خلاصه داستان بخوان و بیندیش بوعلی و بهمنیار صفحه 80 و 81 فارسی ششم

نویسنده

بهمنیار شاگرد بوعلی بود بوعلی استعداد کم نظیر و فکر خلاقی داشت بهمنیار یک بار به خود اجازه داد پیشنهادی به بوعلی بده، پیشنهاد بهمنیار این بود که بوعلی خود را پیغمبر بداند و به مردم بگوید اما بهمنیار جوابی نمیگرفت. در یک شب سرد بوعلی بهمنیار را بیدار کرد و به او گفت از بیرون برای من آب بیار بهمنیار بهانه می آورد در همین حال صدای اذان آمد فردای آن صبح بوعلی روبه بهمنیار کرد و گفت حالا فهمیدی من چرا خود را پیغمبر به مردم معرفی نمیکنم بهمنیار گفت نه بوعلی گفت تو چند سال است که شاگرد من هستی ولی دیشب در آن شب سرد آب نیاوردی ولی در همان موقع یک نفر به عشق پیغمبر در آن سرما رفت و اذان گفت باین حال پیغمبر خدا 400سال قبل گفته بود

فاطیما خداوردی

بهمنیار شاگرد بوعلی سینا بود و همیشه سوالی را از بوعلی می پرسید و بوعلی جوابش را نمی داد از بوعلی می پرسید که چرا خودت را پیامبر معرفی نمی کنیم و او همیشه جوابش را نمی داد تا یک روز زمستانی که هوا سرد بود که بوعلی زیر کرسی خواب بود یک دفعه بوعلی تشنه شد از بهمنیار آب خواست بهمنیار هم غرق خواب بود او با صدای بود که می گفت بهمنیار برایم مهم نگاهی به بیرون کرد و دید هوا سرد است و به او گفت استاد هوا سرد است و ممکن است شما چون بدنتان گرم است سرما بخورید و نرفت و روز بعد بوعلی بهمنیار گفت با اینکه من استاد تو هستم و داستانی برای او تعریف او می گوید آری بهمنیاراکنون دیگر فکر می کنم که……….

نویسنده

بهنمیار یکی از شاگردان ابوعلی سینا بوده که همیشه هم از او سوال میکرد که چرا خود را به عنوان پیامبر معرفی نمی کند و سرانجام یک روز که هوا سرد بود ابوعلی سینا ار بهمنیار درخواست آب کرد اما بهمنیار که حاصر نبود در این هوای سرد به بیرون برود با بهانه ترلشی این کار را از سر خود وا کرد و همنطور به بهمنیار ثابت کرد که او پیامبر نیستتارا

نویسنده

بهمنیار یکی از شاگردان نزدیک بوعلی بود اوبه بوعلی خیلی احترام می گذاشت وبوعلی استعداد خدادادی کم نظیروفکر خلاق او بهمنیار را دچار شگفتی کرده بود یک روز سرد زمستانی بوعلی توی اتاق زیر کرسی خواب بود وبهمنیار هم کنار او به خواب عمیقی فرو رفته بود که بوعلی از خواب بیدار شد و به شدد تشنه بود و آب هم دم دست نبود بهمنیاد را بیدار کرد وبه اوگفت که از بیرون آب بیاورد بهمنیا گفت هوا آنقدر سرد است که آب یخ زده است بهمنیار وقتی دید که استاد آنقدر اصرار میکند رفت وآب آورد فردای آن روز استاد از بهمنیار پرسید آیا جواب سوال خود،را پیدا کردی بهمنیار گفت خیر استاد گفت جواب سوال تو آن است که وقتی شاگرد من به حرف من گوش نمی دهد من چجوری پیرو مردم باشم

مینا

وا چرا خلاصه نداره حالم از این سایت بد شد

خلاصه بخوان و بیندیش صفحه ۸۰ و ۸۱ کتاب ادبیات فارسی پایه ششم خلاصه داستان بخوان و بیندیش بوعلی و بهمنیار از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم کاش بچه ها جواب رو بفرستن.

ساغر : بهمنیار یکی از دوستان صمیمی ابوعلی سینا بوده است.

نویسنده : بهنیار یکی از شاگردان نزدیک بوعلی سینا بود خیلی به بو علی سینا احترام میگذشت و همه جا برف بود و بو علی سینا در اتاقی گرم خوابیده بود.

نویسنده :‌بهمنیار، شاگرد بوعلی سینا همیشه به او می‌گفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمی‌کند و یک سر انجام یک روز سرد، بوعلی سینا از بهمنیار درخواست آب کرد و بهمنیار که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود، با بهانه تراشی زحمت انجام این کار را از سر خود وا کرد و اینگونه بود که بوعلی سینا به بهمنیار فهماند که پیامبر نیست.

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
ناشناس 13 روز قبل
0

نویسنده این حکایت

مهلا 1 ماه قبل
1

مهلا

-1
مهلا 1 ماه قبل

چرا چرت و پرت میفرستین

ملیکا 2 ماه قبل
1

خدا

خیلی سایت بدی استاتتت

عسل 3 ماه قبل
0

عالی نبود خوب نبود بی نضیر بود احسنت

ناشناس 3 ماه قبل
-1

ادامه از دیگر فکر می کنم که

ا 3 ماه قبل
-2

بننیکیویکقکسگی

ناشناس 3 ماه قبل
3

فکر کنم خلاصه بودا😂🤣

از این سایت نا امید شدم..... 😔

0
ناشناس 2 ماه قبل

نا امید نباش جوان 😂😂💪🏻

ولی خدایی سایتش باحال نبود🤧

0
مت 3 ماه قبل

ارخ

بورجو 3 ماه قبل
2

خوب بود عالی نبود

اتننم 3 ماه قبل
6

چرته

ناشناس 3 ماه قبل
1

خیلی بد

عاشق 3 ماه قبل
0

خلاصه رو میخام من

ناشناس 3 ماه قبل
0

كاش براى من هم

... 3 ماه قبل
-1

خداوکیلی ریدم تو این سایت اخه کجاش خلاصه ی درسه ب مولا کل درس از اینی ک اینجاس کمتره😐😶

0
ناشناس 2 ماه قبل

اب قطه😱😂😂

1
فاطمه زهرا نیکونژاد 3 ماه قبل

اره بیا باهم برینیم

ناشناس 3 ماه قبل
2

خیلی چرته اصلا خلاصه نداره

ناشناس 3 ماه قبل
0

سلام بچه ها لطف خلاصه را بفرسید ممنون

ناشناس 3 ماه قبل
-1

خ

دل ارا 3 ماه قبل
0

پیام مهم درس کجاس پس🙁

ناشناس 3 ماه قبل
0

سلام بچه بهمنیار چه بهانه ای اورد تا بوعلی را از نوشیدن اب منصرف کند؟؟؟

بگید لطفا!!

0
ناشناس 1 ماه قبل

سردی هوا

سدنا 3 ماه قبل
-1

🍩🎂. بچه ها می پزم

-2
سدنا 3 ماه قبل

از اینا 🎂🎂🍩🍩🍨🍨🧁🧁🥧🥧🍦🍦🍫🍫🍰🍰🍡🍡🍭🍭🥟🥟

نویسنده 3 ماه قبل
0

بهنمیار یکی از شاگردان ابوعلی سینا بوده که همیشه هم از او سوال میکرد که چرا خود را به عنوان پیامبر معرفی نمی کند و سرانجام یک روز که هوا سرد بود ابوعلی سینا ار بهمنیار درخواست آب کرد اما بهمنیار که حاصر نبود در این هوای سرد به بیرون برود با بهانه ترلشی این کار را از سر خود وا کرد در صورتی که یک مسلمان به خاطر علاقه شدید خود به پیامبر با خواست خودش در آن هوا بیرون رفت و اذان گفت... این گونه بوعلی به بهمنیار فهمود که به این دلیل او خود را پیامبر معرفی نمیکند

محمد 3 ماه قبل
-1

حهفاالتتلعهخعهاععتلادرلتابدننتتتتت

🌷 3 ماه قبل
-2

کس

3
ناشناس 3 ماه قبل

چرا حرف بد میزنی

🥀 3 ماه قبل
0

بدبد

۱ 3 ماه قبل
-1

خلاصه کامل نیست

آناهیتا موسوی 4 ماه قبل
0

بدک نبود

ناشناس 4 ماه قبل
-1

⁦.

مهدی 4 ماه قبل
0

اولی خوب بود

ghdhhpxkgdyfufylfulgyc 4 ماه قبل
-2

bzbdjbbfbdjdbd

Djjdjdhddhdjdbdudndodjdurmrehskshsahwkjkfhddh

رها 4 ماه قبل
2

چراااااا خلاصه ندارررررررررررهههههههه اوف 😡😡😡😡😡😡😡سرم گیج رفت از بس گشتم 🤮🤮🤮🤮🤢🤢

ناشناس 4 ماه قبل
0

عالی

ناشناس 4 ماه قبل
-2

خوب بود

فاطمه 4 ماه قبل
1

پیام مهم این درس چه بود ؟ لطف می کنین اگه بگین

ناشناس 4 ماه قبل
0

پیام مهم این درس چه بود ؟ ممنون میشم که بگین

مهرزاپ 4 ماه قبل
0

ما جواب خواستیم نه توضیح

مینا 4 ماه قبل
-1

ممنون من فهمیدمممنون

آ 4 ماه قبل
0

عالی بود

تد 4 ماه قبل
1

۲۰ سال

-2
برنج 4 ماه قبل

جوجه با کباب موجود داریم

ناشناس 4 ماه قبل
0

خلاصه

بوعلی به بهمنیار گفت :باید فکر کنم

کوتاه ترین خلاصه

۰ 4 ماه قبل
0

مرسی عاللی بود متن

نازی 4 ماه قبل
-1

خلاصع کو پس

آنلاین 4 ماه قبل
6

عالی

خیلی خوب🍷🍷🍷♥️♥️♥️♥️♥️🍭🍭🍭🍬🍬🍬

1
آراد 3 ماه قبل

اصلا خوب نبود

-2
زینب 4 ماه قبل

ممنون

-2
خیلی هم گو بود 4 ماه قبل

اعاعاعا

آنلاین 4 ماه قبل
6

عالییییییی

خیلی خوب♥️♥️🍭🍭🍭🍬🍬🍷🍷

2
امیر مهدی 3 ماه قبل

اصلا به این میگین خلاصه من که دیگه عصاب شدم

0
عاشق 3 ماه قبل

کجاش خوبه هیچی ننوشتن

1
الی 3 ماه قبل

مضخرف بود😐

ناشناس 4 ماه قبل
7

بهمنیار شاگرد بو علی بود او هر سوالی داشت از بو علی سوال می کرد.ولی دانشمند خیلی بزرگ است

0
بوعلی‌سینا 3 ماه قبل

بچووووووووووو کوتوله به ما نمیخوری

حنانه 4 ماه قبل
9

بهمنیار شاگرد بوعلی بود بوعلی استعداد کم نظیر و فکر خلاقی داشت بهمنیار یک بار به خود اجازه داد پیشنهادی به بوعلی بده، پیشنهاد بهمنیار این بود که بوعلی خود را پیغمبر بداند و به مردم بگوید اما بهمنیار جوابی نمیگرفت. در یک شب سرد بوعلی بهمنیار را بیدار کرد و به او گفت از بیرون برای من آب بیار بهمنیار بهانه می آورد در همین حال صدای اذان آمد فردای آن صبح بوعلی روبه بهمنیار کرد و گفت حالا فهمیدی من چرا خود را پیغمبر به مردم معرفی نمیکنم بهمنیار گفت نه بوعلی گفت تو چند سال است که شاگرد من هستی ولی دیشب در آن شب سرد آب نیاوردی ولی در همان موقع یک نفر به عشق پیغمبر در آن سرما رفت و اذان گفت باین حال پیغمبر خدا 400سال قبل گفته بود

2
امیر مهدی 3 ماه قبل

مثلا این خلاصه است😂😂

روژینا 4 ماه قبل
5

شعره یا خلاصه 😐

2
امیر مهدی 3 ماه قبل

واقعا فکر کنم شعر کردن😂😂

1
ناشناس 3 ماه قبل

🤣🤣🤣🤣🤣واقعن يا مسخر مى كنى

ناشناس 4 ماه قبل
3

شعره یا خلاصه😐😐🙄

حسین 4 ماه قبل
2

ما خلاصه میخواسیم خود درسو تحویلمون دادین😡😡😡

1
امیر مهدی 3 ماه قبل

حق با اینه این چه خلاصه ای

-2
sara 3 ماه قبل

آره

ناشناس 4 ماه قبل
6

واقعا مسخره است

ناشناس 4 ماه قبل
3

لرجبحیست

ناشناس 4 ماه قبل
8

خیلی بد بودای سایت شما که بلد نیستن چرا سایت تشکیل میدین دیه داخل این سایت نمیام

0
Mahsa 3 ماه قبل

خب نیا

ناشناس 4 ماه قبل
11

😑

-2
امیر مهدی 3 ماه قبل

خودت میدونی که داری خیلی حرف می زنی

8
روژینا 4 ماه قبل

😂😂😂😂

روژین 4 ماه قبل
2

عالییی ممنون💓💕

با درد نخور ها 4 ماه قبل
12

من هم خلاصش رو میخواستم😏

3
امیر مهدی 3 ماه قبل

راس میگه

3
مارال 4 ماه قبل

گل گفتی😂🤩

11
روژینا 4 ماه قبل

باور کنین خود درس کم تره😐😐

ناشناس 4 ماه قبل
0

اصلا خلاصه نبود مسخره چرس من دارم تلاش می کنم زود تر بفرستم ولی این دیگه ۳ یا ۴ خط خلاصه نداشت

0
امیر مهدی 3 ماه قبل

راس میگه

2
روژینا 4 ماه قبل

😂😂😂

🌹 4 ماه قبل
2

این دیگه چجور خلاصه ای 🤐🤨

0
Mahsa 3 ماه قبل

من همین‌ رو فرستادم برای معلمم

4
روژینا 4 ماه قبل

😂😂😂😂

کون 4 ماه قبل
0

کیر

2
Mahsa 3 ماه قبل

🤫😐😐😐😐😐

👩🏼 4 ماه قبل
0

بهمنیار یکی از شاگردای بوعلی بود اون به بوعلی خیلی احترام می گذاشت بهمنیار از برای پرسید چرا پیامبر نمیشیبوعلی هم به سوال های اون جواب نمی داد یک روز سرد زمستانی بوعلی توی اتاق زیر کرسی خوابیده بود بهمنیار هم کنار اون ب بخواب عمیقی فرو رفته بود وقتی بوعلی از خواب بیدار شد خیلی تشنه بود آب هم دم دست نبود اون بهمنیار رو بیدار کرد و به اون گفت که بره براش آب بیاره بهمنیار به بیرون نگاه کرد گفت هم خیلی سرده آب هم یخ زده، بهمنیار وقتی دید استادش خیلی اصرار میکنه رفت و آب آورد فردای اون روز استادش ازش پرسید جواب سوالی که از من پرسیدی رو پیدا کردی،؟ بهمنیار گفت نه استاد، برای گفت جواب سوالت اینکه وقتی شاگردمن به حرف من گوش نمیده من چجوری پیامبر مردم باشم.

رضا 4 ماه قبل
2

خلاصه این کجاست 🤔🤔🤔

-2
امیر مهدی 3 ماه قبل

فکر نمی کنی خیلی حرف میزنی 🤐🤐

1
روژینا 4 ماه قبل

من دو ساعته دارم میگردم با خودم میگم خدایا خود درس که کم تره😂😂😂

نویسنده 4 ماه قبل
5

خلاصه نداره ان چه سایتیه

0
******* 2 ماه قبل

واقعا هم هیچ خلاصه ای نداره

0
امیر مهدی 3 ماه قبل

اره

ناشناس 4 ماه قبل
16

خلاصه بیارید

نویسنده 4 ماه قبل
19

نمیدونم خلاصه بیاورید بهتره

ناشناس 4 ماه قبل
20

خلاصه ی درس را نمی اورد

5
علی 4 ماه قبل

خلاصه

برونیکا😉😊😀😃😄 4 ماه قبل
10

بله موافقم😠😠😠😤😤😤😬😬😡😡😡😳😳😥😥😤😤😣😣😩😩😝😝😫😫👊👊👊👊

بهمن 4 ماه قبل
4

چرا نمیاره

نویسنده 4 ماه قبل
3

لطفاً اگر میدانید بنویسید

0
رحمان 4 ماه قبل

ما میخوایم اونا بدن بعد خودمون چطوری بنویسیم😒😒😒

ناشناس 4 ماه قبل
9

خلاصه ندارد

-2
در ملأ عام نیستم 3 ماه قبل

والا

هیچی نداشت

مائده زبده از خراسان جنوبی قائن روستای اسفشاد 4 ماه قبل
1

آره منم خلاصه شو می خوام پس برای چی کسی پاسخ نمیده

جواد 4 ماه قبل
7

پس این خلاصه کجاست؟؟🤔😠👿

اصلان 4 ماه قبل
1

خلاصه اش نیست چرا😔😔

ناشناس 4 ماه قبل
1

این که اصلآ معنی نداره

آسو 4 ماه قبل
4

خلاصه نداره چرا

Shahzad 4 ماه قبل
8

سلام چرا خلاصه نداره من خلاصه میخوام🙄🤗

همتا 4 ماه قبل
3

چرا خلاصه نداره😐😐

در حال نوشتن ... 4 ماه قبل
7

چرا خلاصه نداره کجاست اصلا داره؟؟؟؟؟

نرگس 4 ماه قبل
7

چرا پس نمیاره؟؟؟

علی 4 ماه قبل
8

لطفاً خلاصه

عالییییییی بود🌹🌹 4 ماه قبل
4

عالی بود به دردمن که خورد شمارو که نمیدونم🙏🏻✌🏻🤘🏻🤟🏻🤘🤟

مینا 4 ماه قبل
24

وا چرا خلاصه نداره حالم از این سایت بد شد

نویسنده 4 ماه قبل
-2

مننمی دونم اما اگر جواب درست را می دانید بگویید، ممون میشم🌹🌹

نویسنده 4 ماه قبل
31

بهمنیار یکی از شاگردان نزدیک بوعلی بود اوبه بوعلی خیلی احترام می گذاشت وبوعلی استعداد خدادادی کم نظیروفکر خلاق او بهمنیار را دچار شگفتی کرده بود یک روز سرد زمستانی بوعلی توی اتاق زیر کرسی خواب بود وبهمنیار هم کنار او به خواب عمیقی فرو رفته بود که بوعلی از خواب بیدار شد و به شدد تشنه بود و آب هم دم دست نبود بهمنیاد را بیدار کرد وبه اوگفت که از بیرون آب بیاورد بهمنیا گفت هوا آنقدر سرد است که آب یخ زده است بهمنیار وقتی دید که استاد آنقدر اصرار میکند رفت وآب آورد فردای آن روز استاد از بهمنیار پرسید آیا جواب سوال خود،را پیدا کردی بهمنیار گفت خیر استاد گفت جواب سوال تو آن است که وقتی شاگرد من به حرف من گوش نمی دهد من چجوری پیرو مردم باشم

-2
سوک جینی💕👭 4 ماه قبل

خیلی ممنون عالی بود♡

1
نیلا 4 ماه قبل

ممنون

2
دنیا 4 ماه قبل

عالیییییی خیلی ممنون❤

میترا 4 ماه قبل
9

بهمنیار، شاگرد بوعلی سینا همیشه به او می گفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمی کند تا اینکه یک شب بسیار سرد، نزدیک سحر بوعلی سینا از بهمنیار درخواست آب کرد و بهمنیار که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود، با بهانه تراشی زحمت انجام این کار را از سر خود وا کرد در حالیکه همان زمان صدای موذن از مسجد به گوش میرسیداینگونه بود که بوعلی سینا به بهمنیار فهماند که پیامبر نیست جرا که با وجودیکه سالها استاد بوعلی بوده است نتوانسته کاری کند او برایش آب بیاورد درحالیکه همان لحظه مسلمانی از روی علاقه و بدون اجبار شروع به گفتن اذان میکند و این محبت زیاد مسلمان به خدا و پیامبرش را میرساند.

1
نیلا 4 ماه قبل

ممنون دوست عزیز

2
سلام من اسمایوسفی هستم 4 ماه قبل

خیلی خوب بود

نویسنده 4 ماه قبل
1

خلاضه داستان بو علی و بهمنیار پتبه ی ششم

نویسنده 4 ماه قبل
1

بو علی

نویسنده 4 ماه قبل
8

سلام میشه بیشتر درباره خلاصه بخون و بیندیش این توضیح دهید

نویسنده 4 ماه قبل
1

بو علی و بهمنیار استا د و شاگرد بودند که بقیه شو نمی دونم 🤔😂😆

1
امیر مهدی 3 ماه قبل

واقعا خیلی اسکلی🤨🤨

درسا 4 ماه قبل
11

متن تون کجاست 😤😤😤😤😤😤

فاطیما خداوردی 4 ماه قبل
44

بهمنیار شاگرد بوعلی سینا بود و همیشه سوالی را از بوعلی می پرسید و بوعلی جوابش را نمی داد از بوعلی می پرسید که چرا خودت را پیامبر معرفی نمی کنیم و او همیشه جوابش را نمی داد تا یک روز زمستانی که هوا سرد بود که بوعلی زیر کرسی خواب بود یک دفعه بوعلی تشنه شد از بهمنیار آب خواست بهمنیار هم غرق خواب بود او با صدای بود که می گفت بهمنیار برایم مهم نگاهی به بیرون کرد و دید هوا سرد است و به او گفت استاد هوا سرد است و ممکن است شما چون بدنتان گرم است سرما بخورید و نرفت و روز بعد بوعلی بهمنیار گفت با اینکه من استاد تو هستم و داستانی برای او تعریف او می گوید آری بهمنیاراکنون دیگر فکر می کنم که……….

0
******* 2 ماه قبل

ممنونم از زحمات شما من که استفاده کردم

0
امیر مهدی 3 ماه قبل

واقعا خیلی عالی بود لایک داری👍

2
مبینا حسامپور 4 ماه قبل

عالیه

6
طه راستی 4 ماه قبل

ممنونم از زخمت شما

ناشناس 4 ماه قبل
5

چرا خلاصتون اندازه مورچس

ملیسا 4 ماه قبل
3

خلاصه درس لطفا

نویسنده 4 ماه قبل
7

نمی دونم والا چی بنویسماکرم جوادی

نویسنده 4 ماه قبل
13

زیاد خلاصه نبود 🌻🌻🌻

علیرضا 4 ماه قبل
20

کاش یکی خلاصه درس بزاره

-1
ادلی 4 ماه قبل

خخخخخخخخیلی خخخخخخخخیلی عالی

2
رها 4 ماه قبل

نمیخوام بگم من بلدمههههههه

نویسنده 4 ماه قبل
7

چرا خلاصه تون از این همه متن خیلی کمه

0
رامان 4 ماه قبل

یکی از دوستان

2
اتفاقا خوبه 4 ماه قبل

اتفاقا خوبه

0
نگار 4 ماه قبل

خوب بود😒

1
: 4 ماه قبل

خیلی خوبهچون معلم ما گفته ۵ تا خط و این خلاصه بییار عالی هست

نویسنده 4 ماه قبل
1

خلاصه بخوان و بیند یش بو علی و بهمنیار تا اخر

نویسنده 4 ماه قبل
-2

زیرا در آن هوای سرد فقط به خاطر حرف پیامبر یک مرد به راز و نیاز با خدا و نماز خواندن بود

نذعاعغغلغلل 4 ماه قبل
1

نمدونم والا

نرجس 4 ماه قبل
1

خلاصهبهمنیار شاگرد بوعلی بود که بوعلی به ان دکتری را می اموخت.بعد از آن شب شد و هوا در ان محل خیلی سرد بود و بوعلی در اتاقش زیر کرسی خوابیده بود وقتی نزدیک صبح بود برخاست و دید که خیلی تشنه بود. از بهمنیار خواهش کرد ک برایش اب بیاورد .بهمنیار خواست اب برایش بیاورت وبه بوعلی گف الان بیرون خیلی سرد است و حتما هم اب یخ کردهبوعلی گف من خیلی تشنه ام برو بیاور اشکالی ندارد ک خیلی سرد باشد و بهمنیار گف الان بدنتان گرم است نمیشود اب سرد بخوری.بوعلی گف من دکتر هستم و میدانم که چه بخورم و در چه وقتی بخورم.بهمنیار گف که من نمی توانم در هوای سرد برای شما اب بیاورم.بعد صدای دلنشینی از بیرون امد … ان صدا ، صدای یک مردی بود که در هوای سرد داشت اذان میگفتبوعلی گف شما نتوانستید ابی برایم بیاورید و یک پیر مرد در هوای به این سردی اذان میگویداین پیر مرد به فرمان پیامبر (ص) عمل میکند

نویسنده 4 ماه قبل
4

.

عبدل مناف 4 ماه قبل
2

ممنون از نویسندهی این مطلب 💝😎🌷

سیدعلی‌ذاکری 4 ماه قبل
4

واقعا براتون متاسفم شما سایت زدید که ما جواب بدیم میکردی خودت که این سایتو زدی اینکارو

نویسنده 4 ماه قبل
2

خیلی غلط داشت

نویسنده 4 ماه قبل
2

هیچی نمیدانم به خدا

نیاپما 4 ماه قبل
0

خلاصتون خیلی کوتاه

نویسنده 4 ماه قبل
13

سلام بهمنیار یکی از شاگردان نزدیک بوعلی سینا بود و به استادش بسیار احترام می گذاشت استعداد خدادادی کم نظیر و فکر خلاق بوعلی بهمنیار آن را دچار شگفتی کرده بود بوعلی در حواس فکرش قوی تر از حد معمول بود چون آدم خارق العاده ای بود بهمنیار میگفت چرا خود را پیامبر معرفی نمی کنی سرانجام در یک روز سرد بوعلی سینا از بهمنیار درخواست آب کرد و بهمنیار که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود با بهانه تراشی زحمت انجام این کار را از سر خود وا کرد و اینگونه بود که بوعلی سینا بهمنیار فهماند که پیامبر نیست. ستایش احمدی

3
ناشناس 4 ماه قبل

خلاصتون خوب بودممنون از همه که خلاصه فرستادن

آدم خوبه داستان 4 ماه قبل
0

من چه سایتیه خیلی مسخرست هیچی ندارهمثلا مدیرش باید خلاصه بزاره نه مااصلا شما ها چیکاره اید

0
آدم بده ی داستان 4 ماه قبل

به نظر منم

نویسنده 4 ماه قبل
1

ممنون عالی بود

نویسنده 4 ماه قبل
0

پیام این بخوان و بیندیش(مهربان و حرف گوش کن باشیم)

نویسنده 4 ماه قبل
1

خیلی خوب

نویسنده 4 ماه قبل
0

من چیزی نمدانم

احسان 4 ماه قبل
0

خوبہ اما کمی زیاد خلاسش کردیعالی بود

ممد 4 ماه قبل
2

خوب بود

نویسنده 4 ماه قبل
2

خلاصه داستان

نویسنده 4 ماه قبل
4

بو علی چگونه بهمنیار را اشتباهش آگاه کرد؟

نویسنده 4 ماه قبل
15

بهمنیار یکی از شاگردان بوعلی بود اون از بوعلی میخواست که خودش را پبامبر معرفی کند ولی چیزی نمیشن بد تا اینکه روزی سرد و برفی بود که بوعلی از او درخواست اب کرد ولی او نمیخواست قبول کند و با بهانه کار از زیر کار در رفت بوعلی بعد این کار به اون فهماند که نمیتواند پیامبر باشدامید وارم کمکتان کند 🙂😊

4
روژینا 4 ماه قبل

خیلی خوب نوشت ممنون از نویسنده این متنخیلی خیلی ممنون

7
ناشناس 4 ماه قبل

عالی بود

سعید 4 ماه قبل
0

کار بلد نیستن خوب انجام ندان

نویسنده 4 ماه قبل
7

بهمنیار شاگر بوعلی بود بهمنیار از او همیشه میپرسید چرا خودت را پیامبر معرفی نمیکنی سرانجام یک روز بوعلی به اوگفت برو آب بیار و بهمنیار بهانه ایی رو کرد و خود را از این کار وا داد بعد از این کار بهمنیار بوعلی خوب به او توضیح داد که چرا پیامبر نیستنرگس

کیارش 4 ماه قبل
1

آفرین

خوب 4 ماه قبل
2

خوب

نویسنده 4 ماه قبل
4

خلاصه داستان بوعلی و به بهمنیار

-1
زهرای افغان 4 ماه قبل

بوعلی و بهمنیار نه به عنوان به بهمنیار

نویسنده 4 ماه قبل
4

به بهمنیار شاگرد بوعلی بود

-1
نازنی 4 ماه قبل

🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮

نویسنده 4 ماه قبل
8

خلاصه داستان چیه

1
نا شناسم🙂😌 4 ماه قبل

خوب خلاصشو بگید

نویسنده 4 ماه قبل
1

چرا آخه کامل نیست؟

#ما_ملت_شهادتیم 4 ماه قبل
0

پس کجاست 🤔🤨

نویسنده 4 ماه قبل
1

چرا درس خلاصه نیست؟؟؟؟؟

mahla💫 4 ماه قبل
2

من نتیجه ی این درس رو میخواستم …⚘🌻

نویسنده 4 ماه قبل
-1

بهنیار شاگرد بوعلی سینا بوده و اینکه همیشه به استادش احترام می گذاشته و چون استعداد خدادادی کم نظیر و خلاق بوعلی اورا شگفت زده کرده بوده به دلیل. همین به خودش جرعت داده بابه استادش بگوید که چراخودش را به عنوان پیامبر معرفی نمی کند به مردم؟! بهنیار هربار این را از (بوعلی) می پرسید و بوعلی جوابی تا به حال نداده بود تا اینکه در یک روز سرد زمستانی بوعلی ازخواب زیر کرسی بیدار شد و با مهربانی بهنیار را صدا زد و گفت خیلی تشنه هستم لطفا برام اب بیاور.وقتی بهنیار با خود فکر کرد که بیرون چقدر سرد است خواست که بهانه ای بیاورد و بگوید که اری بیرون خیلی سرد است و حتما اب یخ زده استاما بوعلی پا فشاری کرد که می خوادبهنیار که هرچه بهانه آورد نتوانست اخر گفت که بیرون خیلی سرد است و من نمی روم در ان زمان مرد مسلمانی در ان هوا آمد و آب را برای بوعلی سینا آوردو بوعلی در آنجا به ان فهماند که اگر. من پیامبر بودم در دل پیروانم شدید جای داشتم…راحیل🙃

ناشناس 4 ماه قبل
0

خلاصه باید چند خط باشه نه دو سه صفحهاونجایی که نویسنده نوشته شده خلاصه درسهواقعا نمیفهم بعضی ها نوشتن خلاصه کجاست ؟جلوی چشمتونه بعد میگین نیست 😑به نظر من عالی بود 👍آوا 💜

نویسنده 4 ماه قبل
-2

و اینگونه شد که بهمنیار فهمید هر کسی به همین راحتی پیامبر نمیشودALIREZA.BIGDARK

بو علی سینا 4 ماه قبل
-2

بهمنیار، شاگرد بوعلی سینا همیشه به او می گفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمی کند و یک سر انجام یک روز سرد، بوعلی سینا از

محمد رحیمی 4 ماه قبل
-2

خوب است بد نیست

m 4 ماه قبل
0

متلب خوبی نبود

نویسنده 4 ماه قبل
-2

بخییتیححیحینیخیحیخگبمبگبمبنفتف فنفکنفک

نویسنده 4 ماه قبل
-1

بعد اب خواست همین

خودت به خودت نظر می دی😐😐 4 ماه قبل
-2

وااای هیچ کس جواب درست وحسابی نداده😐😐

زینب 4 ماه قبل
-2

عالی

نویسنده 4 ماه قبل
-2

خلاصه بیشتر

نویسنده 4 ماه قبل
-2

دوست خوب هم بودند

نویسنده 4 ماه قبل
-2

خخعبلخا۳یدمتتل

نویسنده 4 ماه قبل
-2

جواب میخوام

نویسنده 4 ماه قبل
9

بهمنیار یکی از شاگردان بوعلی بود . روزی بوعلی از بهمنیار در هوای سرد زمستان درخواست کرد که آبی برای او بیاورد اما بهمنیار این کار را انجام نداد چون هوا بسیار سرد بود. بوعلی صدای اذان را شنید که پیامبر در حال ستایش و نیایش خداوند دید و در آن زمان بوعلی از بهمنیار پرسید که جواب سوالات را گرفتی؟ پاسخ داد که هنوز جواب سوالش را نگرفته وبوعلی توضیح داد که در این هوای سرد تو برای آوردن آب تنبلی کردی ولی این پیامبری که در حال نیایش و ستایش خداوند است سرما و سرد بودن هوا را تحمل میکند اما تو قادر به آوردن آب برای من نیستی..

3
حسین 4 ماه قبل

خیلی خیلی عالی بود

2
علی 4 ماه قبل

عالی بود

ناشناس 4 ماه قبل
1

این الان خلاصه بود خدایی😐

علی 4 ماه قبل
-2

عالی

0
موموس 4 ماه قبل

آره خیلی خوبه

نویسنده 4 ماه قبل
-1

باشه

نویسنده 4 ماه قبل
-2

ممنون عالیه خیلی خوب هست علیرضا اسدی

نویسنده 4 ماه قبل
-2

عالیه

نویسنده 4 ماه قبل
0

بچه ها خلاصش یکم زیاد تر باشه اخه این خیلی کمه😪😥لطفا جواب بدین

نویسنده 4 ماه قبل
0

من نمی دونم ای کاش یچه ها یکم جواب های طولانی تر بفرستن

نویسنده 4 ماه قبل
-1

من نمی دونم ای کاش یچه ها یکم جواب های طولانی تر بفرستن

نگین 4 ماه قبل
5

خوب

نویسنده 4 ماه قبل
4

بهمنیار شاگرد بوعلی سینا بود بهمیار به بوعلی سینا گفت چرا خود را پیامبر معرفی نمی کنیم یه روز سرد بود که بوعلی سینا به نام یار در خواست آب کرد به نام یار حاضر نبود این کار را انجام بده و بوعلی سینا به من فهماند که پیامبر نیست.و این کار به بسیار زشت بود

نویسنده 4 ماه قبل
55

بهمنیار شاگرد بوعلی بود بوعلی استعداد کم نظیر و فکر خلاقی داشت بهمنیار یک بار به خود اجازه داد پیشنهادی به بوعلی بده، پیشنهاد بهمنیار این بود که بوعلی خود را پیغمبر بداند و به مردم بگوید اما بهمنیار جوابی نمیگرفت. در یک شب سرد بوعلی بهمنیار را بیدار کرد و به او گفت از بیرون برای من آب بیار بهمنیار بهانه می آورد در همین حال صدای اذان آمد فردای آن صبح بوعلی روبه بهمنیار کرد و گفت حالا فهمیدی من چرا خود را پیغمبر به مردم معرفی نمیکنم بهمنیار گفت نه بوعلی گفت تو چند سال است که شاگرد من هستی ولی دیشب در آن شب سرد آب نیاوردی ولی در همان موقع یک نفر به عشق پیغمبر در آن سرما رفت و اذان گفت باین حال پیغمبر خدا 400سال قبل گفته بود

3
عالی🤩🤩🤩😍😍😋 4 ماه قبل

واقعامحشره مرسی

محمد 4 ماه قبل
-1

عالی بود

نازلی 4 ماه قبل
-1

منم همینطور:-)

nazle 4 ماه قبل
-1

چرا اینطوری زحمت کشیدین نوشتین حداقل یکم هم باحوصله مینوشتین همش قاطی پاتی, خودم بنویسم بهتر از نت هس

نویسنده 4 ماه قبل
-1

خیلی کوتاهه

نویسنده 4 ماه قبل
-1

بود دا

نویسنده 4 ماه قبل
0

ولی بوعلی نپذیرفت

نویسنده 4 ماه قبل
1

بوعلی سینا شاگردی داشت که نامش بهمنیار بود .یک روز سرد بوعلی سینا در اتاق گرم خوابیده بود .بوعلی سینا به بهمنیار درخواست آب کرد بهمنیار حاضر نبود که بیرون در آن روز سرد برود

امیر حاجیزاده 4 ماه قبل
2

خیلیییی عالیییییییییهههه

دنیا کیفی 4 ماه قبل
5

بهمنیار شاگرد بوعلی سینا همیشه به او میگفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمیکند.یکی از شب های سرد زمستانی بوعلی از بهمنیار درخواست آب کرد و بهمنیار که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود با بهانه تراشی زحمت انجام این کار را از سر خود وا کرد و اینگونه بود که بوعلی به بهمنیار فهماند که پیامبر نیست.

@ sfma 4 ماه قبل
5

بهمنیار شاگرد خوب بوعلی سینا بوداو همیشه به او میگفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمی کند در یک روزسرد بو علی از بهمنیار خواست تا کمی آب بیاورد او هم که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود هی بهانه آورد زحمت انجام کار را از سر خود وا کرد و اینگونه بود که بوعلی سینا به بهمنیار فهمود که پیامبر خدا نیست

-2
دروغ میگی 4 ماه قبل

دروغ نگو

آفرین 4 ماه قبل
8

بهمنیار شاگرد خوب بوعلی سینا بوداو همیشه به او میگفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمی کند در یک روزسرد بو علی از بهمنیار خواست تا کمی آب بیاورد او هم که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود هی بهانه آورد زحمت انجام کار را از سر خود وا کرد و اینگونه بود که بوعلی سینا به بهمنیار فهمود که پیامبر خدا نیست

دنیا 4 ماه قبل
1

عالیییییی خیلی ممنون❤

نویسنده 4 ماه قبل
16

بهمنیار، شاگرد بوعلی سینا همیشه به او می گفت که چرا خودش را پیامبر معرفی نمی کند و یک سر انجام یک روز سرد، بوعلی سینا از بهمنیار درخواست آب کرد و بهمنیار که حاضر نبود در آن هوای سرد بیرون برود، با بهانه تراشی زحمت انجام این کار را از سر خود وا کرد و اینگونه بود که بوعلی سینا به بهمنیار فهماند که پیامبر نیست.

نویسنده 4 ماه قبل
5

من خودمم نمیدونم خلاصش چه طور !😅

نویسنده 4 ماه قبل
1

بوعلی و بهمنیار استاد و شاگرد بودند

نویسنده 4 ماه قبل
37

بهنمیار یکی از شاگردان ابوعلی سینا بوده که همیشه هم از او سوال میکرد که چرا خود را به عنوان پیامبر معرفی نمی کند و سرانجام یک روز که هوا سرد بود ابوعلی سینا ار بهمنیار درخواست آب کرد اما بهمنیار که حاصر نبود در این هوای سرد به بیرون برود با بهانه ترلشی این کار را از سر خود وا کرد و همنطور به بهمنیار ثابت کرد که او پیامبر نیستتارا

برای پاسخ کلیک کنید