید تضاد رنگ نقره ای مایل به سفید مو و رنگ مشکی سنگین آسمان زیبایی خیلی زیادی را پدید آورده بود. پس از مشاهده این عجایب به خالق چیره دست آن آفرین گفتن احسنت.

مائده : مقدمه : همیشه ارزو داشتم که فضانورد شوم و در فضا پیما از این طرف به ان طرف بروم ان هم روی کره ماه و حال انگار ارزویم براورده شده بود.

بدنه : توی فضا پیما بودم و داشتم به تحقیقاتم را انجام میدادم، همه چیز واقعی بود اما من فکر میکردم که دارم خواب میبینم. همه چیزش با زمین متفاوت بود، اصلا توصیف شدنی نیست. هیچ‌موجود بنده ای اینجا نبود و حتی هوا هم نبود و احساس خفگی داشتم ؛ و واقعا احساس این را داشتم که انگار روی ابر ها راه میروم و واقعا معلق بودن حس جالبی بود و دوست داشتم که روی زمین هم میتوانست اینگونه بود. چون واقعا به نظرم خیلی لذت بخش و هیجان انگیز بود ک معلق بودن را تجربه کنی و واقعا خوش ب حال فضانوردان که همیشه این حس را تجربه میکنند و غرق لذت میشوند

نتیجه : خلاصه که داشتم به این چیزها دقت میکزدم که از خواب پریدم و واقعا دلم گرفت که رویاهایم همیشه رویا هستند و به واقعیت نمی پیوندند.

عسل : خوب بود اونایی که خوندم ولی عامینهه بهتر بود من که هنوز به معلمم نشون ندادم امید وارم بیست شم…..

نویسنده : شبی دلگیر بود ومن خوابم نمیبرد و مثل همیشه به آرزویی که از بچگی داشتم یعنی رفتن به کره ی ما ه فکر کردم………

نویسنده : بعد از اینکه از درون فضا پیما بیرون آمدیم بلا فاصله روی هوا معلق ماندیم جو هوا در آنجا وجود نداشت و لباس های مخصوص فضا نوردی به تن داشتیم که با آنها میتوانستیم به خوبی تنفس کنیم من همیشه فکر می کردم آدم فضایی های زیادی آن جا است ولی هیچ چیز نبود و آسمان سیاه و هیچ چیز معلوم نبود.