انشا صفحه ۲۱ کتاب نگارش فارسی پایه کلاس پنجم دبستان ابتدایی خاطره بازی در یک روز بارانی از سایت نکس لود دریافت کنید.

انشا بازی در یک روز بارانی

انشا بازی در یک روز بارانی نگارش پنجم

روزی با دوستم قرار بازی در حیاط خانه مان را داشتیم پتو ی کو چکی تهیه کرده و عروسک ها یمان را با خود آورده بودیم عروسک دوستم مادر بزرگ شده بود و عروسک من عروس خانه بود ما داشتیم خاله بازی می کردیم و برای پذیرایی استکان های خالی را به هم تعارف می کردیم در این لحظه باران به شدت شروع به باریدن کرد باران بهاری که مثل رگبار تند و پشت سر هم می آمد کمی مقاومت کردیم و همچنان با کشیدن چادر بر سرمان داستان خاله بازی را ادامه دادیم ولی صدای مادرم درآمد که زود بیایید داخل خیس شدید ما مجبور شدیم که داخل خانه برگردیم وقتی باران بند آمد دوباره به حیاط برگشتیم با کمال تعجب دیدیم که استکانهای چای ما پر شده است از آب باران و چند گنجشک کوچک زیبا در حال خوردن آب داخل استکان ها هستند من و دوستم به خاطر دیدن این صحنه کلی خندیدیم.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

نویسنده : من کودکی هستم که بازی در یک روز بارانی را خیلی دوست دارم همهی ماانسان هابازی دریک روزبارانی رادوست داریم روز بارانی به ماکمک میکند تا شرایط خوبی داشته باشیم…