بازنویسی حکایت نگاری شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه 66 کتاب نگارش کلاس هفتم

سونیا

یک نفر و یک شخص خانه ای را اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی صقف خانه با او صحبت کرد و صاحبخانه در خواب به حرف مرد گفت چوبهای سقف صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند مرد مستاجر ادامه داد حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کاریهایمان را بماند و پشت گوش انداختن به پیش ببریم ودر آخر آن کارها نابود میشوند وباریزش سقف برروی زمین به پایان خواهید رسید

نویسنده

شخصی خانه ای را اجاره کرده بود. اما چوب های سقف قدیمی بود و بسیار سروصدا میکرد.شخص به نزد صاحب خانه رفت و برای بازسازی وتعمیر سقف بااو حرف زد. صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت:چوب های سقف که سروصدا میکنند ذکر خداوند را به جای می اورند. مرد گفت: حرف شما درست است اما میترسم که ذکر و عبارت چوب های سقف خانه به سجده برسد.

اعظم

خیلی خوب

مبینا...★٭★٭★

سلام اصلا چرا از اینجا مینویسین من فقط اومدم اینجا ایده بگیرم بنظرم از مغز خودمون استفاده کنیم خیلی بهتره.

علی اصغر

برا الان میخام 😑

بازنویسی صفحه ۶۶ کتاب نگارش هفتم درس پنجم حکایت نگاری و حکایت گردانی به صورت نثر ساده حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود پایه و کلاس هفتم بند های بدنه از سایت نکس لود دریافت کنید.

حکایت نگاری شخصی خانه به کرایه گرفته بود

بازنویسی حکایت نگاری صفحه ۶۶ کتاب نگارش هفتم

در این پست میخواهیم برای شما بازنویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه ۶۶ کتاب نگارش پایه و کلاس هفتم را برای شما عزیزان بگذاریم ولی متاسفانه هنوز این حکایت نگاری را جوابش را همراه با پاسخ پیدا نکردیم و نویسندگان سایت نکس لود پس از اینکه جواب این حکایت نگاری را پیدا کردن به شما دوستان عزیز تحویل خواهند داد و پس از چند روز به این پست سر بزنید مطلب تکمیل شده را در اختیار شما قرار بدهیم.

متن حکایت:

«شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد. به خداوند خانه از بهر مرمّت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند. گفت: نیک است؛ اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد.» عبید زاکانی

بازنویسی حکایت :

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد. صاحبخانه در جواب به حرف مرد گفت: چوبهای سقف که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می‌آورند. مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد. نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کارهایمان را با بهانه و پشت گوش انداختن به پیش ببریم در آخر آن کارها نابود می شوند و با ریزش سقف بر روی زمین به پایان خواهد رسید.

توضیح شیوا :

این لطیفه در واقع یک حکایت هست. به زبان ساده می شه گفت که یک نفر در خانه صاحبخانه را میزنه و میگه که سقف خانه انقدر که خراب است چوبهای سقف یا همان ستون های خانه در حال صدایت کردن هستند و محکم نیستند و در حال تکان خوردن هستند. صبحانه در جواب این و مستاجر میگه که این سدها به خاطر سستی سقف و یا ستون های خانه نیست این صدا بخاطر اینه که سقف خانه شما در حال ذکر خداوند هستند. مستاجر در جواب خانمی که که درسته ولی صدای این ذکر آنقدر زیاد است که میترسم این ذکرها آخر شب سجده ختم بشه یعنی سقف خراب شود.

متن های ارسالی توسط کاربران در نظرات پایین سایت

هانا : در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید. این نظر توسط هانا ارسال شده است با تشکر از هانای عزیز.

ناشناس : امید خانه ای را برای ماندن در آنجا کرایه میکند بعد از مدتی چوب های سقف شروع به صد دادن میکند امید روزی به در خانه ی صاحبخانهمیرود میگوید سقف خانه دیگر فرسوده شده و چوب های ان صدا میدهند ،(صاحبخانه در جواب میگوید این سقف ها یاد خدا میکنند و با او سخن میگویند ) امید هم در جواب میگوید فهمیدم اما میترسم شب هنگام این چوب ها سجده واجبه کنند و بر روی می خراب شوند این متن توسط نویسنده ارسال شده است با تشکر از نویسنده عزیز.

ورژینا : یکی بود یکی نبود فصل بهار رسیده بود فصلی که مردم در ان به تغیر مکان می پردازند در اصل مانند پرندگان کوچ می کننند در یکی از همین روز ها مردی در ظاهر ساده لوح خواستار جابجایی خانه اش بود و می خواست خانه ای جدید کرایه کند هنگامی که مرد وارد خانه ی جدیدش شد طولی نکشید متوجه مشکل بزرگی شد چوب های سقف می لغزید او به صاحب خانه مراجعه کرد و مشکل را گفت ولی صاحب خانه که مرد را ساده لوح فرض کرده بود به او گفت قربان این خدا بروم که حتی چوب های سقف هم از او تعریف و تمجید می کنند نگران نباش اتفاقی نمی افتد مرد جوان که متوجه منظور مرد شد به او گفت راست می گویی از بس کخ خدا بزرگ و عظیم است سقف هم با او عبادت می کند ولی من می ترسم که این سقف خانه به سجده کردن فکر کند .

نویسنده : شخصی خانه ای را اجاره کرده بود . اما چوب های سقف قدیمی بود وبسیار سر و صدا می کرد .شخص به نزد صاحب خانه رفت و برای بازسازی و تعمیر سقف با او حرف زد . صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت : چوب های سقف که سر و صدا می کنند ذکر خداوند را به جای می آورند . مرد گفت : حرف شما درست است اما میترسم که ذکر و عبادت چوب های سقف خانه به سجده برسد.

ناشناس : روزی از روزهای زمستان فردی خانه ای در شمال کشور خرید شب که خوابید چوب های آن شروع به صدا کردن دادند فردا صبح پس از طلوع آفتاب او به خانه فروشنده رفت و این موضوع را با او نیز در میان گذاشت او گفت چوب ها با خدا راز و نیاز میکنند مستاجر گفت حرف شما درست ولی اگر شبی من خواب باشم و چوب ها به سجده بروند من در آن زمان چه کاری انجام بدهم و فروشنده به فکر فرو رفت.

نویسنده : روزی فردی برای ادامه تحصیلات خود باید از این شهر میرفت وقتی که به آن شهر رسید پیش یک تاجر رفت تاخانه ای اجاره کند. این خانه هنگامی که باد می آمد چوب ها به هم می خوردند وسرو صدا میکردند ،فرد رفت پیش تاجروگفت سقف این خانه سروصدا میکندومن نمیتوانم با این سرو صدا درس بخوانم لطفاًاین خانه را تعمیر کن . تاجر بعد از چند دقیقه به او گفت سقف این خانه ذکر خداوند میکنند،فرد گفت درست است اما یه مشکلی اینجا است میترسم که هنگام ذکر سجده خانه روی من بریزد..

فاطمه محیسنی : دریکی از روزهاشخصی تصمیم گرفت که از خانه خودش جابه جا شود.یک خانه ی چوبی را کرایه میکند.
سقف ان که از چوب درست شده بود چوب هایش مدت هاست پوسیده و کهنه شده بودند و بسیار صدا میدادند.و درشب ها نمیتوانست به راحتی بخوابد.
دریکی از روزها تصمیم گرفت که به صاحب خانه مراجعه کند و ازاو درخواست نوسازی چوب های سقف خانه را بخواهد.پس از تمام شدن حرف هایش صاحب خانه پاسخ داد : درست است چوب ها کهنه هستند اما ذکر خدارا به جا می آورند.
مردمستاجر گفت:حق باشماست اما میترسم هنگام سجده ی آنها سقف روی من ریزش کند.
باتشکر از همه ی شما ❤.

نویسنده : علیرضا وطن پرست تو خانه مرد .و شخصی جای آن باقالی گذاشت..

نویسنده : یکی از روزها،یک شخص به نام محسن در خارجه زندگی می کرد.کار او،عکاسی بود.ازمکان های تاریخی شهرها،عکس می گرفت.تا اینکه یک روز به اوگفتند که در روز پنجشنبه به باکو سفر کندوازجاهای دیدنی عکس بگیرد.وسه شنبه برگردد.به خانواد خود گفت ولی انها راضی نبودند پس تصمیم گرفت که خودش به آنجا برود.پس خانه کوچکی کرایه کرد.وپنجشنبه فرا رسید.وقتی به آنجا رفت حسن به پیشواز او آمد همان صاحبخونه.تا محسن را به خانه اس راهنمایی کند وقتی خانه را دید که
قدیمی است .وقتی وارد خانه شد دید سقف آن از چوب است چدب هایش مدت هاست پوسیده سده است ،وبسیار صدا می دهند ولی شب ها نمی توانست راحت بخوابد و استراحت کند .دریکی از روز ها محسن به حسن مراجعه کرد که انجا را نوسازی کنند ول.
منتظر شما هستیم …

نویسنده : شخصی خانه ای را اجاره کرده بود.اما چوب های سقف ان بسیار سر و صدا میکردنند وباعث آزار مرد میشدند
مرد به صاحبخانه گفت ولی مرد در پاسخ گفت:این چوب ها با خداوند مشغول راز و نیاز هستند.
شخص گفت:حرف شما راقبول دارم ولی من میترسم که ذکر و عبادات چوب های سقف به سجده برسد و آنجاست که سقف بر روی سر من ویران میشود.

فاطمه : یک شخص خانه ای را اجاره کرد که چوب هایش صدا میداد چوب های سقف کهنه و از نفس افتاده بودند تا اینکه به صاحب خانه گفت باید به تعمیر این مکان بپردازیم صاحبخانه گفت این ها همه ذکر و در حال عبادت خدایند و مرد اجاره نشین پاسخ داد این بسیار خوب است اما ترس دارم که سقف به سجده دراید.
امیدوارم خوشتون بیاد..

نویسنده : یکی بود یکی نبود فصل بهار رسیده بود فصلی که مردم در ان به تغیر مکان می پردازند در اصل مانند پرندگان کوچ می کننند در یکی از همین روز ها مردی در ظاهر ساده لوح خواستار جابجایی خانه اش بود و می خواست خانه ای جدید کرایه کند هنگامی که مرد وارد خانه ی جدیدش شد طولی نکشید متوجه مشکل بزرگی شد چوب های سقف می لغزید او به صاحب خانه مراجعه کرد و به صاحبخانه گفت که چوب سقف صدا می دهد و من آرامش ندارم.ولی صاحب خانه که مرد را ساده لوح فرض کرده بود به او گفت قربان این خدا بروم که حتی چوب های سقف هم از او تعریف و تمجید می کنند نگران نباش اتفاقی نمی افتد آن ها در حال عبادت خدا هستند. مرد جوان که متوجه منظور مرد شد به او گفت راست می گویی از بس که خدا بزرگ و عظیم است سقف هم با او عبادت می کند ولی من می ترسم که وقتی خوابیده ام این سقف خانه به سجده کردن فکر کند ..

الهام : علی خانه ای را کرایه کرده بود تا برای مدتی آنجا بماند.اما چوب های سقف خانه ی آن پوسیده بود و صدا می داد و علی نمی توانست این صدا را تحمل کند.صبح روز بعد علی به خانه ی صاحبخانه رفت و به او گفت چوب های سقف خانه ات پوسیده اند .صاحبخانه گفت آنها در حال راز و نیاز با خداوند هستند .علی گفت ولی من می ترسم که رازو نیاز آنها به سجده برسد و سقف به پایین بیفتد.

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
مهسیما 3 روز قبل
0

عایه

علی اصغر 6 روز قبل
11

برا الان میخام 😑

5
......... 6 روز قبل

هه

معصومه 6 روز قبل
9

همین الان می خوام زود عجله دارم

معصومه 6 روز قبل
8

همین الان می خوام میشه بفرستینش

نازنین 6 روز قبل
6

بخدا الان نیاز دارم خواهش میکنم

اسما 6 روز قبل
4

الان می خوام سریع بزارید

2
تنهاش شب خشن 6 روز قبل

😎بابا ما گنگمون بالاس

باران 6 روز قبل
9

منم برا الان میخوام

باران 6 روز قبل
2

منم برای الان میخوام

یه بنده خدا 6 روز قبل
3

صبر داشته باش خانم فاطمه کریمی

فاطمه 6 روز قبل
3

من برا الان میخوامخیلی لازمه

نرگس 6 روز قبل
4

الان لازم دارم 😔😔😔😔

3
میلاد 6 روز قبل

آره می شه همین الان بذارین؟؟ممنون

ترانه 6 روز قبل
7

زود بزارین دیگه همین الان میخوام

نظری 6 روز قبل
5

لطفا سریع بگذارید الان می خوام

میلاد 6 روز قبل
4

آره همین الان بذارین

ریحانه 6 روز قبل
4

سلام خخخخخخخیلی عالی بود ممنون عشقم😄😄😄😄😍😍😗😙😘💖💗💘ای ول

ریحانه 6 روز قبل
4

ای ول عاااااااالی بود نفسم 😄😄😄😊☺😉😉😉😉😉

Sogand_007 6 روز قبل
4

یکم بچگونه بود و کوتاه.این بهتره به نظرم:فردی یک خانه ای را کرایه کرده بود چوب های سقف خانه بسیار صداهای ناهنجاری میدادند او پیش صاحب خانه رفت و از او درخواست کرد که سقف خانه را تعمییر کند صاحب خانه که احساس زرنگی میکرد به مستجرش گفت: چوب های سقف درحال یاد کردن خدا هستند. اما مستجر که از او زرنگتر بود در پاسخش گفت:خوب است اما من از این میترسم که این چوب های سقف انقدر در یادکردن خدا فرو بروند که به سجده بیوفتند.(کنایه از ریختن سقف)

6
hosnaa💝 6 روز قبل

واییی 😍عالی بود✊👌👌👌پچه گونه هم نبوود.💚

فاطمه 6 روز قبل
8

تورو خدا الان الازم دارم

3
علی رضا 6 روز قبل

واقعاً راست می گی بمیری مردی خودت فکر کنی

s.s 6 روز قبل
2

آره منم الان لازم دارم

1
درسا چیو لازم داری 6 روز قبل

خوب بود خدایی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ 6 روز قبل
2

عالی بود خیلی خوشم اومدممنون

علی رضا 6 روز قبل
2

اره مخم به توچه

علي 6 روز قبل
4

از نظر من أين متن عالي بود. فقط كافي است كمي ان را تغيير دهيم تا معلم هم متوجه كپي كردن ما از أين متن نشود. 💯💯‼️‼️😎😎😎

3
من 6 روز قبل

دقیقا موافقم

علي محمدي. 6 روز قبل
2

خيلي خوب بود. دمتون گرم كلي كمكم كرديد. 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻😊💚

ممد 6 روز قبل
3

خوب بود ولی کم بود

عاطفه 6 روز قبل
3

سلام خیلی خوب بود

مریم 6 روز قبل
3

خیلی خوب بود من خیلی خوشم اومد ولی باید کمی تغیر ش داد چونکه معلم متوجه نشه که من کپی کردم 😚❤💚💛💜💙💖💓💕💜💞💟💝💗نامه ئی از طرف من💌 دمتون گرم👍

نیلوفر 6 روز قبل
2

عالی بود ولی باید کمی بیشتر بود

صغری 6 روز قبل
2

خیلی کمه.توضیح زیاد میدادین خوب میشد

مارال 6 روز قبل
2

اینکه همون بالای هست چرامیگی خودم ساختم

مارال 6 روز قبل
7

باید دقت کنی منظورش دقیقش درنتیجه گیرش است که میگه .کارهایمان رابابهانه به پیش نبریم

Atiye 6 روز قبل
3

خوب بود ولی کوتاه

3
k k 6 روز قبل

واییییییییییییی، کجاشون کوتاه آخه

م-ک 6 روز قبل
4

کمی روش کار کن

مبینا 6 روز قبل
4

خیلی خوب بود خیلی ممنوع

رکسانا 6 روز قبل
4

💕عالی بود هانا جون 💕

Α LI ERFAN 6 روز قبل
1

خیلی عالی بود.معلممون پدرمونو در میاره اگه بگم از اینترنت گرفتم.خودش تو اینترنت این سایت ها گشت میزنه تا کسی از اینترنت نگیره.دست نویسنده درد نکنه. خیلی ممنون.😘😘😘😘😘😘😘

نویسنده 6 روز قبل
3

دستتون درد نکنه عالی است

علی اصغر خیری 6 روز قبل
1

ما نباید کار هایمان را هی امروز فردا کنیم که عاقبت به ضرر خودمان تمام می شود و همین طور ممنون که اجازه دادید ما نظراتمون رو بگیم راستی انشای خوبی هم بود ممنون ازشما

نویسنده 6 روز قبل
1

سلاماین انشا برای اینکه ذهن ما رو باز کنه خیلی خوبه که برای من همین اتفاق اقتاد و الان می خوام خودم با داده هایی که به دست اوردم خودم یه انشا بنویسمممنون از تمام کسانی که برای این کشور زحمت می کشند….

آنا 6 روز قبل
3

عالیییییییییییه شما راست میگین

نویسنده 6 روز قبل
2

ما از این مطلب میفهمیم که کارهایمان را به فردا نسپاریم و هرکاری که باید از امروز شروع کرد را فردا شروع نکنیم

محمدرضا گلزار 6 روز قبل
3

آیا کار اینتر نشرالی هم انجام میدهیدفقط اگه میشه سریع به من جواب بدهید

2
درسا 6 روز قبل

سلام خیلی خوب بود ممنون این که گذاشتید ما استفاده کنیم

رسول مانری 6 روز قبل
2

خیلی خری

ناشناس 6 روز قبل
6

گاو

2
ببند ببند 6 روز قبل

ببند

😅 6 روز قبل
2

روزی از روزهای زمستان فردی خانه ای در شمال کشور خرید شب که خوابید چوب های آن شروع به صدا کردن دادند فردا صبح پس از طلوع آفتاب او به خانه فروشنده رفت و این موضوع را با او نیز در میان گذاشت او گفت چوب ها با خدا راز و نیاز میکنند مستاجر گفت حرف شما درست ولی اگر شبی من خواب باشم و چوب ها به سجده بروند من در آن زمان چه کاری انجام بدهم و فروشنده به فکر فرو رفت……….

سید هادی طباطبائ 6 روز قبل
3

شما میتوانستید این حکایت را مانند داستان بنویسید

2
سارا گلزار 6 روز قبل

نظرم با نظرت هم نظره

خوبه 6 روز قبل
8

خوب

نویسنده 6 روز قبل
5

روزی فردی برای ادامه تحصیلات خود باید از این شهر میرفت وقتی که به آن شهر رسید پیش یک تاجر رفت تاخانه ای اجاره کند. این خانه هنگامی که باد می آمد چوب ها به هم می خوردند وسرو صدا میکردند ،فرد رفت پیش تاجروگفت سقف این خانه سروصدا میکندومن نمیتوانم با این سرو صدا درس بخوانم لطفاًاین خانه را تعمیر کن . تاجر بعد از چند دقیقه به او گفت سقف این خانه ذکر خداوند میکنند،فرد گفت درست است اما یه مشکلی اینجا است میترسم که هنگام ذکر سجده خانه روی من بریزد.

روژان 6 روز قبل
4

عالی بود

ناشناس 6 روز قبل
3

خیلی خوب جواب دادی خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوب بود

آیدا 6 روز قبل
2

بسیار عالی بود سپاس گذارم

نویسنده 6 روز قبل
3

یک

سلاله 6 روز قبل
4

هانا جون عالی بود از سایت می خوام که نهاد و متمم و فعل مفعول درس کژال و نهاد و مسند و فعل های اسنادی درس زندگی همین لحظه هاست رو فورا بزاره چون برای فردا لازم دارم

پارسا 6 روز قبل
8

ممنون از همههمه گی متن های زیبایی نوشته بودید ،لطفا به متن نویسی تون ادامه بدیددم همتون گرم

1
k k 6 روز قبل

آره ،،،،،،،،، واقعاً ممنونممممممم💖💖

نویسنده 6 روز قبل
1

علیرضا وطن پرست تو خانه مرد .و شخصی جای آن باقالی گذاشت.

فاطمه محیسنی از خوزستان❤ 6 روز قبل
8

دریکی از روزهاشخصی تصمیم گرفت که از خانه خودش جابه جا شود.یک خانه ی چوبی را کرایه میکند.سقف ان که از چوب درست شده بود چوب هایش مدت هاست پوسیده و کهنه شده بودند و بسیار صدا میدادند.و درشب ها نمیتوانست به راحتی بخوابد.دریکی از روزها تصمیم گرفت که به صاحب خانه مراجعه کند و ازاو درخواست نوسازی چوب های سقف خانه را بخواهد.پس از تمام شدن حرف هایش صاحب خانه پاسخ داد : درست است چوب ها کهنه هستند اما ذکر خدارا به جا می آورند.مردمستاجر گفت:حق باشماست اما میترسم هنگام سجده ی آنها سقف روی من ریزش کند.باتشکر از همه ی شما ❤❤

1
ملیکا 6 روز قبل

فاطمه جان نویسنده ای شدی واسه خودت من انشا تو رو نوشتم دبیر بهم ۲۰ داد

6
حنانه 6 روز قبل

خیلی خوب بود

******؟؟؟؟!!!!! 6 روز قبل
5

Hamash oli bood dam hamaton garm

Mobina 6 روز قبل
0

بدنبود

Hades 6 روز قبل
1

😙😙😙😙😙😙ممنون 😙😙😙😙

1
اناهیتا 6 روز قبل

خواهش میکنم دوست عزیز نظر لطفته گلم

مجتبی 6 روز قبل
3

اصلافرقی نمیکنه چی باشه فقط یک چیزی باشه که بنویسیم ببریم نمره بگیریم 😘😘😘😘

کارو سنندجی 6 روز قبل
4

خوب بود

0
هستی نجفی کریمی 6 روز قبل

من از نظر هانا خوشم اومدواقعا عالی بودچون نتیجه گیری هم داره واقعا عالیییییییییییییییییییییییییییی بود

دمت 6 روز قبل
3

عالی بود

مبینا 6 روز قبل
6

عااالی بود خوشم اومد 😘💞

وانیا 6 روز قبل
3

عالی و کمکی برای بهتر نوشتن حکایت برای بازنویسی

امین مختاری 6 روز قبل
1

خیلی انشا های خوبی بودند ت

ناشناس 6 روز قبل
1

ممنون

احسان 6 روز قبل
9

عالییی بیستتتت ممنونفقط نمیشه یه اپلیکیشن بسازین فقط انشا داشته باشه

1
فاطمه ربیعی 6 روز قبل

من بانظرت موافقم

P 6 روز قبل
4

خوب بود💚

پریسا صباغان 6 روز قبل
3

خیلی عالی و بسیار خوب بود و هست با تشکر

ناشناس 6 روز قبل
2

عالی بود ممنونم از شما

محمد 6 روز قبل
9

عالی

kosar 6 روز قبل
6

به نظار من این داستان به ما نشان میدهد که ما نباید کار هایمان را پشت گوش بندازی و بهانه ای بی دلیل نیاوریممن از این داستان خیلی درس ها گرفتم ❤❤❤💜💜💜💜😀😀😀😀😆😆😆😆😆

مهدی 6 روز قبل
10

خوب بود

ناشناس 6 روز قبل
6

به نظر من حکایت جالبیه

مهنا 6 روز قبل
2

سلام.ممنون.عالی بود.

ناشناس 6 روز قبل
2

عالی بود

من هم با حرفت موافقم 6 روز قبل
4

عاااااالیییییی

دیانا واحد 6 روز قبل
4

عالی

نویسنده 6 روز قبل
0

یک مرد یه خانه را اجاره کرده بود که سقف خانه چوبی بود و صدای بدی میداد. مرد به پیش صاحب خانه رفت و به او گفت: که سقف ختنه صدا میدهد و لطفا آن رو تعمیر کنید….صاحب خانه گفت: چوب های سقف که صدا میدهند ذکر خدا رو به جا می اوردند مستاجر گفت: میترسم که چوب های سقف به سجده برسندسما یزدانی

0
محمد هادی دانشمند 6 روز قبل

خانوم سما یزدی شما همان متن را نوشته اید؛مثلا:سقف خانه به سجده برسند❌ سقف خانه به پایین بریزند ✅

اسرا زارع زاده 6 روز قبل
3

عالی حرف نداره😍😘😇

0
اسرا 6 روز قبل

خیلی خوب بود ممنونم 🤩🤩🥰🥰🥰

اسرا زارع زاده 6 روز قبل
4

اسم این حکایت چیه

دریا سام 6 روز قبل
3

وقعا سایت عالیییییی دارید خیلی خیلی ازتون ممنونم❤👌😙

نویسنده 6 روز قبل
3

اول مردصاحبخانه می روبه استاکه آن راتکمیل کندوچوب های سقف خانه خیلی صدامیدادوخش خش میکردبه امیدخداامیدوارم درس شود…

امیر محمد مشایخی 6 روز قبل
8

این متن خیلی زیبا بود

ناشناس 6 روز قبل
6

عالییی بود😍

مبینا...★٭★٭★ 6 روز قبل
14

سلام اصلا چرا از اینجا مینویسین من فقط اومدم اینجا ایده بگیرم بنظرم از مغز خودمون استفاده کنیم خیلی بهتره.

0
آریا 6 روز قبل

واقعا شما بازیگر هستید آقای عزیز پور

ناشناس 6 روز قبل
7

بسیارعلی است از شما ممنونم

اعظم 6 روز قبل
15

خیلی خوب

آسیه 6 روز قبل
3

عالیه

ناشناس 6 روز قبل
6

علی عالی بود

R 6 روز قبل
4

خوب بود

سونیا 6 روز قبل
26

یک نفر و یک شخص خانه ای را اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی صقف خانه با او صحبت کرد و صاحبخانه در خواب به حرف مرد گفت چوبهای سقف صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند مرد مستاجر ادامه داد حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کاریهایمان را بماند و پشت گوش انداختن به پیش ببریم ودر آخر آن کارها نابود میشوند وباریزش سقف برروی زمین به پایان خواهید رسید

نویسنده 6 روز قبل
1

یک شخص خانه ای را اجاره کرده بود.چوب های سقف خانه بسیار صدا می دادند.با صاحب خانه برای بازسازی خانه حرف زد.(صاحب خانه) پاسخ داد:چوب های سقف،ذکر خدا را می گویند.(آن شخص)گفت:درست است؛امّا می ترسم این ذکر به سجده(چوبها=فرو ریختن چوب ها بر سر من«مرد»)پایان بیابد.

1
ناشناس 6 روز قبل

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد. صاحبخانه در جواب به حرف مرد گفت: چوبهای سقف که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند. مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد. نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کارهایمان را با بهانه و پشت گوش انداختن به پیش ببریم در آخر آن کارها نابود می شوند و با ریزش سقف بر روی زمین به پایان خواهد رسید

محدثه 6 روز قبل
9

شخصی به مسافرت رفت .به شهری آباد رسید تصمیم گرفت ،چند روزی را در آن شهر اقامت کند. مبلغی پول به شخصی داد و خانه ای قدیمی از او کرایه کرد. خانه قدیمی بود و با وزش باد یا محکم بسته شدن درها سقف خانه می لرزید و به صدا در می آمد و مرد مسافر را می ترساند مرد مسافر شب را به صبح رساند و با طلوع خورشید به سراغ صاحب خانه رفت به صاحب خانه ماجرا را گفت و تعمیر خانه را خواستار شد صاحب خانه در جوابش گفت چوب های سقف خانه من خدا را عبادت می کنند و زمزمه آنها عبادت خدا و ذکر او است .مرد مسافر از پاسخ صاحبخانه تعجب کرد و گفت فرمایش شما درست است اما من میترسم چوبهای سقف بدهی از ذکر و حمد خدا به سجده بیفتند.

تناز 6 روز قبل
3

❣ممنون عالی بود

*حسین* 6 روز قبل
3

*عال هست*

هانیه 6 روز قبل
2

عالیییییییییییییییییییییییییییی

🤨 6 روز قبل
7

بچه ها چیز های قشنگی گذاشته بودنددستشون درد نکنه 😉😉😉😉😉😉🤗🤗🤗

نویسنده 6 روز قبل
4

خیلی خوب بود ممنون❤❤

فاطمه 6 روز قبل
6

عالیی❤

0
سلام 6 روز قبل

سلان

درسا 6 روز قبل
4

خوبه

☆☆☆♡♡☆☆☆ 6 روز قبل
8

ممنون از سایت خوبتون

0
رقیه محمدی 6 روز قبل

خیلی ممنون از لطف شما عایییبببببببببببیه

آرمان تقی نیا 6 روز قبل
4

عالی بود

0
فاطمه زهرا 6 روز قبل

ممنونم

6 روز قبل
4

عالی بود 😊

Fatameh 6 روز قبل
3

ممنون عالی بود ☺️

اتنا 6 روز قبل
2

عالی بود ممنون

سارا 6 روز قبل
3

عالی👌👌👌👌👌

0
پریسا 6 روز قبل

عالی ۹بود

نویسنده 6 روز قبل
19

شخصی خانه ای را اجاره کرده بود. اما چوب های سقف قدیمی بود و بسیار سروصدا میکرد.شخص به نزد صاحب خانه رفت و برای بازسازی وتعمیر سقف بااو حرف زد. صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت:چوب های سقف که سروصدا میکنند ذکر خداوند را به جای می اورند. مرد گفت: حرف شما درست است اما میترسم که ذکر و عبارت چوب های سقف خانه به سجده برسد.

0
نویسنده 6 روز قبل

عالیه 👌

رویا محمدزاده 6 روز قبل
1

ممنونم

علیرضا 6 روز قبل
4

عالی

Melina 6 روز قبل
1

به نظر مناین حکایت یجور پند آموزنده بود ➡

❤️Z❤️ 6 روز قبل
5

خیلیییییی عالییییی بود دستتون درد نکنه ممنون🌹🌹

ناشناس 6 روز قبل
3

عالییییییییییی بود ممنون🌹🌹😘

ناشناس 6 روز قبل
2

عالی بود خوشم اومد

سپهر 6 روز قبل
7

عالییییییییییییییییبودددددددددددددد

0
...... 6 روز قبل

اخه بدون مقدمه و نتیجهبعد میگین عالیه واقعا برات متاسفم

شری 6 روز قبل
8

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود..ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد..مرد به صاحب خانه مراجعه کرد وبرای از نوسازی ودوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد ..صاحب خانه در جواب به حرف مرد گفت چوبهای که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند ..مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم 😰که ذکر این چوبهای سقف این خانه به سجده برسد …….

0
فرزانگان 6 روز قبل

خط اول شما اشتباه استخط سوم نباید بنویسید از نوسازی باید بنویسید برای نوسازی

0
ط 6 روز قبل

عالی

1
حدیثه 6 روز قبل

گفته نظر بده نگفته انشا بنویس

رقیه 6 روز قبل
2

[شخصی به مسافرت رفت.به شهرآباد رسید.تصمیم گرفت مدتی درآن شهراقامت کند.مبلغی پول به شخصی دادوخانه ای قدیمی ازاو کرایه کرد.خانه قدیمی بودوباوزش بادیامحکم بسته شدن درهاسقف خانه می لرزیدوبه صدادرمی آمدومردمسافررامی ترساند.مردمسافرشب رابه صبح رساندوباطلوع خورشیدبه سراغ صاحب خانه رفت.اوبه صاحب خانه ماجرارا گفت وتعمیرخانه راخواستارشد.صاحب خانه درجوابش گفت:《چوب های سقف خانه من خداراعبادت می کنند،وزمزمه آنهاعبادت خداوذکراواست.》مردمسافرازپاسخ صاحب خانه تعجب کردوگفت:《فرمایش شمادرست است؛امامن می ترسم چوب های سقف خانه بعدازذکروحمدخدابه سجده بیفتند.》

1
...... 6 روز قبل

اخه بدون مقدمه و نتیجهبعد میگین عالیه واقعا برات متاسفم

0
H♡S 6 روز قبل

آفرین خیلی خوب بود👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

شیما مقاره 6 روز قبل
0

ممنونم از شما عالی بود 😍😎💌❤💫💫🎤

نویسنده 6 روز قبل
0

عالی همه

ناشناس 6 روز قبل
1

عالی همه

علیرضا 6 روز قبل
0

خب برای چی پس حرف زدی فقط شلوغش کردیییییییییاینچا برای نظر دادن است اه اه اه اه اه

یاسین 6 روز قبل
0

عالیهه تشکر

kim kiu gong 6 روز قبل
0

مطالب عالی بود

یکی هستم چیکار داری 6 روز قبل
1

دمت گرم خفن بود

الناز مومیوند 6 روز قبل
3

خیلی عالی بود ممنون واقعا دستتون درد نکنه عااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللییییییییییییییییییییی

رضا بختیاری. 6 روز قبل
-1

من که خیلی راضی بودم هم از نظر های زیر سایت هم از باز نویسی خود سایت عالی بود.

نویسنده 6 روز قبل
2

با سلام خدمت شماعزیزان دانش آموز .لطفا اگر از سایت های انشا نویسی استفاده می کنید ،فقط وفقط در حد کمک گرفتن وکسب تجربه باشد واز رو نویسی دوری کنید .این سایت ها می توانند شما را با موضوع بیشتر آشنا کنند و چراغ راهی باشند درمسیر نوشتن .بدون شک خود شما با کمی صرف وقت بیشتر می توانید ،آفریدگار متنی باشید که لذت نوشتن را در شما به وجود می آورد. پس مطالعه کنید وبا شیوه نوشتن دیگران آشنا شوید ولی کپی نویسی نکنید چون خود شما نیز لذت نوشتن وخلق کردن را نخواهید چشید.با اعتماد به نفس بالا دفتر انشایتان را باز کنید و مرغ ذوق خویش رااز زندان شک وکم بینی رهایی دهید تا لذت پرواز در عالم واژه ها رادریابید(کشوارپور- دبیر ادبیات)

ریحانه 6 روز قبل
0

عالیییییییی بود ممنون

ناشناس 6 روز قبل
2

با تشکر از لطفتون

بدون نام 6 روز قبل
0

خیلی الاغی

X—BOY 6 روز قبل
3

دمت گرم بهتر از خود سایت گفتی من مال تورو نوشتم🤣

نویسنده 6 روز قبل
5

معنی این حکایت این است که …روزی مردی خانه ای را از فردی خریداری کردروز ها گذشت و مرد متوجه صدای چوب های سقف شداو به صاحب خانه مراجع کرد و همه ی اتفاقات را باز گو کردصاحب خانه در جواب مرد گفت 🙁 ان صداهایی که میگویی ذکر و حرف هایی است که چوب های سقف خانه با خدا میگویند)مرد مستاجر ادامه داد : حرف شما درستولی می ترسم که ذکر و راز و نیاز های انها به سجده برسد …

ناشناس 6 روز قبل
-2

عالی متعالی و پرتقالی حالا کوفت کاری

النا 6 روز قبل
0

واقعا ممنون بازنویسی حکایت واقعا عالی بود🙃🙏

آیسان 6 روز قبل
0

به نظرم من خوب ممنون برای بیشترشدن علم به نظرم بهترمیاد ممنون خوب بود

مصطفی ظهیری 6 روز قبل
2

نام موضوع این حکایت چه می شود

محمدعلی 6 روز قبل
0

عالی بود خیلی ممنون ❤️

کیمبرلی بروبیکر بردلی 6 روز قبل
1

عالی منتها معلمم میفهمه از روتون نوشتم

نویسنده 6 روز قبل
0

در یکی از روز ها شخصی خانه ای کوچک و قدیمی را به کرایه گرفته بود.تا در آنجا به زندگی بپردازد.چوب های کهنه و فرسوده ی سقف بسیار صدا میدادند که باعث عصبانیت فرد میشد.فردای آن روز مستاجر به نزد صاحبخانه رفت و گفت:چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و از خود صدا میدهند؛و آرامش و آسایش مرا بهم میزنند.صاحب خانه در جواب مستاجر گفت:این چوب های سقف خانه ام در حال راز و نیارگز با خداوند بلند مرتبه اند.آن شخص گفت؛بله،قبول دارم.ولی من میترسم که هنگام شب این چوب ها به سجده بروند و بر روی سر من خراب شوند.

0
عالی بود..مرسی. 6 روز قبل

عالی بود…مرسی.

نویسنده 6 روز قبل
3

دریکی از روز ها علی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در آنجا زندگی کند ، چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا می دادند و باعث آزردگی و عصبانیت علی شده بود .علی فردای آن روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت :《چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا می دهند و من در خانه آرامش ندارم.》صاحب خانه گفت :《آن چوب ها مشغولراز و نیاز با خداوند هستند .》علی گفت :《درست است اما من می ترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و آنجاست که سقف بر روی سر من فرود می آید .

نویسنده 6 روز قبل
2

عالی بود ازدپ

...... 6 روز قبل
6

انشا باید مقدمه بدنه و نتیجه داشته باشهشاید کشی بلد نباشهشاید هم مشکلی داشته باشهپس باید در انشا ها مقدمه و بدنه و نتیجه داشته باشه

-1
ناشناس 🌷 6 روز قبل

سلام بله دقیقا 👌🏻👏💞

مریم عربزاده 6 روز قبل
2

عالی بود

نویسنده 6 روز قبل
3

عالی بود

نویسنده 6 روز قبل
9

شخصی و فردی به همراه خانواده خود خانه قدیمی را کرایه کرده بود چوبهای پوسیده وکهنه سقف صدا می دادند و مرد مستاجر و خانواده اش را عصبانی و ناراحت می کردند تا اینکه آن چوب های بالای سقف انقدر سر و صدا میکردند و آرامش خانه را به هم می زدند و مستاجر تصمیم گرفت که پیش صاحب خانه اش برود و موضوع را به او بگوید و با او در میان بگذارد او این موضوع را به صاحبخانه گفت و صاحبخانه گفت : این چوب ها در حال راز و نیازو سپاس و ستایش خداوند هستند و مستاجر گفت بله بسیار خوب است اما میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد در آن موقع سقف بر روی سر من و خانواده ام فرود می آید

علی 6 روز قبل
4

عالی

-1
ناشناس 6 روز قبل

👌👌

Helia 6 روز قبل
2

معنی حکایت:شخصی خانه ای اجاره کرده بود. سقف اتاق که از چوب بود، صدا می داد.به صاحبخانه گفت تعمیرش کن. صاحبخانه گفت چوبهای سقف دارند خدا را عبادت می کنند وذکر می گویند. مستاجر هم گفت می ترسم آین عبادت به سجده برسد و خانه بر سرم خراب شود.

ناشناس ،، 6 روز قبل
1

عالی بود ولی خیلی کم

اسدی 6 روز قبل
1

خیلی خوب بود دوست داشتم

نویسنده 6 روز قبل
1

مقدمه

نویسنده 6 روز قبل
2

خب من چیزی نمدونم سایت شما خیلی خوبه من کلاس 7 و بع خاطر کلاس های انلاین هیچی یاد نمطیگیرم در نتیجه از تو اینترنت میبینم بی سواد هم خودتی

به تو چه 6 روز قبل
1

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

به تو چه 6 روز قبل
1

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ه 6 روز قبل
1

خوب 😊

نویسنده 6 روز قبل
1

به نظر یکم بایدباز نویسی رو زیاد تر مینوشتید

نویسنده 6 روز قبل
3

عالییی بودش

نویسنده 6 روز قبل
4

خیلی ممنونم از سایتتون خیلی بهره بردم🤍👌🏻^_^

Ķimįå 6 روز قبل
1

خیلی ممنونم از سایتتون خیلی بهره بردم🤍👌🏻^_^

علی رضا 6 روز قبل
0

سلام خوبینمن یه داستان ترسناک نوشتممن چطوری یه سایت بسازم تا داستان بزارم توش

نویسنده 6 روز قبل
0

شخصی

نویسنده 6 روز قبل
1

علی خانه ای اجاره گرفته بود تا برای مدتی آنجا بماند ، اما چوب های سقف خانه ی آن پوسیده بود طوری که صدا میداد . صبح روز بعد علی به خانه ی صاحب خانه رفت و به او گفت چوب های سقف خانه آن پوسیده اند و خیلی کهنه اند من شب ها نمیتوانم راحت بخوابم و بیدار بشم ، از او خواست که آن جا را نوسازی کنند ولی صاحب خانه گفت آنها در حال راز و نیاز با خداوند هستند . علی گفت :اما من میترسم که راز و نیاز آنها به سجده برسم و صقف ریزش کند.(تیناگوکی زاده)استان گلستان

رونیا 6 روز قبل
-1

ید نیست

معین 6 روز قبل
-1

خیلی عالی

ارسلان 6 روز قبل
-1

سبب

۴۴ 6 روز قبل
2

بله خیلی عالیه که جواب سوال های کتاب را میبینید .🤣

اسرا 6 روز قبل
1

خیلی عالی بود

دخی 6 روز قبل
1

عالی بود

امید 6 روز قبل
1

سلام عالی بود 🙋‍♂️

نویسنده 6 روز قبل
0

گل میدونستم که ممیومدم اینجا بنگاهممممممم 😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏

تاج 6 روز قبل
1

عالی بودند خوب بی بود

ناشناس 6 روز قبل
3

خوب بود

ناشناس 6 روز قبل
1

خوب بودتشکر👍لطفااین مطالبوبیشتربزارین😉

😘Mobina😘 6 روز قبل
6

خیلییییی خوووبهههههه ممنوووووون⁦❤️⁩⁦🙏🏻♡🥰🤩

6
مبینا 6 روز قبل

فدات شم گلم

ناشناس 6 روز قبل
0

خوبه

ناشناس 6 روز قبل
-1

خیلی خوب

نویسنده 6 روز قبل
-1

عااااااااالی بود ممنونم از شما عزیزان

-1
.... 6 روز قبل

😏

نویسنده 6 روز قبل
-2

سلام

-1
ابوالفضل 6 روز قبل

سلام

-2
ایلیا 6 روز قبل

در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید.

نازلی 6 روز قبل
1

روزی یک نفر خانه ای را اجاره کرد.چوب های پوسیده و خراب سقف بسیار صدا میداد و آرامش و آسایش او را بر هم زده بودند.او به نزد صاحبخانه رفت و از او گلایه کرد و گفت : چوب های سقف خانه ات صدا میدهند .صاحبخانه گفت: آنها با خدا راز و نیاز میکنند و ذکر او می گویند.شخص گفت :《 خوب است؛ اما می ترسم این ذکر ها آخر به سجده بیایند و سقف فرو بریزد.

هستی 6 روز قبل
3

شخصی به مسافرت رفت. به شهری آباد رسید. تصمیم گرفت چند روزی را در آن شهر اقامت کند. مبلغی پول به شخصی داد و خانه ای قدیمی از او کرایه کرد. خانه قدیمی بود و با وزش باد یا محکم بسته شدن درها سقف خانه می لرزید و به صدا در می آمد و مرد مسافر را می ترساند. مرد مسافر شب را به صبح رساند و با طلوع خورشید به سراغ صاحب خانه رفت. او به صاحب خانه ماجرا را گفت و تعمیر خانه را خواستار شد. صاحبخانه در جوابش گفت: چوب های سقف خانه من خدا را عبادت می کنند و زمزمه آن ها عبادت خدا و ذکر او است. مرد مسافر از پاسخ صاحب خانه تعجب کرد و گفت: فرمایش شما درست است اما من میترسم چوب های سقف خانه بعد از ذکر و حمد خدا به سجده بیفتند.

نویسنده 6 روز قبل
2

سلنا ستایش فرممنون از شما خیلی خوب نوشتین لازم نیست منم مطلب رو بنویسم منم با کمک شما نوشتم خیلی ممنونسلنا سنایش فر هستم هشتم می خونم 14سال دارم

ناشناش 6 روز قبل
3

به نام خدا یه روز یه نفر مسافرت یا جایی کوچ میکند درانجا خانه ایی اجاره میکند تا شب در انجا استراحت کند .سقف خانه بسیار صدا میداد تا روزی نزد صاحبخانه رفت وبا او صحبت کردصاحبخانه در جواب مرد گفت:این صداهابه خاطر سستی سقف ویا ستون خانه نیست بخاطر این نیست بخاطر این است که سقف های خانه شما در حال ذکر خداوند است .صاحبخانه گفت:حرف شما صحیح ولی اگر شبی من خواب باشم وسقف های خانه به سجده برود من ان زمان موقع چیکار کنم وصاحبخانه به فکر فرو رفت.

نویسنده 6 روز قبل
0

یک فرد تهیدست خانه ای به اجاره گرفت که همراه با خانواده ی خود در آن ساکن شود .شب که شد افراد خانواده از صدای زیاد چوب هایی پوسیده که سقف خانه را تشکیل میدادند.توانستند خواب راحتی داشته باشند . فردای آن روز مرد به نزد صاحب خانه رفت و گلایه چوب صدای چوب ها را کرد، مرد در پاسخ گفت : چوب ها به ذکر یزدان دانا میپردازند، مرد در پاسخ گفت: بسیار نیک سرشت هستند امّا از آن ترسانم که در نهایت این چوب روی خانه بیفتند، و پایان این ذکر به سجود بینجامد

ابوالفضل زارعی 6 روز قبل
0

خیلی خوب بود

زهرا 6 روز قبل
1

خیلی خوب

علی کرمی 6 روز قبل
3

خیلی خوب بود

نویسنده 6 روز قبل
3

سلام من ریحانه هستم خیلی ممنونم از درس هاتون 💖😘 خیلی دوستون دارم ولی اینکه لطفا این پیام بازرگانی هارو اینجا نزارید ممنون میشم لطف کنید مطالب بیشتری اینجا بزارید.

بارانا 6 روز قبل
8

دریکی از روز ها، شخصی تصمیم گرفت خانه ای را اجاره کند، سقف خانه از چوب درست شده بود و چوب ها به دلیل پوسیده و کهنه شدن صدا می دادند و شخص شب ها نمی توانست راحت و آرام بخوابد.. شخص تصمیم گرفت که این ماجرا را به صاحب خانه بگوید، اوپیش صاحبخانه رفت و گفت:<>. صاحب خانه، در جواب شخص گفت:<>. مستاجر پاسخ داد: حق با شما است امامیترسم هنگام سجده آنها روی من ریزش کنند.

ناشناس 6 روز قبل
4

خیلی خوب بود ممنون

مطهره 6 روز قبل
5

عالی خیلی ممنون

نویسنده 6 روز قبل
1

عالی بود عالییییییی😍😍😍😍😍😍😍

m.t 6 روز قبل
3

باز نویسی حکایت:شخصی یک خانه را کرایه کرده بود . چوب های سقف آن خانه ، خیلی صدا می داد. به صاحب خانه ، از این مشکل گفت و تقاضا کرد که آن را ترمیم کند .صاحب خانه گفت:« این چوبهای سقف که صدا می دهند ، دارند ذکر خدای متعال را به جای می آورند ».مستاجر به او گفت: حرف شما درست و نیک است ؛ اما من از این میترسم که سقف خانه بر زمین سجده کند و روی سر من خراب شود . « کنایه از فرو ریختن سقف »نتیجه: اگر مشکلی را در همان موقع رفع نکنیم ، باعث ایجاد مشکلات بیشتر و بزرگتر می شود .

عالی بود 6 روز قبل
1

عالی بود

خیلی ممنون 6 روز قبل
1

جالب

آبادان 6 روز قبل
-1

مرتب ز دالد

ایلیا 6 روز قبل
1

در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید.

0
ایلیا 6 روز قبل

در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید.

0
هانیه 6 روز قبل

خیلی خیلی عتلی هستش مرسی واقعا ممنونم

نویسنده 6 روز قبل
0

بازنویسی حکایت :

ناشناس 6 روز قبل
0

عالیییییی

برای پاسخ کلیک کنید