سرنوشت درختی را که امروز تبدیل به میز و نیمکت شده از زبان خودش در پنج سطر بنویسید

نویسنده خوب

داستانتون عالی بود،بچه ها،هم سایت و هم شمامن از شما بهتر نوشتم،ولی نمیدونم کجا باید تایپ کنم.تمام شد❤❤❤❤❤❤

rose

خسته نشی ی وقت اینقدر فکر میکنی و مینویسی😐😹

نویسنده

درخت زیبایی در یک باغ بسیار سرسبزی بودم . در ان باغ دوستان زیادی داشتم . یک روز که من و دوستانم مشغول حرف زدن باهم بودیم چند نفر امدند و مارا تکه تکه کردند تا همه ی ما تبدیل به چند تکه چوب شدیم در ان زمان بود که من بیهوش شدم . چشمانم را که باز کردم دیدم دریک پارک زیبایی هستم به خودم امدم من حالا دیگر یک نیمکت شده بودم و از دوستانم هم خبری نبود

ااااالسااااااا

من ابتدا یک دخت تنومند در یک جنگل انبوه وزیبا بودم روزی چند نفر امدند، مرا قطع کردند و به کار خانه ی چوب بری بردنند . در انجا مرا قطعه قطعه کردند وبه شکل تخته در اوردند و مدتی در انبارینگه داشتند . باخودم فکر میکردم سرنوشتم چی خواهد شد تا اینکه ما را به کار گاهی بردند ودر انجا به میز و نیمکت تبدیل کردند وبه مدرسه فرستادن . اول میترسیدم ، ولی الان خیلی خوشحالم …

Aramis

خسته نباشید😐😐

انشا صفحه ۹۲ کتاب نگارش ششم دبستان ابتدایی سرنوشت درختی که به میز و نیمکت تبدیل شده از زبان خودش در پنج سطر بنویسید از سایت نکس لود دریافت کنید.

جواب فعالیت نگارش ششم دبستان

سرنوشت درختی که به میز و نیمکت تبدیل شده است

در گوگل جستجو های بسیار زیادی وجود دارد که بیشتر آن را دانش آموزان انجام می دهند و دانش آموزان جواب سوالات درسی را در اینترنت جستجو می کنند برای اینکه ما بهترین و دقیق ترین جواب را برای شما عزیزان ارائه بدهیم باید از شما بپرسیم که آیا این عنوان و سوال را در کدام کتاب و در کدام صفحه از کتاب مشاهده کرده اید و اگر می‌دانید که این سوال در کدام از کدام کتاب مطرح شده است در نظرات پایین سایت آدرسش را برای ما بفرستید مثلاً بگویید که این سوال آمده و در صفحه اول آن مطرح شده است تا ما بتوانیم در سریعترین زمان ممکن این جواب را برای شما بفرستیم.

درختی که به میز و نیمکت تبدیل شده است

درختی زیبا در جنگل بودم. درختان دیگری نیز همراه من بریده شده اند. از سرنوشت آنها دیگر خبری ندارم. ابتدا خیلی ناراحت بودم اما اکنون که به میز و نیمکت تبدیل شده ام و باعث می شوم که دانش آموزان راحت تر درس بخوانند خوشحالم. اگر به کاغذ هم تبدیل میشدم باز هم خوشحال بودم. ولی اگر مرا به مبلمان یا دیگر وسایل تزیینی تبدیل می کردند خوشحال نمیشدم. از چوب من خیلی استفاده ها میشود. خیلی ها ما را که هنوز زنده ایم با تبر قطع میکنند. خیلی ها هم شاخ و برگ های مارا می شکنند. خواهش میکنیم به ما احترام بگذارید. به محیط زیست احترام بگذارید.

جواب بچه ها در نظرات پایین صفحه

نویسنده : چه خاطره های شیرینی بود که یک روز یک دختر بچه من و سرو را به جنگل آور و مارا کاشت و در هرزمان که به آنجا برای تفریح می آمد به ما آب میداد روزی چند درخت را انسان هاقطع کردند. و بردند و اطرافیان آن درخت ناراحت بودن مگر آندرخت چه می شود اما الان بعد از گذشت 12سال خودم متوجه شدم که مرا به میز و نیمکت و صندلی و …… تبدیل کردند ولی خوشحالم که باعث رفاه و آسایش شما شده ام البته من به سخنان معلم شما گوش میدم و مطالب آموزنده ای کسب میکنم ولی در آخر باید بگم من فراموش کردم خودم را معرفی کنم من درخت بید هستم و برای شما آرزوی موفقیت دارم و بای بای.

نویسنده : من امید وارم اگر مرا به دفتر تبدیل کردید در من مطالبی مفید وآموزنده بنویسید و مرا مانند عضو خانواده ی خود بدانید وقتی ناراحت هستید مرا پرت نکنید میدانید که وقتی مرا به سمت قلب های زیبا یتان میگیرید چقدر خوشحال و سرزنده میشوم.

نویسنده : درختی زیبا بودم.درختان زیادی مثل من بریده شده اند ولی من از آنها خبری ندارم اکنون خوشحالم که به دانش آموزان کمک میکنم تا راحت تر بشینند واحساس راحتی کنند.ولی دلم برای دوستانم میگیرد که باهم بازی میکردیم.

نیایش کیخا : من گردویی بودم که در یه باغ پراز گردوهای ریز و درشت، زندگی میکردم. من و دیگر گردوها در کنار هم شاد و خرم زندگی می کردیم، با هم حرف می زدیم، آواز می خواندیم و شادی می کردیم. من نسبت به دیگر دوستانم گردویی بهتر و پرمغز تری بودم. فصل برداشت گردو، یعنی فصل تابستان فرارسید. باغبان هر روز چادری زیر درخت ها پهن میکرد و با چوبی بسیار بلند به شاخه های آن می کوبید. چند روز گذشت و نوبت به درختی که من از آن آویزان بودم، رسید. باغبان چادر بزرگش را زیر درخت ما پهن کرد. او با چوب بلندش به شاخه ها می کوبید و هر دفعه تعدادی از دوستانم بر روی چادر می افتادند. باغبان بر شاخه ای که من از آن آویزان بودم، کوبید و من با دیگر دوستانم بر روی چادر افتادیم و کمی غلت خوردیم. وقتی کار باغبان با درخت ما تمام شد، گردوها را برای فروش جمع آوری کرد و بعضی از گردوهای بهتر را برای کاشتن جدا کرد. من هم جزء آن ها بودم. او با بیلش حفره ای ایجاد کرد و من را درون آن قرار داد پس از آن، رویم خاک ریخت ناگهان همه جا تاریک شد، سرما را بر روی پوستم احساس کردم، چون باغبان داشت به خاک روی من، آب می داد. پس از مدتی پوستم نرم شد و از بدنم جدا شد. مغزی هم که در درونم بود، جوانه زد. پس از گذشت چند سال، رشد کردم و به درختی تنومند تبدیل شدم. درختی که خیلی شبیه درخت مادریم بود. پس می توانستم در سالهای آینده.

السا : من ابتدا یک دخت تنومند در یک جنگل انبوه وزیبا بودم روزی چند نفر امدند، مرا قطع کردند و به کار خانه ی چوب بری بردنند . در انجا مرا قطعه قطعه کردند وبه شکل تخته در اوردند و مدتی در انبارینگه داشتند . باخودم فکر میکردم سرنوشتم چی خواهد شد تا اینکه ما را به کار گاهی بردند ودر انجا به میز و نیمکت تبدیل کردند وبه مدرسه فرستادن . اول میترسیدم ، ولی الان خیلی خوشحالم.

نویسنده : درخت زیبایی در یک باغ بسیار سرسبزی بودم . در ان باغ دوستان زیادی داشتم . یک روز که من و دوستانم مشغول حرف زدن باهم بودیم چند نفر آمدند و ما را تکه تکه کردند تا همه ی ما تبدیل به چند تکه چوب شدیم در ان زمان بود که من بیهوش شدم . چشمانم را که باز کردم دیدم دریک پارک زیبایی هستم به خودم امدم من حالا دیگر یک نیمکت شده بودم و از دوستانم هم خبری نبود.

نویسنده :من یک درخت زیبا بودم تااینکه یک روز امدن و من را به کارخانه وسایل چوبی بردند من را تکه تکه کردند وقتی چشم هایم را باز کردم دیدم به یک میز ونیمکت تبدیل شدم ودرمدرسه هستم.

نویسنده : من یک درخت زیبا بودم تا اینکه یک روز آمدن و من را به کارخانه وسایل چوبی بردن من را تکه تکه کردند وقتی چشم هایم را باز کردم دیدم به یک میز و نیمکت تبدیل شده ام و در مدرسه هستم.

نویسنده : من یک درختی بودم که در سبز سزار زندگی می کردم دوست هایی داشتم.روزی مرا قطع کردند من را به نجاری بردند و مرا به میز و نیمکت تبدیل کردند و الان در مدرسه هستم.

فاطمه : من یک درخت سبز بودم تا اینکه چند نفر امدندو مرا قطع کردندو به کار خانه بردند اول ناراحت بودم ولی پقتی که مرا به میز و نیمکت تبدیل کردندو مدرسه بردند خیلی خوشحال شدم.

محمد حسین : من رو یک روز به کارخانه بردن من قطع قطع کردن کمرم پاهام همه جام درد گرفته بود ناراحت بودم که دوستانم را نمی بینم دیدم وقتی با من میز و نمکت درست کردن خوشحال شدم بعد منو به مدرسه بردن خوشحال شدم وقتی میردم بچه ها بازی می کنند خیلی خیلی خوشحال می شدم.

مهدی : این نوع رفیقها تا زمانی که تو پول داری کنارت هستند و از شما نهایت استفاده را می کنند و زمانی پولت تمام شود شما را در تنگدستی تنها می گذارند و دوستیشان تمام می شود..

نویسنده : سلام من یک نیمکت هستم امروز میخواهم بخشی از زندگی خودم را برای شما تعریف کنم.)) من در جنگلی رشد کردم وبا قطره های باران ونور آرامش بخش خورشید بزرگ شدم در جنگل بادوستانم حرف میزدم وبا بوی گل ها آرام میشدم ولی در یک روز این خوشی تمام شد انسانها با تبر به ما حمله کردندبعد به کارخانه بردند وبه وسایل چوبی تبدیل کردند من به نیمکت تبدیل شدم ابتدا ناراحت بودم ولی باخنده های بچه ها حس عجیبی درمن به وجود آمد وبه این زندگی عادت کردم.

نویسنده : من یک درخت هستم که روزی از روز هامرا از کمر بریدند وبه یک کارخانه تولید کننده انواع میز و صندلی بردند. در آنجا مرا به چندین قسمت ریز و درشت کردند و مرا داخل یه دستگاه انداختند و وقتی چشم هایم را باز کردم دیدم در مدرسه هستم و دارم درس می خوانم.

ناشناس : درخت زیبایی در جنگل بودم تمام وقتی ادم ها مارا با تبر قطع میکنن برای چیز هایی که اصلا به درد میخورد خیلی ناراحت میشوم اما وقتی ما رو برای میز و نیمکت و کاغذ قطع میکنن خیلی مارا نمیشم بلکه خوشحالم میشم چون ما باعث راحت درس خوندن دانش اموزان میشویم خیلی خوشحالم لطفا به طبیعت احترام بگزارید به ما درختان و گل ها احترام بگزارید.

امیر :‌به نظر من نویسنده میتوانست بجای اینکه بنویسه من یک درخت زیبا بودم تا تا اینکه … می نوشت من یک درخت زیبا بودم و پس از سالها خشک شدم و……

کمیا :‌من و دوستام در یک جنگل زندگی میکردیم تا روزی امدند و مارا با اره و تبر بریدند وبهد به کارخانه بردند ومارا به کاغذ تبدیل کردند وبعد به کتاب فارسی تبدیلمان کردند هالا داستان من در کتاب ها نوشته شده است و همه سر نوشت مرا میدانن.

نازی : من اول یه درخت پیر بودم،من حدودن۳۰۰سال دارم.
تا اینکه سه روز گذشت آن روز فکر می کنم سه شنبه بود.
چند نفر بودن ساعت۵:۰۰صبح بودآمدن.
خب خلاصه منو با اره برقی بریدن و به کار خانه بردن اول من را تکه تکه کردن بهدا من را با پیچ و مهره بستن و من حالا تبدیله درخت به نیمکت شدم.حالا الان خیلی خوشحالم من الان از قبلا خوشحال ترم.

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
امین 5 ماه قبل
-1

خیلی گاو هستین

دختر کفش دوزکی 6 ماه قبل
1

من خیلی خوشم آمد و نوشتم دستتون درد نکونه😘🥰

1
دختر کفش دوزکی 6 ماه قبل

و از شما خواهش میکنم بد حرف نزنید☺🙏

مریم 6 ماه قبل
1

خسته باشید 😁😁😁😆😆😆😆😅😅😅😂😂😂🤣🤣🤣😄

مریم 6 ماه قبل
0

خسته باشی🤣🤣🤣😂😂😅😅😅😆😆😁😁

1
دختر کفش دوزکی 6 ماه قبل

👊

ناشناس 6 ماه قبل
2

عاالی بود مرسی

ناشناس 6 ماه قبل
3

متن خیلی خوبی داشت ممنون از شما

0
نويسنده 6 ماه قبل

مينيتذذنب

ناشناس 6 ماه قبل
0

هیچی

ناشناس 6 ماه قبل
1

گو گل خیلی خوبه 👏

ناشناس 6 ماه قبل
0

گو گل خیلی خوبه 👏

بدون نام 6 ماه قبل
1

متن خیلی زیبای هست 👍

خوب بود 7 ماه قبل
-1

خیلی خیلی خوب بود

نویسنده 7 ماه قبل
0

عالییییی

نویسنده 7 ماه قبل
0

ممنون

-1
MONY 6 ماه قبل

سلام خیلی خوب بودش واقعا دنشون گر خیلی خوب قشنگ نوشته بودن عالی بود

محدثه 7 ماه قبل
0

👏👏👏👏✅آفرین بهتون

دلتا 7 ماه قبل
2

♥به نام خدا♥

💐من در جنگلی رشد کردم وبا قطره های باران ونور آرامش بخش خورشید بزرگ شدم در جنگل بادوستانم حرف میزدم وبا بوی گل ها آرام میشدم ولی در یک روز این خوشی تمام شد انسانها با تبر به ما حمله کردندبعد به کارخانه بردند وبه وسایل چوبی تبدیل کردند من به نیمکت تبدیل شدم ابتدا ناراحت بودم ولی باخنده های بچه ها حس عجیبی درمن به وجود آمد وبه این زندگی عادت کردم.💐

امیدوارم خوشتون بیاد 👍🏻😍

1
ناشناس 7 ماه قبل

عالی بود 👏👏👏👏😍

1
دلتا 7 ماه قبل

جواب سوال۲ص ۹۲نگارش ششم 👆🏻👆🏻👆🏻💋

mina 7 ماه قبل
2

درخت زیبایی در یک باغ بسیار سبزی بودم در آن با دوستان زیادی داشتم یک روز که من و دوستانم مشغول حرف زدن با هم بودیم در آن زمان چند نفر آمدند و ما را تکه تکه کردند تا همه ما تبدیل به چند تکه چوب شدیم که در آن زمان بود که من بیهوش شدم چشمانم را باز کردم و دیدم نیمکت شده ام و در یک مدرسه هستم و در آنجا دوستان زیادی پیدا کرده‌ام من در حیاط بودم ولی دوستانم پیش من نبودند در زنگ تفریح دانش آموزان می آمدند و روی من می نشستند و لقمه هایشان را می خوردند و با هم صحبت می کردند من از اینکه یک نیمکت شده بودم خیلی خوشحال بودم.

محمدرضا 7 ماه قبل
3

عالی بود 😘

1
💋 7 ماه قبل

💋💋💋💋💋💋

محمدرضا 7 ماه قبل
2

عالی‌‍‌‌ ولی زیاده

. 8 ماه قبل
2

ناشناس 8 ماه قبل
1

من از شما خیلی تشکر میکنم که جواب را میزارید و به حرف دیگران هم گوش ندهید

hasti 8 ماه قبل
1

من راضی بودم 🙂👍🏻

فاطمه 9 ماه قبل
5

منم همینو میخوام باید چیکار کنم آخه چرا همش اینجوریه نمیاد

4
یگانه 9 ماه قبل

عالی حرف نداره بی نضیر

مهلا 9 ماه قبل
-1

نگارش ششم ابتدایی درس ۱۵ میوه ی هنر سوال ۲ صفحه ی ۸۴

ناشناس 9 ماه قبل
1

لطفا جو اب تمام سئوال های نگارش زا بدهید

زینب 9 ماه قبل
4

کلاس ششم فارسی نگارش درس پانزدهم میو هی هنر صفحه ی ۸۴سوال دوم

5
ناشناس 9 ماه قبل

همه چیز رو جواب بدید تو رو خدا

فرشاد 9 ماه قبل
2

لطفا تمام سوالات درس شانزدهم نگارش را جواب بدهید

یاسمن 9 ماه قبل
0

به نظرمن خوب توانسته زبان آن درخت رابیان کند.

ولی فرهرزنق 9 ماه قبل
-2

سرنوشت درختی راکهامروزتبدیل به میز و نیمکت شده،اززبان خودش پنج سطربنویسید

نویسنده 9 ماه قبل
3

اينكه بعضي از شاگرد ها روي من يادگار مي نويسند

نویسنده 9 ماه قبل
3

یک درخت بزرگ در جنگلی انبوه بودم که با دوستانم که تعداد آن ها بسیار زیاد بود در آنجا زندگی میگردم

دیانا 9 ماه قبل
4

خواهش میکنم پاسخ تمام سوالات صفحه ۸۵نگارش ششم را بنویسید

نویسنده 9 ماه قبل
-1

داستان درخت علم را بازسازی کنید صفحه ی 85نگارش ششم

نویسنده 9 ماه قبل
0

من امید وارم اگر مرا به دفتر تبدیل کردید در من مطالبی مفید وآموزنده بنویسید و مرا مانند عضو خانواده ی خود بدانید وقتی ناراحت هستید مرا پرت نکنید میدانید که وقتی مرا به سمت قلب های زیبا یتان میگیرید چقدر خوشحال و سرزنده میشوم

11
rose 9 ماه قبل

خسته نشی ی وقت اینقدر فکر میکنی و مینویسی😐😹

نویسنده 9 ماه قبل
6

چه خاطره های شیرینی بود که یک روز یک دختر بچه من و سرو را به جنگل آور و مارا کاشت و در هرزمان که به آنجا برای تفریح می آمد به ما آب میداد روزی چند درخت را انسان هاقطع کردند. و بردند و اطرافیان آن درخت ناراحت بودن مگر آندرخت چه می شود اما الان بعد از گذشت 12سال خودم متوجه شدم که مرا به میز و نیمکت و صندلی و …… تبدیل کردند ولی خوشحالم که باعث رفاه و آسایش شما شده ام البته من به سخنان معلم شما گوش میدم و مطالب آموزنده ای کسب میکنم ولی در آخر باید بگم من فراموش کردم خودم را معرفی کنم من درخت بید هستم و برای شما آرزوی موفقیت دارم و بای بای

1
ناشناس 9 ماه قبل

آفرین

نویسنده 9 ماه قبل
5

درختی زیبا بودم.درختان زیادی مثل من بریده شده اند ولی من از آنها خبری ندارم اکنون خوشحالم که به دانش آموزان کمک میکنم تا راحت تر بشینند واحساس راحتی کنند.ولی دلم برای دوستانم میگیرد که باهم بازی میکردیم.

مریم 9 ماه قبل
3

من ابتدا یک درخت تنومند در یک جنگل انبوه و زیبا بودنم اول بنویسید اول داستان

نازنین 9 ماه قبل
3

من می خواستم پاسخ سوالتونو بدم.این سوال دز صفحه ۸۴ کتاب نگارش ششم اومده و همین طور میخواستم ازتون خیلی تشکر کنم 🙏🙏🙏🙏 همچنین از دوستان عزیزی که داستان را نوشتن

ااااالسااااااا 9 ماه قبل
9

من ابتدا یک دخت تنومند در یک جنگل انبوه وزیبا بودم روزی چند نفر امدند، مرا قطع کردند و به کار خانه ی چوب بری بردنند . در انجا مرا قطعه قطعه کردند وبه شکل تخته در اوردند و مدتی در انبارینگه داشتند . باخودم فکر میکردم سرنوشتم چی خواهد شد تا اینکه ما را به کار گاهی بردند ودر انجا به میز و نیمکت تبدیل کردند وبه مدرسه فرستادن . اول میترسیدم ، ولی الان خیلی خوشحالم …

3
Ayat 9 ماه قبل

بسیار عااالی بود متشکرم برا امتحان نوبت دوم لازمش دارم

2
S.K 9 ماه قبل

ادامه اس میتونه این باشه: چون به آموختن علم به این کودکان کمک می کنمممنون از داستان خوب و قشنگت😘😘😘

2
S.K 9 ماه قبل

ادامه اس میتونه این باشه: چون به آموختن علم به این کودکان کمک می کنمممنون از داستان خوب و قشنگت

غلامی راد 9 ماه قبل
1

من نوشتم خوب بود

شقایق علی اکبری 9 ماه قبل
8

عالی بود حرف نداشت از این بهتر نمیشه

بیتا 9 ماه قبل
7

عالی بود تشکراز نشر مطالبتان

ناشناس 9 ماه قبل
8

از شما ممنونم که می گذارید ما راحت سوال هایمان جواب بدهیم.

نویسنده 9 ماه قبل
10

درخت زیبایی در یک باغ بسیار سرسبزی بودم . در ان باغ دوستان زیادی داشتم . یک روز که من و دوستانم مشغول حرف زدن باهم بودیم چند نفر امدند و مارا تکه تکه کردند تا همه ی ما تبدیل به چند تکه چوب شدیم در ان زمان بود که من بیهوش شدم . چشمانم را که باز کردم دیدم دریک پارک زیبایی هستم به خودم امدم من حالا دیگر یک نیمکت شده بودم و از دوستانم هم خبری نبود

هلیا 9 ماه قبل
6

سلام خوبید خیلی ممنونم از مطلب خوب و عالی تون متشکرم 👏👏😊😊🖒🖒

ستایش 9 ماه قبل
5

خیلی خوب بود ممنون

3
علیرضا فتاحیان 9 ماه قبل

سلام خیلی عالی است متن خوبی دارد

Aramis 9 ماه قبل
8

خسته نباشید😐😐

Maria 9 ماه قبل
-2

پرفکت نوشتی ولی میشه بگی این درخت گردو کی تبدیل به میز و نیمکت میشه؟😹😹

سوگند 9 ماه قبل
5

خسته نباشی مام که میدونستیم

جاندان اوزدمیر 9 ماه قبل
2

عزیزم شعور و جنبه نداری نیا تو سایت های اینترنتی

3
ناردین 9 ماه قبل

قربون دهنت

تكواندو 9 ماه قبل
4

اين سايت خيلى خوبه

نویسنده 9 ماه قبل
2

من یک درخت زیبا بودم تا اینکه یک روز آمدن و من را به کارخانه وسایل چوبی بردن من را تکه تکه کردند وقتی چشم هایم را باز کردم دیدم به یک میز و نیمکت تبدیل شده ام و در مدرسه هستم

ناشناس 9 ماه قبل
1

خوب است😉😉

نویسنده 9 ماه قبل
0

لعدل

فاطمه 9 ماه قبل
5

سلام ممنون از این همه مطالب جالبتون😊

نویسنده 9 ماه قبل
1

ممنون😘😘😘😘😘❤❤❤❤❤

نویسنده فرناز 9 ماه قبل
0

عالی و زیبا

عالی 9 ماه قبل
4

خیلی عالی بود😂

Sayeh 9 ماه قبل
4

خیلی ممنونم از مطالب خوب و زیباتون🙏🏻🙏🏻🙏🏻

2
ناشناس 9 ماه قبل

من اول یک درخت بودم روز ها و شب ها با گلی که بقل من کاشته شده بود حرف میزدم ولی روزی از روز ها یک انسان من را تکه تکه و به کارخانه برد من که خیلی ناراحت بودم از اینکه از گل دور شده عصبی شدم و کلی گریه کردم من چیزی احساس نمیکردم تا اینکه دیدم نصفم را به یک میز ونصف دیگرم را به نیمکت تبدیل شده بود اره بچه ها من خیلی ازیت شدم تا اینجا رسیدم

1
نازی 9 ماه قبل

خیلی ممنون بابته این که این جا قصه ساخته اید

نویسنده خوب 9 ماه قبل
11

داستانتون عالی بود،بچه ها،هم سایت و هم شمامن از شما بهتر نوشتم،ولی نمیدونم کجا باید تایپ کنم.تمام شد❤❤❤❤❤❤

Pouya_kinxron 9 ماه قبل
1

داداش عالی نظر دادی🤪🤪🤪🤙🤙✌🤘👏🗣

محمد حسین 9 ماه قبل
0

من نظر السا را خیلی دوست داشتم…السا، ممنون🙏🏻، من توی کتابم ماله تورو نوشتم 🌹

ناشناس 9 ماه قبل
1

عالللللی بود

نویسنده 9 ماه قبل
0

من یک درختی بودم که در سبز سزار زندگی می کردم دوست هایی داشتم.روزی مرا قطع کردند من را به نجاری بردند و مرا به میز و نیمکت تبدیل کردند و الان در مدرسه هستم

فاطمه 9 ماه قبل
3

من یک درخت سبز بودم تا اینکه چند نفر امدندو مرا قطع کردندو به کار خانه بردند اول ناراحت بودم ولی پقتی که مرا به میز و نیمکت تبدیل کردندو مدرسه بردند خیلی خوشحال شدم.

1
محمد جواد بهشتی 9 ماه قبل

خوب بود

من فاطمه هستم 9 ماه قبل
1

خیلی عالی بود

نویسنده 9 ماه قبل
-1

خیلی عالی بود

ناشناس 9 ماه قبل
-1

خیلی خوب وعالی بود😍👍

رونالدو 9 ماه قبل
-2

چیزی نمی دانم 😂🤣😘

1
ناشناس 9 ماه قبل

جواب نگارش ششم درس 17

سلطان 9 ماه قبل
3

من درختی سر سبز در جنگل بودم.یک روز آمدند و من را بریدند وبه کارخانه بردند . درآنجا مرا تکه تکه کردند و سپس با میخ و چکش به جان من افتادند و از من میز و نیمکت ساختند.آنها از من دو میز و نیمکت ساختند و اکنون نصف من در کلاس ششم ونصف دیگرم در کلاس هفتم است . حالا من دیگر یک پا معلم هستم

تارا 9 ماه قبل
0

خیلی خوب بود ممنونم ازتون .راستی هرکی روبیکا دارع این پیج رو فالو کنع👇👇👇👇👇👇👇Shakib_1381

فردی که عاشق محیط زیست 9 ماه قبل
0

اهای مردم به محیط زیست مخصوصا درخت ها احترام بگذارید

نویسنده 9 ماه قبل
0

من خیلی خوش حالم که باعث می شوم که دانش آموزان راحت تر درس بخوانند. (زهرا فیروزی کلاس ششم ) ☺☺☺

نیلوفر 9 ماه قبل
1

عالی بود❤💗💖

0
ریحانه رنجبر 9 ماه قبل

عالی بود خیلی خوب بود من از گوگل راضیم چون هرچی بخوام سرچ میکنم عالی 😋😋😋😋😋😋😜😜😜

رها 9 ماه قبل
2

من که از گوگل خیلی راضی هستم هر چی بخوام سرچ میکنم

0
مانیلا 7 ماه قبل

اوکی

0
مبینا 9 ماه قبل

نظر من هم همینه

-1
ناشناس 9 ماه قبل

نظر من هم همینه

0
بنظر من گوگل خیلی عالیه من هرچی بخوام از گوگل سرج میکنم 9 ماه قبل

عالی و پرتغالی

سعید 9 ماه قبل
0

عالی بود من که راضی بودم

اصغر 9 ماه قبل
3

خیلی خوبه

نویسنده 9 ماه قبل
0

سلام

ناردین 9 ماه قبل
1

ممنونم

زهرا 9 ماه قبل
0

بلی عالی بود

ناردین 9 ماه قبل
-1

هاا فرصتو گیر اوردی میگی ببینم میتونم فالورامو بیشتر کنم …. برو باباااا

شقایق 9 ماه قبل
2

خیلی عالی

سارا 9 ماه قبل
6

من به نظرم خیلی از این نوشته ها بیشتر به بچه های کلاس سوم میخورد😫یکم تو نوشتن فکر کنید و سلیقه به خرج بدین آخه اینا چین؟کاش یکم خوب تر مینوشتین🙄😏

ثمین نیکویی 9 ماه قبل
0

ممنون عزیزم من تو نگارشم انشا تو رو نوشتم مرسی

نویسنده 9 ماه قبل
3

سلام من یک نیمکت هستم امروز میخواهم بخشی از زندگی خودم را برای شما تعریف کنم.)) من در جنگلی رشد کردم وبا قطره های باران ونور آرامش بخش خورشید بزرگ شدم در جنگل بادوستانم حرف میزدم وبا بوی گل ها آرام میشدم ولی در یک روز این خوشی تمام شد انسانها با تبر به ما حمله کردندبعد به کارخانه بردند وبه وسایل چوبی تبدیل کردند من به نیمکت تبدیل شدم ابتدا ناراحت بودم ولی باخنده های بچه ها حس عجیبی درمن به وجود آمد وبه این زندگی عادت کردم😘

1
سمیه جعفری 9 ماه قبل

عالی نوشتی

نویسنده 9 ماه قبل
-2

من یک درخت هستم که روزی از روز هامرا از کمر بریدند وبه یک کارخانه تولید کننده انواع میز و صندلی بردند. در آنجا مرا به چندین قسمت ریز و درشت کردند و مرا داخل یه دستگاه انداختند و وقتی چشم هایم را باز کردم دیدم در مدرسه هستم و دارم درس می خوانم

4
عسل 9 ماه قبل

خیلی عالی بود آفرین 💎💖

ناشناس 9 ماه قبل
3

خیلی خوب بود ممنون 😘😘😘

نویسنده 9 ماه قبل
1

خیلی خوب بود مطالب ممنون 😍😍😍

مرسانا 9 ماه قبل
-2

خیلی عالی بودن

بی نام 9 ماه قبل
1

من یک درخت بودم و الان نیستم تمام😂😂😂

حسین بن عبدالله بن عمران بن عبدالله بن محسن 9 ماه قبل
-2

خیلی خوب بودوعالی

خیلی خوب بود 9 ماه قبل
0

عالی عالی

زهرا 9 ماه قبل
4

عالیییییییییی 😍😍😘

6
پرستو 9 ماه قبل

آره واقعا عالیییییییییییی 💟💟💟💟👊

4
علی 9 ماه قبل

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییسیییییییییییییییییییی

-1
مهدیه شایسته 9 ماه قبل

عالییییییییی.

1
مریم 9 ماه قبل

متشکرم از سازنده ی این سایت ک به ما تنبل ها کمک میکنه😂😂❤

یاس♥️ 9 ماه قبل
5

عالی بود واقعاً خوشم اومد ❤️😘

نفیسه‌روشن‌یا‌رویا‌هروندی 9 ماه قبل
3

سلام این سایت خیلی خوب هست

فاطمه 9 ماه قبل
1

عالی بود خوشم امدعالییییییی بودددددد

ایناز 9 ماه قبل
1

دقیقن

ناشناس 9 ماه قبل
1

واقعا زیبا بودو اینکه وظیفه ماست که به درخت ها و محیط زیست احترام بزاریم

نویسنده 9 ماه قبل
-1

در نگارش صفحه ۹۲

ناشناس 9 ماه قبل
-1

خوب بود

TR 9 ماه قبل
-1

🖒🖒🖒👑

ناشناس 9 ماه قبل
2

سلام سلام من یڪ درختــــــــــ هستم ڪہ در یڪ جنگل زندگے میڪنم من چند دوسٺے دارم روزے من و دوسٺانم در حال گفت و گو بودیم یڪ ماشین آمد یڪ خانواده از آن ماشین ݐیاده شدند و من و دوسٺـــــانم گفتیم:((حتماًآنها خانواده ے مهربانے هستند و واقعاً مهربان بودند و چند روز در جنگل ماندند ولے حدس ما درسٺ نبود آنها میخواسٺند ڪہ با ما صمیمے شوند و ما را قطع ڪنند😔روزے آنها طبر را از ماشین آوردند و ما نگران و ناراحٺ شدیم😔 طرف ما آمدند و ما را قطـــــ😭ــــــع ڪردند و به ڪارخانہ بردند تا ما را به میز و نیمڪٺ ٺبدیل ڪنند وقٺےڪہ به میز و نیمڪٺ ٺبدیل ڪردند ما خوشحال شدیم ☺زیرا ما میتوانیم ڪه به چند دانش آموز ڪمڪ ڪنیم ٺا درس و مشق خود را درسٺ بنویسند روزی یڪ دخترے آمد روے من نشسٺ ڪمے دردم گرفٺ زیرا آنها ۳نفر روے میز نشستند😄و در دفٺر نقاشے خود یڪ طبیعٺ زیبا و چند درخٺ خوشحال ڪشید❤🙊

1
سونیا 7 ماه قبل

جــــــــــو نـــــــــــ❤💕

نویسنده 9 ماه قبل
2

سپیده هستمدمتون گرم چه مطالب زیبای نوشته بودید عالی بودن من استفاده کردم 🌹🌹

نویسنده 9 ماه قبل
0

من دانه ای بودم که کاشته شدم بعد از چند ماه گل و شکوفه داشتم اما مرا آبیاری نکردند وخشک شدم قطع شدم تکه تکه شدم تا به مبل قشنگی از من درست کردن ناراحتم که چرا از من دفتر یا کتاب درست نکردن ناراحتم از اینکه به بچه ها نتوانستم کمک کنماسمم را نمی توانم بنویسم………

ناشناس 9 ماه قبل
4

واقعا متن همه خوبه آنقدر زیاد بود نمیدونستم از کجا بنویسم یا کدامشان را بنویسم 😆😆

ناشناس 9 ماه قبل
-1

ممنونم از جواب اتون 😄

حانیه 9 ماه قبل
0

عالی بی نظیره🤤💛

ناشناس 9 ماه قبل
-2

عالی بود

پسرک تنها 9 ماه قبل
0

خیلی عالی بوددددد

1
سونیا 7 ماه قبل

وای خدا چرا تنهایی میخوای بیام پیشت از تنهایی درت بیارم ❤❤❤❤پسرک تنها❤❤❤❤

نویسنده 9 ماه قبل
-2

بابلدتغبنمتببیییسسی

نویسنده 9 ماه قبل
2

من یک درخت زیبایی در باغ بودم که یک روز چند نفر آمدندو من را قطع کردند و به چند تکه چوب تبدیل کردند آن وقت من بیهوش شده بودم وقتی که چشمانم را باز کردم خودم را در یک کارگاه نجاری دیده بودم بعد دیدم که دارند با من وسایلی می سازند الان خیلی خوشحال هستم که تبدیل به نیمکت دانش آموزان شدم همه آنها روی من می نشیند و درس یاد میگیرند ولی از دوستانم خبری نیست

دیانا 9 ماه قبل
-2

همون چیزیه که من میخواستم

نویسنده 9 ماه قبل
3

روزی روزگاری من یک درخت بلند قامت و تنومند بودم،دریکی از روزهای سخت زندگی که چشم گشودم دیدم که همه ی درختان قطع شدند و دارند مراهم مثل بقیه درختان قطع میکنند و بعد از مدتی که از شوک در آمدم دیدم که به یک نیمکت تبدیل شدم و خیلی ناراحت شدمالبته هنوز هم یکمی هستم چون بعضی از بچه ها به خوبی از من مراقبت نمیکنند.

نویسنده 9 ماه قبل
0

من یک درخت ۱۷۳ساله هستمتا اینکه۳روز گذشت چند نفر آمدند و مرا با اره برقی بریدنومرا بردن به کارخانه اول مرا تکه تکه کردند بعد به من پیچ و مهره وصل کردندومن حالا تبدیل شدم به یک نیمکت و خیلی خوش حال هستم

S 9 ماه قبل
-1

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالی بود دستتون درد نکنه😍🤩🤘🤟

احمدرضا خنافره 9 ماه قبل
-1

عاااااااالی

نویسنده 9 ماه قبل
-1

وای خدای من اینجا دیگر کجاست.دیگر خسته شده ام بچه های مدرسه ی داد می کشند بچه ها روی مرا با مداد خودکار می نویسند من دوست ندارم اینجا بمانم کاشان انسان ها را نمی دیدم و من در همان جنگل زیبا می ماند اگر الان آنجا بودند پرنده های جور واجور و زیبا روی شاخه های من نشسته بودند

نویسنده 9 ماه قبل
-2

به نام خدامن یک درخت زیبای صنوبر بودم. هر روز می آمدند و از زیبایی هایم تعریف میکردند و با من عکس می انداختند. تا اینکه دیگر کهنسال شده بودم و میوه نمیدادم. مرا قطع کردند و مرا به وسایل چوبی زیبایی تبدیل کردند. حال بسیار خوشحالم که از بیهودگی در آمدم.Bnm

باهوش 9 ماه قبل
-2

آخه کجاش خوبه. کتاب ۴ خط بیشتر جا نداده بعد شما ۱۲ خط مینویسید؟

نویسنده 9 ماه قبل
1

آه

نویسنده 9 ماه قبل
0

…………………….دارا

1
گوگل خیلی خوبه 8 ماه قبل

گوگل خیلی خوبه

برای پاسخ کلیک کنید