جواب تصویر نویسی انشا صفحه ۸۶ کتاب نگارش هفتم مهارتهای نوشتاری پایه کلاس هفتم تصویری را در ذهن خود ایجاد کنید از قدرت تخیل خود بهره بگیرید و به جزئیات آن بیفزایید هر وقت تصویر ذهنی شما کامل شد نوشتن را آغاز کنید جزئیات را به گونه ای بنویسید که با خواندن آن تصویر ذهنی شما نشان داده شود از سایت نکس لود دریافت کنید.

تصویر نویسی صفحه 86 کتاب نگارش هفتم

انشا تصویر نویسی صفحه ۸۶ کتاب نگارش هفتم

انشا تصویر نویسی صفحه ۸۶ کتاب نگارش هفتم که در آن گفته است و چه ها باید با بهره گیری از قدرت تخیل ذهنی خود را در ذهن خود تصور کنند و به جزئیات آن بیافزایند این انشا را در ادامه مطلب برای شما عزیزان قرار خواهیم داد سعی میکنیم برای شما عزیزان انشا های متنوعی بگذاریم تا معلمان نگارش پایه هفتم نتوانند همه آن ها را بخوانند.

انشای آزاد قدرت تخیل نگارش هفتم

خانه جاودانه

مقدمه : تصور اش سخت است.خانه ای فرسنگ ها دورتر از جنگل های آهنین و سرو صداهای سرسام آور.خانه ای میان کوه های سر به فلک کشیده و رود های جاودانه.خانه ای زیر آسمان آبی و روی زمین سرسبز.

بدنه 1 : در همسایگی درختان پایدار و پرندگان خوش صدا.کنار مادری به نام زمین که تورا در آغوش خود می خواباندو پدری به نام طبیعت که همیشه فکر تورا در سر خود می پروراند.

بدنه 2 : خانه ای که دیوار هایش از چوب هایی است که باتو سخن می گویند. خانه ای که کف آن با سبزه زاری فرش شده است که تو را آرام در بستر خود می خواباند. خانه ای با سقفی از آسمان پهناور و آبی که هیچ گاه از تماشایش خسته نمیشوی. خانه ای با پنجره هایی که رو به جنگل پهناور و سرسبز باز می شوند.

نتیجه : آری؛تصور اش سخت است ولی لذتی وصف نکردنی دارد.با کمی دور شدن از این خانه هایی که مانند زندان در آن گرفتار شده ایم می شود به این خانه دست یافتو تمام عمر از آن لذت برد.خانه ای جاودانه و ابدی با زیبایی تمام نشدنی. (M.S)

تصویر نویسی انشا آزاد صفحه 86 مهارتهای نوشتاری هفتم

مقدمه : به نام خدایی که در قلب ماهی ها نبض دارد! آسمانی را تصور کن بدون لکه های ابر و تابش خورشید تابان، چقدر دوست نداشتنی و چقدر غریب میشود پرندگانی را بخاطر می آوردم در خیال های نیمه شبم که لانه هایشان ته اقیانوس است و بال هایشان خیس از آب باز هم تلاش پرواز میکنند و جوجه هایشان را می پرورانند و پرواز را به عمق جانشان می نشانند و جوجه ها اقیانوس را آسمان می بینند و جولان کودکی میدهند …

بدنه : آسمانی را تجسم میکنم پر از دسته های ماهی های پرنده که همگی پیرو رئیس دسته نمایش خیره کننده ای در آسمان به راه می اندازند و پولک هایشان زیر نور تابان خورشیدتلالویی از منشور زیبای هستی به رخ میکشند .

سپیده صبح که میشود به افکار باطلم میخندم وانگشت به دهان حیران می مانم از این همه تدبیر از این همه زیبایی ستودنی و چشم هایم را به افق میدوزم تا خورشید بدمد و آسمان راغرق روشنایی کند و بنشینم غرق پرواز پرندگانی شوم که دسته دسته در آسمان میرقصند و جوجه هایشان را پروازمی آموزند و صحنه های بی بدیل خلقت خلق میکنند ..

محو تماشای ماهی ها که میشوم از یاد میبرم مکان را و تمنای وصال دستانم برای آب سپردنشان را با جان و دل میشنوم ودر وصل وصالشان قوم مینهم ..انگشتانم که با آب دریا آشنا میشود در رویای سبزم پرواز ماهی ها را تجسم میکنم.

نتیجه گیری : ولی انگار که محال بودنش و زشت بودن و نا دوست داشتنی بودنش بد جور ذوقم را کورمیکند و از تصور این رویای زشت دست میکشم. چند قطره از اشک ماهی ها را به دیده جان میکشم و بیشتر رقص پولک هایشان در نظرم جلوه میدهد تمنای تماشایشان فرصت بی تکراراست ببینیم و بشنویم زیبایی هایی که هرروز ساده میگذریم ازکنارشان وثانیه هایی که از عمرمان در غفلت باطل میگذرد را دریابیم.

جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

فریماه : باز هم زنگ انشا شد .معلم گفت باید یه تصویر رو تو ذهنمون تجسم کنیم . بعد اونو تو یه برگ کاغذ توصیف کنیم .چشامو بستم .بهش فکر میکردم. چه جای آرامش بخشی !راستش چیزی که تو ذهنم میدیدم بیشتر از یه تصویر بود! کسی چه میدونه شاید اونجا هم یه دنیایی هست.
دنیایی که توش خبری از ماشین و کارخونه نیست. دنیایی که ابرهای تو آسمونش صورتیه. دنیایی که فقط یه تپه بلند داره .تپه ای که تمام داراییش چند تا گل سرخ و یه درخت پیر چند هزار ساله است . با یه کلبه چوبی که برای یه آدم تنهاست:)
این آدمی که بهتون گفتم خیلی هم تنها نیست!
خوب، بالاخره همه یه همدرد دارن دیگه:/ همدرد این آدم تنهامونم ماهی کوچولوی توی تنگشه. کلبه ای که گفتم خیلی بزرگ نیست. جوری که توش فقط برای ادم و ماهی و یه بخاری کوچولو جا داره.
کلبه ای که وقتی توش قدم میزنی بعد دو قدم به دیوار میخوری . این دنیایی که میگم توش خبری از گرامافون و تلوزیونو ازین جور چیزا نیست . تنها موسیقیش صدای گنجشکا و صدای جیرجیر تخته های چوبیه خونس که کف اونو پوشونده. خلاصه بگم براتون.این دنیا علاوه بر روزا شبای قشنگیم داره. شبایی که کیف میده برای درد دل کردن . دردو دل با ماه تو آسمون . اخه میدونی ماه تنها چیزیه که حرفاتو با دقت گوش میده . طوری که وقتی باهاش حرف میزنی جز تو به کسی گوش نمیده . انقد غرق حرفات میشه که حتی پلکم نمیزنه.
قبلا بهتون گفتم که این دنیا یه درخت داره . درختی با آدما همه آدما خیلی فرق داره. وقتی بهش تکیه میکنی هیچ وقت جا خالی نمیده. یه درختی که اگر چه شاخه هاش زیر نور آفتاب سوزان پوسیده باشن و از آفتاب خسته باشه ، ولی هیچوقت سایشو از تو دریغ نمیکنه.
دنیایی که ازش تعریف میکنم دنیای خیلی سادیه
ولی بدون هیچ بدی و ظلمی..:)
فک کنم این دنیا خیلی خیلی کوچولو باشه.
وگرنه تو مغز کوچولو من که جا نمیشد؟!میشد؟
مطمئنا همه یه دنیای کوچولو تو مغزشون دارن ولی مطمئناً دنیای همه انقد ساده نیست . چون ادمایی رو تو دنیاشون راه دادن که نباید راه میدادن . ادمای بدی که قصد ندارن خوب بشن:/
اگع میخوای دنیای خودتم مثل همین جایی که الان توش زندگی میکنی نباشه پس بجنب! هنوز دیر نشده!تو ی جورایی همه کاره دنیای خودتی. وقتی میگم همه کاره یعنی هر کاری بخوای میتونی انجام بدی!شروع کن ! همین الان همه ادمای اشتباه و خط بزن و از دنیات بنداز بیرون…

محمد حسین : تصور اش سخت است.خانه ای فرسنگ ها دور تر از جنگل های آهنین و سر و صداهای سرسام آور.خانه ای میان کوه های سر به فلک کشیده و رود های جاودانه.زیر آسمان آبی و روی زمینی سرسبز. در همسایگی درختان پایدار و پرندگان خوش صدا.در کنار مادری به نام زمین که همیشه تو را در آغوش خود جای میدهد و پدری به نام طبیعت که همیشه فکر تو را در سر خود می‌پروراند. خانه ای که دیوار هایش از چوب هایی است که با تو سخن می‌گویند و کف آن از سبزه زاری است که تورا آرام در بستر خود می خواباند و سقفی از آسمانی پهناور و آبی که هیچ گاه از دیدنش خسته نمی‌شوی و پنجره هایی که رو به جنگل پهناور و سرسبز باز میشوند.آری تصورش سخت ولی لذت بخش است.باکمی دور شدن از این خانه هایی که به زندان شبیه ترند می‌شود به این خانه دست یافت و تمام عمر از آن لذت برد.خانه ای جاودانه و ابدی با زیبایی تمام نشدنی.

اتنا : ولی افسوس که این خانه در ذهن من بود خانه ایی با نمایی طنین انداز وجاودانه و ابدی با تمام زیبایی وصف نکردنی در ذهن من خواهد ماند.

عرفان : مقدمه : تصور اش سخت است.خانه ای فرسنگ ها دورتر از جنگل های آهنین و سرو صداهای سرسام آور.خانه ای میان کوه های سر به فلک کشیده و رود های جاودانه.خانه ای زیر آسمان آبی و روی زمین سرسبز.

بدنه 1 : در همسایگی درختان پایدار و پرندگان خوش صدا.کنار مادری به نام زمین که تورا در آغوش خود می خواباندو پدری به نام طبیعت که همیشه فکر تورا در سر خود می پروراند.

بدنه 2 : خانه ای که دیوار هایش از چوب هایی است که باتو سخن می گویند. خانه ای که کف آن با سبزه زاری فرش شده است که تو را آرام در بستر خود می خواباند. خانه ای با سقفی از آسمان پهناور و آبی که هیچ گاه از تماشایش خسته نمیشوی. خانه ای با پنجره هایی که رو به جنگل پهناور و سرسبز باز می شوند.

نتیجه : آری؛تصور اش سخت است ولی لذتی وصف نکردنی دارد.با کمی دور شدن از این خانه هایی که مانند زندان در آن گرفتار شده ایم می شود به این خانه دست یافتو تمام عمر از آن لذت برد.خانه ای جاودانه و ابدی با زیبایی تمام نشدنی. (M.S)

تصویر نویسی انشا آزاد صفحه 86 مهارتهای نوشتاری هفتم
مقدمه : به نام خدایی که در قلب ماهی ها نبض دارد! آسمانی را تصور کن بدون لکه های ابر و تابش خورشید تابان، چقدر دوست نداشتنی و چقدر غریب میشود پرندگانی را بخاطر می آوردم در خیال های نیمه شبم که لانه هایشان ته اقیانوس است و بال هایشان خیس از آب باز هم تلاش پرواز میکنند و جوجه هایشان را می پرورانند و پرواز را به عمق جانشان می نشانند و جوجه ها اقیانوس را آسمان می بینند و جولان کودکی میدهند …

بدنه : آسمانی را تجسم میکنم پر از دسته های ماهی های پرنده که همگی پیرو رئیس دسته نمایش خیره کننده ای در آسمان به راه می اندازند و پولک هایشان زیر نور تابان خورشیدتلالویی از منشور زیبای هستی به رخ میکشند .

سپیده صبح که میشود به افکار باطلم میخندم وانگشت به دهان حیران می مانم از این همه تدبیر از این همه زیبایی ستودنی و چشم هایم را به افق میدوزم تا خورشید بدمد و آسمان راغرق روشنایی کند و بنشینم غرق پرواز پرندگانی شوم که دسته دسته در آسمان میرقصند و جوجه هایشان را پروازمی آموزند و صحنه های بی بدیل خلقت خلق میکنند ..

محو تماشای ماهی ها که میشوم از یاد میبرم مکان را و تمنای وصال دستانم برای آب سپردنشان را با جان و دل میشنوم ودر وصل وصالشان قوم مینهم ..انگشتانم که با آب دریا آشنا میشود در رویای سبزم پرواز ماهی ها را تجسم میکنم.

نتیجه گیری : ولی انگار که محال بودنش و زشت بودن و نا دوست داشتنی بودنش بد جور ذوقم را کورمیکند و از تصور این رویای زشت دست میکشم. چند قطره از اشک ماهی ها را به دیده جان میکشم و بیشتر رقص پولک هایشان در نظرم جلوه میدهد تمنای تماشایشان فرصت بی تکراراست ببینیم و بشنویم زیبایی هایی که هرروز ساده میگذریم ازکنارشان وثانیه هایی که از عمرمان در غفلت باطل میگذرد را دریابیم..

نویسنده :‌وای تصورش راهم نمی کردم که به سفری بروم که پراز سرسبزی باشد حتئ درختان هم
بامن صحبت می کردند و رود خانه باشرشرش آهنگ بسیار گوش نوازی ساخته بود
خانه من درلابه لای کوه ها بود وقتی به بیرون میرفتم گنجشکان روسری به رنگ آفتاب به سرم می انداختند ووقتی وارد جنگل می شدم نسیم ملایمی صورتم را نوازش می کرد
جنگل در تابستان طلایی می شد دلیل او خورشید بود که مثل تشت طلا بر زمین می تابید.

نیکا : من در تخیلات هیچ چیزی را تصور نمیکنم، بلکه هرچی از این دنیا میخواهم به من داده است مثل پدر ومادر وهمه ی کسانی که در زندگی من وجود دارن
خدایا ممنونم از وجودت 🤲🤲.