حکایت محبت را در یک بند خلاصه کنید صفحه 86 کتاب نگارش فارسی ششم درس چهاردهم

Hana

دو دوست با هم از بیابان عبور می کردند.یکی از آنها بر چهره ی دیگری سیلی زد.او روی شن ها نوشت:(( امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد.))آنها به یک آبادی رسیدند و کنار برکه استراحت کردند.شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد و دوستش علت را پرسید و او پاسخ داد:(( خوبی ها را باید به یاد سپرد و بدی ها را باید فراموش کرد.))

آوا

عالییییی بود.

سلما

عالی بود

ماندانا

آفرین واقعن😇😇😇😇

نویسنده

پارسا درست تر از همه نوشته👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑

صفحه ۸۶ کتاب نگارش فارسی ششم درس چهاردهم حکایت محبت را در یک بند خلاصه کنید پایه کلاس ششم ابتدایی دبستان از سایت نکس لود دریافت کنید.

خلاصه حکایت محبت نگارش ششم

حکایت محبت را در یک بند خلاصه کنید

دو دوست صمیمی در کنار هم تصمیم به سفر گرفتن آن دو دوست از کنار یک دشت یا  بیابان می‌گذشتند بر سر ماجرای با یکدیگر مشاجره کردند و دوست اولی از سر خشم بر صورت  دوست دومی سیلی زد دوست دومی سخت آزرده شد و روی شن های بیابان نوشت امروز بهترین دوستم بر صورت من سیلی زد گذشت آن دو کنار جوی رسیدند اما همان دوست دومی پایشلغزید و درون رود افتاد اولین را نجات داد  دوست دومی بر روی صخره ای جمله ای را هک کرد آن جمله این بود امروز بهترین دوستم مرا نجات داد دوست اولی از این ماجرا تعجب کرد و گفت چرا هنگامی که بر تو سیلی زدن بر روی شنها حک کردی ولی وقتی که جانت را نجات دادن بر روی صخره دوست دومی پاسخ داد خواستند که بدی هایت را باد پاک کند ولی به روی صخره هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ باد و طوفان و سیل آن را از بین نمی برد ممنونم.

خلاصه حکایت محبت نگارش ششم درس چهاردهم

دو دوست در بیابان دچار اختلاف شدند. یکی به صورت دیگری سیلی زد. فرد سیلی خورده آزرده شد و روی شن ها نوشت امروز بهترین دوستم به من سیلی زد و سپس به راه خود ادامه دادند فرد سیلی خورده به درون برکه افتاد و دوستش نجاتش داد داستان این نجات را بر روی سنگ نوشتفردی که سیلی زده بود تعجب کرد و گفت چرا این دو واکنش متفاوت را انجام دادیم دوست داشت جواب داد خوبی ها را باید بر روی سنگ نوشت تا همیشه بماند.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

نویسنده : یک روز دو دوست در کنار هم راه میرفتند که سر یک ماجرایی باهم مشاجره کردند دوست اولی بر صورت دوست دومی سیلی زد کسی که سیلی خورده بود روی شن های دریانوشت امروز بهترین برچهره ام سیلی زد بعدفرد سیلی خورده لغزیدودر برکه افتاد بعد دوستی که بر چهره ی دیگری سیلی زده بود رفت واورا نجات داد بعد فرد سیلی خورده بر روی سخره ای این جمله راحک کرد بعد دوست دومی به او گفت توچرااین دواتفاق راروی صخره و دیگری را روی شن ها نوشتی.

نویسنده : روزی دو دوست در بیابانی قدم می زدند. آن ها بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند. دوست اولی بر دوست دومی سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود آزرده شد و روی ساحل دریا نوشت:امروز بهترین دوستم بر من سیلی زد. کمی که راه رفتند،دوست سیلی خورده،لغزید و در برکه افتاد. دوستی که سیلی زده بود ، به نجات او یافت. بعد دوست دومی روی صخره حک کرد که امروز دوستم مرا نجات داد. دوست اول گفت : تو چرا آن را روی ساحل دریا ولی این را روی صخره نوشتی ؟ دوست دومی گفت : خوبی ها را همیشه باید روی.

پارسا : روزی دو دوست در راهی باهم بحث کردند دوست اول بر دوست دوم سیلی زد دوست اول روی ساحل نوشت امروز بهترین دوستم به من سیلی زد بعد از مدتی دوست سیلی خورده افتاد تو برکه دوست سیلی زده به نجات او رفت بعد دوست سیلی خورده روی سخره نوشت که امروز بهترین دوستم من را نجات داد.

نویسنده : روزی دو دوست با هم در بیابان راه می رفتند دعوای شدید شد دوست دوم دوست اول را سیلی زد. دوست اول در ماسه ها نوشت امروز بهترین دوستام به من سیلی زد. چندی بعد دوست سیلی خورده در برکه افتاد و دوست دیگر او را نجات داد. دوست سیلی خورده روی سنگ حک کرد که امروز بهترین دوستم مرا نجات داد…

نویسنده : روزی دو دوست هنگام راه رفتن بر سر موضوعی به مشاجره پرداختند. دوست اول بر دوست دیگر سیلی زد و او را از خود آزرد. دوستی که سیلی خورده بود روی شن ها نوشت امروز بهترین دوستم به من سیلی زد تا توفان آن را پاک کند. کمی بعد دوستی که ازرده خاطر شده بود لغزید ودر برکه افتاد دوستش برای نجات او شتافت و او را از آب بیرون آورد. و دوستی که برر آب افتاده بود روی صخره ای حک کرد امروز بهترین دوستم مرا نجات داد. تا هیچ تند بادی نتداند آن جمله را پاک کند دوست دیگر از این کار او بسیار تعجب کرده بود.

نویسنده : روزی دوستی از دوست دیگر می پرسد میشه امروز توی خانه ی شما بمانم چون با مادرم و پدرم بحث کردم و بعد از خانه زدم بیرون حالا میشه بیا
دوس دیگر گفت من حرفی ندارم ولی بخاطر دوستیمان تو نباید الان بیای خانه ی ما چون با آمدن تو به خانه ی ما هر لحظه جدایی بین شما و خانواده ات می افتد ببخشید بخاطر خودت نمیشه.

مهدی عباسی : روزی دو دوست در بیابانی راه می رفتند که در سر یک موضوع اختلاف پیدا کردند دوست اولی به دوست دومی سیلی زد بعد دوست اولی در روی شن ها نوشت:امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.
بعد دوست دومی پایش لغزید و به برکه افتاد و دوست اولی پرید آن را نجات داد و بعد از آن در روی صخره نوشت:امروز بهترین دوستم مرا نجات داد.
دوست اولی پرسید :چرا وقتی تو را زدم در روی شن ها و وقتی تو را نجات داده ام در روی صخره حک کردی؟
دوست دومی جواب داد:برای اینکه رنج تو به من از بین برود ولی مهربانی تو را هیچ تند بادی نبرد.

هانا : دو دوست با هم از بیابان عبور می کردند.یکی از آنها بر چهره ی دیگری سیلی زد.او روی شن ها نوشت:(( امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد.))آنها به یک آبادی رسیدند و کنار برکه استراحت کردند.شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد و دوستش علت را پرسید و او پاسخ داد:(( خوبی ها را باید به یاد سپرد و بدی ها را باید فراموش کرد.)).

نویسنده : دوذوست در راه سفر به اون به این یکی سیلی رزپ و اون روی شن نوشت امروز بهتزین دوست من به من سیلی زو و بعد افتاد توی گودال و دوستش کوکش کود به رو صخرع نوشت امروز بهتزین ذوست من جان منو نجات داد.

نویسنده : دو دوست در بیابان دچار اختلاف شدند. یکی به صورت دیگری سیلی زد. فرد سیلی خورده آزرده شد و روی شن ها نوشت امروز بهترین دوستم به من سیلی زد و سپس به راه خود ادامه دادند فرد سیلی خورده به درون برکه افتاد و دوستش نجاتش داد داستان این نجات را بر روی سنگ نوشتفردی که سیلی زده بود تعجب کرد و گفت چرا این دو واکنش متفاوت را انجام دادیم دوست داشت جواب داد خوبی ها را باید بر روی سنگ نوشت تا همیشه بماند.

نویسنده :‌یک روز دو دوست در راه سفر باهم مشاجره کردند ویکی ب صورت دیگری سیلی زد مرد سیلی خورده روی شن های بیابان نوشت ((امروز بهترین دوستم بر چهری من سیلی زد ))سپس مرد سیلی خورده در برکه ای افتاد و مرد سیلی زده نجاتش داد این بار بر صخره حک کرده (( امروز بهترین دوستم مرا نجات داد ))دوستش علت را پرسید و او گفت :(( بدی تورا بر شن های صاحل نوشتم تا باد ببرد خوبی ات را بر صخره حک کردم تا بماند.

ناشناس : روزی دو دوست در راهی بحث کردند دوست اولی یک سیلی به دوست دومی زد ، دوست دومی روی شن های صحرا نوشت:امروز بهترین دوستم به من سیلی زد . بعد از مدتی دوستی که سیلی خورده بود در برکه ای افتاد دوست سیلی زده او را نجات داد . دوستی که سیلی خورده بود بر روی صخره حک کرد:امروز بهترین دوستم من را نجات داد…

نویسنده : دو دوست درحال بحث و جدل بودند که یکی از آنان سیلی محکمی به صورت آن یکی زد.کسی که سیلی را خورده بود سریع بنشست و روی شن ها نوشت بهترین دوستم بر من سیلی زد بعد به ادامه ی راه خود ادامه دادند که به مکانی زیبا رسیدنن
هردو نظر داشتند استراحتی کنند هردو رفتند بنشینند کسی که سیلی خورده بود به کناره رودی که از آنجا رد می شد رفت تا کمی آب بنوشد که پایش گیر کرد به سنگ و داخل آب افتاد و فریادی زد.دوست اول صدای او را شنید و رفت و او را نجات داد بعد آن یکی کار او را روی سنگ حک کرد ..

ناشناس : من خیلی معروفم اسمم شوال سام اهل ترکیه هستم بیست ودو سالمه تو اینترنت بزنی میبینی واسه بچم از این برنامه استفاده میکنم هرکی میخواد با بچم دوست بشه وبیاد ترکیه منو لایک کنه تو فیلم سیب ممنوعه بازی کردم به نقش إندر.

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
امیرعلی شهریار راد 3 ماه قبل
0

روزی دو دوست در راه با یکدیگر دعوایشان شد؛ دوستی بر دیگری سیلی زد! شخص سیلی خورده روی شن ها نوشت: (( امروز بهترین دوستم به من سیلی زد ))

سپس دوباره راه افتادند و به یک آبادی رسیدند و در کنار برکه ای توقف کردند.

سپس شخص سیلی خورده در برکه افتاد و دیگری او را نجات داد. سپس شخص نجات یافته روی سنگ حک کرد: (( امروز بهترین دوستم مرا از غرق شدن نجات داد. )) شخصی که او را نجات داده بود از او پرسید: (( چرا سیلی که من زدم را روی شن‌ها نوشتی ولی نجاتم را روی سنگ؟! ))

او گفت: (( بدی‌ات را روی شن‌ها نوشتم تا باد آن را از بین ببرد، ولی خوبی‌ات را روی سنگ نوشتم تا هیچ چیزی آن را از بین نبرد. ))

امیرعلی شهریار راد 3 ماه قبل
0

روزی دو دوست در راه با یکدیگر دعوایشان شد؛ دوستی بر دیگری سیلی زد! شخص سیلی خورده روی شن ها نوشت: (( امروز بهترین دوستم به من سیلی زد ))

سپس دوباره راه افتادند و به یک آبادی رسیدند و در کنار برکه ای توقف کردند.

سپس شخص سیلی خورده در برکه افتاد و دیگری او را نجات داد. سپس شخص نجات یافته روی سنگ حک کرد: (( امروز بهترین دوستم مرا از غرق شدن نجات داد. )) شخصی که او را نجات داده بود از او پرسید: (( چرا سیلی که من زدم را روی شن‌ها نوشتی ولی نجاتم را روی سنگ؟! ))

او گفت: (( بدی‌ات را روی شن‌ها نوشتم تا باد آن را از بین ببرد، ولی خوبی‌ات را روی سنگ نوشتم تا هیچ چیزی آن را از بین نبرد. ))

مرینت 3 ماه قبل
0

نویسنده اش کیه

درستتتتتتتت 4 ماه قبل
0

اره

تینا 4 ماه قبل
-1

دروغ نگو

الین 4 ماه قبل
-2

عالی بود واقعا

یک بند کوتاه هم بود

خیلی هست تو غیر سایت ها ولی خیلی زیاده منم خستمه این همع رو بنویسم😂😅

اومد اینجا خوبه دو سه جواب پیدا کردم یکیشونو انتخاب کردم و نوشتم

مرسی💕😍

علی عمرانی 4 ماه قبل
3

نه پارسا اونجا باید مینوشت دوست دوم سیلی زد نه دوست اول

1
خخخخخخ 4 ماه قبل

اره راس میگه علی

س 4 ماه قبل
-2

بالا

محمدرضا 5 ماه قبل
-2

عالی👍👍👍

خحخخخخخ 5 ماه قبل
-2

نویسنده : دوذوست در راه سفر به اون به این یکی سیلی رزپ و اون روی شن نوشت امروز بهتزین دوست من به من سیلی زو و بعد افتاد توی گودال و دوستش کوکش کود به رو صخرع نوشت امروز بهتزین ذوست من جان منو نجات داد.

خوبی چی میگی🤔

-1
تینا 4 ماه قبل

اره بخدا

🥰دینا تاجیک 🥰 5 ماه قبل
-2

خیلی کمک کرد 🥰وممنون ازتون 🥰

🥰دینا تاجیک 🥰 5 ماه قبل
-2

خیلی کمک کرد 🥰وممنون ازتون 🥰

🥰دینا تاجیک 🥰 5 ماه قبل
-2

خیلی کمک کرد 🥰وممنون ازتون 🥰

زهرا 5 ماه قبل
2

مثلا این خلاصه س

ناشناس 5 ماه قبل
0

مثلا این خلاصه س

م 5 ماه قبل
0

😐😑

م 5 ماه قبل
0

😐

زهرا 5 ماه قبل
-2

بی نظیر

عالی

😍

1300 5 ماه قبل
2

عالی بود ولی چرا وسط داستان میانبر زدی 🤣🤣😂♥♥♥🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

ناشناس 5 ماه قبل
1

یکم کوتاه تر لطفا

اب 5 ماه قبل
-1

❤🙀اهورا

ناشناس 5 ماه قبل
1

❤🙀اهورا

-1
سودا 4 ماه قبل

سلام

Nilsu 5 ماه قبل
1

تو گفتی ماهم باورمون شد اگه بلدی بگو اسم اصلی اندر چیه و اینکه اصلا اون فارسی بلد نیست

خحخخخخخ 5 ماه قبل
2

نویسنده : روزی دو دوست با هم در بیابان راه می رفتند دعوای شدید شد دوست دوم دوست اول را سیلی زد. دوست اول در ماسه ها نوشت امروز بهترین دوستام به من سیلی زد. چندی بعد دوست سیلی خورده در برکه افتاد و دوست دیگر او را نجات داد. دوست سیلی خورده روی سنگ حک کرد که امروز بهترین دوستم مرا نجات داد…

این چی نوشته 😳

خحخخخخخ 5 ماه قبل
3

کوتاه تر لطفاً 😑

ناشناس 6 ماه قبل
5

بد بد بد👎🏻👎🏻👎🏻👎🏻 خاک برسر بی سوادش

0
خاگ بر سر تو بی سواد 5 ماه قبل

خوب نوشنی👍🏼👌🏻

1
خحخخخخخ 5 ماه قبل

اره اره 😶

ناشناس 6 ماه قبل
6

به نظرم اقای پارسا یه چیزی رو فراموش کرده

دوست اولی روی ماسه چیزی ننوشت دوست دوم که سیلی خورد روی ماسه جمله نوشت

ناشناس 6 ماه قبل
2

به نظرم اقای پارسا یه چیزی رو فراموش کرد

دوست اولی روی ماسه چیزی ننوشت دوست دوم که سیلی خورد روی ماسه جمله نوشت

ناشناس 6 ماه قبل
1

ریدیییی با ای خلاصت

0
لیلا 5 ماه قبل

ریدی قیافت مرتیکه یا زنتیکه بیشئور

نازنین 6 ماه قبل
1

مرسی

ناشناس 7 ماه قبل
-1

خیلیییییییییییییی عالی بود ممنونم از همه

یکتا 7 ماه قبل
0

خیلی خوب بود عالی بود .

Atiye 7 ماه قبل
-2

عالی

نادیا 7 ماه قبل
6

عزییزم باهات موا فقم👌👌👌👌ول باید کمی دقت میکردی ولی خیلی عالی بود که کمی به جملات قدیمی رنگ و روی تازه ای بخشیدی 😗دست گلت درد نکنه😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😙👏👍

ناشناس 7 ماه قبل
1

خیلی کامل

بی نشان 7 ماه قبل
6

عاللللللی و بسیار کامل به شما توصیه میکنم که حتما این و بنویسید😘😘😘😘

نویسنده 7 ماه قبل
5

دوست سیلی خورده وقتی افتاد تو برکه آن دوستی که همراهش بود آن را نجات داد و آن دوستی که سیلی خورده بود روی یک صخره حک کرد و نوشت امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد

0
ناشناس 7 ماه قبل

خیلی عالی خوشحال شدم🌹🌹🌹

نویسنده ❤❤❤❤ 7 ماه قبل
4

ممنون مچکرم 👩‍🏫😉😉😉😉😉😉😉😉😉😉

فاطمه 7 ماه قبل
6

بسیار عالی دوست داشتم 👍👍

مدیا 7 ماه قبل
9

مرسی اما نویسنده ی آخری خیلی بی خودی نوشته بود اصلا ربطی به حکایت نداشت🤨🤨🤨😧😧👎👎👎👎

2
Maria 6 ماه قبل

اره واقن😐

اصن خوب ننوشته بودش پرت و پلا نوشته بود انگار

5
❤Nazila mahmoodi❤ 7 ماه قبل

افرین درست میگییییی

زهرا 7 ماه قبل
3

ما کلاس ششمی ها آن را قبلا خوانده بودیم نمی توانم بنویسیم

5
❤Nazila mahmoodi❤ 7 ماه قبل

اره راست میگیییییی واقعا ما قبلا اون را خواندیم نمیشه

1
جان جانان 7 ماه قبل

😜👍👍👍👌👌👌

نسا 7 ماه قبل
9

عالی بود

زهرا 7 ماه قبل
10

واقعاعالی بودمن این حکایت روبیشترازهمه ی حکایت ها دوست دارم واقعازیباست

نویسنده 7 ماه قبل
5

عالی بود

Hana 7 ماه قبل
17

دو دوست با هم از بیابان عبور می کردند.یکی از آنها بر چهره ی دیگری سیلی زد.او روی شن ها نوشت:(( امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد.))آنها به یک آبادی رسیدند و کنار برکه استراحت کردند.شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد و دوستش علت را پرسید و او پاسخ داد:(( خوبی ها را باید به یاد سپرد و بدی ها را باید فراموش کرد.))

نویسنده 7 ماه قبل
7

خیلی خوبهههههههه

عامری 7 ماه قبل
5

جواب تمرین شماره دو صفحه ۸۸

ناشناس 7 ماه قبل
0

چرا ص 13 کتاب

0
ناشناس 7 ماه قبل

عالی بود

مریم 7 ماه قبل
1

خیلی خوب بود

نویسنده 7 ماه قبل
12

پارسا درست تر از همه نوشته👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑

1
ابوالفضل 4 ماه قبل

بچه بیا پایین

-2
محمدثریانهند 7 ماه قبل

شما درست میفرماید درست نوشته

نازی 7 ماه قبل
2

عاللللی خیلی ممنونم

-1
یسنا محمدی 6 ماه قبل

عالی بود ممنونم

ناشناس 7 ماه قبل
9

به نظر دوستانی که مطلب نوشتن و ارسال کردن چیزایی که نوشتن یک بند یا به اندازه ای که کتاب جا گذاشتس؟؟؟

0
ساناز 7 ماه قبل

اره جون خودت😏برو عمتو خر کن

سارا 7 ماه قبل
2

عالیه

نویسنده 7 ماه قبل
8

عالییییییی بود دوستش داشتم فاطمه خرازی

آرش 7 ماه قبل
6

هیچی🤣🤣🤣

M.A 7 ماه قبل
-2

روزی دو دوست در راهی بحث کردند دوست اولی یک سیلی به دوست دومی زد ، دوست دومی روی شن های صحرا نوشت:امروز بهترین دوستم به من سیلی زد . بعد از مدتی دوستی که سیلی خورده بود در برکه ای افتاد دوست سیلی زده او را نجات داد . دوستی که سیلی خورده بود بر روی صخره حک کرد:امروز بهترین دوستم من را نجات داد…

2
نازیلا خانم گل 7 ماه قبل

جونم

مسیح سلطانی 7 ماه قبل
4

عال بود مرسی

امیرعلی 7 ماه قبل
2

عالی

امید 7 ماه قبل
2

خیلی خوب بود

پرنیان 7 ماه قبل
4

خیلی خیلی عالی بود من عاشق سایت نکس لود هستم برای تقلبم عالیه😂😂😍😍

1
ناشناس 7 ماه قبل

واقعا😂 البته نه همه سوال هایی که داریم

4
دقیقا کاشکی امتحان های ریاضی هم تو سایت میزاشتن😂😂😂 7 ماه قبل

عالی بود😍💋

اییلدیز 7 ماه قبل
0

ادامه داستان رو هم ننوشته مهند جون

0
ییلدیز 7 ماه قبل

تو اسمت ییلدیز نیست

-1
گتلل 7 ماه قبل

ااااااااااااااااالیلیلاعبلبوعادلللدلیولیدلدلل

سلما 7 ماه قبل
14

عالی بود

1
Romina 7 ماه قبل

هیچ کس نباید تقلب کنهولی خب بعضی موقه ها لازمه👌👩‍🦯

آوا 7 ماه قبل
15

عالییییی بود.

سارا 7 ماه قبل
10

نویسنده ی حکایت محبت از کیست .ممنون

خوبه 7 ماه قبل
9

خوبه

3
پریسا 7 ماه قبل

خیلی

3
اسی 7 ماه قبل

خوب بودن دستتون درد نکنه

ماندانا 7 ماه قبل
13

آفرین واقعن😇😇😇😇

6
واقعا اینجوریه ماندانا جان 7 ماه قبل

واقعا

....... 7 ماه قبل
8

عالی بود👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌

فاطمه حسین ابادی 7 ماه قبل
8

خیلی خوب بود احسنت

تیزهوش 7 ماه قبل
2

دو دوست صمیمی به سفر میرفتند این دو دوست باهم بحث کرند یک دوست به آن سیلی زد اون دوست روی شن نوشت امروز بهترین دوستم من را سیلی زد مدتی که گذَشت دوست سیلی خورده بشنآب افتاد و دوست دیگر او را نجات داد دوست سیلی خورده روی سنگ نوشت امروز بهترین دوستم من را نجات داد 😊

ت 7 ماه قبل
1

عالی

سهیل اسکندری 7 ماه قبل
6

عالی

0
رعنا 7 ماه قبل

عالیی❤❤

محمد حسام 7 ماه قبل
8

عالی بود واقعاًممنون🙏🙏🙏👏👏👏👌👌👌👍👍👍

4
زینب 7 ماه قبل

عااااالی بود واقعا ازتون متشکرم ❤

شیوا 7 ماه قبل
6

واقعا حکایت عالی بود👌👌👌👌👌

فاطمه جافری 7 ماه قبل
1

واقعا من خیلی از این جواب ها خوشحال میشوم

دوگل باهم دوس نبودم هرروز باهم آواز می خواندن بازی میکرددد 7 ماه قبل
4

دوگل بودند باهم بازی میکردند آواز میحاندن یک روز یکی پژمرده شد و دیگری به دوستش کمک کرد

پارمیدا 7 ماه قبل
2

عالییییی بود★★★★★★★★★★★★★★★★☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

زهرا 7 ماه قبل
4

خیلی عالی است.ممنون

ناشناس 🍁 7 ماه قبل
6

خیلی خیلی خوب بود .ممنونم

-1
ناشناس 7 ماه قبل

عالی بود

ناشناس 🍁 7 ماه قبل
6

عالی بود .😊🙅🙅🙅

هانيه عابدیان 7 ماه قبل
7

عالی

پارمیس 7 ماه قبل
-1

لطفا هرچی که سرچ میکنیم بیارین بالا یا همون صفحه هست ولی کامل صفحه رو نمیارید این چیه 😳لطفا رسیدگی شود با تشکر

Elina 7 ماه قبل
2

واقعا واقعاداستان عالی بود 👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👍👍👌👌👌👌👌👌

🍁🍁🍁 7 ماه قبل
3

واقعا واقعاداستان عالی بود 👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👍👍👌👌👌👌👌👌

علیرضا سنچولی 7 ماه قبل
7

عالیییی است

ناشناس 7 ماه قبل
8

سایت خوبی اما خلاصش زیادتر از یک بند

0
ناشناس 6 ماه قبل

خلاصه هست اگه دقت کنی.😘

4
ناشناس 7 ماه قبل

نه من چیزی دست گیرم نشد😞

مرینت 7 ماه قبل
1

سلام خیلی عالی

زهرا 7 ماه قبل
0

خوب بود👏👏ممنون از زحمات شما🌷🌷

1
زهره میر بقلی 5 ماه قبل

بد نبود🙄🙄

وارش 7 ماه قبل
0

خوب بود

-1
ویانا 7 ماه قبل

عالی ممنونم بهم کمک کردین🤗😇💜

خانم عباسی 7 ماه قبل
-2

آفرین بچه های گلم

یاسمن مصطفوی 7 ماه قبل
-2

خیلی عالی💋❤☺

حدیث 7 ماه قبل
3

خیلی کمک ڪرد ممنون

-1
راست میگه 5 ماه قبل

خووووووووووووببببببببب

** 7 ماه قبل
-2

عالی هست

برای پاسخ کلیک کنید