جواب صفحه ۳۶ کتاب نگارش ششم از پنجره کلاس به بیرون نگاه کنید و آنچه را می بینید در یک بند توضیح دهید فارسی ابتدای دبستان از سایت نکس لود دریافت کند.

جواب صفحه ۳۶ کتاب نگارش ششم از پنجره کلاس به بیرون نگاه کنید و آنچه را می بینید در یک بند توضیح دهید فارسی ابتدای دبستان از سایت نکس لود دریافت کند.

از پنجره کلاس به بیرون نگاه کنید و آنچه میبینید توضیح دهید

با سلام خدمت همه دانش آموزان عزیز که دنبال جواب سوال کتاب نگارش فارسی ششم هستند و با عنوان از پنجره کلاس به بیرون نگاه کنید و آنچه را می بینید در یک بند توضیح دهید جواب ما به این سوال اینگونه است که در روبه روی ما مدرسه ای است به نام پروین اعتصامی و همیشه دوست دارم بدانند که زنگ آنها می خورد یا کی دوستم می آید و حرف میزنیم بغلان یک دستشویی است که به مدرسه پروین اعتصامی وصل شده است اگر شما عزیزان درباره پنجره کلاس و توضیحات متنی نوشته اید برای مادر پایین نظرات بفرستید حتما در همین مطلب قرار بدهیم و با اسم شما منتشر کنیم.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

پریچهر : چشمانم را به دور دست ترین نوقاط خیره کرده و همه چیز را زیر نظر میگیرم، اما از یک جایی به بعد ، درختان سر به فلک کشیده مانع دید میشوند ، دیوار های رنگ به رنگ حیاط با هزاران طرح و نقش ، آب خوری مدرسه ، لی لی های نقش بسته بر آغوش حیاط و کودکانی که از این سو به آن سو میدوند ، پرچمی که بر سر در مدرسه نسب شده و با غرور تکبر در آغوش باد میرقصد .

مهدی : پشت پنجره می ایستم و به حیاط مدرسه نگاه میکنم. بچه های کلاس اول دنبال هم می دوند و در دنیای کودکانه تر خود غرق اند، بقیه یا در حال راه رفتن اند و یا گوشه نشسته اند و می گویند و میخندند. بعضی پدر و مادر ها منتظر فرزندشان نشسته اند و با عشق در چشمانشان دنیای کوچک فرزندانشان را می نگرند. اما هرچه هم که ادم تلاش کند نمیتواند از قیافه کسی به چیزی پی ببرد.البته می شود اما دلیلش را نمیشد حدس زد.میشود دید کسی خوشحال است یا نگران اما دلیلش…؟

نویسنده : پشت پنجره کلاس می ایستم.خیابان را تماشا می کنم. پاییز شروع شد و زرد و نارنجی قرمز برگ درختان را تماشا می کنم. چه زیبا بود.

عمران : پشت پنجره می ایستم وبه دانش آ موزان نگاه می کنم بعضی ها بازی می کنند و بعضب ها هم کنار دیوار نشسته ودارن بازی می کنندوبعضی ها هم دارن صحبت می کنند.

نویسده : من از پشت پنجرنگاه میکنم حیات زیبا و قشنگ و درختان زیبا وزرد. رنگ خیلی زیباست من ازاین زیبایی مدیون خدا هستم.

سیده کوثر علوی : هنگامی که من سرم را از پنجره کلاس بیرون می اورم اول به بزرگی و عظمت خداوند پی می برم که خداوند بزرگ مرتبه به هر انسان یک خواص داده است تا بتواند در این دنیای بزرگ مانند بقییه زندگی کند.

نویسنده : از پنجره به بیرون نگاه می کنم و کودکانی را می بینم که باشوق و هیجانی که دارند بازی و فریاد می کشم و من از این بابت خیلی خوشحالم.

ناشناس : من وقتی بیرون پنجره ی کلاس را میبینم،،،،بوته های پوسته کیکِ تی تاپ را میبینم….تک درخت پوسته پفک و پوسته پاپ کرن میبینم…خلاااااصه خیلی چیز ها را میبینم.

هانیه اسدی : پشت پنجره ی کلاس می ایستم خیابان را تماشا میکنم پاییز شروع شده است برگ های زرد وقرمز درختان را میبینم زنگ تفریح به صدا درا مد وبچه ها باسر وصدای فراوان از کلاس ها خارج شدند ومشغول بازی شدند.

نویسنده : ازپنجره به بیرو ن نگاه می کنم بچه ها را می بینم که دنبال هم می دوند وبعضی ها نشسته و در حال خورد ن خورا کی هایشان هستند و درختانی که در باغچه کا شته شده اند و بوی هوای پاییزی می اید.

هدیه کرمی : من وقتی از پنجره به بیرون کلاس مینگرم بچه هایی را میبینم که دارند بازی مکنند و یا پیش شیر ابخوری ایستاده اند و اب میخورند و برخی دیگر هم در حال راه رفتن هستند.

نویسنده : من پشت می ایستم بیرون را نگاه می کنم بعضی از بچه ها درحال بازی کردن و بعضی دیگر در گوشه ای نشسته اند باهم گفت وگو می کنند.

یک دوست : من وقتى پشت پنجره ى كلاس مى ستم بچه ها رامى بينم كه باز ى مى كنند. شورو شادى بچه ها من را به هيجان مى اندازد. برگ ها ى پاييزى ان قدر من را به هيجان مى اندازد پرستوها و گنجشک ها در راه كوچ هستند.

ناشناس : در پشت پنجره می ایستم وقتی به بیرون مینگرم به یاد می آورم که چند سال پیش خودم هم مانند کلاس اولی ها در اوج دنیای کودکانه ی خود بودم و میفهمم چقدر آن روز ها زود گذشت.

آیدا : من از پشت پنجره نگاهم را به حیات مدرسه می دوزم. بچه ها را میبینم که در حال بازی کردن هستند ویا پیاده روی و گفت وگو میکنند؛ و بعضی ها نشسته و در حال خوردن خوراکی هایشان هستند..