صفحه ۸۱ کتاب نگارش هشتم انشا درباره درمورد قطره بارانی هستید كه از ابری چكيده ايد کلاس پایه هشتم یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و درباره آنها متنی بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

قطره بارانی هستید كه از ابری چكيده ايد

انشا درباره اگر قطره بارانی که از ابری چکیده اید

انشا در مورد قطره بارانی هستید كه از ابری چكيده ايد متن و بندی راجع به این موضوعات که در صفحه ۸۱ کتاب نگارش پایه و کلاس هشتم برای دانش آموزان خواسته شده است  در این سایت می توانید دریافت کنید با این متن موقتاً گذاشته ایم تا وقتی که بتوانیم انشا درباره درمورد قطره بارانی هستید كه از ابری چكيده ايد را برای دانش آموزان پیدا کنیم این پست باقی خواهد ماند پس از چند روز به این پست سر بزنید تا این پست را آپدیت کنیم.

مقدمه درباره قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید

مقدمه

من اگر…
اگرقطره باران بودم…
اگرآب بودم…
دریا بودم…
من اگر قطره باران بودم چی میکردم؟؟
دراین انشا از زاویه دید اول شخص زندگی یک قطره باران را بررسی میکنیم..

بند بدنه

من اگر قطره باران بودم بر سرزمینی خشک میباریدم تاآن زمین را سیراب کنم و از دل آن زمین گل های زیبا میرویاندم تا آن گل دل را به دلداری برسانم
من اگر قطره باران بودم برگندم زار میباریدم و یک مزرعه طلایی رنگ می ساختم و باآن برکت خانه ها میشدم و گرسنگان را سیر میکردم
من اگر قطره باران بودم بر چهره زرد بیماری در آن دور دست میباریدم که بخاطر اسراف و نادانی برخی از فرط تشنگی توان راه رفتن ندارد
من اگر قطره باران بودم بر کوهساران میباریدم و با همجنسان خود رودخانه ای خروشان می ساختم و به دریا میرفتم و یکی از جلوه های خداوند را به مردم نشان میدادم
من اگر قطره باران بودم دوست داشتم یک بار از زمین به آسمان بروم و پیغام زمینیان را به آسمان میرساندم و به آسمان میگفتم خدایا دلم از زمینت گرفته آسمانت متری چند؟….

نتیجه

اینکه ما چه باشیم زن یا مرد کوچک یا بزرگ مهم نیست چه بودن مهم نیست چگونه بودن مهم است کآش بیاموزیم تولید مثل را هرجانداری میتواند انجام دهدو ما باید انسانیت از خود به جا بگذاریم

انشا با موضوع بارانی هستید که از ابری چکیده اید

مقدمه : برای آخرین بار نگاهی به مادر مهربانم ( ابر ) کردم و بغضم را فرو دادم و پریدم.
در حین فرود به آسمان نگاه می کردم و سعی میکردم با تمام توانم تصویر پرتوهای خورشید و آسمان را در ذهنم ثبت کنم که ناگهان پرتو خورشید به صورتم برخورد کرد و رنگین کمانی هفت رنگ در برابرم ظاهر شد.

بدنه : چطور می توانم این همه زیبایی و هیجن ارتفاع را از خاطر ببرم و دل تنگ نشوم؟
در همین افکار بودم که ناگهان صدایی شنیدم که از من می خواست به سویش بروم. صدای گلی تشنه بود. گل برگ هایش شادابی خود را از دست داده بودند و پژمرده شده بود. می خواستم به سویش بروم که شاپرکی صدایم کرد و گفت : تو به تنهایی نمی توانی گل را سیراب کنی باید بروی و کمک بیاوری.
اما از کجا ؟ از چه کسی ؟
نمیدانم!
نگاهی به اطراف انداختم و متوجه گذر رودی کوچک شدم. سوار بال های امید شدم و خود را به رود رساندم.
این همه قطره باران کنار هم جمع هستند و به راستی این اتحاد زیباست.
با دوستانم به سوی گل تشنه رفتیم و سیرابش کردیم و حالا آن گل به یک بوته گل تبدیل شده که عطر آنها در فضا هر کسی را مست می کند.

نتیجه : هر نقطه ای از جهان ، چه در آسمان چه در زمین هرجایی زیبایی های خود را دارد. جهان سرشار از زیبایی و نعمت های خداوند است. مهم این است که به یکدیگر کمک کنیم و از این نعمت ها استفاده کنیم

انشا بارانی هستید که از ابری چکیده اید توسط پریچهر

مقدمه : برای آخرین بار نگاهی به مادر مهربانم ( ابر ) کردم و بغضم را فرو دادم و پریدم.
در حین فرود به آسمان نگاه می کردم و سعی میکردم با تمام توانم تصویر پرتوهای خورشید و آسمان را در ذهنم ثبت کنم که ناگهان پرتو خورشید به صورتم برخورد کرد و رنگین کمانی هفت رنگ در برابرم ظاهر شد.

بدنه : چطور می توانم این همه زیبایی و هیجن ارتفاع را از خاطر ببرم و دل تنگ نشوم؟
در همین افکار بودم که ناگهان صدایی شنیدم که از من می خواست به سویش بروم. صدای گلی تشنه بود. گل برگ هایش شادابی خود را از دست داده بودند و پژمرده شده بود. می خواستم به سویش بروم که شاپرکی صدایم کرد و گفت : تو به تنهایی نمی توانی گل را سیراب کنی باید بروی و کمک بیاوری.
اما از کجا ؟ از چه کسی ؟
نمیدانم!
نگاهی به اطراف انداختم و متوجه گذر رودی کوچک شدم. سوار بال های امید شدم و خود را به رود رساندم.
این همه قطره باران کنار هم جمع هستند و به راستی این اتحاد زیباست.
با دوستانم به سوی گل تشنه رفتیم و سیرابش کردیم و حالا آن گل به یک بوته گل تبدیل شده که عطر آنها در فضا هر کسی را مست می کند.

نتیجه : هر نقطه ای از جهان ، چه در آسمان چه در زمین هرجایی زیبایی های خود را دارد. جهان سرشار از زیبایی و نعمت های خداوند است. مهم این است که به یکدیگر کمک کنیم و از این نعمت ها استفاده کنیم

متن های ارسالی بچه ها در پایین سایت

مهدی : یکی از زیبایی های آفرینش بارش باران است که همه‌ی مردم اط بارش باران خوشحال می شوند.

نویسنده : به کوهساران میروم.. نزد معشوقه ام..معشوقه ای ک از ابر کنار من بر دل کوه افتاد تا بتواند تشنه ای را سیراب کند ..هرچند راه من بس،دور است اما میروم..ب عشق معشوقه ام هم ک شده،قدم در راهی میگذارم ک برایم دران سختی می‌بارد..ولی ناامید نمی شوم ب عشق شیرینم ب کوه میروم تا شاید فرهادی باشم برای دل او یا شاید فقط خودم….

نویسنده :‌به سمت سرنوشت خود می روم شاید سرنوشتم رود باشد، خواه دریا ،خواه چشمه، خواه کوهسار ،خواه زمین ترک خورده و خواه جنگل تشنه و خواه گلی خشکیده میروم تا سیراب کنم یا شاید وسیله ای باشم برای سیراب کردن، میروم تا دل تنگی کسی را برای قطره ای آب برطرف کنم، میروم تا گلی نیازمند را سیراب کنم گرچه شاید نتوانم خیلی سیراب کنم اما شاید در راهم به چشمه ای رسیدم و با کمک آب به زمین های تشنه و عاری از آب چاه های خالی از آب و لبان محتاج آب رسیدم و سیرابشان کردم. آری اییجن است رسم زندگانی گرچه کوچکم اما با کوچک بودنم رویاهایی بزگ دارم، رویاهایی دست یافتنی و دست نیافتنی، اما می روم تا همچون مرهمی بر روی ترک لبان کودکان تشنه و خاک خشک شده زمین و درختان باشم..

زینب :‌وقتی از اسمان به زمین می امد م با خودم می گفتم به کجا برم به چه کسی کمک کنم کجا بنشینم گفتم اول سراغ کسایی می روم که واقعا محتاج من هستند دوستان ان لحظه با خودم گفتم که مقام مهم نیست مهم این است که به نیاز مندان کمک کنی نه این که فقط دنبال شهرت باشی پس تصمیم گرفتم به همه کمک کنم تا کسی در دنیا نیاز مند نبا شد اری این است رسم زندگانی راست می گویند که از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری.