بازنویسی حکایت نگاری شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه 66 کتاب نگارش کلاس هفتم

سونیا

یک نفر و یک شخص خانه ای را اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی صقف خانه با او صحبت کرد و صاحبخانه در خواب به حرف مرد گفت چوبهای سقف صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند مرد مستاجر ادامه داد حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کاریهایمان را بماند و پشت گوش انداختن به پیش ببریم ودر آخر آن کارها نابود میشوند وباریزش سقف برروی زمین به پایان خواهید رسید

نویسنده

شخصی خانه ای را اجاره کرده بود. اما چوب های سقف قدیمی بود و بسیار سروصدا میکرد.شخص به نزد صاحب خانه رفت و برای بازسازی وتعمیر سقف بااو حرف زد. صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت:چوب های سقف که سروصدا میکنند ذکر خداوند را به جای می اورند. مرد گفت: حرف شما درست است اما میترسم که ذکر و عبارت چوب های سقف خانه به سجده برسد.

اعظم

خیلی خوب

مبینا...★٭★٭★

سلام اصلا چرا از اینجا مینویسین من فقط اومدم اینجا ایده بگیرم بنظرم از مغز خودمون استفاده کنیم خیلی بهتره.

ستایش

اگه خیلی خوب بود و به زبون امروزی بود و بدردت خورد و بدردت نخورد و خوشت نیومد و خوشت اومد و به نظرت مثل عن بود😂😂لایک کن میسی😘

بازنویسی صفحه ۶۶ کتاب نگارش هفتم درس پنجم حکایت نگاری و حکایت گردانی به صورت نثر ساده حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود پایه و کلاس هفتم بند های بدنه از سایت نکس لود دریافت کنید.

حکایت نگاری شخصی خانه به کرایه گرفته بود

بازنویسی حکایت نگاری صفحه ۶۶ کتاب نگارش هفتم

در این پست میخواهیم برای شما بازنویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه ۶۶ کتاب نگارش پایه و کلاس هفتم را برای شما عزیزان بگذاریم ولی متاسفانه هنوز این حکایت نگاری را جوابش را همراه با پاسخ پیدا نکردیم و نویسندگان سایت نکس لود پس از اینکه جواب این حکایت نگاری را پیدا کردن به شما دوستان عزیز تحویل خواهند داد و پس از چند روز به این پست سر بزنید مطلب تکمیل شده را در اختیار شما قرار بدهیم.

متن حکایت:

«شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد. به خداوند خانه از بهر مرمّت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند. گفت: نیک است؛ اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد.» عبید زاکانی

بازنویسی حکایت :

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد. صاحبخانه در جواب به حرف مرد گفت: چوبهای سقف که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می‌آورند. مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد. نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کارهایمان را با بهانه و پشت گوش انداختن به پیش ببریم در آخر آن کارها نابود می شوند و با ریزش سقف بر روی زمین به پایان خواهد رسید.

توضیح شیوا :

این لطیفه در واقع یک حکایت هست. به زبان ساده می شه گفت که یک نفر در خانه صاحبخانه را میزنه و میگه که سقف خانه انقدر که خراب است چوبهای سقف یا همان ستون های خانه در حال صدایت کردن هستند و محکم نیستند و در حال تکان خوردن هستند. صبحانه در جواب این و مستاجر میگه که این سدها به خاطر سستی سقف و یا ستون های خانه نیست این صدا بخاطر اینه که سقف خانه شما در حال ذکر خداوند هستند. مستاجر در جواب خانمی که که درسته ولی صدای این ذکر آنقدر زیاد است که میترسم این ذکرها آخر شب سجده ختم بشه یعنی سقف خراب شود.

متن های ارسالی توسط کاربران در نظرات پایین سایت

هانا : در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید. این نظر توسط هانا ارسال شده است با تشکر از هانای عزیز.

ناشناس : امید خانه ای را برای ماندن در آنجا کرایه میکند بعد از مدتی چوب های سقف شروع به صد دادن میکند امید روزی به در خانه ی صاحبخانهمیرود میگوید سقف خانه دیگر فرسوده شده و چوب های ان صدا میدهند ،(صاحبخانه در جواب میگوید این سقف ها یاد خدا میکنند و با او سخن میگویند ) امید هم در جواب میگوید فهمیدم اما میترسم شب هنگام این چوب ها سجده واجبه کنند و بر روی می خراب شوند این متن توسط نویسنده ارسال شده است با تشکر از نویسنده عزیز.

ورژینا : یکی بود یکی نبود فصل بهار رسیده بود فصلی که مردم در ان به تغیر مکان می پردازند در اصل مانند پرندگان کوچ می کننند در یکی از همین روز ها مردی در ظاهر ساده لوح خواستار جابجایی خانه اش بود و می خواست خانه ای جدید کرایه کند هنگامی که مرد وارد خانه ی جدیدش شد طولی نکشید متوجه مشکل بزرگی شد چوب های سقف می لغزید او به صاحب خانه مراجعه کرد و مشکل را گفت ولی صاحب خانه که مرد را ساده لوح فرض کرده بود به او گفت قربان این خدا بروم که حتی چوب های سقف هم از او تعریف و تمجید می کنند نگران نباش اتفاقی نمی افتد مرد جوان که متوجه منظور مرد شد به او گفت راست می گویی از بس کخ خدا بزرگ و عظیم است سقف هم با او عبادت می کند ولی من می ترسم که این سقف خانه به سجده کردن فکر کند .

نویسنده : شخصی خانه ای را اجاره کرده بود . اما چوب های سقف قدیمی بود وبسیار سر و صدا می کرد .شخص به نزد صاحب خانه رفت و برای بازسازی و تعمیر سقف با او حرف زد . صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت : چوب های سقف که سر و صدا می کنند ذکر خداوند را به جای می آورند . مرد گفت : حرف شما درست است اما میترسم که ذکر و عبادت چوب های سقف خانه به سجده برسد.

ناشناس : روزی از روزهای زمستان فردی خانه ای در شمال کشور خرید شب که خوابید چوب های آن شروع به صدا کردن دادند فردا صبح پس از طلوع آفتاب او به خانه فروشنده رفت و این موضوع را با او نیز در میان گذاشت او گفت چوب ها با خدا راز و نیاز میکنند مستاجر گفت حرف شما درست ولی اگر شبی من خواب باشم و چوب ها به سجده بروند من در آن زمان چه کاری انجام بدهم و فروشنده به فکر فرو رفت.

نویسنده : روزی فردی برای ادامه تحصیلات خود باید از این شهر میرفت وقتی که به آن شهر رسید پیش یک تاجر رفت تاخانه ای اجاره کند. این خانه هنگامی که باد می آمد چوب ها به هم می خوردند وسرو صدا میکردند ،فرد رفت پیش تاجروگفت سقف این خانه سروصدا میکندومن نمیتوانم با این سرو صدا درس بخوانم لطفاًاین خانه را تعمیر کن . تاجر بعد از چند دقیقه به او گفت سقف این خانه ذکر خداوند میکنند،فرد گفت درست است اما یه مشکلی اینجا است میترسم که هنگام ذکر سجده خانه روی من بریزد..

فاطمه محیسنی : دریکی از روزهاشخصی تصمیم گرفت که از خانه خودش جابه جا شود.یک خانه ی چوبی را کرایه میکند.
سقف ان که از چوب درست شده بود چوب هایش مدت هاست پوسیده و کهنه شده بودند و بسیار صدا میدادند.و درشب ها نمیتوانست به راحتی بخوابد.
دریکی از روزها تصمیم گرفت که به صاحب خانه مراجعه کند و ازاو درخواست نوسازی چوب های سقف خانه را بخواهد.پس از تمام شدن حرف هایش صاحب خانه پاسخ داد : درست است چوب ها کهنه هستند اما ذکر خدارا به جا می آورند.
مردمستاجر گفت:حق باشماست اما میترسم هنگام سجده ی آنها سقف روی من ریزش کند.
باتشکر از همه ی شما ❤.

نویسنده : علیرضا وطن پرست تو خانه مرد .و شخصی جای آن باقالی گذاشت..

نویسنده : یکی از روزها،یک شخص به نام محسن در خارجه زندگی می کرد.کار او،عکاسی بود.ازمکان های تاریخی شهرها،عکس می گرفت.تا اینکه یک روز به اوگفتند که در روز پنجشنبه به باکو سفر کندوازجاهای دیدنی عکس بگیرد.وسه شنبه برگردد.به خانواد خود گفت ولی انها راضی نبودند پس تصمیم گرفت که خودش به آنجا برود.پس خانه کوچکی کرایه کرد.وپنجشنبه فرا رسید.وقتی به آنجا رفت حسن به پیشواز او آمد همان صاحبخونه.تا محسن را به خانه اس راهنمایی کند وقتی خانه را دید که
قدیمی است .وقتی وارد خانه شد دید سقف آن از چوب است چدب هایش مدت هاست پوسیده سده است ،وبسیار صدا می دهند ولی شب ها نمی توانست راحت بخوابد و استراحت کند .دریکی از روز ها محسن به حسن مراجعه کرد که انجا را نوسازی کنند ول.
منتظر شما هستیم …

نویسنده : شخصی خانه ای را اجاره کرده بود.اما چوب های سقف ان بسیار سر و صدا میکردنند وباعث آزار مرد میشدند
مرد به صاحبخانه گفت ولی مرد در پاسخ گفت:این چوب ها با خداوند مشغول راز و نیاز هستند.
شخص گفت:حرف شما راقبول دارم ولی من میترسم که ذکر و عبادات چوب های سقف به سجده برسد و آنجاست که سقف بر روی سر من ویران میشود.

فاطمه : یک شخص خانه ای را اجاره کرد که چوب هایش صدا میداد چوب های سقف کهنه و از نفس افتاده بودند تا اینکه به صاحب خانه گفت باید به تعمیر این مکان بپردازیم صاحبخانه گفت این ها همه ذکر و در حال عبادت خدایند و مرد اجاره نشین پاسخ داد این بسیار خوب است اما ترس دارم که سقف به سجده دراید.
امیدوارم خوشتون بیاد..

نویسنده : یکی بود یکی نبود فصل بهار رسیده بود فصلی که مردم در ان به تغیر مکان می پردازند در اصل مانند پرندگان کوچ می کننند در یکی از همین روز ها مردی در ظاهر ساده لوح خواستار جابجایی خانه اش بود و می خواست خانه ای جدید کرایه کند هنگامی که مرد وارد خانه ی جدیدش شد طولی نکشید متوجه مشکل بزرگی شد چوب های سقف می لغزید او به صاحب خانه مراجعه کرد و به صاحبخانه گفت که چوب سقف صدا می دهد و من آرامش ندارم.ولی صاحب خانه که مرد را ساده لوح فرض کرده بود به او گفت قربان این خدا بروم که حتی چوب های سقف هم از او تعریف و تمجید می کنند نگران نباش اتفاقی نمی افتد آن ها در حال عبادت خدا هستند. مرد جوان که متوجه منظور مرد شد به او گفت راست می گویی از بس که خدا بزرگ و عظیم است سقف هم با او عبادت می کند ولی من می ترسم که وقتی خوابیده ام این سقف خانه به سجده کردن فکر کند ..

الهام : علی خانه ای را کرایه کرده بود تا برای مدتی آنجا بماند.اما چوب های سقف خانه ی آن پوسیده بود و صدا می داد و علی نمی توانست این صدا را تحمل کند.صبح روز بعد علی به خانه ی صاحبخانه رفت و به او گفت چوب های سقف خانه ات پوسیده اند .صاحبخانه گفت آنها در حال راز و نیاز با خداوند هستند .علی گفت ولی من می ترسم که رازو نیاز آنها به سجده برسد و سقف به پایین بیفتد.

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
فراز 4 ماه قبل
1

یکی از روزها،یک شخص به نام محسن در خارجه زندگی می کرد.کار او،عکاسی بود.ازمکان های تاریخی شهرها،عکس می گرفت.تا اینکه یک روز به اوگفتند که در روز پنجشنبه به باکو سفر کندوازجاهای دیدنی عکس بگیرد.وسه شنبه برگردد.به خانواد خود گفت ولی انها راضی نبودند پس تصمیم گرفت که خودش به آنجا برود.پس خانه کوچکی کرایه کرد.وپنجشنبه فرا رسید.وقتی به آنجا رفت حسن به پیشواز او آمد همان صاحبخونه.تا محسن را به خانه اس راهنمایی کند وقتی خانه را دید که

قدیمی است .وقتی وارد خانه شد دید سقف آن از چوب است چدب هایش مدت هاست پوسیده سده است ،وبسیار صدا می دهند ولی شب ها نمی توانست راحت بخوابد و استراحت کند .دریکی از روز ها محسن به حسن مراجعه کرد که انجا را نوسازی کنند ول.

منتظر شما هستیم …

دخی 4 ماه قبل
0

عالی بود و از حکایتش لذت بردم🥰دست نویسنده اش درد نکنه بابت همه اینها ممنونم وکسایی که باز نویس کردن اونا هم لطف دارن بابتش ممنونم🥰😍

امیر 4 ماه قبل
1

در یک روز شخصی خانه ای را برای خود کرایه کرده بود اما چوب های سقف آن خانه قدیمی و کهنه بودند و سرو صدا میکردند مرد به صاحب خانه گفت تا خانه را ترمیم کند اما او در پاسخ گفت : چوب های سقف خانه دارند یاد خدا می‌کنند مرد گفت خوب است اما ترسم این است که در هنگام شب این ذکر ها به سجده بینجامد و سقف خانه روی من خراب بشود

مارال 😊 5 ماه قبل
0

عالی وکوتاه بود ممنون 😘🥰

مارال 😊 5 ماه قبل
0

عالی وکوتاه بود ممنون 😘🥰

Army 6 ماه قبل
2

ببینید بچه ها باید در اول به شخص اسم انتخاب کنید نگید کع شخصی ... بگید مثلا محمد خانه ای را اجاره کرده بود

m 6 ماه قبل
0

عالی بود

ناشناس 6 ماه قبل
0

عالی

ناشناس 6 ماه قبل
0

امروزه هیچکس از ذهنش استفاده نمیکنه

امیر علی 6 ماه قبل
0

عالی

ا 6 ماه قبل
0

عااااللللیییی

آیلین 6 ماه قبل
1

عالی هست ولی کمی کوتاه لطفا

ابوالفضل 6 ماه قبل
-2

عالی بود دستت درد نکنه

F 6 ماه قبل
0

عالی

حدیثم حلع 6 ماه قبل
0

ببین خوب هستا ولی یکم متن هاش کوتاست اگه زیاد تر بود بهتر از این میشد ولی بازم مرس ~*

0
Army 6 ماه قبل

خبببب نباید هزار سطر باشه که :))!

ولی عالی بود

حدیثم حلع 6 ماه قبل
-1

خیلی خوب ☺️ مرسی 🙂

ناشناس 6 ماه قبل
-1

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد. صاحبخانه در جواب به حرف مرد گفت: چوبهای سقف که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می‌آورند. مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد. نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کارهایمان را با بهانه و پشت گوش انداختن به پیش ببریم در آخر آن کارها نابود می شوند و با ریزش سقف بر روی زمین به پایان خواهد رسید.

ناشناس 6 ماه قبل
-1

نتیجه حکایت

sarina 6 ماه قبل
2

عالی بود ممنون از نویسنده اش 👌

ناشناس 6 ماه قبل
-1

عالیه

ناشناس 6 ماه قبل
-1

عالیه

جووووووون 7 ماه قبل
0

خیلی ممنونم🙏🏻

Atena🌈 7 ماه قبل
2

مرسیییییی

سارینا بنفشه 7 ماه قبل
-1

در یکی از روزهای پاییزی ، فردی تصمیم گرفت تا به همراه خانواده اش به شهری سفر کنند و چند روزی را در آنجا اقامت کنند.مرد به دنبال خانه گشت و بعد از گذشت چندی خانه ای را پسندید و ان را کرایه کرد.بعد از انکه خانواده اش در آن خانه مستقل شدند متوجه صدایی از سوی سفر خانه شدند.علت صدا را جویا شدند و متوجه شدند ، چوب های سقف خانه قدیمی هستند و به شدت آسیب دیده اند . فردای آن روز مرد به پیش صاحب خانه رفت و موضوع را با او در میان گداشت و از او خواست تا این مشکل را بر طرف کند. صاحبخانه که فرد زرنگی بود و میخواست بگوید خانه ام‌مشکلی ندارد؛ بهانه ای پیدا کرد و گفت : من قبلا در این خانه زندگی می کردم و صبح تا شب به راز و نیاز با خدا مشغول بودم ، چوب های سقف خانه از من آموختند که چگونه باید راز و نیاز کرد. از آن پس آنها هم مشغول به راز و نیاز و گفتن ذکر خدا شدند.مرد که متوجه بهانه شخص شد به او پاسخ داد : آنها کار بسیار درستی می کنند اما می ترسم که یک روز این رازو نیاز تبدیل به سجده شدند و سقف روی سرم خراب شود.

1
. 7 ماه قبل

عالی بود

عشق 7 ماه قبل
-1

عالی بود

-1
اسمت عشقه 6 ماه قبل

پسری؟ دختری چیی؟

🤍 7 ماه قبل
-1

خیلی خوب بود

0
~~~~~ 6 ماه قبل

عالی بودن

محمد علی مرالی 7 ماه قبل
-1

در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید.

به تو چه 7 ماه قبل
-2

این چیه پونصد تا گذاشته اخرش ماکدومش رو بنویسیم

خیلی مضخرفه

دردانه 7 ماه قبل
-1

عالی بود

ناشناس 7 ماه قبل
-1

لطفا یک اسم بگین

کیانا 7 ماه قبل
5

عالی

هستی 7 ماه قبل
1

روزی روزگاری مردی برای انجام کاری از شهری به شهر دیگر اسباب کشی کرد وسایلش را جمع کرد و به راه افتاد در راه به خانه ها نگاه میکرد و می اندیشید وقتی به شهر رسید پیش مردی رفت که خانه کرایه میداد از او یک خانه اجاره کرد وقتی به خانه رسید خانه ای فرسوده و قدیمی دید که اصلا مناسب زندگی کردن نبود آنجا پر از موش بود با سقف چوبی که صدا میداد مرد وقتی خانه را دید پیش صاحبخانه ای رفت که از او اجاره کرده بود به او گفت:خانه ای که تو به من اجاره داده ای اصلا مناسب زندگی کردن نیست اینه خانه امنیت کافی ندارد سقف هایش صدا میدهد ستون ها ترک خورده و ... صاحبخانه در جوابش گفت میدانی این خانه ای که من به تو کرایه داده ایم چقدر خوب است همه این صدا هایی که سقف و ستون ها میکنند با خوابشان راز و نیاز می کنند و از امنیت کامل بر خوردار هستند

مرد گفت حرف شما درست است اما میترسم شب ها سقف بریزد و من بمیرم

آرتین 7 ماه قبل
0

عالی♥️

0
اره عالیه 7 ماه قبل

عالییییییییییئیییییییییییببیییییی

مریم تمیمی 7 ماه قبل
0

از نویسنده خیلی ممنونم چون بعضی متن هاش همیشه به من کمک میکنه ♡♡♡

مرسی نویسنده 🥰😘😍

-1
یاشار کریمی 5 ماه قبل

عالی

مه 7 ماه قبل
-1

سلام

0
اسما 7 ماه قبل

عالییییییییییییییییبب💖💖💖💖💖💖💖💖💖

🤔🤔🤔 8 ماه قبل
2

خنگول خان اگه عقل داشتی می رفتی پایین تر می دیدی باز نویسیش هست 🤣🤣🤣🤣🤣

عالیا از همدان 8 ماه قبل
-1

عالی😍💋مرسی عشقوم به هم کمک کردی

ایلیا 8 ماه قبل
-1

ممنون ازتون💖

Amir 120 8 ماه قبل
-1

همون متن سایت و جواب سونیا جواب اصلی هست

امیر مهدی بیاتی 8 ماه قبل
11

خیلی خوب بود😇😇😇😇

ELX 8 ماه قبل
5

عالیییی

دلنیا 8 ماه قبل
3

عالیه 👍

M 8 ماه قبل
0

واقعا ممنون خیلی عالی هست من که خوشم اومد ممنون ❤️🤩😍♥️

سیما 8 ماه قبل
2

خیلی خوب بود مرسی

ناشناس 8 ماه قبل
6

عالی

نا شناس 8 ماه قبل
0

خیلی عالییییبیی بود

مریم 8 ماه قبل
0

واقعا عالی

مرسی

علی اصغر 9 ماه قبل
10

برا الان میخام 😑

معصومه 9 ماه قبل
7

همین الان می خوام زود عجله دارم

معصومه 9 ماه قبل
5

همین الان می خوام میشه بفرستینش

نازنین 9 ماه قبل
4

بخدا الان نیاز دارم خواهش میکنم

اسما 9 ماه قبل
3

الان می خوام سریع بزارید

باران 9 ماه قبل
8

منم برا الان میخوام

باران 9 ماه قبل
1

منم برای الان میخوام

ترانه 9 ماه قبل
5

زود بزارین دیگه همین الان میخوام

نظری 9 ماه قبل
7

لطفا سریع بگذارید الان می خوام

میلاد 9 ماه قبل
4

آره همین الان بذارین

Sogand_007 9 ماه قبل
7

یکم بچگونه بود و کوتاه.این بهتره به نظرم:فردی یک خانه ای را کرایه کرده بود چوب های سقف خانه بسیار صداهای ناهنجاری میدادند او پیش صاحب خانه رفت و از او درخواست کرد که سقف خانه را تعمییر کند صاحب خانه که احساس زرنگی میکرد به مستجرش گفت: چوب های سقف درحال یاد کردن خدا هستند. اما مستجر که از او زرنگتر بود در پاسخش گفت:خوب است اما من از این میترسم که این چوب های سقف انقدر در یادکردن خدا فرو بروند که به سجده بیوفتند.(کنایه از ریختن سقف)

فاطمه 9 ماه قبل
5

تورو خدا الان الازم دارم

2
علی رضا 9 ماه قبل

واقعاً راست می گی بمیری مردی خودت فکر کنی

s.s 9 ماه قبل
3

آره منم الان لازم دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ 9 ماه قبل
3

عالی بود خیلی خوشم اومدممنون

علی رضا 9 ماه قبل
3

اره مخم به توچه

علي 9 ماه قبل
9

از نظر من أين متن عالي بود. فقط كافي است كمي ان را تغيير دهيم تا معلم هم متوجه كپي كردن ما از أين متن نشود. 💯💯‼️‼️😎😎😎

2
غزل 5 ماه قبل

اقا کاربلدم هس😐😂

والا ما کاری نداریم متوجه میشه یا نمیشه می بریم براش قبول کرد که کرد اگه نکردم مهم نی 🥸اخر سال کافیه دوتا تعریف کنی از الان تا سال اخر یعنی نهمت. تکمیله تــکـــمــیــل👀

6
من 9 ماه قبل

دقیقا موافقم

ممد 9 ماه قبل
7

خوب بود ولی کم بود

عاطفه 9 ماه قبل
4

سلام خیلی خوب بود

مریم 9 ماه قبل
3

خیلی خوب بود من خیلی خوشم اومد ولی باید کمی تغیر ش داد چونکه معلم متوجه نشه که من کپی کردم 😚❤💚💛💜💙💖💓💕💜💞💟💝💗نامه ئی از طرف من💌 دمتون گرم👍

0
رهام 7 ماه قبل

ای نه نه 🤣🤣🤣🤣🤣

2
Amir 120 8 ماه قبل

🤣🤣🤣🤣🤣

نیلوفر 9 ماه قبل
4

عالی بود ولی باید کمی بیشتر بود

مارال 9 ماه قبل
3

اینکه همون بالای هست چرامیگی خودم ساختم

مارال 9 ماه قبل
8

باید دقت کنی منظورش دقیقش درنتیجه گیرش است که میگه .کارهایمان رابابهانه به پیش نبریم

Atiye 9 ماه قبل
7

خوب بود ولی کوتاه

1
k k 9 ماه قبل

واییییییییییییی، کجاشون کوتاه آخه

م-ک 9 ماه قبل
6

کمی روش کار کن

مبینا 9 ماه قبل
5

خیلی خوب بود خیلی ممنوع

رکسانا 9 ماه قبل
6

💕عالی بود هانا جون 💕

نویسنده 9 ماه قبل
4

دستتون درد نکنه عالی است

علی اصغر خیری 9 ماه قبل
3

ما نباید کار هایمان را هی امروز فردا کنیم که عاقبت به ضرر خودمان تمام می شود و همین طور ممنون که اجازه دادید ما نظراتمون رو بگیم راستی انشای خوبی هم بود ممنون ازشما

نویسنده 9 ماه قبل
4

سلاماین انشا برای اینکه ذهن ما رو باز کنه خیلی خوبه که برای من همین اتفاق اقتاد و الان می خوام خودم با داده هایی که به دست اوردم خودم یه انشا بنویسمممنون از تمام کسانی که برای این کشور زحمت می کشند….

آنا 9 ماه قبل
3

عالیییییییییییه شما راست میگین

نویسنده 9 ماه قبل
2

ما از این مطلب میفهمیم که کارهایمان را به فردا نسپاریم و هرکاری که باید از امروز شروع کرد را فردا شروع نکنیم

ناشناس 9 ماه قبل
3

گاو

2
negar_joni 9 ماه قبل

دهنت ببند احمق

سید هادی طباطبائ 9 ماه قبل
3

شما میتوانستید این حکایت را مانند داستان بنویسید

خوبه 9 ماه قبل
9

خوب

نویسنده 9 ماه قبل
5

روزی فردی برای ادامه تحصیلات خود باید از این شهر میرفت وقتی که به آن شهر رسید پیش یک تاجر رفت تاخانه ای اجاره کند. این خانه هنگامی که باد می آمد چوب ها به هم می خوردند وسرو صدا میکردند ،فرد رفت پیش تاجروگفت سقف این خانه سروصدا میکندومن نمیتوانم با این سرو صدا درس بخوانم لطفاًاین خانه را تعمیر کن . تاجر بعد از چند دقیقه به او گفت سقف این خانه ذکر خداوند میکنند،فرد گفت درست است اما یه مشکلی اینجا است میترسم که هنگام ذکر سجده خانه روی من بریزد.

روژان 9 ماه قبل
3

عالی بود

ناشناس 9 ماه قبل
3

خیلی خوب جواب دادی خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوب بود

آیدا 9 ماه قبل
2

بسیار عالی بود سپاس گذارم

نویسنده 9 ماه قبل
3

یک

سلاله 9 ماه قبل
2

هانا جون عالی بود از سایت می خوام که نهاد و متمم و فعل مفعول درس کژال و نهاد و مسند و فعل های اسنادی درس زندگی همین لحظه هاست رو فورا بزاره چون برای فردا لازم دارم

پارسا 9 ماه قبل
9

ممنون از همههمه گی متن های زیبایی نوشته بودید ،لطفا به متن نویسی تون ادامه بدیددم همتون گرم

1
k k 9 ماه قبل

آره ،،،،،،،،، واقعاً ممنونممممممم💖💖

فاطمه محیسنی از خوزستان❤ 9 ماه قبل
10

دریکی از روزهاشخصی تصمیم گرفت که از خانه خودش جابه جا شود.یک خانه ی چوبی را کرایه میکند.سقف ان که از چوب درست شده بود چوب هایش مدت هاست پوسیده و کهنه شده بودند و بسیار صدا میدادند.و درشب ها نمیتوانست به راحتی بخوابد.دریکی از روزها تصمیم گرفت که به صاحب خانه مراجعه کند و ازاو درخواست نوسازی چوب های سقف خانه را بخواهد.پس از تمام شدن حرف هایش صاحب خانه پاسخ داد : درست است چوب ها کهنه هستند اما ذکر خدارا به جا می آورند.مردمستاجر گفت:حق باشماست اما میترسم هنگام سجده ی آنها سقف روی من ریزش کند.باتشکر از همه ی شما ❤❤

2
ملیکا 9 ماه قبل

فاطمه جان نویسنده ای شدی واسه خودت من انشا تو رو نوشتم دبیر بهم ۲۰ داد

5
حنانه 9 ماه قبل

خیلی خوب بود

******؟؟؟؟!!!!! 9 ماه قبل
4

Hamash oli bood dam hamaton garm

Hades 9 ماه قبل
4

😙😙😙😙😙😙ممنون 😙😙😙😙

4
اناهیتا 9 ماه قبل

خواهش میکنم دوست عزیز نظر لطفته گلم

مجتبی 9 ماه قبل
4

اصلافرقی نمیکنه چی باشه فقط یک چیزی باشه که بنویسیم ببریم نمره بگیریم 😘😘😘😘

کارو سنندجی 9 ماه قبل
6

خوب بود

دمت 9 ماه قبل
3

عالی بود

مبینا 9 ماه قبل
7

عااالی بود خوشم اومد 😘💞

0
Pouya ELyasi 8 ماه قبل

عالی بود عالی واقعا عالی

0
Pouya ELyasi 8 ماه قبل

عالی بود عالی واقعا عالی

وانیا 9 ماه قبل
4

عالی و کمکی برای بهتر نوشتن حکایت برای بازنویسی

0
من هم خوشم اومد 6 ماه قبل

من هم خوشم اومد

امین مختاری 9 ماه قبل
2

خیلی انشا های خوبی بودند ت

ناشناس 9 ماه قبل
1

ممنون

احسان 9 ماه قبل
10

عالییی بیستتتت ممنونفقط نمیشه یه اپلیکیشن بسازین فقط انشا داشته باشه

1
فاطمه ربیعی 9 ماه قبل

من بانظرت موافقم

P 9 ماه قبل
4

خوب بود💚

پریسا صباغان 9 ماه قبل
2

خیلی عالی و بسیار خوب بود و هست با تشکر

ناشناس 9 ماه قبل
3

عالی بود ممنونم از شما

محمد 9 ماه قبل
9

عالی

kosar 9 ماه قبل
6

به نظار من این داستان به ما نشان میدهد که ما نباید کار هایمان را پشت گوش بندازی و بهانه ای بی دلیل نیاوریممن از این داستان خیلی درس ها گرفتم ❤❤❤💜💜💜💜😀😀😀😀😆😆😆😆😆

مهدی 9 ماه قبل
8

خوب بود

ناشناس 9 ماه قبل
5

به نظر من حکایت جالبیه

مهنا 9 ماه قبل
2

سلام.ممنون.عالی بود.

ناشناس 9 ماه قبل
2

عالی بود

من هم با حرفت موافقم 9 ماه قبل
5

عاااااالیییییی

دیانا واحد 9 ماه قبل
5

عالی

اسرا زارع زاده 9 ماه قبل
3

عالی حرف نداره😍😘😇

اسرا زارع زاده 9 ماه قبل
4

اسم این حکایت چیه

دریا سام 9 ماه قبل
4

وقعا سایت عالیییییی دارید خیلی خیلی ازتون ممنونم❤👌😙

نویسنده 9 ماه قبل
3

اول مردصاحبخانه می روبه استاکه آن راتکمیل کندوچوب های سقف خانه خیلی صدامیدادوخش خش میکردبه امیدخداامیدوارم درس شود…

امیر محمد مشایخی 9 ماه قبل
9

این متن خیلی زیبا بود

ناشناس 9 ماه قبل
6

عالییی بود😍

مبینا...★٭★٭★ 9 ماه قبل
14

سلام اصلا چرا از اینجا مینویسین من فقط اومدم اینجا ایده بگیرم بنظرم از مغز خودمون استفاده کنیم خیلی بهتره.

0
لبلیفق 7 ماه قبل

غابهوا

ناشناس 9 ماه قبل
9

بسیارعلی است از شما ممنونم

اعظم 9 ماه قبل
17

خیلی خوب

آسیه 9 ماه قبل
4

عالیه

ناشناس 9 ماه قبل
7

علی عالی بود

R 9 ماه قبل
4

خوب بود

سونیا 9 ماه قبل
28

یک نفر و یک شخص خانه ای را اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی صقف خانه با او صحبت کرد و صاحبخانه در خواب به حرف مرد گفت چوبهای سقف صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند مرد مستاجر ادامه داد حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کاریهایمان را بماند و پشت گوش انداختن به پیش ببریم ودر آخر آن کارها نابود میشوند وباریزش سقف برروی زمین به پایان خواهید رسید

0
رهام 7 ماه قبل

عالی بود

0
رهام 7 ماه قبل

مرسی😘😘😘

نویسنده 9 ماه قبل
2

یک شخص خانه ای را اجاره کرده بود.چوب های سقف خانه بسیار صدا می دادند.با صاحب خانه برای بازسازی خانه حرف زد.(صاحب خانه) پاسخ داد:چوب های سقف،ذکر خدا را می گویند.(آن شخص)گفت:درست است؛امّا می ترسم این ذکر به سجده(چوبها=فرو ریختن چوب ها بر سر من«مرد»)پایان بیابد.

2
ناشناس 9 ماه قبل

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای از نوسازی و دوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد. صاحبخانه در جواب به حرف مرد گفت: چوبهای سقف که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند. مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم که ذکر این چوبهای سقف خانه به سجده برسد. نتیجه گیری این موضوع این است که اگر کارهایمان را با بهانه و پشت گوش انداختن به پیش ببریم در آخر آن کارها نابود می شوند و با ریزش سقف بر روی زمین به پایان خواهد رسید

محدثه 9 ماه قبل
7

شخصی به مسافرت رفت .به شهری آباد رسید تصمیم گرفت ،چند روزی را در آن شهر اقامت کند. مبلغی پول به شخصی داد و خانه ای قدیمی از او کرایه کرد. خانه قدیمی بود و با وزش باد یا محکم بسته شدن درها سقف خانه می لرزید و به صدا در می آمد و مرد مسافر را می ترساند مرد مسافر شب را به صبح رساند و با طلوع خورشید به سراغ صاحب خانه رفت به صاحب خانه ماجرا را گفت و تعمیر خانه را خواستار شد صاحب خانه در جوابش گفت چوب های سقف خانه من خدا را عبادت می کنند و زمزمه آنها عبادت خدا و ذکر او است .مرد مسافر از پاسخ صاحبخانه تعجب کرد و گفت فرمایش شما درست است اما من میترسم چوبهای سقف بدهی از ذکر و حمد خدا به سجده بیفتند.

1
رهام 7 ماه قبل

اشتباه هست عزیزم

تناز 9 ماه قبل
4

❣ممنون عالی بود

*حسین* 9 ماه قبل
3

*عال هست*

هانیه 9 ماه قبل
2

عالیییییییییییییییییییییییییییی

🤨 9 ماه قبل
8

بچه ها چیز های قشنگی گذاشته بودنددستشون درد نکنه 😉😉😉😉😉😉🤗🤗🤗

نویسنده 9 ماه قبل
5

خیلی خوب بود ممنون❤❤

فاطمه 9 ماه قبل
7

عالیی❤

درسا 9 ماه قبل
4

خوبه

☆☆☆♡♡☆☆☆ 9 ماه قبل
9

ممنون از سایت خوبتون

1
رقیه محمدی 9 ماه قبل

خیلی ممنون از لطف شما عایییبببببببببببیه

آرمان تقی نیا 9 ماه قبل
3

عالی بود

2
فاطمه زهرا 9 ماه قبل

ممنونم

9 ماه قبل
3

عالی بود 😊

Fatameh 9 ماه قبل
4

ممنون عالی بود ☺️

اتنا 9 ماه قبل
2

عالی بود ممنون

سارا 9 ماه قبل
2

عالی👌👌👌👌👌

نویسنده 9 ماه قبل
20

شخصی خانه ای را اجاره کرده بود. اما چوب های سقف قدیمی بود و بسیار سروصدا میکرد.شخص به نزد صاحب خانه رفت و برای بازسازی وتعمیر سقف بااو حرف زد. صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت:چوب های سقف که سروصدا میکنند ذکر خداوند را به جای می اورند. مرد گفت: حرف شما درست است اما میترسم که ذکر و عبارت چوب های سقف خانه به سجده برسد.

0
رهام 7 ماه قبل

ممنون عزیزم عالی بود💋

رویا محمدزاده 9 ماه قبل
1

ممنونم

علیرضا 9 ماه قبل
4

عالی

Melina 9 ماه قبل
1

به نظر مناین حکایت یجور پند آموزنده بود ➡

❤️Z❤️ 9 ماه قبل
5

خیلیییییی عالییییی بود دستتون درد نکنه ممنون🌹🌹

ناشناس 9 ماه قبل
3

عالییییییییییی بود ممنون🌹🌹😘

ناشناس 9 ماه قبل
2

عالی بود خوشم اومد

سپهر 9 ماه قبل
8

عالییییییییییییییییبودددددددددددددد

0
رهام 7 ماه قبل

چی میگی بابا🤣🤣🤣

1
ماهان 8 ماه قبل

خیلییییییی خوب بودددددد

شری 9 ماه قبل
7

یک نفر و یک شخص خانه ای اجاره گرفته بود..ولی چوبهای سقف این خانه بسیار صدا میداد..مرد به صاحب خانه مراجعه کرد وبرای از نوسازی ودوباره سازی سقف خانه با او صحبت کرد ..صاحب خانه در جواب به حرف مرد گفت چوبهای که صدا میدهند ذکر خداوند را به جا می آورند ..مرد مستاجر ادامه داد: حرف شما صحیح است اما میترسم 😰که ذکر این چوبهای سقف این خانه به سجده برسد …….

الناز مومیوند 9 ماه قبل
1

خیلی عالی بود ممنون واقعا دستتون درد نکنه عااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللییییییییییییییییییییی

نویسنده 9 ماه قبل
3

با سلام خدمت شماعزیزان دانش آموز .لطفا اگر از سایت های انشا نویسی استفاده می کنید ،فقط وفقط در حد کمک گرفتن وکسب تجربه باشد واز رو نویسی دوری کنید .این سایت ها می توانند شما را با موضوع بیشتر آشنا کنند و چراغ راهی باشند درمسیر نوشتن .بدون شک خود شما با کمی صرف وقت بیشتر می توانید ،آفریدگار متنی باشید که لذت نوشتن را در شما به وجود می آورد. پس مطالعه کنید وبا شیوه نوشتن دیگران آشنا شوید ولی کپی نویسی نکنید چون خود شما نیز لذت نوشتن وخلق کردن را نخواهید چشید.با اعتماد به نفس بالا دفتر انشایتان را باز کنید و مرغ ذوق خویش رااز زندان شک وکم بینی رهایی دهید تا لذت پرواز در عالم واژه ها رادریابید(کشوارپور- دبیر ادبیات)

ناشناس 9 ماه قبل
1

با تشکر از لطفتون

نویسنده 9 ماه قبل
5

معنی این حکایت این است که …روزی مردی خانه ای را از فردی خریداری کردروز ها گذشت و مرد متوجه صدای چوب های سقف شداو به صاحب خانه مراجع کرد و همه ی اتفاقات را باز گو کردصاحب خانه در جواب مرد گفت 🙁 ان صداهایی که میگویی ذکر و حرف هایی است که چوب های سقف خانه با خدا میگویند)مرد مستاجر ادامه داد : حرف شما درستولی می ترسم که ذکر و راز و نیاز های انها به سجده برسد …

0
Abol 7 ماه قبل

خوب

مصطفی ظهیری 9 ماه قبل
1

نام موضوع این حکایت چه می شود

کیمبرلی بروبیکر بردلی 9 ماه قبل
1

عالی منتها معلمم میفهمه از روتون نوشتم

نویسنده 9 ماه قبل
5

دریکی از روز ها علی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در آنجا زندگی کند ، چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا می دادند و باعث آزردگی و عصبانیت علی شده بود .علی فردای آن روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت :《چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا می دهند و من در خانه آرامش ندارم.》صاحب خانه گفت :《آن چوب ها مشغولراز و نیاز با خداوند هستند .》علی گفت :《درست است اما من می ترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و آنجاست که سقف بر روی سر من فرود می آید .

نویسنده 9 ماه قبل
1

عالی بود ازدپ

...... 9 ماه قبل
5

انشا باید مقدمه بدنه و نتیجه داشته باشهشاید کشی بلد نباشهشاید هم مشکلی داشته باشهپس باید در انشا ها مقدمه و بدنه و نتیجه داشته باشه

مریم عربزاده 9 ماه قبل
1

عالی بود

نویسنده 9 ماه قبل
2

عالی بود

نویسنده 9 ماه قبل
8

شخصی و فردی به همراه خانواده خود خانه قدیمی را کرایه کرده بود چوبهای پوسیده وکهنه سقف صدا می دادند و مرد مستاجر و خانواده اش را عصبانی و ناراحت می کردند تا اینکه آن چوب های بالای سقف انقدر سر و صدا میکردند و آرامش خانه را به هم می زدند و مستاجر تصمیم گرفت که پیش صاحب خانه اش برود و موضوع را به او بگوید و با او در میان بگذارد او این موضوع را به صاحبخانه گفت و صاحبخانه گفت : این چوب ها در حال راز و نیازو سپاس و ستایش خداوند هستند و مستاجر گفت بله بسیار خوب است اما میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد در آن موقع سقف بر روی سر من و خانواده ام فرود می آید

علی 9 ماه قبل
3

عالی

Helia 9 ماه قبل
1

معنی حکایت:شخصی خانه ای اجاره کرده بود. سقف اتاق که از چوب بود، صدا می داد.به صاحبخانه گفت تعمیرش کن. صاحبخانه گفت چوبهای سقف دارند خدا را عبادت می کنند وذکر می گویند. مستاجر هم گفت می ترسم آین عبادت به سجده برسد و خانه بر سرم خراب شود.

اسدی 9 ماه قبل
1

خیلی خوب بود دوست داشتم

نویسنده 9 ماه قبل
4

مقدمه

نویسنده 9 ماه قبل
1

خب من چیزی نمدونم سایت شما خیلی خوبه من کلاس 7 و بع خاطر کلاس های انلاین هیچی یاد نمطیگیرم در نتیجه از تو اینترنت میبینم بی سواد هم خودتی

به تو چه 9 ماه قبل
1

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

نویسنده 9 ماه قبل
2

عالییی بودش

نویسنده 9 ماه قبل
6

خیلی ممنونم از سایتتون خیلی بهره بردم🤍👌🏻^_^

Ķimįå 9 ماه قبل
2

خیلی ممنونم از سایتتون خیلی بهره بردم🤍👌🏻^_^

۴۴ 9 ماه قبل
2

بله خیلی عالیه که جواب سوال های کتاب را میبینید .🤣

0
رهام 7 ماه قبل

😁🤣🤣

دخی 9 ماه قبل
1

عالی بود

امید 9 ماه قبل
1

سلام عالی بود 🙋‍♂️

تاج 9 ماه قبل
2

عالی بودند خوب بی بود

ناشناس 9 ماه قبل
4

خوب بود

ناشناس 9 ماه قبل
2

خوب بودتشکر👍لطفااین مطالبوبیشتربزارین😉

😘Mobina😘 9 ماه قبل
6

خیلییییی خوووبهههههه ممنوووووون⁦❤️⁩⁦🙏🏻♡🥰🤩

7
مبینا 9 ماه قبل

فدات شم گلم

نازلی 9 ماه قبل
2

روزی یک نفر خانه ای را اجاره کرد.چوب های پوسیده و خراب سقف بسیار صدا میداد و آرامش و آسایش او را بر هم زده بودند.او به نزد صاحبخانه رفت و از او گلایه کرد و گفت : چوب های سقف خانه ات صدا میدهند .صاحبخانه گفت: آنها با خدا راز و نیاز میکنند و ذکر او می گویند.شخص گفت :《 خوب است؛ اما می ترسم این ذکر ها آخر به سجده بیایند و سقف فرو بریزد.

هستی 9 ماه قبل
4

شخصی به مسافرت رفت. به شهری آباد رسید. تصمیم گرفت چند روزی را در آن شهر اقامت کند. مبلغی پول به شخصی داد و خانه ای قدیمی از او کرایه کرد. خانه قدیمی بود و با وزش باد یا محکم بسته شدن درها سقف خانه می لرزید و به صدا در می آمد و مرد مسافر را می ترساند. مرد مسافر شب را به صبح رساند و با طلوع خورشید به سراغ صاحب خانه رفت. او به صاحب خانه ماجرا را گفت و تعمیر خانه را خواستار شد. صاحبخانه در جوابش گفت: چوب های سقف خانه من خدا را عبادت می کنند و زمزمه آن ها عبادت خدا و ذکر او است. مرد مسافر از پاسخ صاحب خانه تعجب کرد و گفت: فرمایش شما درست است اما من میترسم چوب های سقف خانه بعد از ذکر و حمد خدا به سجده بیفتند.

نویسنده 9 ماه قبل
3

سلنا ستایش فرممنون از شما خیلی خوب نوشتین لازم نیست منم مطلب رو بنویسم منم با کمک شما نوشتم خیلی ممنونسلنا سنایش فر هستم هشتم می خونم 14سال دارم

ناشناش 9 ماه قبل
1

به نام خدا یه روز یه نفر مسافرت یا جایی کوچ میکند درانجا خانه ایی اجاره میکند تا شب در انجا استراحت کند .سقف خانه بسیار صدا میداد تا روزی نزد صاحبخانه رفت وبا او صحبت کردصاحبخانه در جواب مرد گفت:این صداهابه خاطر سستی سقف ویا ستون خانه نیست بخاطر این نیست بخاطر این است که سقف های خانه شما در حال ذکر خداوند است .صاحبخانه گفت:حرف شما صحیح ولی اگر شبی من خواب باشم وسقف های خانه به سجده برود من ان زمان موقع چیکار کنم وصاحبخانه به فکر فرو رفت.

زهرا 9 ماه قبل
2

خیلی خوب

0
حق 6 ماه قبل

حق

علی کرمی 9 ماه قبل
2

خیلی خوب بود

نویسنده 9 ماه قبل
4

سلام من ریحانه هستم خیلی ممنونم از درس هاتون 💖😘 خیلی دوستون دارم ولی اینکه لطفا این پیام بازرگانی هارو اینجا نزارید ممنون میشم لطف کنید مطالب بیشتری اینجا بزارید.

بارانا 9 ماه قبل
8

دریکی از روز ها، شخصی تصمیم گرفت خانه ای را اجاره کند، سقف خانه از چوب درست شده بود و چوب ها به دلیل پوسیده و کهنه شدن صدا می دادند و شخص شب ها نمی توانست راحت و آرام بخوابد.. شخص تصمیم گرفت که این ماجرا را به صاحب خانه بگوید، اوپیش صاحبخانه رفت و گفت:<>. صاحب خانه، در جواب شخص گفت:<>. مستاجر پاسخ داد: حق با شما است امامیترسم هنگام سجده آنها روی من ریزش کنند.

ناشناس 9 ماه قبل
6

خیلی خوب بود ممنون

1
نه 7 ماه قبل

اصلا

مطهره 9 ماه قبل
7

عالی خیلی ممنون

m.t 9 ماه قبل
5

باز نویسی حکایت:شخصی یک خانه را کرایه کرده بود . چوب های سقف آن خانه ، خیلی صدا می داد. به صاحب خانه ، از این مشکل گفت و تقاضا کرد که آن را ترمیم کند .صاحب خانه گفت:« این چوبهای سقف که صدا می دهند ، دارند ذکر خدای متعال را به جای می آورند ».مستاجر به او گفت: حرف شما درست و نیک است ؛ اما من از این میترسم که سقف خانه بر زمین سجده کند و روی سر من خراب شود . « کنایه از فرو ریختن سقف »نتیجه: اگر مشکلی را در همان موقع رفع نکنیم ، باعث ایجاد مشکلات بیشتر و بزرگتر می شود .

1
مسی 5 ماه قبل

Ali

عالی بود 9 ماه قبل
6

عالی بود

1
ناشناس 5 ماه قبل

اره واقعا عالی بود

ایلیا 9 ماه قبل
3

در یکی از روزها شخصی خانه ی کوچک و قدیمی را کرایه کرده بود تا در انجا ساکن شود. چوب های کهنه و پوسیده ی سقف بسیار صدا میدادند و باعث ازردگی و عصبانیت شخص شده بود . ان شخص فردای ان روز نزد صاحب خانه رفت و به او گفت:(( چوب های سقف خانه ات کهنه شده است و صدا میدهند و من در ان ارامش ندارم.)) صاحب خانه گفت:(( ان چوب ها مشغول راز و نیاز با خداوند متعال هستند.))شخص گفت:(( درست است اما من میترسم که در هنگام شب ذکر این چوب های خانه به سجده برسد و انجاست که سقف بر روی سر من فرود می اید.

-1
مخاطب خواص 6 ماه قبل

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

-1
نه 7 ماه قبل

خخ

برای پاسخ کلیک کنید